Forwarded from mim (Mitra)
مطلقا هیچ احساسِ وابستگی و تعلقِ خاطری به آدمها،اشیا و زندگی ندارم و این بهترین بلایی بود که سرم اومد،بیش باد.
mim
مطلقا هیچ احساسِ وابستگی و تعلقِ خاطری به آدمها،اشیا و زندگی ندارم و این بهترین بلایی بود که سرم اومد،بیش باد.
من متوجه شدم با این شیوهٔ رفتاری و کرداریم از الان باید یکیدوتا نبات و رُستنی داشته باشم و عواطف کمسوی انسانیموُ بدون نگرانی صرفشون کنم . چرا که هیچ امیدواریای نسبت به خودم و آدمها ندارم …
•› 𝐋𝐨𝐬𝐭 𝐄𝐦𝐛𝐞𝐫 ‹•
Amir Nazari – Az To Delgiram [Deep House Edit]
نشستهم تیکههای خردشدهی بیسکوئیت رو گوشهای سق زدم .
از اونی که هست خُردتَرِشون میکنم و مؤکدا میگم چقدر دلپارگیهای اینموقع شب فربه میشه و آدمدَری میکنه …
بیسکوئیتهای خردشده رو خوردم؛ یادم افتادی، دلم تنگ شد، نمیگذره.
حواس ندارم که . چایی ریختم با بیسکوئیت بخورم و سرد شده. شده آبِ حمام، آبزیپو.
چایی که لبداغ نباشه، بیمایهست …
یه بیسکوئیت توی همون چایی آبحمامزیپویی فرو کردم؛ یادم افتادی، دلم تنگ شد، نمیگذره.
گردندردم. گردندرد این سنی یعنی زود زوارم در رفته. آدمی که تنش طولانیمدت در بَر گرفته نشه، زوارشم در میره.
به یادت خودمُ بغل گرفتم. یادم افتادی، دلم تنگ شد، نمیگذره.
عزیزم.
نمیگذره ...
میخورم، بلند میشم، قرصمُ میخورم، کارمُ میکنم، دراز میکشم، دلم تنگ میشه، غصه میخورم، اشکم میچکه، نمیگذره.
از اونی که هست خُردتَرِشون میکنم و مؤکدا میگم چقدر دلپارگیهای اینموقع شب فربه میشه و آدمدَری میکنه …
بیسکوئیتهای خردشده رو خوردم؛ یادم افتادی، دلم تنگ شد، نمیگذره.
حواس ندارم که . چایی ریختم با بیسکوئیت بخورم و سرد شده. شده آبِ حمام، آبزیپو.
چایی که لبداغ نباشه، بیمایهست …
یه بیسکوئیت توی همون چایی آبحمامزیپویی فرو کردم؛ یادم افتادی، دلم تنگ شد، نمیگذره.
گردندردم. گردندرد این سنی یعنی زود زوارم در رفته. آدمی که تنش طولانیمدت در بَر گرفته نشه، زوارشم در میره.
به یادت خودمُ بغل گرفتم. یادم افتادی، دلم تنگ شد، نمیگذره.
عزیزم.
نمیگذره ...
میخورم، بلند میشم، قرصمُ میخورم، کارمُ میکنم، دراز میکشم، دلم تنگ میشه، غصه میخورم، اشکم میچکه، نمیگذره.
❤3💘1
Forwarded from ساقی (Saqhi)
غم یه گوشه از قلبم نشسته و بهم دهنکجی میکنه، نمیدونم جدی چیشد که انقدر بهم نزدیک شد که جا خوش کرده اینجا. روی همه چی سایه انداخته، گرد و غبار غصه رو هرچیزی که قبلا برام قشنگ بود ریخته. و از جلو چشمم کنار نمیره. و قسمت تلخ ماجرا اینه که انگار به ازای اینکه نادیدهش گرفتم، تمام تلاشمو برای حل کردنش، نادیده میگیره و دوبرابر زندگی رو برام سخت میکنه. انگار داره ازم انتقام میگیره.
❤2
یه قسمتهایی از وجودم خاموش شدن که واقعاً دوستشون داشتم،
عمیقاً متأسفم که نتونستم ازشون در برابرِ بزرگسالی محافظت کنم …
• شقایق شیرویه
عمیقاً متأسفم که نتونستم ازشون در برابرِ بزرگسالی محافظت کنم …
• شقایق شیرویه
❤3
و تو عزیزِ نادیدهٔ من؛
هنگامی که به جای ریشهٔ یک فرد، عاشق گل وُ شکوفههایش میشوی، در پاییز چه خواهی کرد؟!
هنگامی که به جای ریشهٔ یک فرد، عاشق گل وُ شکوفههایش میشوی، در پاییز چه خواهی کرد؟!
