مجال (مهدی حمیدی)
558 subscribers
119 photos
16 videos
30 files
92 links
کانال شخصی مهدی حمیدی شفیق
روزنامه‌نگار مستقل و پژوهشگر اجتماعی
Download Telegram
وقتی خود ما مهاجر بودیم

روایتی از معاودین عراقی تا مهاجران افغانستانی امروز


تصاویر تلخ و تکان‌دهنده‌ی آوارگان عراقیِ ایرانی‌تبار در دهه ۵۰ و ۶۰ شمسی، که در سرمای بی‌خانمانی به سر می‌بردند، روزهایی را زنده می‌کند که همین جامعه‌ی ایران با گرمی و مهربانی از آن‌ها استقبال کرد؛ انسان‌هایی که قربانی جنگ، طرد، تبعیض و پاکسازی قومیتی در عراق شدند. اما افسوس که امروز، همان روایتِ دردناکِ اخراج، تحقیر و بی‌خانمانی، این بار در قبال مهاجران افغانستانی در حال تکرار است. گویی چرخه‌ی تاریخ، زخمی قدیمی را بر دل جامعه‌ی ما می‌نشاند و همان بلایی که زمانی بر سر ما آمد، اکنون خودمان بر سر دیگران روا می‌داریم. اینجاست که «فهم همدلانه» معنا پیدا می‌کند؛ یعنی درک این تکرارِ زخم‌ها و ایستادن در برابر چرخه‌ی معیوب نژادپرستی، طرد و فراموشی.

@Sociogram2023
2👍2👎1👏1
چند سکانس از مرگ دریاچه‌ی ارومیه-1

◀️ سکانس اول سال 1369: دریاچه ارومیه همچنان خشکی را می‌بلعد!
وقتی دریاچه‌ی ارومیه زیادی بزرگ و پرآب بود، مسئله این بود که «چگونه آن را کوچک کنیم»! محمد درویش گفته در سال 1375 در سال ۱۳۷۵، برخی مسئولان کشوری و استانی که از «پیشروی بیش از حد آب دریاچه» به تنگ آمده بودند همایشی برگزار کردند با این مضمون که: چطور از شر دریاچه خلاص شویم! تبریک می‌گویم خلاص شدید!


@Sociogram2023
💔61👍1
چند سکانس از مرگ دریاچه‌ی ارومیه-2

◀️ سکانس دوم سال 1379: گفتیم ارومیه رو به نابودی است، باور نکردید!

این تصویر مربوط به یک تجمع زیست محیطی در تهران و سال 1379 است. مژگان جمشیدی کارشناس و روزنامه‌نگار محیط‌زیست آن‌ را 23 سال بعد به اشتراک گذاشته است. عکس را برای یکی از دوستان متخص‌ام در حوزه دریاچه اورمیه می‌فرستم. می‌گوید مسئولین سازمان محیط زیست از ابتدای دهه 1370 در جریان کاهش تدریجی روند آب دریاچه اورمیه بودند، درست زمانی‌که من و خیلی‌های دیگر غرق در روزهای خوش دریاچه بودیم و می‌خندیدم، چون هنوز خبر هولناک را نشنیده بودم!
@Sociogram2023
💔61
چند سکانس از مرگ دریاچه‌ی ارومیه-3

◀️ سکانس سوم سال 1380: نویدِ شوم برای آذربایجان
تیتر
پیشگویانه‌ی نوید آذربایجان در 24 شهریور 1380: «دریاچه اورمیه تا 15 سال آینده خشک می‌شود». مطمئنم کسی آن زمان این تیتر را جدی نگرفته بود. حال دریاچه در ظاهر خوب بود، پرآب و سرزنده. همه‌ی به دنبال نویدِ خبرهای خوب بودند تا هشدار اخبارِ شوم. حق با شما بود خانم فروغ فرخزاد: «همیشه پیش از آنکه فکر کنی اتفاق می‌افتد...» باید برای روزنامه تسلیت می‌فرستادیم!

@Sociogram2023
💔61
چند سکانس از مرگ دریاچه‌ی ارومیه-4

◀️ سکانس چهارم سال 1382: ابتکارِ در قتل دریاچه، کلانتری همدست قاتل
عیسی کلانتری، تاز همین اواخر بالاخره اعتراف کرد: یکی از مشاورانم در سال ۱۳۷۵ هشدار داد که اگر روند سدسازی در آذربایجان ادامه یابد، دریاچه‌ی ارومیه تا ۱۳۹۵ خشک خواهد شد. اما من گوش ندادم....اول نمی‌دانستم، بعد نتوانستم... او در یک مصاحبه‌ی افشاگرانه، پای یکی دیگر از مسئولان ارشد را نیز به ماجرا باز کرد: معصومه ابتکار، رئیس وقت سازمان محیط‌زیست، که در سال ۱۳۸۲ نامه‌ی هشدارآمیز مشاور کلانتری را این‌گونه پاسخ داد:
«هیچ خطری دریاچه را تهدید نمی‌کند.»

