•› 𝐋𝐨𝐬𝐭 𝐄𝐦𝐛𝐞𝐫 ‹•
thewalkway – (Violin)
«اگر روزى مرا در آغوش مرگ يافتيد، بدانيد كه تمام وجودم به اين پايان راضى بود …
نه از آن رو كه زندگی را دوست نداشتم، بلكه از آن رو كه هر انسان، روزى به آخرين ايستگاهِ خويش مىرسد .
اگر نامى از من ماند، اميدوارم در خاطر كسانى باشد كه روزى با تمامِ قلب
دوستشان داشتم .
و اگر چیزی از من به جا نماند،
باد، قصه ام را با خود خواهد برد !
همان گونه كه رد پاى هزاران رهگذر را از خاک برده است …»
نه از آن رو كه زندگی را دوست نداشتم، بلكه از آن رو كه هر انسان، روزى به آخرين ايستگاهِ خويش مىرسد .
اگر نامى از من ماند، اميدوارم در خاطر كسانى باشد كه روزى با تمامِ قلب
دوستشان داشتم .
و اگر چیزی از من به جا نماند،
باد، قصه ام را با خود خواهد برد !
همان گونه كه رد پاى هزاران رهگذر را از خاک برده است …»
و گمونم بزرگسالی همونجاست که بغض داری اما فرصتِ گریهت رو به بعداً موکول میکنی چون وقت نداری …
💔3
- So many
books to read,
movies to watch,
series to consume,
places to visit,
songs to listen,
hobbies to try,
journals to fill,
lives to live !
+ But I don't have the passion for that ...
books to read,
movies to watch,
series to consume,
places to visit,
songs to listen,
hobbies to try,
journals to fill,
lives to live !
+ But I don't have the passion for that ...
•› 𝐋𝐨𝐬𝐭 𝐄𝐦𝐛𝐞𝐫 ‹•
Sezen Aksu – Son Bakış
Sen benim ilk kederimdin . İnsan ilk kederini unutur mu?!
Forwarded from •بوتهی توتفرنگی• (بـــهـار)
آدمی تا زمانیکه خیال بورزد؛ میخزد، میلولد، خونی و مالی میشود؛
اما از تپش نمیافتد.
اما از تپش نمیافتد.
Forwarded from •بوتهی توتفرنگی• (بـــهـار)
از فرداشب نیستم تا 12 تیر.
آدم ِ یهویی رفتن و دیلیتاکانت کردن و غیب شدنم؛ اما چون قول داده بودم، اینجا هم گفتم.
منتظرم بمونید و از خاطر نبرینم؛)🩶
آدم ِ یهویی رفتن و دیلیتاکانت کردن و غیب شدنم؛ اما چون قول داده بودم، اینجا هم گفتم.
منتظرم بمونید و از خاطر نبرینم؛)🩶
آدمی زمانی که خیال میوَرزه؛ نمیدونه قراره چقدر بخَزه، بِلوله، خونی و مالی هم بشه، وَ دست بر قضا از تپش هم میاُفته ...
Forwarded from •بوتهی توتفرنگی• (بـــهـار)
سالِ پیش اینموقع توی چنل قبلیم نوشتم«شما که غریبه نیستید، خسته شدم انقدر گریه کردم.»
الان، امروزم همین؛ خسته شدم...
الان، امروزم همین؛ خسته شدم...
•بوتهی توتفرنگی•
«شما که غریبه نیستید، خسته شدم انقدر گریه کردم.»
و این داستان ادامه دارد …
Forwarded from "لایار" (رسولِ وحید)
آه خدای من چهقدر یک عمر کمه، و یک روز هم زیاده.
"لایار"
آه خدای من چهقدر یک عمر کمه، و یک روز هم زیاده.
دقیقه با جگرِ سال میتپه، و سالها؟! به چشمبهمزدنی …
ديگه مثل قبل غمگين نيستم ولى سخت رنجورم، رنجور وُ غريب . حالا غريبانه خوشحالم، چرخزنان مىرقصم و در حالى که گلوم از رنج اماسيده و متورمـه و چشمام بدون هیچ برقی سُرخ شده از چاله به چاه میفتم ...
❤17🕊1
«برای یکی کافی هستی، برای یکی ناکافی هستی؛ اما برای من چایی هستی: لبسوز وُ لبدوز وُ دیشلمه» حیح حیح ~.~
❤6
+ تو فکر میکنی میشه؟!
- میشه !
+ اگه نشه چی؟!
- چرا نشه؟!
+ چون همیشه نشده …
- اینبار میشه، تو تلاش کردی مگه نه؟!
