🍁دوره آموزشی مدیریت پروژه چابک
#Agile
🌟 درس اول
سلام،
اولین قدممون اینه که با چندتا واژه کلیدی آشنا بشیم. اولین قاعدتاً اینه: Agile
«اجایل» تو انگلیسی صفته و به دو معنی به کار میره:
🔹 سریع و ساده حرکت کردن
🔹 سریع و هوشمندانه فکر کردن
اگه دوست دارین میتونین معنیش رو تو دیکشنری محبوب من، Oxford Advanced Learner’sچک کنین: http://www.oxfordlearnersdictionaries.com/definition/english/agile?q=agile
مثلا The turtle was nothing compared to the agile rabbit: لاکپشت در مقابل خرگوش چابک هیچی نبود.
یا With your agile mind, solving the puzzle is a piece of cake: با سرعت و توانایی استدلالی تو، حل کردن این معما مثل آب خوردنه.
تو فارسی «اجایل» رو به «چابک» ترجمه میکنیم، که به نظرم خیلی هم ترجمه قشنگیه، چون نوعی ظرافت و هوشمندی رو هم در کنار سرعت میرسونه. علاوه بر اون، «چابک» کمتر از «سریع» استفاده میشه و در نتیجه برای نامگذاری یه مفهوم خاص مناسبتره.
یه عبارت دیگه هم که کمابیش استفاده میشه و خصوصا من خیلی بهش علاقه دارمAgility هست، به معنی «چابکی». فرقش اینه که این عبارت اسمه و نه صفت، در نتیجه تو خیلی از جملهها بهتر و قشنگتر قرار میگیره. ولی فرق دیگهای ندارن، فقط بستگی داره آدم بخواد تو چه نوع جملهای ازشون استفاده کنه.
این دو واژه Agile (چابک) و Agility (چابکی) تو سالهای اخیر هم به عنوان صفت و اسم به کار میرن و هم برای اشاره کردن یه مفهومی تو اجرای پروژه. قاعدتا از اینجا به بعد دیگه کاری به کاربرد اولشون نخواهیم داشت ;) البته یه چیزی هم که خوبه بدونین اینه که از این دو واژه تو گفتار روزمره و خارج مفهوم پروژهایشون چندان استفاده نمیشه.
خوب، فکر میکنم دیگه برای امروز کافی باشه. امیدوارم روز خوبی داشته باشین. فردا یه درس ساده و کوتاه دیگه با هم داریم در مورد تمایز محصول و نتیجه، که نقطه شروعمونه برای درک چابکی.
این دوره ادامه دارد....
#Agile
🌟 درس اول
سلام،
اولین قدممون اینه که با چندتا واژه کلیدی آشنا بشیم. اولین قاعدتاً اینه: Agile
«اجایل» تو انگلیسی صفته و به دو معنی به کار میره:
🔹 سریع و ساده حرکت کردن
🔹 سریع و هوشمندانه فکر کردن
اگه دوست دارین میتونین معنیش رو تو دیکشنری محبوب من، Oxford Advanced Learner’sچک کنین: http://www.oxfordlearnersdictionaries.com/definition/english/agile?q=agile
مثلا The turtle was nothing compared to the agile rabbit: لاکپشت در مقابل خرگوش چابک هیچی نبود.
یا With your agile mind, solving the puzzle is a piece of cake: با سرعت و توانایی استدلالی تو، حل کردن این معما مثل آب خوردنه.
تو فارسی «اجایل» رو به «چابک» ترجمه میکنیم، که به نظرم خیلی هم ترجمه قشنگیه، چون نوعی ظرافت و هوشمندی رو هم در کنار سرعت میرسونه. علاوه بر اون، «چابک» کمتر از «سریع» استفاده میشه و در نتیجه برای نامگذاری یه مفهوم خاص مناسبتره.
