وقتی، روز شنبه کدی که روز چهارشنبه هفته پیش بخوبی کار میکرده، کار نمیکند!!! 👆
🍁دوره آموزشی مدیریت پروژه چابک
#Agile
🌟 درس پنجم
خوب، سوال این بود که وقتی ارتباط بین محصول و نتیجه محکم نیست و در نتیجه نمیتونیم از روشهای متعین استفاده کنیم، تکلیف چیه.
راه حل خیلی سادهس: به جای اینکه پروژه رو کامل از ابتدا تعریف کنیم و بعد طبق برنامه بریم جلو تا محصول پیشبینی شده به وجود بیاد، از روشهای تطبیقی استفاده میکنیم. «تطبیقی» معادلیه که برای Adaptive استفاده میکنم.
تو این روش یه بخش کوچیک از محصولی رو که فکر میکنیم ما رو به نتیجه میرسونه تعریف میکنیم و تو یه مدت محدود (معمولا کمتر از یک ماه) میسازیمش. کامل هم میسازیمش، طوری که قابل استفاده باشه. بعد ازش به شکل آزمایشی یا واقعی استفاده میکنیم. از بهرهبردار بازخورد میگیریم که ببینیم این بخش از محصول تا چه حد ما رو به نتیجه نزدیک کرده و بر اساس اون بازخورد مسیرمون رو اصلاح و چرخه رو تکرار میکنیم.
مثلا میتونین یه نرمافزار رو فرض کنین: اکسل. قابلیتهای خیلی زیادی داره، درسته؟ فرض کنین هزارتا. تو اولین چرخه مثلا ده تا قابلیت که از همه مهمتر و پرمصرفتر هستن رو میسازیم و میدیمش دست مصرف کننده واقعی یا کسایی که میتونن نمایندهشون باشن، که ببینیم مردم اصلا از چنین نرمافزاری خوششون میاد یا نه. بعد بر اساس بازخوردشون قدمهای بعضی رو مشخص میکنیم. میبینیم دنبال چه قابلیتهایی میگردن و همونها رو اضافه میکنیم، یا از قابلیتهای موجود کدومهاشون مطابق خواستهشون نیست و همونها رو اصلاح میکنیم.
وقتی این چرخه رو تکرار میکنیم محصول نهاییمون بزرگتر و بزرگتر میشه، تا جایی که میبینیم به اندازه کافی به نتیجه نزدیکمون کرده و اونجاس که پروژه رو تموم میکنیم میریم سراغ یه پروژه هیجانانگیز دیگه (:
این روش اجرا، یعنی روش تطبیقی، همونیه که خودمونیش میشه چابک.
وقتی محصول اینطور تدریجی ساخته میشه، بهش میگیم incremental. نقطه مقابلش وقتیه که محصول نهایی یه دفعهای تموم میشه و قبل از اون قابل استفاده نیست.
برای اینکه بتونیم تدریجی (incremental) محصول رو تولید کنیم، باید مراحل کارمون هم قدم به قدم (iterative) باشه. این موضوع درس فرداس. تو این فاصله به این فکر کنین که وقتی بخوایم قدم به قدم پروژه رو اجرا کنیم تو هر قدم باید چه اتفاقی بیفته.
این دوره ادامه دارد....
#Agile
🌟 درس پنجم
خوب، سوال این بود که وقتی ارتباط بین محصول و نتیجه محکم نیست و در نتیجه نمیتونیم از روشهای متعین استفاده کنیم، تکلیف چیه.
راه حل خیلی سادهس: به جای اینکه پروژه رو کامل از ابتدا تعریف کنیم و بعد طبق برنامه بریم جلو تا محصول پیشبینی شده به وجود بیاد، از روشهای تطبیقی استفاده میکنیم. «تطبیقی» معادلیه که برای Adaptive استفاده میکنم.
تو این روش یه بخش کوچیک از محصولی رو که فکر میکنیم ما رو به نتیجه میرسونه تعریف میکنیم و تو یه مدت محدود (معمولا کمتر از یک ماه) میسازیمش. کامل هم میسازیمش، طوری که قابل استفاده باشه. بعد ازش به شکل آزمایشی یا واقعی استفاده میکنیم. از بهرهبردار بازخورد میگیریم که ببینیم این بخش از محصول تا چه حد ما رو به نتیجه نزدیک کرده و بر اساس اون بازخورد مسیرمون رو اصلاح و چرخه رو تکرار میکنیم.
مثلا میتونین یه نرمافزار رو فرض کنین: اکسل. قابلیتهای خیلی زیادی داره، درسته؟ فرض کنین هزارتا. تو اولین چرخه مثلا ده تا قابلیت که از همه مهمتر و پرمصرفتر هستن رو میسازیم و میدیمش دست مصرف کننده واقعی یا کسایی که میتونن نمایندهشون باشن، که ببینیم مردم اصلا از چنین نرمافزاری خوششون میاد یا نه. بعد بر اساس بازخوردشون قدمهای بعضی رو مشخص میکنیم. میبینیم دنبال چه قابلیتهایی میگردن و همونها رو اضافه میکنیم، یا از قابلیتهای موجود کدومهاشون مطابق خواستهشون نیست و همونها رو اصلاح میکنیم.