❤3
من دیگه سنم از درسخوندن گذشته،
نمیتونم این جسم نحیف و ناسورم رو هی وادار به حرکت کنم؛
درحالی که آدمی به سن من نیاز به استراحتِمطلق داره و هفتهای یکبار باید وصیتنامهشُ بازنگری کنه و نسخهٔ جدیدش رو برای وکیلش بفرسته …
نمیتونم این جسم نحیف و ناسورم رو هی وادار به حرکت کنم؛
درحالی که آدمی به سن من نیاز به استراحتِمطلق داره و هفتهای یکبار باید وصیتنامهشُ بازنگری کنه و نسخهٔ جدیدش رو برای وکیلش بفرسته …
❤3
از صبح تا الان یکبار یه خانوم ازم پرسید کلاس چندمی، و بعد از اون هم چندتا دختر که فکر کردن منم همسن خودشون متولد ۸۷ام، بعد از فهمیدن سنم یکیشون لپمو کشید گفت گوگولییی !!
من: =)؟!
سنمو که نمیدونستن ابهتم بیشتر بود واقعاً …
من: =)؟!
سنمو که نمیدونستن ابهتم بیشتر بود واقعاً …
❤3💘1
خودم که میدونم این بهونه بود اما؛
اول به مامانم زنگ زدم و توی خیابون بخاطرش گریه کردم.
دوم نفر بعدی بهم زنگ زد و همچنان توی خیابون بخاطرش گریه کردم.
سوم آقاهه به آقای کناریش گفت دخترا چه نازکنارنجی شدن و چون مودبم فحشمو توی نگاهم دادم.
چهارم به دوستم وویس دادم و با گریه توضیح دادم.
پنجم عمیق، طولانی و بهاختیار خوابیدم؛ محکمه پسندددد .
شیشم برای دقایقی چند؛ بیخیال دنیا شدم و بستنی با انبه یخزده خوردم که مزهٔ بستنی گازوئیلی میداد (برای دوستدارانش توهین به ساحت مقدس انبه).
و هفتم:
اول به مامانم زنگ زدم و توی خیابون بخاطرش گریه کردم.
دوم نفر بعدی بهم زنگ زد و همچنان توی خیابون بخاطرش گریه کردم.
سوم آقاهه به آقای کناریش گفت دخترا چه نازکنارنجی شدن و چون مودبم فحشمو توی نگاهم دادم.
چهارم به دوستم وویس دادم و با گریه توضیح دادم.
پنجم عمیق، طولانی و بهاختیار خوابیدم؛ محکمه پسندددد .
شیشم برای دقایقی چند؛ بیخیال دنیا شدم و بستنی با انبه یخزده خوردم که مزهٔ بستنی گازوئیلی میداد (برای دوستدارانش توهین به ساحت مقدس انبه).
و هفتم:
❤3
تا تکرارِ ۰۵/۰۵/۰۵ ، صدسال فاصلهست...
پس از تهِ دل آرزو کن؛
امیدوارم اینبار،
به جای حسرتِ آرزو،
شیرینیِ زندگیکردنش نصیبت بشه .
•شیما زنگی
پس از تهِ دل آرزو کن؛
امیدوارم اینبار،
به جای حسرتِ آرزو،
شیرینیِ زندگیکردنش نصیبت بشه .
•شیما زنگی
❤4
•› 𝐋𝐨𝐬𝐭 𝐄𝐦𝐛𝐞𝐫 ‹•
Four Tet – So Blue
امروز طلوعِ خورشید رو دیدم باهاش …
- بیکلام
- بیکلام
•› 𝐋𝐨𝐬𝐭 𝐄𝐦𝐛𝐞𝐫 ‹•
Jordan Critz – Novella
طبق عادت زل زدم به خورشید؛
- همینکارا رو میکنی بعدم میگی چشمام ضعیفه، انقدر مستقیم نگاه میکنی اذیت نمیشی؟!
ببین انقدر خیره نگاهش کردی نورش توی چشمات جا موند ...
+ نورش توی قلبم هم جا مونده.
- خورشیدِ سرِ صبح کمجونه، تا قلبت رسوخ نمیکنه.
+ این خورشیدُ نمیگم، نورِ اون خورشید!
- کدوم خورشید؟!
+ …
(کُسوف رخ داده عزیزکم!)
- همینکارا رو میکنی بعدم میگی چشمام ضعیفه، انقدر مستقیم نگاه میکنی اذیت نمیشی؟!
ببین انقدر خیره نگاهش کردی نورش توی چشمات جا موند ...
+ نورش توی قلبم هم جا مونده.
- خورشیدِ سرِ صبح کمجونه، تا قلبت رسوخ نمیکنه.
+ این خورشیدُ نمیگم، نورِ اون خورشید!
- کدوم خورشید؟!
+ …
(کُسوف رخ داده عزیزکم!)