@Sociogram2023
💔81
چند سکانس از مرگ دریاچه‌ی ارومیه-5

◀️ سکانس پنجم سال 1387: سنگِ ‌قبرِ دریاچه‌ی ارومیه

سال ۱۳۸۷، وقتی هنوز بحران به چشم نیامده بود، عده‌ای از فعالان محیط‌زیستی آذربایجان با ابتکاری تلخ، سنگ‌قبری برای دریاچه ارومیه ساختند. روی آن نوشته شده بود: «تاریخ مرگ را نحوه مدیریت مسئولان و مردم تعیین خواهد کرد.» دو سال بعد، در ۱۳۸۹، نخستین اعتراضات جدی زیست‌محیطی در دفاع از دریاچه آغاز شد. پاسخ دولت وقت چه بود؟ انکار، تکذیب، و در نهایت سرکوب. تازه در سال ۱۳۹۲، پس از روی کار آمدن دولت روحانی، فاجعه به‌طور رسمی پذیرفته شد. اما دیگر خیلی دیر شده بود. بعد از آن هم ناکارآمدی، فساد و فقدان اراده‌ی ملی، سد راه احیای دریاچه شد و حالا، آن سنگ‌قبر قدیمی می‌تواند کامل شود؛
سال مرگ: 1404 همین امروز


@Sociogram2023
💔6😭21
چند سکانس از مرگ دریاچه‌ی ارومیه-6

◀️ سکانس ششم سال 1403: تبخیرِ وعده‌های انتخاباتی در تابستانِ سخت!

اولین‌ بار در سال ۱۳۹۲، حسن روحانی در کارزار انتخاباتی‌اش وعده‌ی احیای دریاچه ارومیه را داد؛ نتیجه چه شد؟ تشکیل «ستاد احیاء»— نهادی که به‌جای گشودن گره کور بحران، آن را پیچیده‌تر کرد. در انتخابات 1403 نیز مسعود پزشکیان در تبریز و ارومیه همان وعده را تکرار کرد: «دریاچه را احیا می‌کنیم»؛ اما تاکنون اقدامی انجام نداده است. البته من از همان ابتدا می‌دانستم که نمی‌شود؛ پروژه‌ی احیا، امروز نه تنها یک اراده‌ی ملی می‌خواهد — که وجود ندارد — بلکه نیازمند حمایت بین‌المللی هم هست — که نداریم یا نمی‌خواهیم داشته باشیم. مدت‌هاست کار از وعده و وعید گذشته، و هر سال با رسیدن گرمای تابستان، نه فقط آب دریاچه تبخیر می‌شود، بلکه این وعده‌های انتخاباتی هم همراهش آب می‌روند.

@Sociogram2023
💔4👍31👎1💯1
چند سکانس از مرگ دریاچه‌ی ارومیه-7

◀️ سکانس هفتم سال 1404: زمین خدایی انتقام‌جو نیست، صرفاً خدایی بی‌اعتناست!

به قول الیزا گبرت ما مثل قورباغه‌ا‌ی در قابلمه‌ای از آب هستیم که کم‌کم به دمای جوش می‌رسد اما چون آب آهسته و به تدریج گرم می‌ود آرام و منفعل باقی می‌مانیم. ما ابزار مناسبی برای مواجهه با شرایط اضطراری بلندمدت نداریم و اصلاً چطور می‌شود برای تهدیدی بزرگ‌تر از آن‌که در تصور بگنجد خود را آماده کرد؟ همه فجایع عظیم ویژگی مشترکی دارند چون تا حالا تجربه‌شان نکردیم، فکر می‌کنیم برای ما اتفاق نمی‌افتد و برای همین نادیده‌شان می‌گیریم.

تصویر ماهواره‌ای دریاچه ارومیه جمعه ۲۷ تیر ۱۴٠۴

@Sociogram2023
💔53😱1😭1
ایران_را_بزن!_بحران_وطن_دوستی_مهدی_حمیدی_شفیق.pdf
296.6 KB
🖋 ایران را بزن!
وطن‌دوستی در روزگار اضطراب و تناقض؛ در لزوم بازپس‌گیری وطن از اسطوره و خشونت

جنگ دوازده‌روزه تمام شد، اما تکلیف وطن هنوز روشن نیست. اگر قرار باشد همچنان در اسطوره‌های وحشت و پرچم‌های بی‌مردم بمانیم، چیزی از وطن باقی نخواهد ماند. اینک زمان آن است که بازتعریفی دموکراتیک از وطن آغاز شود؛ وطنی برای زیستن، نه برای بمباران. دیگر نمی‌توان به نام وطن، مردم را حذف کرد و به رؤیای تجزیه یا بازسازی نظم‌های فرسوده پناه برد. وطن باید از اسطوره و خشونت آزاد شود و به میثاقی بدل گردد که همه‌ی مردمانش در آن دیده شوند، نه تنها در نقشه، بلکه در زندگی واقعی.

این مقاله را با وام‌گیری از ایده‌ی «بحران وطن‌دوستی» امین بزرگیان برای مجله انجمن نوشتم؛ تلاشی‌ست برای بازاندیشی وطن از منظر مردم، نه اسطوره و خشونت!