یه عبارت دیگه هم که کمابیش استفاده میشه و خصوصا من خیلی بهش علاقه دارمAgility هست، به معنی «چابکی». فرقش اینه که این عبارت اسمه و نه صفت، در نتیجه تو خیلی از جملهها بهتر و قشنگتر قرار میگیره. ولی فرق دیگهای ندارن، فقط بستگی داره آدم بخواد تو چه نوع جملهای ازشون استفاده کنه.
این دو واژه Agile (چابک) و Agility (چابکی) تو سالهای اخیر هم به عنوان صفت و اسم به کار میرن و هم برای اشاره کردن یه مفهومی تو اجرای پروژه. قاعدتا از اینجا به بعد دیگه کاری به کاربرد اولشون نخواهیم داشت ;) البته یه چیزی هم که خوبه بدونین اینه که از این دو واژه تو گفتار روزمره و خارج مفهوم پروژهایشون چندان استفاده نمیشه.
خوب، فکر میکنم دیگه برای امروز کافی باشه. امیدوارم روز خوبی داشته باشین. فردا یه درس ساده و کوتاه دیگه با هم داریم در مورد تمایز محصول و نتیجه، که نقطه شروعمونه برای درک چابکی.
این دوره ادامه دارد....
Oxfordlearnersdictionaries
agile adjective - Definition, pictures, pronunciation and usage notes | Oxford Advanced Learner's Dictionary at OxfordLearners…
Definition of agile adjective in Oxford Advanced Learner's Dictionary. Meaning, pronunciation, picture, example sentences, grammar, usage notes, synonyms and more.
#معرفی
با سایت code.org، کودکان ما می توانند به صورت خیلی ساده و با انجام بازی، برنامه نویسی و مفاهیم آن را یاد بگیرند. نکته جالب پشتیبانی این سایت از زبان فارسی می باشد
با سایت code.org، کودکان ما می توانند به صورت خیلی ساده و با انجام بازی، برنامه نویسی و مفاهیم آن را یاد بگیرند. نکته جالب پشتیبانی این سایت از زبان فارسی می باشد
🔴💡 گوگل به کارمنداناش کمک میکند شرکتی مستقل برای خودشان بزنند
🎯 بر اساس گزارشهای منتشر شده، گوگل پروژهای را در داخل شرکت به اسم Area 120 به راه انداخته است. برخلاف آن چه اسم این پروژه در ذهن تداعی میکند، Area 120 ربطی به فضاییها یا منطقههای نظامی ندارد. در قالب پروژهی Area 120، کارمندان گوگل میتوانند ایدههای تجاری و ایدههایی که برای به راه انداختن شرکتهای مستقل و استارتاپها دارند را به کمک گوگل، تحقق بخشند. اگر ایدهای که به گوگل ارایه میشود، پذیرفته شود، تیمی به این ایده تخصص داده میشود تا تمام وقت روی آن کار کنند.
افراد میتوانند برای استارتاپهایی که به کمک گوگل و در قالب پروژهی Area 120 به راه میاندازند، بودجه هم بگیرند. اگر ایدهشان بگیرد و موفق شود، گوگل به این افراد کمک میکند تا شرکتی برای خودشان تاسیس کنند و به طور کلی از زیرمجموعهی گوگل خارج شوند.
با اینکه هنوز هم اطلاعات زیادی از برنامهی گوگل و پروژهی Area 120 نداریم، اما احتمالا گوگل به عنوان سرمایهگذار در این شرکتها باقی خواهد ماند و در آینده، از آنها سود خواهد برد.
طبق گزارش Business Insider، اسم Area 120 به یکی از شعارهای گوگل اشاره دارد که میگوید کارمندان این شرکت، باید ۲۰ درصد زمان کاریشان را به کار روی ایدههای جالبی که در ذهن دارند، اختصاص دهند.
