•› 𝐋𝐨𝐬𝐭 𝐄𝐦𝐛𝐞𝐫 ‹•
101 subscribers
16 photos
2 videos
10 links
خاطرَش خُفته، شاهدَش سفری🦢

@SolitSpringBot
Download Telegram
•› 𝐋𝐨𝐬𝐭 𝐄𝐦𝐛𝐞𝐫 ‹•
دیگه هیفده ساله نیستم که رؤیاهام مَحال و مُحالم نکنن. و کیرکگور و سارتر و کامو هم، که محال بودن رؤیاها مدام مأیوسم نکنه. افسوس.
‌‌ازدواج کنی پشیمان می‌شوی؛
ازدواج نکنی هم پشیمان می‌شوی. خواه ازدواج کنی، خواه نکنی، در هر دو حال پشیمان خواهی شد.
به حماقت‌های جهان بخندی، پشیمان می‌شوی؛
بر آن‌ها بگریی هم پشیمان خواهی شد.
یا به حماقت‌های جهان می‌خندی و یا بر آن‌ها می‌گریی، در هر دو حال پشیمان خواهی شد.
به زن جوان اعتماد کنی پشیمان می‌شوی، به او اعتماد نکنی هم پشیمان می‌شوی.
خواه اعتماد کنی، خواه اعتماد نکنی، به هر حال پشیمان خواهی شد.
این، آقایان؛ عصارهٔ تمامی حکمتِ زندگی است.
فقط در لحظه‌هایی منفرد نیست که من همه‌چیز را به قولِ اسپینوزا، در هوای ابدیت‌ می‌نگرم.
من پیوسته و در همه‌حال در هوای ابدیتم.
خیلی‌ها گمان می‌کنند وقتی در هوای ابدیت قرار می‌گیرند که پس از انجام این یا آن کار، این ضدها را با هم متحد سازند، یا حد وسط آن‌ها را بگیرند.
ولی این نشانه بدفهمی ایشان است.

•کیرکگور - یا این یا آن - بحرانِ اگزیستانسیالیسم•
– زمان خیلی چیزارو درست میکنه …
+ آره، زمان خیلی چیزارم ازت میگیره.
یه‌وقتایی بعداً می‌فهمی یه چیزاییو؛
مثلِ منِ کوچیکِ شیش ساله که چندروز بعد از مراسم ختم یکی از اقوام، گریه‌های مامان‌بزرگمُ دیدم و بهش گفتم مامان‌جون یعنی خیلی دوستش داشتی که انقدر گریه می‌کنی؟!
آروم گفت من برای دردای خودم گریه می‌کنم و گریه‌ش شدیدتر شد.
توی بیست‌وُیک سالگی وقتی سر روی پای مامانم گذاشتم و گریه کردم؛
فهمیدم یه وقتایی ی‌جایی که اشکات بند نمیاد،
دلیلش فرسنگ‌ها دورتر از اون‌چیزیه که همه فکر می‌کنن بغضتُ شکونده.
یا توی یه آدمه، یا توی یه نداشتنی، یا حسرتی، یا شایدم زیر خاک.
(دور باشه ازت این احوالات …)
پی‌ام‌اسم وُ غم به گردن می‌گیرم، هَلْ مِن مَزِید؟!
بهرحال کار هرکسی نیست …
از صبح که بیدار شدم یه سکانس از یه فیلمی توی ذهنم تکرار میشه که نه تصویر واضحی ازش یادمه نه دیالوگ درستی.
ولی یادمه خانومه توی آشپزخونه‌ش نشسته بود سالاد درست می‌کرد و غذاش روی گاز سوخته بود.
اونقدر حالش خوب نبود که غذای سوخته همچنان روی شعله، نه شعله رو خاموش کرد و نه غذا رو برداشت، فقط سالاد درست می‌کرد.
همین تیکهٔ محو، یاد خیلی از سکانس‌های زندگیم میندازتم …
Forwarded from مستِ مغموم.
من اگه بیل‌زن بودم که با بیل میزدم تو سر خودم راحت شم.
از واپسین روزهای 21 سالگی همین بس که موی سفیدم کشف‌کردم لابه‌لای موهام.
فکر کنم تکمیل شد دیگه!
این روزا فضای مجازی پر شده از این و ناگهان نوبت تو میشه انگار زندگی یه صفه و خدا بالاخره یه روز اسم ما رو صدا میزنه که بیاد همه نداشته هامونو یه جا تحویل بگیریم
ولی واقعیت اینقدر شاعرانه و مهربون نیست
گاهی نوبت تو نمیشه
گاهی کسی که باید بمونه میره
چیزی که باید جبران بشه هیچ وقت جبران نمیشه تلاشی که باید نتیجه بده نتیجه نمیده ! و دعایی که هزار بار با ایمان گفتی بی جواب میمونه!
ایمان قرار نیست بهت قول بده که آخر قصه همه چی درست میشه و همه به نور میرسیم !
شاید عمیق ترین شکل ایمان این باشه که بفهمی حتی اگه درست نشد باز هم نباید زندگیتو متوقف کنی باید ادامه بدی !
پس انقدر منتظر اون ناگهان نباش
گاهی نوبتتو کسی بهت نمیده...
خودت باید از وسط همه این نبودن ها بلند شی و نوبت خودتو بسازی!❤️🌱
جایی برای ما🌱
این روزا فضای مجازی پر شده از این و ناگهان نوبت تو میشه انگار زندگی یه صفه و خدا بالاخره یه روز اسم ما رو صدا میزنه که بیاد همه نداشته هامونو یه جا تحویل بگیریم ولی واقعیت اینقدر شاعرانه و مهربون نیست گاهی نوبت تو نمیشه گاهی کسی که باید بمونه میره چیزی که…
دقیقاً انیس.
شاید پذیرفتن اینکه بعضی چیزها قرار نیست درست بشن، از امیدوار موندن به یه "ناگهان" سخت‌تر ولی واقعی‌تر باشه.
همیشه قرار نیست تلاش نتیجه بده، آدمی که می‌خوای بمونه لزوماً نمی‌مونه و بعضی دعاها هم واقعاً بی‌جواب می‌مونن.
ادامه دادن هم لزوماً از سر امید نیست؛ گاهی به‌این خاطره که چاره‌ٔ دیگه‌ای جز ادامه دادن نداریم.
شاید ساختنِ نوبتِ خودمون همین باشه؛ نه با این اطمینان که حتماً چیزی نصیبمون میشه،
بلکه با پذیرفتن اینکه ممکنه هیچ‌وقت نشه و با این حال، زندگی رو هم متوقف نکنیم …
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
💔1
هممم =>