@Sociogram2023
6👍2👎1
🖋 نژادپرستی نوین و پژواک آن در گفتار حسن محدثی؛ نگاهی از دریچه‌ی آلن تورن

◀️ در روزهایی که نژادپرستی علیه مهاجران افغانستانی در ایران به‌طرز نگران‌کننده‌ای عادی‌سازی می‌شود، حسن محدثی، جامعه‌شناس شناخته‌شده، با صراحتی بی‌سابقه در صف مدافعان اخراج مهاجران افغانستانی قرار گرفته و نقش تئوری‌پرداز این کمپین گسترده را ایفا کرده است. او با بهره‌گیری از واژگانی مانند «حق ملت»، «فرهنگ ملی» و «تهدید هویتی»، تصویری از مهاجر به‌مثابه دیگری مزاحم و بیگانه‌ای خطرناک ترسیم می‌کند. در این مدت، چندین نقد مستند و مستدل از سوی پژوهشگران و فعالان علوم اجتماعی نسبت به دیدگاه‌های او منتشر شده است، اما محدثی به جای پاسخ‌گویی به این نقدها، به اتهام‌زنی‌های بی‌پایه و مبتذل روی آورده و کوشیده است افکار خود را طبیعی جلوه دهد و مشروعیت ببخشد.

یکی از آخرین نقدهای مستند و دقیق، توسط سعید شفیعی نگاشته شده که در آن با مقایسه تطبیقی کلیدواژگان حسن محدثی و رونو کمو، نظریه‌پرداز راست افراطی فرانسوی، نشان داده شده است که گزاره‌های محدثی تا چه حد بازتاب‌دهنده گفتمان نژادپرستانه است. این نقد ارزشمند توسط رضا نساجی در فضای مجازی به اشتراک گذاشته شده، اما در پاسخ، محدثی بار دیگر به اتهام‌زنی‌ها و سخنان بی‌پایه متوسل شده است. گفتنی‌ها بسیار است، اما صرفاً به این بسنده می‌کنم که دانش اجتماعی محدثی درباره نژادپرستی بسیار محدود است. به این بهانه، لازم دیدم فرازی از نظرات آلن تورن را به اشتراک بگذارم تا شاید عمق نژادپرستانه بودن دیدگاه‌های محدثی روشن‌تر شود.

نژادپرستی نوین که نوعی ضدجنبش محسوب می‌شود «فرهنگ‌بنیاد» است، نه «زیست‌بنیاد» و بیشتر بر تفاوت انگشت می‌نهد تا بر تحقیر. پیکان هجوم آن به سوی اداب و رسوم و عقاید حذب‌ناشدنی است که به «دیگری« تعلق دارد. در چنین شرایطی جنگ فرهنگ‌ها از روابط تولید و سلطه‌ی استعماری مهم‌تر است. تحقیر استعماری عرب‌‌ها موجب شود بسیاری پی‌نووارها از نژادپرستی عرب‌ستیز جبهه‌ی ملی در فرانسه حمایت کنند، اما واقعیت این‌است که این موضوع عامل اصلی افزایش آرای لوپن نبود، کسی‌که سیاست «اولویت ملی» را پیش گرفته بود و از اخراج خارجی‌ها سخن می‌گفت. لوپن، نه به دنبال سلطه بر اعراب بود و نه اعتقاد داشت آن‌ها به لحاظ نژادی پست‌ترند. عامل اصلی طرد اعراب این بود که ارزش‌های فرهنگی آن‌ها با فرانسوی‌ها تمایزی بنیادین داشت. نژادپرستان می‌گویند خارجی‌ها به ما تعرض کرده‌اند، اما این تعرض را به حمله‌ی موش یا کپک قارچی به کلبه‌ی بخت‌برگشته تشبیه نمی‌کنند، بلکه خارجی‌ها را به چشنم گروهی جماعتی، حضوری قومی و موجودیتی دینی می‌بینند که همگی نیرومندند و حالت تهاجمی دارند و از این‌رو نفرت‌انگیزنند.
در نژادپرستی امروز همان‌قدر که نفرت وجود دارد، حسد هم وجود دارد و حتی در وجود کسانی‌که خود را در برابر آن ضعیف و ناتوان می‌بینند، نوعی خودنفرتی نیز نهفته است. این نژادپرستی حسن نکبت و شرم حاصل از سوژه نبودن را به دیگری فرامی‌افکند و از آن چهره‌ای ضد سوژه می‌سازد... نژادپرستی معاصر آن‌قدر با نژادپرستی قرن نوزدهم و نیمه‌ی نخست قرن بیستم متفاوت است که باید بر آن نام دیگری نهاد. اما می‌توان طور دیگری هم استدلال کرد و به جای تفاوت محتوای این دو نوع نژادپرستی، بر سازوکار یکسان آن‌ها تمرکز کرد. طرد «دیگری» با پذیرش حاشیه‌ای خارجی‌ها یا عداوت با دشمنی خارجی متفاوت و دال بر طرد انسان منفوری است که الگوی فرهنگی جامعه‌ی میزبان را نفی می‌کند و مشترکاتی با بیگانه‌هراسی فرهنگی دارد. نژادپرستی مبتنی بر تفاوت فرهنگی در جامعه‌ی پساصنعتیهمان جایگاهی را دارد که نژادپرستی مبتنی بر پست‌انگاری طبیعی در جامعه‌ی صنعتی داشت. نژادپرستی استعماری مبتنی بر طرد محدود بود، زیرا برای بهره‌کشی خواهان حفظ استعمارشدگان بود، حال آن‌که نژادپرستی معاصر به دنبال طرد کامل و بیرون انداختن «دیگری» است.



پی‌نووار ( Pieds Noirs ): اروپائیان بهویژه فرانسویانی که در دوران حکومت فرانسه بر الجزایر (1830 تا 1962) در این کشور متولد شده‌اند.