🎯 بر اساس گزارشهای منتشر شده، گوگل پروژهای را در داخل شرکت به اسم Area 120 به راه انداخته است. برخلاف آن چه اسم این پروژه در ذهن تداعی میکند، Area 120 ربطی به فضاییها یا منطقههای نظامی ندارد. در قالب پروژهی Area 120، کارمندان گوگل میتوانند ایدههای تجاری و ایدههایی که برای به راه انداختن شرکتهای مستقل و استارتاپها دارند را به کمک گوگل، تحقق بخشند. اگر ایدهای که به گوگل ارایه میشود، پذیرفته شود، تیمی به این ایده تخصص داده میشود تا تمام وقت روی آن کار کنند.
افراد میتوانند برای استارتاپهایی که به کمک گوگل و در قالب پروژهی Area 120 به راه میاندازند، بودجه هم بگیرند. اگر ایدهشان بگیرد و موفق شود، گوگل به این افراد کمک میکند تا شرکتی برای خودشان تاسیس کنند و به طور کلی از زیرمجموعهی گوگل خارج شوند.
با اینکه هنوز هم اطلاعات زیادی از برنامهی گوگل و پروژهی Area 120 نداریم، اما احتمالا گوگل به عنوان سرمایهگذار در این شرکتها باقی خواهد ماند و در آینده، از آنها سود خواهد برد.
طبق گزارش Business Insider، اسم Area 120 به یکی از شعارهای گوگل اشاره دارد که میگوید کارمندان این شرکت، باید ۲۰ درصد زمان کاریشان را به کار روی ایدههای جالبی که در ذهن دارند، اختصاص دهند.
👆جی تی متریکس gtmetrix سایتی برای مشاهده و آزمایش سرعت بارگذاری سایت است. Gtmetrix به مدیران سایت ها کمک می کند که از چگونگی بارگذاری بخش های مختلف سایت خود مطلع شده و از نقاط ضعف و اشکالاتی که ممکن است در روند بارگذاری و لود قسمت های مختلف از جمله تصاویر، اسکریپت ها، میزان فشرده سازی فایل ها و … وجود دارد، آگاهی یابند. اگر مدیر سایت یا طراح وب هستید حتما URL سایت خود را در بخش مربوطه، در این سایت وارد نموده و از امکانات مفید آن استفاده نمایید.
🍁دوره آموزشی مدیریت پروژه چابک
#Agile
🌟 درس دوم
درس امروزمون درباره تفاوت و ارتباط محصول و نتیجهس، که برای درک چابکی خیلی مهمه، هرچند که درک درستش برای سیستمهای سنتی هم واجبه.
چرا پروژه رو انجام میدیم؟
برای اینکه محصولی تولید کنیم.
چرا محصول رو تولید کنیم؟
برای اینکه نتیجهای انتظار داریم.
چرا نتیجهای انتظار داریم؟
چون میخوایم باهاش به منافعی برسیم.
چرا میخوایم به منافع برسیم؟
دیگه از اینجا به بعد سوال و جواب یه مقدار فلسفی میشه و میذاریمش برای یه موقع دیگه.
حالا بیاین همون سوال و جواب رو با مثال تکرار کنیم:
چرا پروژه استقرار شیرپوینت رو انجام بدیم؟
چون میخوایم باهاش یه سیستم مدیریت اسناد به وجود بیاریم (محصول).
چرا میخوایم یه سیستم مدیریت اسناد داشته باشیم؟
چون میخوایم وضعیت مدیریت اسنادمون بهتر بشه (نتیجه).
چرا میخوایم وضعیت مدیریت اسنادمون بهتر بشه؟
چون الان داریم سالی فلان قدر ضرر میدیم به خاطر مشکلات سیستم مدیریت اسنادمون و میخوایم جلوی اون رو بگیریم (منافع).
خوب، حالا فرقی نداره پروژه چطوریه، باید یه بار هم مسیر رو برعکس طی کنیم:
پس میخوایم جلوی ضررهامون رو بگیریم. آیا الان ضرر بزرگتری نمیکنیم یا فرصت بهتری برامون وجود نداره که روی اون تمرکز کنیم (منافع > نتیجه)؟
نه!
