•› 𝐋𝐨𝐬𝐭 𝐄𝐦𝐛𝐞𝐫 ‹•
101 subscribers
16 photos
2 videos
10 links
خاطرَش خُفته، شاهدَش سفری🦢

@SolitSpringBot
Download Telegram
اون لحظه که نخِ بادبادک پاره میشه، در کسری از ثانیه فکر می‌کنی می‌تونی نخُ بگیری، ولی نمی‌تونی، همون لحظه یه امیدِ خدشه‌ناپذیر و نافرجام تمام بدنتُ تسخیر می‌کنه که در انتها جز نگاه کردن هیچ کاری از آدم برنمیاد.
من درست همونجا ایستاده‌م، بعد از پاره شدن نخ وَ قبل از ناامید شدن …
🕊1
فی‌الحال، "گلچهره مپرس" ِ جناب شجریان هستم …
•› 𝐋𝐨𝐬𝐭 𝐄𝐦𝐛𝐞𝐫 ‹•
اسم شب: چشمت خراج سلطنت شب را از شاعرانِ شرق طلب می‌کند!
اسم شب:
شب رو رنگ زد و بعد ما نقاشی شدیم؛
با قلم‌مویی که شسته نشده …
به او فکر کردم، چه فکرِ خنک وُ زیبایی؛
در این ظهرِ زشتِ مرداد.

•حمید سلیمی
یه‌جوری زندگیمُ پیش می‌برم که از حزن‌م ناقه در گل می‌نشیند (!).
Forwarded from Elle
یه چیزی که متوجه شدم اینه که ابهام در من اضطراب رو تریگر می‌کنه. من برای فرار از اضطراب شروع می‌کنم به تحلیل کردن اون موضوع. خیلی خیلی زیاد بهش فکر می‌کنم، هر روز از جنبه‌های مختلف می‌بینمش، همون اتفاقات رو بدون اینکه دیتای جدیدی وجود داشته باشه برای بار هزارم در قالب‌های مختلف مرور می‌کنم؛ در واقع دارم سعی می‌کنم فضاهای خالی‌ای که به‌خاطر ابهام وجود دارن رو با تحلیل پر کنم. این بهم حس کنترل داشتن روی اون موضوع رو می‌ده. در نتیجه موقتاً اضطرابم کم می‌شه. اما اینجا تموم نمی‌شه، چون این کار اون مسئله اصلی و ابهام رو از بین نمی‌بره، چون واقعیت اینه که فقط دیتای جدید می‌تونه ابهام رو از بین ببره نه تحلیل هزار باره‌‌ی اون اتفاق.
You call it Coffee.
I call it my emotional support beverage :)!
Forwarded from [ وجودیَت ]
بچه‌ها من داشتن به این فکر میکردم مگه آدمی‌زاد چقدر انرژی داره که همه فتوا میدن تا میتونید با آدمای زیادی دیت کنید ؟
واقعا ؟ من واقعا حس می‌کنم با هر معاشرتی تیکه‌ای هرچند کوچیک ازم کَنده میشه.
Forwarded from [ وجودیَت ]
بعد تو مگه چقدر حوصله داری بشینی با طرف راجع به رنگ مورد علاقه‌ش ، شغلش ، تفریحاتش و لاب لاب لاب صحبت کنی.
Forwarded from [ وجودیَت ]
یه دوستی میگفت مگه آدم چقدر ظرفیتِ دوست داشتن آدمارو داره که هی بخواد بزاره آدم بیاد تو زندگیش و حالا بگه اینم نشد بعدی ؟
3
Forwarded from [ وجودیَت ]
و واقعا نمیفهمم چجوری میشه در قبال دوست داشتن آدم‌ها و مسئولیتی که در قبالش دارید اینقدر بیخیال و بی‌رحم باشید ؟
• صبح جمعه
° مرداد ماه
- پیاده‌روی
~ بارون
" هوای گرم و قطره‌های خُنُک
•°-~" میو ^_^
💘31
یه‌جاهم خیلی وقت پیش توی دفترم نوشتم
« … وقتی باهات حرف می‌زنم انگار قلبم تا اون لحظه یه کاغذِ کدر بوده که حالا روش اکلیل پاشیدن … .».
۱۴۰۴/۰۷/۲۶ - ۱۸:۵۴
خاک تو سرم.
یه فال گرفتم
حافظ با عمامه زرد قناری چشمک‌زنان اومد برام خوندش و رفت …
این پیرمرد از ۷۰۰ سال پیش با دو پهلو حرف زدن بلد بوده خودشو بیمه کنه
بنّـازم …
درباره‌ٔ مودَم باید بگم یه داستان خوندم که مردی بود که دو روز زایمان زنش طول کشید، تمام مدت منتظرش نشست و به‌محضِ به‌دنیا اومدنِ بچه، خودشُ کشت، الان خیلی حس می‌کنم اونم.
تحمل کردم تحمل کردم تحمل کردم تحمل کردم
تحمل کردم تحمل کردم تحمل کردم تحمل کردم
تحمل کردم تحمل کردم تحمل کردم تحمل کردم
اومدم خونه بلند بلند گریه کردم
آخیش.
امروز با خودم سر جنگ دارم.
تهِ هرکاری و هر فکری که می‌کنم یه «خب که چی؟! گند زدی.» هست.