📕 آلن تورن، برابری و تفاوت: آیا می‌توانیم با هم زندگی کنیم؟، ترجمه سلمان صادقی‌زاده، تهران: نشر ثالث، ۱۳۹۸، صص ۱۹۰–۱۹۲.

@Sociogram203
4👎2
هنر_آلترناتیو_در_دوره‌‌ی_جنگ_مهدی_حمیدی_شفیق.pdf
574.3 KB
🖋 رادیو ZID و فرهنگ جایگزین در دوران محاصره‌ی سارایوو
هنر آلترناتیو در دوره‌ی جنگ


در دل محاصره‌ی سارایوو، جایی که هر خیابان می‌توانست پایان زندگی باشد، رادیویی کوچک با صدایی آلترناتیو در برابر گلوله‌ها ایستاد. هنرمندانی که نه پروپاگاندا می‌ساختند و نه شعار می‌دادند، بلکه از دل تاریکی، نور پخش کردند. کنسرتی زیر آتش، شعری در سرمای شب، برنامه‌ای رادیویی با صدای کودکان؛ و فرهنگی که بی‌هیاهو، از دل زخم‌ها عبور کرد و بدل به حافظه‌ی جمعی یک شهر شد.

این متن، تنها یک گزارش تاریخی نیست. تجربه‌ای الهام‌بخش است از آنچه می‌توان هنر آلترناتیو در زمان جنگ نامید؛ تجربه‌ای که نشان می‌دهد حتی زیر آوار، اگر رادیویی روشن بماند و سازی کوک شود، می‌توان جامعه‌ای زنده، مقاوم و انسانی ساخت.

خواندن این روایت، برای روزهایی که بار دیگر صدای جنگ در گوشه‌وکنار منطقه می‌پیچد، یادآور امکان‌هایی است که هنوز زنده‌اند.

@Sociogram2023
3
یادداشت جلال آل‌احمد و سیمین دانشور در دفتر مهمانان کیبوتص ایلات هشاخر
جلال آل‌احمد:
«صرف‌نظر از پذیرایی گرم این حضرات، من اینجا آدم‌هایی را دیدم که هرگز انتظار دیدنشان در یک کیبوتص را نداشتم. آدم‌هایی فهمیده، کتاب‌خوان و روشن. در حدودی نوعی حکومت حکمای افلاطون ایجا عملی شده است. اگر اغراق نکنم اسراییل همیشه برای من مساوی [ناخوانا] است با کیبوتص و حالا می‌فهمم چرا.»

سیمین دانشور
«بنظرم کیبوتص جواب سئوال یا مشکل غالب کشورها و از آن جمله کشور ما می‌باشد.»

برگرفته از سفر جلال و سیمین به اسراییل در سال 1963 م/ 1341 ش

ایلات هشاخر واژه‌‍ای عبری است و برگرفته از کتاب مزامیر به معنای ستاره‌ی سحرگاهی. به عبری نام سرزمینی است که این کیبوتص بر روی آن قرار قرار گرفته است.

@Sociogram2023
1👍1
مجال (مهدی حمیدی)
یادداشت جلال آل‌احمد و سیمین دانشور در دفتر مهمانان کیبوتص ایلات هشاخر جلال آل‌احمد: «صرف‌نظر از پذیرایی گرم این حضرات، من اینجا آدم‌هایی را دیدم که هرگز انتظار دیدنشان در یک کیبوتص را نداشتم. آدم‌هایی فهمیده، کتاب‌خوان و روشن. در حدودی نوعی حکومت حکمای…
جلال آل‌احمد در سرزمین عزراییل: تناقضی در شیفتگی به اسراییل

جلال آل‌احمد را شاید بتوان یکی از متناقض‌ترین چهره‌های روشنفکری در تاریخ معاصر ایران دانست؛ نویسنده‌ای که با مارکسیسم آغاز کرد و با ستایش شیخ فضل‌الله نوری به پایان رسید. او با انتشار غرب‌زدگی به چهره‌ای نادر در میان روشنفکران بدل شد که نه‌تنها از سوی جمهوری اسلامی طرد نشد، بلکه مورد تمجید رهبران انقلاب نیز قرار گرفت. این کتاب، با وجود سطحی‌نگری و نگاه اتهام‌زنانه‌اش به سنت روشنفکری ایرانی، جایگاهی نمادین در گفتمان رسمی جمهوری اسلامی یافت.

اما یکی از وجوه کمتر دیده‌شده‌ی زندگی فکری آل‌احمد، ستایش او از اسرائیل و به‌ویژه سوسیالیسم عبریِ متجلی در کیبوتص‌هاست. برای او، اسرائیل نمونه‌ای موفق از توسعه‌ی بومی بود؛ کشوری که توانسته بود بدون غربی شدن، مدرن شود، و سنتزی از غرب و شرق را در خود ایجاد کند. عجیب آن‌که در نظامی که دشمنی با اسرائیل یکی از ستون‌های ایدئولوژیک آن به‌شمار می‌رود، جلال آل‌احمد همچنان یکی از تأییدشده‌ترین و تمجید‌شده‌ترین چهره‌های روشنفکری باقی مانده است.