خوب، پس همون سیستم مدیریت اسنادمون رو بهبود میدیم. حالا چطوری میتونیم این کار رو بکنیم (نتیجه > محصول)؟
گفتم که، با شیرپوینت.
راه حلهای دیگه چیه؟ باید اونها رو با هم بسنجیم و ببینیم بهترینش چیه، همینطوری که نمیتونیم بریم سراغ شیرپوینت.
و صحبت همینطور ادامه پیدا میکنه تا به محصول مناسب برسیم.
مثال محبوب من درباره آسانسوره. شرکتی میخواسته سرعت آسانسورهاش رو زیاد کنه (محصول). ولی یه تحلیلگر بهشون کمک میکنه که به جای اینکه روی محصول تمرکز کنن، به نتیجه فکر کنن. نتیجهای که میخواستن بگیرن این بوده که مردم تو آسانسور خسته نشن و سریعتر کردنش فقط یکی از راه حلهای ممکن بوده. پس یه قدم میرن عقب تا به «نتیجه» برسن و این دفعه با هوشیاری میان جلو به سمت بهترین «محصول» ممکن. محصولی که انتخاب میکنن این بوده که تو آسانسورها آینه نصب کنن! بله، وقتی آینه رو نصب میکنن دیگه کسی حوصلهش سر نمیرفته و از پایین بودن سرعت آسانسور شکایت نمیکرده.
همیشه باید تمرکزمون روی نتیجه باشه و مطمئن باشیم که محصولمون ما رو به نتیجه میرسونه. تو درس بعد در مورد حالت ساده ارتباط نتیجه و محصول که مبنای روشهای سنتی هست صحبت میکنیم. تو این فاصله پروژههایی که میشناسین رو مرور کنین و ببینین محصول و نتیجهشون چی بوده و این ارتباط به خوبی برقرار بوده یا نه. خیلی خوبه که به پروژههای داخلی شرکتتون که مثلا برای بهبود یه سیستمی بوده هم فکر کنین.
این دوره ادامه دارد.....
#Agile
🌟 درس دوم
درس امروزمون درباره تفاوت و ارتباط محصول و نتیجهس، که برای درک چابکی خیلی مهمه، هرچند که درک درستش برای سیستمهای سنتی هم واجبه.
چرا پروژه رو انجام میدیم؟
برای اینکه محصولی تولید کنیم.
چرا محصول رو تولید کنیم؟
برای اینکه نتیجهای انتظار داریم.
چرا نتیجهای انتظار داریم؟
چون میخوایم باهاش به منافعی برسیم.
چرا میخوایم به منافع برسیم؟
دیگه از اینجا به بعد سوال و جواب یه مقدار فلسفی میشه و میذاریمش برای یه موقع دیگه.
حالا بیاین همون سوال و جواب رو با مثال تکرار کنیم:
چرا پروژه استقرار شیرپوینت رو انجام بدیم؟
چون میخوایم باهاش یه سیستم مدیریت اسناد به وجود بیاریم (محصول).
چرا میخوایم یه سیستم مدیریت اسناد داشته باشیم؟
چون میخوایم وضعیت مدیریت اسنادمون بهتر بشه (نتیجه).
چرا میخوایم وضعیت مدیریت اسنادمون بهتر بشه؟
چون الان داریم سالی فلان قدر ضرر میدیم به خاطر مشکلات سیستم مدیریت اسنادمون و میخوایم جلوی اون رو بگیریم (منافع).
خوب، حالا فرقی نداره پروژه چطوریه، باید یه بار هم مسیر رو برعکس طی کنیم:
پس میخوایم جلوی ضررهامون رو بگیریم. آیا الان ضرر بزرگتری نمیکنیم یا فرصت بهتری برامون وجود نداره که روی اون تمرکز کنیم (منافع > نتیجه)؟
نه!