+ کردم .
- پس میشه
+ ... (برای خیلی چیزا تلاش کردم و نشد)
- اگر نشه هم من دیدم که تلاش کردی . با انگیزه تلاش کردی، با گریه تلاش کردی، با دلتنگی تلاش کردی، با خستگی تلاش کردی، حتی وقتی نای زندگی کردن نداشتی هم تلاش کردی، اگه نشد هم تو تلاشت رو کردی و من دیدم !
ولی من میگم میشه ;)
+ اگر اینم نخواد بشه که دیگه هیچی، نخواستم این زندگیِ دستِدوم رو :) ...
«مکالماتِ دوازدهِ شببهبعد، زانو به بغل، موهای ریخته روی شونهها و سیگار بهدست، خیره به لاک ناخنهایی که برام زده و به قول خودش آبیِ مهآلود، گوشهی آشپزخونهاش؛
۰:۵۳»
- میشه !
+ اگه نشه چی؟!
- چرا نشه؟!
+ چون همیشه نشده …
- اینبار میشه، تو تلاش کردی مگه نه؟!
+ کردم .
- پس میشه
+ ... (برای خیلی چیزا تلاش کردم و نشد)
- اگر نشه هم من دیدم که تلاش کردی . با انگیزه تلاش کردی، با گریه تلاش کردی، با دلتنگی تلاش کردی، با خستگی تلاش کردی، حتی وقتی نای زندگی کردن نداشتی هم تلاش کردی، اگه نشد هم تو تلاشت رو کردی و من دیدم !
ولی من میگم میشه ;)
+ اگر اینم نخواد بشه که دیگه هیچی، نخواستم این زندگیِ دستِدوم رو :) ...
«مکالماتِ دوازدهِ شببهبعد، زانو به بغل، موهای ریخته روی شونهها و سیگار بهدست، خیره به لاک ناخنهایی که برام زده و به قول خودش آبیِ مهآلود، گوشهی آشپزخونهاش؛
۰:۵۳»
❤4
Forwarded from ufo
یه چیزی بگم بهت گوشوارهش کن آویزهی گوشات بمونه. زمونهی بدی شده و مام نسلی که ریزریز داریم میسوزیم و تا الان اینو خوب متوجه شدی و تو تکتک جاهای زندگیت حسش میکنی. همهمون دست کم هشتاد و هشت درصد برنامهها، کارها و رویاهامون به اجبار یا کنسل شده، یا تغییر کرده یا جایگزین واسشون پیدا کردیم یا بهکل راهو عوض کردیم یا هنوز تو شوکیم یا افسردگی دست و پامونو با طناب بسته یا اضطراب یقهمونو سفت چسبیده. ببین؛ یه نگاه به یک سال گذشته بندازی، همین که میتونی به یکسال گذشته نگاهی بندازی و اصلا همین نوشته رو بخونی یعنی زندهای! زنده بودن اینجا معجزهست. همینجوری الکی نیستا. پس؛ به جا اینکه زانوهاتو بگیری تو بغلت و به آیندهی صد در صد نامعلومت فکر کنی، به همین چند ساعت و چند روز آینده یا نهایتا یه هفتهی بعدت فکر کن. اگر رسیدیم به چندماه آینده، همون موقع به اون موقع فکر کن. نگرانی امروز واسه امروز خیلی زیاده، واسه بعدنو نیار روش که نمیشه. همین که صبح به صبح صدای گنجیشکا میاد، واسه همون روز هرکاری ازت برمیاد بکن تا شب که صدای جیرجیرکا میاد. یه مدت اینجوری سر کن ببینیم چی میشه. همهی حرفم اینه بیشتر از اینی که هست به خودت فشار نیار چون مریض میشی، خودایمنیهای عجیب غریب میگیری و دارو نیست! که بخوای دوا درمون شی. آره خلاصه. نکن. این روزا فقط به نوک دماغت نگاه کن. دور تر، مِه عه.
❤6
ufo
یه چیزی بگم بهت گوشوارهش کن آویزهی گوشات بمونه. زمونهی بدی شده و مام نسلی که ریزریز داریم میسوزیم و تا الان اینو خوب متوجه شدی و تو تکتک جاهای زندگیت حسش میکنی. همهمون دست کم هشتاد و هشت درصد برنامهها، کارها و رویاهامون به اجبار یا کنسل شده، یا تغییر…
نفسِ عمیق؛ و اون دم وُ بازدم امشب هم با این تکستِ نسیم، و شببخیر :⟩
❤4