این شیفتگی در سفرنامه‌ی کمتر شناخته‌شده‌ی او با عنوان سفر به ولایت عزرائیل به‌وضوح منعکس شده است؛ گزارشی از سفر ۱۳ روزه‌ی آل‌احمد و سیمین دانشور به اسرائیل در سال ۱۳۴۲ که به دعوت زوی رافیاه، دیپلمات جوان اسرائیلی مقیم تهران، انجام شد. در این سفر، آن‌ها از شهرها و جاذبه‌های مختلف دیدن کردند: از تماشای نمایش جنگ و صلح در تل‌آویو و اقامت در کیبوتص «اییلت هشاخر» در جلیل گرفته تا بازدید از مرکز یادبود «یَد و شم» و دیدار با وزیر آموزش و پرورش اسرائیل (که آن‌ها را به ناهاری همراه با شراب دعوت کرده بود). دانشور نیز در دانشگاه عبری اورشلیم دو بار سخنرانی کرد.

علاقه‌ی آل‌احمد به اسرائیل، البته پیش از این سفر شکل گرفته بود. او و جمعی از روشنفکران هم‌نسلش پس از خروج از حزب توده در اواخر دهه‌ی ۱۳۲۰، کیبوتص را بدیلی جذاب‌تر نسبت به کلخوزهای شوروی یافتند. از آن پس، جلال به خواننده‌ی پیگیر نشریات عبری بدل شد و کیبوتص را «سنگ بنای اسرائیل» نامید.

او اسرائیل را نه‌فقط به‌خاطر کیبوتص، بلکه به‌مثابه‌ی الگویی برای ایران می‌ستود؛ کشوری که با حفظ هویت یهودی، توانسته بود ابزارها و فناوری‌های غربی را جذب کرده و در خدمت توسعه قرار دهد، بدون آن‌که در هویت غربی حل شود. از نگاه آل‌احمد، این همان چیزی بود که روشنفکران ایرانی می‌کوشیدند برای کشور خود بیابند: راهی برای نوسازی، بدون خودباختگی.

با این‌حال، پس از «جنگ شش روزه»، بسیاری از روشنفکران ایرانی که زمانی با نگاه همدلانه به اسرائیل می‌نگریستند، از آن فاصله گرفتند. درباره‌ی نسخه‌ی نهایی سفرنامه‌ی آل‌احمد نیز تردیدهایی وجود دارد. متن کامل آن نخستین‌بار در سال ۱۳۶۳ و با عنوان سفر به ولایت عزرائیل، توسط شمس آل‌احمد منتشر شد؛ برادری که پیش‌تر به‌نادرست ادعا کرده بود جلال به دست ساواک کشته شده و بعدها از سوی آیت‌الله خمینی به عضویت «کمیته‌ی انقلاب فرهنگی» نیز درآمد. گفته می‌شود شمس در تنظیم نهایی سفرنامه دست برده یا دست‌کم در روایت آن نقش مؤثری داشته است.

این سفرنامه در سال 2017 با عنوان The Israeli Republic به زبان انگلیسی ترجمه و منتشر شده است.

در تکمیل این روایت، نگاهی هم به این تحلیل دقیق در آسو بیندازید:
«آل‌احمد، هم ستایشگر اسرائیل و هم الهام‌بخش انقلاب اسلامی»

@Sociogram2023
4👍4
Forwarded from No+
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔴این افسر سابق آمریکایی شهادت می‌دهد

🟨«او[پسر نوجوان] ۸ کیلومتر پیاده آمده بود تا به آنجا برسد. بدون کفش، بله. احتمالاً روزها بود که چیزی نخورده بود.
او از خاکریز عبور کرده بود و من صدای تیراندازی را شنیدم. پس به بالای خاکریز دویدم تا نگاه کنم، و آنجا فلسطینی‌های کشته‌شده بودند. او یکی از آنها بود.»

