Forwarded from Elle
یه چیزی که متوجه شدم اینه که ابهام در من اضطراب رو تریگر میکنه. من برای فرار از اضطراب شروع میکنم به تحلیل کردن اون موضوع. خیلی خیلی زیاد بهش فکر میکنم، هر روز از جنبههای مختلف میبینمش، همون اتفاقات رو بدون اینکه دیتای جدیدی وجود داشته باشه برای بار هزارم در قالبهای مختلف مرور میکنم؛ در واقع دارم سعی میکنم فضاهای خالیای که بهخاطر ابهام وجود دارن رو با تحلیل پر کنم. این بهم حس کنترل داشتن روی اون موضوع رو میده. در نتیجه موقتاً اضطرابم کم میشه. اما اینجا تموم نمیشه، چون این کار اون مسئله اصلی و ابهام رو از بین نمیبره، چون واقعیت اینه که فقط دیتای جدید میتونه ابهام رو از بین ببره نه تحلیل هزار بارهی اون اتفاق.
Forwarded from [ وجودیَت ]
بچهها من داشتن به این فکر میکردم مگه آدمیزاد چقدر انرژی داره که همه فتوا میدن تا میتونید با آدمای زیادی دیت کنید ؟
واقعا ؟ من واقعا حس میکنم با هر معاشرتی تیکهای هرچند کوچیک ازم کَنده میشه.
واقعا ؟ من واقعا حس میکنم با هر معاشرتی تیکهای هرچند کوچیک ازم کَنده میشه.
Forwarded from [ وجودیَت ]
بعد تو مگه چقدر حوصله داری بشینی با طرف راجع به رنگ مورد علاقهش ، شغلش ، تفریحاتش و لاب لاب لاب صحبت کنی.
Forwarded from [ وجودیَت ]
یه دوستی میگفت مگه آدم چقدر ظرفیتِ دوست داشتن آدمارو داره که هی بخواد بزاره آدم بیاد تو زندگیش و حالا بگه اینم نشد بعدی ؟
❤3
Forwarded from [ وجودیَت ]
و واقعا نمیفهمم چجوری میشه در قبال دوست داشتن آدمها و مسئولیتی که در قبالش دارید اینقدر بیخیال و بیرحم باشید ؟
• صبح جمعه
° مرداد ماه
- پیادهروی
~ بارون
" هوای گرم و قطرههای خُنُک
•°-~" میو ^_^
° مرداد ماه
- پیادهروی
~ بارون
" هوای گرم و قطرههای خُنُک
•°-~" میو ^_^
💘3❤1
یهجاهم خیلی وقت پیش توی دفترم نوشتم
« … وقتی باهات حرف میزنم انگار قلبم تا اون لحظه یه کاغذِ کدر بوده که حالا روش اکلیل پاشیدن … .».
۱۴۰۴/۰۷/۲۶ - ۱۸:۵۴
خاک تو سرم.
« … وقتی باهات حرف میزنم انگار قلبم تا اون لحظه یه کاغذِ کدر بوده که حالا روش اکلیل پاشیدن … .».
۱۴۰۴/۰۷/۲۶ - ۱۸:۵۴
خاک تو سرم.
یه فال گرفتم
حافظ با عمامه زرد قناری چشمکزنان اومد برام خوندش و رفت …
این پیرمرد از ۷۰۰ سال پیش با دو پهلو حرف زدن بلد بوده خودشو بیمه کنه
بنّـازم …
حافظ با عمامه زرد قناری چشمکزنان اومد برام خوندش و رفت …
این پیرمرد از ۷۰۰ سال پیش با دو پهلو حرف زدن بلد بوده خودشو بیمه کنه
بنّـازم …
دربارهٔ مودَم باید بگم یه داستان خوندم که مردی بود که دو روز زایمان زنش طول کشید، تمام مدت منتظرش نشست و بهمحضِ بهدنیا اومدنِ بچه، خودشُ کشت، الان خیلی حس میکنم اونم.
تحمل کردم تحمل کردم تحمل کردم تحمل کردم
تحمل کردم تحمل کردم تحمل کردم تحمل کردم
تحمل کردم تحمل کردم تحمل کردم تحمل کردم
اومدم خونه بلند بلند گریه کردم
آخیش.
تحمل کردم تحمل کردم تحمل کردم تحمل کردم
تحمل کردم تحمل کردم تحمل کردم تحمل کردم
اومدم خونه بلند بلند گریه کردم
آخیش.
امروز با خودم سر جنگ دارم.
تهِ هرکاری و هر فکری که میکنم یه «خب که چی؟! گند زدی.» هست.
تهِ هرکاری و هر فکری که میکنم یه «خب که چی؟! گند زدی.» هست.
•› 𝐋𝐨𝐬𝐭 𝐄𝐦𝐛𝐞𝐫 ‹•
Amir Khalvat – Pare Parvaz
یه آیسکارامل سفارش دادم و منتظر بودم آمادهش کنن
جلوی آینه عینکمو روی موهام فیکس میکردم و روی سیروپ توتفرنگیش تأکید کردم.
این آهنگ پلی شد وُ باهاش میخوندم؛
یه آقای نسبتاً محترم که اونجا بود از پشتسرم گفت چه از تهِ دل میخونی،
انگار مخاطب داره نه؟!
آره نه هی آقا بیخیال …
جلوی آینه عینکمو روی موهام فیکس میکردم و روی سیروپ توتفرنگیش تأکید کردم.
این آهنگ پلی شد وُ باهاش میخوندم؛
یه آقای نسبتاً محترم که اونجا بود از پشتسرم گفت چه از تهِ دل میخونی،
انگار مخاطب داره نه؟!
آره نه هی آقا بیخیال …
•› 𝐋𝐨𝐬𝐭 𝐄𝐦𝐛𝐞𝐫 ‹•
Alireza Ghorbani – Golhaye Barankhordeh
امشبم آهنگ جدید آقای قربانی رو مداوم گوش میدیم …
اون شبی که با ذوق چشمْ بستی وُ به فکرِ فردا لبخند زدی وُ فرداش ذوقِت کور شد، یادته؟!
من فردای همون شبم.
شب بخیر ;)
من فردای همون شبم.
شب بخیر ;)
لازمه بدونی که حتی روزها و ماهها و سالها بگذره؛ بازم هیچکس داستانِ عجیب و غریبِ تورو باور نمیکنه وَ نخواهد کرد.
پس داستانت رو پیشِ خودت نگهدار و ازش مثلِ یهرازِ بزرگ، حفاظت کن.
سکوت؛ همیشه پاسداشت بهتریه.
پس داستانت رو پیشِ خودت نگهدار و ازش مثلِ یهرازِ بزرگ، حفاظت کن.
سکوت؛ همیشه پاسداشت بهتریه.
دلم میخواد قبل از مرگم، کسی "قیاس مع الفارق"
"شطح خوان" یا "مشاطه کلام" صدام کنه.
افسوس.
"شطح خوان" یا "مشاطه کلام" صدام کنه.
افسوس.