خوب، پس همون سیستم مدیریت اسنادمون رو بهبود میدیم. حالا چطوری میتونیم این کار رو بکنیم (نتیجه > محصول)؟
گفتم که، با شیرپوینت.
راه حلهای دیگه چیه؟ باید اونها رو با هم بسنجیم و ببینیم بهترینش چیه، همینطوری که نمیتونیم بریم سراغ شیرپوینت.
و صحبت همینطور ادامه پیدا میکنه تا به محصول مناسب برسیم.
مثال محبوب من درباره آسانسوره. شرکتی میخواسته سرعت آسانسورهاش رو زیاد کنه (محصول). ولی یه تحلیلگر بهشون کمک میکنه که به جای اینکه روی محصول تمرکز کنن، به نتیجه فکر کنن. نتیجهای که میخواستن بگیرن این بوده که مردم تو آسانسور خسته نشن و سریعتر کردنش فقط یکی از راه حلهای ممکن بوده. پس یه قدم میرن عقب تا به «نتیجه» برسن و این دفعه با هوشیاری میان جلو به سمت بهترین «محصول» ممکن. محصولی که انتخاب میکنن این بوده که تو آسانسورها آینه نصب کنن! بله، وقتی آینه رو نصب میکنن دیگه کسی حوصلهش سر نمیرفته و از پایین بودن سرعت آسانسور شکایت نمیکرده.
همیشه باید تمرکزمون روی نتیجه باشه و مطمئن باشیم که محصولمون ما رو به نتیجه میرسونه. تو درس بعد در مورد حالت ساده ارتباط نتیجه و محصول که مبنای روشهای سنتی هست صحبت میکنیم. تو این فاصله پروژههایی که میشناسین رو مرور کنین و ببینین محصول و نتیجهشون چی بوده و این ارتباط به خوبی برقرار بوده یا نه. خیلی خوبه که به پروژههای داخلی شرکتتون که مثلا برای بهبود یه سیستمی بوده هم فکر کنین.
این دوره ادامه دارد.....
🎥ویدئوی سخنرانی نیک بوستروم : وقتی کامپیوترها باهوش تر از ما میشوند چه خواهد شد؟
این ویدئو از سری کنفرانس های TED می باشد و علاقمندان میتوانند از طریق لینک زیر این سخنرانی را تماشا کنند.
برای نمایش زیرنویس فارسی subtitle را persian انتخاب کنید.(بعد از اجرای ویدئو سمت راست پایین میتوانید انتخاب کنید.)
لینک ویدئو : http://homeai.ir/vedio1
این ویدئو از سری کنفرانس های TED می باشد و علاقمندان میتوانند از طریق لینک زیر این سخنرانی را تماشا کنند.
برای نمایش زیرنویس فارسی subtitle را persian انتخاب کنید.(بعد از اجرای ویدئو سمت راست پایین میتوانید انتخاب کنید.)
لینک ویدئو : http://homeai.ir/vedio1
سوال های استخدامی دات نت توسط اسکات هنسلمن :
http://www.hanselman.com/blog/WhatGreatNETDevelopersOughtToKnowMoreNETInterviewQuestions.aspx
http://www.hanselman.com/blog/WhatGreatNETDevelopersOughtToKnowMoreNETInterviewQuestions.aspx
Hanselman
What Great .NET Developers Ought To Know (More .NET Interview Questions)
If you enjoyed this post, or this blog, please make a secure tax-deductable ...
🍁دوره آموزشی مدیریت پروژه چابک
#Agile
🌟 درس سوم
الان دیگه تفاوت محصول و نتیجه رو میدونیم. حالا وقتشه درباره ارتباطشون صحبت کنیم.
فرض کنین وضعیت درمانی تو یه شهر کوچیک خوب نیست و دولت تصمیم میگیره بهترش کنه. این الان چیه؟
بهبود وضعیت درمانی تو فلان شهر، میشه «نتیجه».