@GoftandNO
#نسل‌کشی‌اسراییل
😢3👍1
🖋 رویارویی با فتیشیسم مشروطه: تاریخ بدون مردم

چطور ممکن است یک فرمان سلطنتی، هم مبدأ دموکراسی و آزادی باشد و هم زمینه‌ساز بازتولید استبداد؟ چگونه می‌توان از «قانون‌گرایی» سخن گفت، در حالی‌که مردم، به‌عنوان موضوع اصلی سیاست، در بیشتر روایت‌های تاریخی آن غایب‌اند؟ این تناقض‌ها وقتی پررنگ‌تر می‌شوند که به تجربه‌ی جنبش مشروطه در ایران نگاه کنیم.
چهاردهم مرداد، روز امضای فرمان مشروطه، هر سال با آیین‌هایی رسمی از سوی دولت، رسانه‌ها، سیاستمداران و روشنفکران مختلف گرامی داشته می‌شود. روزی که به‌عنوان نقطه‌ی عطفی در تاریخ معاصر ایران شناخته می‌شود: آغاز مدرنیته سیاسی، تولد قانون اساسی، ظهور ملت و مشارکت مردم در نظم جدید. اما در پس این روایت نوستالژیک و اغلب تجلیل‌آمیز، پرسش‌هایی بنیادی‌تر پنهان شده‌اند که سال‌هاست به حاشیه رانده شده‌اند.
مشروطه در روایت غالب، نه صرفاً یک رخداد تاریخی، بلکه بیش از آن، یک شیء نمادین و مقدس است. گویی در ذات خود، عدالت، آزادی و پیشرفت را حمل می‌کند؛ بی‌نیاز از بازخوانی زمینه‌های اجتماعی و تناقضات درونی‌ای که آن را ممکن یا ناممکن کردند. همین‌جاست که باید از فتیشیسم مشروطه سخن گفت: وضعیتی که در آن، مشروطه از بستر تاریخی‌اش گسسته می‌شود و به الگویی فرازمانی و جاودانه بدل می‌گردد. در این وضعیت، مشروطه نه فهم می‌شود، نه نقد؛ بلکه صرفاً ستایش می‌شود آن هم در قالب یک جنبش نخبگانی!
فتیشیسم مشروطه یعنی اسطوره‌سازی از تجربه‌ای تاریخی و پرتناقض. یعنی فروکاست یک فرایند پیچیده به یک متن مقدس؛ به قانون اساسی‌ای که گویی ذاتاً مترقی است یا فرمان سلطنتی‌ای که فراتر از زمانه‌ی خود می‌نماید. در این روایت‌، مردم یا اصلاً حضور ندارند، یا اگر هستند، در حاشیه‌اند؛ به توده‌هایی بی‌شکل، هیجان‌زده و تحریک‌پذیر تقلیل می‌یابند که با خطابه‌های پرشور یا فتاوای روحانیان به صحنه فراخوانده می‌شوند.
اما این فتیشیسم فقط به روایت رسمی محدود نیست. تقریباً همه‌ی طیف‌های سیاسی در آن سهیم‌اند. پادشاهی‌خواهان، مشروطه را میراث مشروع خود می‌دانند و از شاهِ مشروطه‌خواه اسطوره می‌سازند؛ جمهوری‌خواهان، آن را نقطه‌ی آغاز جدال تاریخی با استبداد سلطنتی می‌خوانند؛ چپ‌ها، از آن به‌عنوان قیام توده‌های فرودست علیه سلطه‌ی طبقاتی یاد می‌کنند؛ ملی‌گرایان، مشروطه را زادروز هویت ملی مدرن می‌دانند؛ و در آذربایجان، مشروطه به‌عنوان افتخار منطقه‌ای و خاستگاه پیشتازان تجدد روایت می‌شود. گرچه این روایت‌ها با هم تفاوت دارند، اما در یک چیز مشترک‌اند: همه در تلاش‌اند تا این اسطوره‌ی ارزشمند را تصاحب کنند.
فتیشیسم مشروطه ما را از فهم تاریخی آن بازمی‌دارد. به‌جای آن‌که بپرسیم چه نیروهایی آن را ساختند، چه کسانی حذف شدند، و چرا شکست خورد، همچنان درباره‌ی آن‌چه باید می‌بود خیال‌پردازی می‌کنیم. حتی نقد مشروطه نیز گاه در دام همین فتیشیسم می‌افتد؛ نقدی که همچنان آن را یک «آرمان از دست‌رفته» می‌بیند که باید بازگردانده شود، نه تجربه‌ای تاریخی که باید با همه‌ی شکست‌ها، محدودیت‌ها و تضادهایی که داشت خوانده شود.
یکی از مهم‌ترین غایبان تاریخ‌نگاری مشروطه، مردم‌اند. تاریخ‌نگاری رسمی در قالب گفتمان‌های سیاسی مختلف اغلب مردم را نادیده می‌گیرد یا صرفاً زمانی به رسمیت می‌شناسد که به قهرمانان تبدیل شده باشند. هنوز کمتر گفته شده که مشروطه در تبریز، چگونه در دل یک شورش اجتماعی زاده شد؛ چگونه کارگران چاپخانه، مهاجران قفقازی، نیروهای شبه‌نظامی، و بازاریان در کنار یکدیگر سنگر بستند؛ چگونه در خراسان یا جنوب ایران، بسیاری از مردم حتی نمی‌دانستند مشروطه چیست. تاریخ مشروطه اغلب از منظر نخبگان نوشته شده: شاه، روحانی، روشنفکر، نماینده مجلس. اما تاریخ‌نگاری از پایین، تاریخ مردمی مشروطه، هنوز غایب است.
اگر می‌خواهیم از چرخه‌ی بازتولید اسطوره‌های سیاسی بیرون بیاییم، باید از مشروطه اسطوره‌زدایی کنیم. باید آن را نه چون افسانه‌ای مقدس، بلکه چون تجربه‌ای متناقض، محدود و تاریخی ببینیم. فقط در این صورت است که می‌توان پرسید: چرا مشروطه شکل گرفت و چگونه شکست خورد؟ مردم چه جایگاهی در آن داشتند؟ چه کسانی در حاشیه ماندند؟ و مهم‌تر از همه، چگونه می‌توان تاریخ را نه از زبان قهرمانان و نخبگان، بلکه از منظر مردم نوشت؟

@Sociogram2023
👍81
🖋 ترکی آذربایجانی؛ زبانی در متن روزنامه‌نگاری و مدرنیته ایرانی

میرزا جلیل محمدقلی‌زاده سردبیر ملانصرالدین در سال ۱۹۰۶ اعلام کرد: «بیش از نصف مشتریان ما ایرانی هستند. بیش از ۱۵۰۰۰ نسخه از مجله‌ی ما به خراسان، تهران، اصفهان، تبریز فرستاده می‌شود و حتی در شهرها و روستاهای اطراف توزیع می‌شود. از این تعداد، ۱۳۶۹۰ نفر مشترک هستند».