وقتی این چرخه رو تکرار میکنیم محصول نهاییمون بزرگتر و بزرگتر میشه، تا جایی که میبینیم به اندازه کافی به نتیجه نزدیکمون کرده و اونجاس که پروژه رو تموم میکنیم میریم سراغ یه پروژه هیجانانگیز دیگه (:
این روش اجرا، یعنی روش تطبیقی، همونیه که خودمونیش میشه چابک.
وقتی محصول اینطور تدریجی ساخته میشه، بهش میگیم incremental. نقطه مقابلش وقتیه که محصول نهایی یه دفعهای تموم میشه و قبل از اون قابل استفاده نیست.
برای اینکه بتونیم تدریجی (incremental) محصول رو تولید کنیم، باید مراحل کارمون هم قدم به قدم (iterative) باشه. این موضوع درس فرداس. تو این فاصله به این فکر کنین که وقتی بخوایم قدم به قدم پروژه رو اجرا کنیم تو هر قدم باید چه اتفاقی بیفته.
این دوره ادامه دارد....
۲- وقتی که میخواهید کدهای بدون کامنتی را که قبلاً نوشته اید را توسعه مجدد بدهید.
۳- زمانی که در طی یک ارائه به مشتری، متوجه باگی در برنامه می شوید که مشتری آنرا نمیبیند(یا متوجه آن نمی شود)!
۴- وقتی که یک تازه وارد(تازه کار) به شرکت، پیشنهاد اضافه کردن ویژگی جدیدی به پروژه را میدهد.
۵- وقتی رئیس یا مدیر پروژه، جایزه ای برای تحویل پروژه قبل از deadline در نظر میگیرد.
۶- وقتی که بعد از دوساعت ور رفتن با کد و دیباگ کردن، متوجه می شوید که یک سمیکالون(;) جا انداخته اید!
با دقت ببینین😂😂😂😂
با دقت ببینین😂😂😂😂
۹- وقتی که مشتری سعی میکند روی mockups(ماکت یا طرح اولیه) کلیک کند :)))
شاید برخی کاربران نکته سنج و ریزبین متوجه شده باشند که در تبلیغات اپل ،همواره ساعت ها بر روی زمان خاصی تنظیم شده است ۹:۴۱ دقیقه پیش از ظهر…
هیچ کس دلیل این انتخاب را نمیدانست تا این که چندی پیش راز آن برملا شد.
دلیل انتخاب این ساعت بسیار جالب است.
این ساعت مربوط به زمانی است که استیو جابز، مدیر فقید اپل، در سال ۲۰۰۷ اولین تلفن همراه آیفون را معرفی کرد.
سخنرانی او ۴۲ دقیقه طول کشید، و زمان رونمایی آیفون دقیقاً ساعت ۹:۴۱ بود.
اسکات فورستال (Scott Forstall) یکی از مدیران سابق اپل میگوید این شرکت سعی میکند کنفرانسهایش را ظرف ۴۰ دقیقه به پایان برساند ولی از آنجا که میدانیم همایشهای ما راس ۴۰ دقیقه خاتمه نمییابد، لذا ما ساعتها را بر ۹:۴۱ دقیقه تنظیم میکنیم.
گفتنی است معرفی آیفون در ۴۲ دقیقه و معرفی آیپد در ۴۱ دقیقه صورت گرفت.
فورستال افزود: معرفی محصول در کنفرانسها تقریباً ۴۰ دقیقه طول میکشد لذا وقتی تصویر بزرگی از محصول بر پرده نمایش ظاهر میشود، میخواهیم زمان ارائه شده با زمان واقعی ساعتهای مچی حضار یکی باشد، اما میدانیم که نمی توانیم دقیقاً سر ۴۰ دقیقه این کار را انجام دهیم.
هیچ کس دلیل این انتخاب را نمیدانست تا این که چندی پیش راز آن برملا شد.
دلیل انتخاب این ساعت بسیار جالب است.
این ساعت مربوط به زمانی است که استیو جابز، مدیر فقید اپل، در سال ۲۰۰۷ اولین تلفن همراه آیفون را معرفی کرد.
سخنرانی او ۴۲ دقیقه طول کشید، و زمان رونمایی آیفون دقیقاً ساعت ۹:۴۱ بود.
اسکات فورستال (Scott Forstall) یکی از مدیران سابق اپل میگوید این شرکت سعی میکند کنفرانسهایش را ظرف ۴۰ دقیقه به پایان برساند ولی از آنجا که میدانیم همایشهای ما راس ۴۰ دقیقه خاتمه نمییابد، لذا ما ساعتها را بر ۹:۴۱ دقیقه تنظیم میکنیم.
گفتنی است معرفی آیفون در ۴۲ دقیقه و معرفی آیپد در ۴۱ دقیقه صورت گرفت.
فورستال افزود: معرفی محصول در کنفرانسها تقریباً ۴۰ دقیقه طول میکشد لذا وقتی تصویر بزرگی از محصول بر پرده نمایش ظاهر میشود، میخواهیم زمان ارائه شده با زمان واقعی ساعتهای مچی حضار یکی باشد، اما میدانیم که نمی توانیم دقیقاً سر ۴۰ دقیقه این کار را انجام دهیم.