•› 𝐋𝐨𝐬𝐭 𝐄𝐦𝐛𝐞𝐫 ‹•
Thurisaz(@musicfeels) – Years Of Silence
برای بار نمیدونم چندم پلی میشه، یاد تابستون سالِ پیش میفتم که همین روزا مدام گوش میکردمش ./
پشتشیشه به پنیری که رفته رفته آب میشه نگاه میکنم،
گریل رو روشن میکنم و فکرای بیربط زنجیرهوار بافته میشه توی ذهنم ...
انگشتمُ توی لوله لولهی موهام میلولم وُ به این شلمشوربای بیدر و پیکر زندگی فکر میکنم .
تا همین چند وقت پیش وقتی با کسی دعوام میشد دود میشدم میرفتم هوا و یلنگدولنگ بازی ...
حالا ببینم! دیروز درحالی که صداهای توی سرم شیهه میکشید آروم بهش خیره شده بودم تا حرفهاش تموم شد .
انگار همهچیز برام زیادی آشناست، آشناییِ زیاد کسالتآوره .
جهان مزهی مقوا میده یا دهنم؟!
به این فکر میکنم که باز هم دارم از خودم و توی خودم سقوط میکنم،
و نه از بودن گریز دارم و نه از نبودن ...
من به بنبست نخوردم که، من خودِ بنبستم …
چشمامو میبندم خطاب به مغزم: تو از زمانی بگو که چیزی شبیه خوشبختی در میون بود . سرمو به دیوار تکیه میدم، چند ثانیه خوابم ببره .
دوست دارم همینجا کف آشپزخونه دراز بکشم . شما ادامه بدین ...
خاک بر سر خودم و دیوانگیهام وُ ...!
پشتشیشه به پنیری که رفته رفته آب میشه نگاه میکنم،
گریل رو روشن میکنم و فکرای بیربط زنجیرهوار بافته میشه توی ذهنم ...
انگشتمُ توی لوله لولهی موهام میلولم وُ به این شلمشوربای بیدر و پیکر زندگی فکر میکنم .
تا همین چند وقت پیش وقتی با کسی دعوام میشد دود میشدم میرفتم هوا و یلنگدولنگ بازی ...
حالا ببینم! دیروز درحالی که صداهای توی سرم شیهه میکشید آروم بهش خیره شده بودم تا حرفهاش تموم شد .
انگار همهچیز برام زیادی آشناست، آشناییِ زیاد کسالتآوره .
جهان مزهی مقوا میده یا دهنم؟!
به این فکر میکنم که باز هم دارم از خودم و توی خودم سقوط میکنم،
و نه از بودن گریز دارم و نه از نبودن ...
من به بنبست نخوردم که، من خودِ بنبستم …
چشمامو میبندم خطاب به مغزم: تو از زمانی بگو که چیزی شبیه خوشبختی در میون بود . سرمو به دیوار تکیه میدم، چند ثانیه خوابم ببره .
دوست دارم همینجا کف آشپزخونه دراز بکشم . شما ادامه بدین ...
خاک بر سر خودم و دیوانگیهام وُ ...!
❤4
یهجا هم مظلومانه توی دفترم نوشتم:
"اونموقع من ناامید نبودم که، خودم یه ناامیدیِ بزرگ بودم."
نمیدونم کدوم موقع، ولی الانم همینطور .
"اونموقع من ناامید نبودم که، خودم یه ناامیدیِ بزرگ بودم."
نمیدونم کدوم موقع، ولی الانم همینطور .
•بوتهی توتفرنگی•
اسم شب: باید ندونی چیو فراموش کردی، وگرنه فراموش نکردی..!
اسم شب:
من اگه نهنگ بودم تا الان اومده بودم توی ساحل، ولی متأسفانه هیچی نیستم …
من اگه نهنگ بودم تا الان اومده بودم توی ساحل، ولی متأسفانه هیچی نیستم …
💘2
•› 𝐋𝐨𝐬𝐭 𝐄𝐦𝐛𝐞𝐫 ‹•
MORLA – Del Avareh
هر آهنگی که گوش میدم و بهنظرم قشنگه باید براش بفرستم،
و شاید دومیننفری باشه که دلم میخواد آهنگامو براش بفرستم وُ وقتی من قشنگ میشنوم اونم باید بشنوه …
•قشنگ ِ قشنگه …»
و شاید دومیننفری باشه که دلم میخواد آهنگامو براش بفرستم وُ وقتی من قشنگ میشنوم اونم باید بشنوه …
•قشنگ ِ قشنگه …»
❤4
اونجا که به خودت میای میبینی چقدر سِر شدی، میبینی خبری از تب وُ تاب اوانِ جوانی نیست، از خودت برای لحظهای میترسی ...
ufo
به اندازهی کافی غمگین و منتظر و فرتوت بودی.
من که دیگه تمامِ فرهامم توت شدن.
توتِ خشک !
توتِ خشک !
Forwarded from mim (Mitra)
مطلقا هیچ احساسِ وابستگی و تعلقِ خاطری به آدمها،اشیا و زندگی ندارم و این بهترین بلایی بود که سرم اومد،بیش باد.
mim
مطلقا هیچ احساسِ وابستگی و تعلقِ خاطری به آدمها،اشیا و زندگی ندارم و این بهترین بلایی بود که سرم اومد،بیش باد.