با توجه به تجربه‌ی موفق روزنامه‌ی ملانصرالدین باید گفت روزنامه‌نگاری ترکی بر شکل‌گیری و تکوین روزنامه‌نگاری فارسی تاثیر بسزایی داشت. این تأثیر ناشی از موقعیت زبانی، فرهنگی و فکری زبان ترکی آذربایجانی در آن دوران بود؛ زبانی که نه‌فقط در تبریز و باکو، بلکه در شهرهای مرکزی ایران نیز خواننده داشت و توانست بسیاری از روشنفکران غیرترک‌زبان چون ابوالقاسم لاهوتی کرد و سید اشرف‌الدین گیلانی گیلک را نیز جذب کند. چنین گستره و نفوذی صرفاً حاصل ارتباطات سیاسی یا ترجمه نبود، بلکه نتیجه‌ی هژمونی فرهنگی زبان ترکی در فضای مدرن آن دوران بود.


@Sociogram2023
9👍3
🖋ترکی آذربایجانی؛ زبانی در متن روزنامه‌نگاری و مدرنیته ایرانی

17 مرداد در تقویم ایران «روز خبرنگار» نام گرفته است. در این اوضاع و احوال بربادرفته کشور، حرف خاصی برای تبریک ندارم. اما به بهانه‌ی این روز، بد نیست به یکی از جنبه‌های کمتر دیده‌شده‌ی تاریخ مطبوعات ایران اشاره کنم: تأثیر روزنامه‌نگاری ترکی آذربایجانی بر شکل‌گیری، تکوین و گسترش روزنامه‌نگاری فارسی در ایران.
در مقاله‌ای از مهرداد رحیمی‌مقدم می‌خوانیم که نشریات ترکی آذربایجانی در ایران و قفقاز، با وجود گستره‌ی بی‌سوادی، مخاطبان فراوانی داشته‌اند. روزنامه‌ی ملانصرالدین که در باکو منتشر می‌شد و به ترکی آذربایجانی می‌نوشت، نمونه‌ی شاخصی از این جریان است. همان‌طور که میرزا جلیل محمدقلی‌زاده سردبیر آن، در سال ۱۹۰۶ اعلام کرد:
«بیش از نصف مشتریان ما ایرانی هستند. بیش از ۱۵۰۰۰ نسخه از مجله‌ی ما به خراسان، تهران، اصفهان، تبریز فرستاده می‌شود و حتی در شهرها و روستاهای اطراف توزیع می‌شود. از این تعداد، ۱۳۶۹۰ نفر مشترک هستند».


رحیمی‌مقدم به‌درستی بر تأثیر روزنامه‌نگاری ترکی بر شکل‌گیری و تکوین روزنامه‌نگاری فارسی در ایران تأکید می‌کند. این تأثیر ناشی از موقعیت زبانی، فرهنگی و فکری زبان ترکی آذربایجانی در آن دوران بود؛ زبانی که نه‌فقط در تبریز و باکو، بلکه در شهرهای مرکزی ایران نیز خواننده داشت و توانست بسیاری از روشنفکران غیرترک‌زبان چون ابوالقاسم لاهوتی کرد و سید اشرف‌الدین گیلانی گیلک را نیز جذب کند. چنین گستره و نفوذی صرفاً حاصل ارتباطات سیاسی یا ترجمه نبود، بلکه نتیجه‌ی هژمونی فرهنگی زبان ترکی در فضای مدرن آن دوران بود.

هادجکین اشاره می‌کند که چهره‌هایی چون علی‌اکبر دهخدا فرهنگ‌نویس برجسته‌ی فارسی، از خوانندگان مشتاق نشریه‌ی ملا نصرالدین بودند و الهام زیادی از شعر ترکی آذربایجانی گرفته‌اند. او با بررسی ژانر لالایی تمثیلی و با اشاره به تأثیر میرزا علی‌اکبر طاهرزاده (معروف به صابر)، شاعر برجسته‌ی آذربایجانی، بر شاعران ایرانی، می‌نویسدکه: «صابر این ژانر را در زبان ترکی آذربایجانی بنیان نهاد و نسخه‌ی او از سوی شاعرانی چون سید اشرف‌الدین گیلانی، ۱۸۷۰–۱۹۳۴، دهخدا، [ابوالقاسم] لاهوتی [۱۸۸۷–۱۹۵۷] و دیگران به فارسی اقتباس شد.»