حالا برای رسیدن به این نتیجه یه راه حل پیدا میکنن: راهاندازی یه درمانگاه. این میشه «محصول». برای ساخت اون محصول هم یه پروژه تعریف میشه.
تو این مثال ارتباط بین نتیجه و محصول خیلی قویه و تقریبا میتونیم مطمئن باشیم که محصول ما رو به نتیجه میرسونه. بیست سال پیش هم همین ارتباط وجود داشته و احتمالا بیست سال دیگه هم اوضاع همین باشه. پس مطمئنیم که تو مدت مثلا یک یا دو سالی که پروژه در جریانه بیمعنی نمیشه.
وقتی اوضاع اینطوره، میتونیم با خیال راحت همون اول محصول رو تصور کنیم، بعد به دقت طراحی و برنامهریزیش کنیم. بعد طبق برنامه و طرح اجراش میکنیم و همه چیز به خوبی و خوشی پیش میره.
این میشه یه پروژه متعین. من متعین رو معادل predictive استفاده میکنم و میدونم که به نظرتون عجیب میاد، ولی معادل بهتری به نظرم نمیرسه.
تو یه پروژه متعین مسیرمون رو از ابتدا تعیین میکنیم و بر همون اساس حرکت میکنیم، چون مطمئنیم که محصول پروژه ما رو به نتیجه میرسونه.
خوب، حالا به نظر شما وضعیت همیشه همینطوره؟ آیا همه محصولها چنین ارتباط قویای با نتایج دارن؟ میتونین حالتهایی که متعین نیستن رو تو تجربههاتون پیدا کنین؟
تو درس بعدی درباره محصولهای نامتعین صحبت میکنیم.
این دوره ادامه دارد.....
#Agile
🌟 درس سوم
الان دیگه تفاوت محصول و نتیجه رو میدونیم. حالا وقتشه درباره ارتباطشون صحبت کنیم.
فرض کنین وضعیت درمانی تو یه شهر کوچیک خوب نیست و دولت تصمیم میگیره بهترش کنه. این الان چیه؟
بهبود وضعیت درمانی تو فلان شهر، میشه «نتیجه».
حالا برای رسیدن به این نتیجه یه راه حل پیدا میکنن: راهاندازی یه درمانگاه. این میشه «محصول». برای ساخت اون محصول هم یه پروژه تعریف میشه.
تو این مثال ارتباط بین نتیجه و محصول خیلی قویه و تقریبا میتونیم مطمئن باشیم که محصول ما رو به نتیجه میرسونه. بیست سال پیش هم همین ارتباط وجود داشته و احتمالا بیست سال دیگه هم اوضاع همین باشه. پس مطمئنیم که تو مدت مثلا یک یا دو سالی که پروژه در جریانه بیمعنی نمیشه.
وقتی اوضاع اینطوره، میتونیم با خیال راحت همون اول محصول رو تصور کنیم، بعد به دقت طراحی و برنامهریزیش کنیم. بعد طبق برنامه و طرح اجراش میکنیم و همه چیز به خوبی و خوشی پیش میره.
این میشه یه پروژه متعین. من متعین رو معادل predictive استفاده میکنم و میدونم که به نظرتون عجیب میاد، ولی معادل بهتری به نظرم نمیرسه.
تو یه پروژه متعین مسیرمون رو از ابتدا تعیین میکنیم و بر همون اساس حرکت میکنیم، چون مطمئنیم که محصول پروژه ما رو به نتیجه میرسونه.
خوب، حالا به نظر شما وضعیت همیشه همینطوره؟ آیا همه محصولها چنین ارتباط قویای با نتایج دارن؟ میتونین حالتهایی که متعین نیستن رو تو تجربههاتون پیدا کنین؟
تو درس بعدی درباره محصولهای نامتعین صحبت میکنیم.
این دوره ادامه دارد.....