من متوجه شدم با این شیوهٔ رفتاری و کرداریم از الان باید یکیدوتا نبات و رُستنی داشته باشم و عواطف کمسوی انسانیموُ بدون نگرانی صرفشون کنم . چرا که هیچ امیدواریای نسبت به خودم و آدمها ندارم …
•› 𝐋𝐨𝐬𝐭 𝐄𝐦𝐛𝐞𝐫 ‹•
Amir Nazari – Az To Delgiram [Deep House Edit]
نشستهم تیکههای خردشدهی بیسکوئیت رو گوشهای سق زدم .
از اونی که هست خُردتَرِشون میکنم و مؤکدا میگم چقدر دلپارگیهای اینموقع شب فربه میشه و آدمدَری میکنه …
بیسکوئیتهای خردشده رو خوردم؛ یادم افتادی، دلم تنگ شد، نمیگذره.
حواس ندارم که . چایی ریختم با بیسکوئیت بخورم و سرد شده. شده آبِ حمام، آبزیپو.
چایی که لبداغ نباشه، بیمایهست …
یه بیسکوئیت توی همون چایی آبحمامزیپویی فرو کردم؛ یادم افتادی، دلم تنگ شد، نمیگذره.
گردندردم. گردندرد این سنی یعنی زود زوارم در رفته. آدمی که تنش طولانیمدت در بَر گرفته نشه، زوارشم در میره.
به یادت خودمُ بغل گرفتم. یادم افتادی، دلم تنگ شد، نمیگذره.
عزیزم.
نمیگذره ...
میخورم، بلند میشم، قرصمُ میخورم، کارمُ میکنم، دراز میکشم، دلم تنگ میشه، غصه میخورم، اشکم میچکه، نمیگذره.
از اونی که هست خُردتَرِشون میکنم و مؤکدا میگم چقدر دلپارگیهای اینموقع شب فربه میشه و آدمدَری میکنه …
بیسکوئیتهای خردشده رو خوردم؛ یادم افتادی، دلم تنگ شد، نمیگذره.
حواس ندارم که . چایی ریختم با بیسکوئیت بخورم و سرد شده. شده آبِ حمام، آبزیپو.
چایی که لبداغ نباشه، بیمایهست …
یه بیسکوئیت توی همون چایی آبحمامزیپویی فرو کردم؛ یادم افتادی، دلم تنگ شد، نمیگذره.
گردندردم. گردندرد این سنی یعنی زود زوارم در رفته. آدمی که تنش طولانیمدت در بَر گرفته نشه، زوارشم در میره.
به یادت خودمُ بغل گرفتم. یادم افتادی، دلم تنگ شد، نمیگذره.
عزیزم.
نمیگذره ...
میخورم، بلند میشم، قرصمُ میخورم، کارمُ میکنم، دراز میکشم، دلم تنگ میشه، غصه میخورم، اشکم میچکه، نمیگذره.
❤3💘1
Forwarded from ساقی (Saqhi)
غم یه گوشه از قلبم نشسته و بهم دهنکجی میکنه، نمیدونم جدی چیشد که انقدر بهم نزدیک شد که جا خوش کرده اینجا. روی همه چی سایه انداخته، گرد و غبار غصه رو هرچیزی که قبلا برام قشنگ بود ریخته. و از جلو چشمم کنار نمیره. و قسمت تلخ ماجرا اینه که انگار به ازای اینکه نادیدهش گرفتم، تمام تلاشمو برای حل کردنش، نادیده میگیره و دوبرابر زندگی رو برام سخت میکنه. انگار داره ازم انتقام میگیره.
❤2
یه قسمتهایی از وجودم خاموش شدن که واقعاً دوستشون داشتم،
عمیقاً متأسفم که نتونستم ازشون در برابرِ بزرگسالی محافظت کنم …
• شقایق شیرویه
عمیقاً متأسفم که نتونستم ازشون در برابرِ بزرگسالی محافظت کنم …
• شقایق شیرویه
❤3
و تو عزیزِ نادیدهٔ من؛
هنگامی که به جای ریشهٔ یک فرد، عاشق گل وُ شکوفههایش میشوی، در پاییز چه خواهی کرد؟!
هنگامی که به جای ریشهٔ یک فرد، عاشق گل وُ شکوفههایش میشوی، در پاییز چه خواهی کرد؟!
❤3
من دیگه سنم از درسخوندن گذشته،
نمیتونم این جسم نحیف و ناسورم رو هی وادار به حرکت کنم؛
درحالی که آدمی به سن من نیاز به استراحتِمطلق داره و هفتهای یکبار باید وصیتنامهشُ بازنگری کنه و نسخهٔ جدیدش رو برای وکیلش بفرسته …
نمیتونم این جسم نحیف و ناسورم رو هی وادار به حرکت کنم؛
درحالی که آدمی به سن من نیاز به استراحتِمطلق داره و هفتهای یکبار باید وصیتنامهشُ بازنگری کنه و نسخهٔ جدیدش رو برای وکیلش بفرسته …
❤3
از صبح تا الان یکبار یه خانوم ازم پرسید کلاس چندمی، و بعد از اون هم چندتا دختر که فکر کردن منم همسن خودشون متولد ۸۷ام، بعد از فهمیدن سنم یکیشون لپمو کشید گفت گوگولییی !!
من: =)؟!
سنمو که نمیدونستن ابهتم بیشتر بود واقعاً …
من: =)؟!
سنمو که نمیدونستن ابهتم بیشتر بود واقعاً …
❤3💘1