حال اگر مدعیات تاریخی رایج را بپذیریم که زبان ترکی آذربایجانی فاقد سنت ادبی و مکتوب غنی بوده، باید بپرسیم: پس چگونه همین زبان توانسته به‌سرعت وارد مدرن‌ترین قالب‌های فکری و فرهنگی عصر مشروطه شود؟ چگونه ممکن است زبانی که به‌زعم برخی «محلی» تلقی می‌شود، بستر اصلی نخستین تجربه‌های روزنامه‌نگاری انتقادی، رمان‌نویسی، رساله‌نویسی اجتماعی و سیاسی، نمایشنامه‌نویسی و تألیف کتاب‌های درسی باشد؟
نمونه‌ها به‌روشنی گویای ماجرا هستند: فتحعلی آخوندزاده (آخوندف) نخستین رمان ایرانی، آلدانمیش کواکب‌لر (ستارگان فریب‌خورده)، را در سال ۱۲۵۳ ش به ترکی نوشت و اولین نمایشنامه‌های مدرن را نیز به همین زبان خلق کرد. رساله‌ی انتقادی مشهور او با عنوان مکتوبات (۱۲۴۴ ش)، که درباره‌ی دین، آزادی و استبداد بود و از نخستین متون مدرن سیاسی و اجتماعی در ایران محسوب می‌شود، به ترکی نوشته شد و سپس به فارسی ترجمه گردید. میرزا حسن رشدیه نیز که پایه‌گذار آموزش نوین در ایران بود، نخستین کتاب درسی مدرن مدارس (وطن دیلی، ۱۲۹۷ ش) را به ترکی نوشت و آموزش به زبان مادری را مبنای اصلاحات آموزشی در ایران قرار داد.
کاربرد زبان ترکی در این قالب‌های مدرن، آن هم در دوره‌ای که ایران هنوز در حال گذار از مناسبات سنتی به نظم مدرن بود، خود بهترین گواه بر توانایی فرهنگی، ظرفیت بیانی و ریشه‌داری این زبان در جغرافیای ایران است. در واقع، زبان ترکی آذربایجانی در متن تحولات فکری و فرهنگی ایرانِ مدرن حضور داشته و نه‌تنها زبانی زنده و پویا بوده، بلکه از نخستین زبان‌هایی‌ست که توانست در ایران وارد قالب‌های نوین اندیشه و بیان شود — و این خود، رد قاطع و مستند ادعاهایی‌ست که این زبان را محلی، کم‌مایه یا صرفاً شفاهی معرفی می‌کنند. با این وصف، ادعای «الکن بودن» زبان ترکی در تاریخ‌نگاری رسمی، بیش از آن‌که مبتنی بر شواهد تاریخی باشد، محصول نوعی حذف سیستماتیک و نادیده‌گرفتن واقعیت‌های چندزبانی و چندمرکزی ایران است.

@Sociogram2023
17👍2
🖋 از پاکستان تا آذربایجان زیرِ پرچمِ «اتحادیه ابلهان»!

بعد از سال‌ها هشدار درباره‌ی «تجزیه‌طلبی» و «دسیسه‌های بیگانگان»، حالا طبق گفته‌های مهدی مطهرنیا معلوم شده که آمریکا و اسرائیل نه‌تنها قصد تجزیه ایران را ندارند، بلکه مشتاق‌اند مرزهای ما را تا شام، قفقاز و شبه‌قاره گسترش دهند. گویا حتی فرم عضویت در «اتحادیه فلات ایران» را پر کرده‌اند و منتظر ویزای کاری‌اند!

اما پیش از آنکه پروژه‌ی «اتحادیه‌سازی منطقه‌ای» را کلید بزنیم و پرچم ایران را بر فراز فلات ایران، خاورمیانه و قفقاز برافرازیم، بد نیست نگاهی به داخل کشور بیندازیم؛ به مردمانی از خوزستان تا بلوچستان، از آذربایجان تا کردستان که سال‌هاست سهم‌شان از «اتحاد ملی» چیزی جز انکار، حاشیه‌نشینی، تبعیض، سرکوب و حذف نبوده است.

اگر قرار است اتحادیه‌ای شکل بگیرد، بهتر است اول اتحاد مردم متکثر و غیر فارس ایران را در داخل کشور برقرار کنیم، سپس به سراغ قفقاز و ملت‌های فلات ایران برویم، و اگر وقت بود، شاید تا کره ماه هم ادامه دهیم!

این خیال‌پردازی نه برآمده از تحلیل دقیق ژئوپلیتیک است و نه ریشه در واقعیت‌های تاریخی و فرهنگی دارد، بلکه بیشتر حاصل رؤیای امپراتوری‌زدگان است که از خاطره هخامنشی تغذیه می‌کنند و خیال دارند با گذشته، آینده بسازند. گفتمانی که نه‌تنها پاسخی به مطالبات واقعی مردم ایران ندارد، بلکه جامعه‌ای چندزبان و متکثر را که پیش از هر چیز به عدالت، آزادی، آموزش همه‌جانبه، توسعه متوازن و پایان تبعیض نیاز دارد، نادیده می‌گیرد.

پس تا وقتی‌که اکثریت سیاست‌مداران و روشنفکران این سرزمین عضو «اتحادیه ابلهان و متوهمان» باشند، نه اتحادیه‌ای در داخل شکل می‌گیرد، نه در خارج، و نه حتی در کهکشان راه شیری!


@Sociogram2023
👍137👎2🤮1
🖋جنبش سبزی که از سکوهای قرمز برخاست!

پاییز ۱۳۸۸ برای نخستین‌بار شنیدم که دریاچه ارومیه می‌میرد؛ نه از طریق رسانه‌های معتبر و خبری، بلکه در حرف‌های پراکنده‌ای که بوی شایعه داشتند. کسی می‌گفت آب پس‌نشسته، دیگری از ساحلی می‌گفت که به‌جای موج، غبار نمک از آن برمی‌خیزد. آن روزها این فاجعه را مثل سایه‌ای دور می‌دیدم و حتی وقتی از «سونامی نمک هشت‌میلیون‌تنی» می‌نوشتم، آن را کابوسی دور می‌پنداشتم، نه واقعیتی که روزی ما را در خود فرو ببرد.
همین آگاهی نیمه‌جان، اما جرقه‌هایی زد: نامه‌نگاری، کمپین‌های وبلاگی، و روایت‌هایی که آرام‌آرام افکار عمومی آذربایجان را به‌سوی دریاچه کشاند. ۱۳ فروردین ۱۳۸۹، روز طبیعت، نخستین اعتراض جدی شکل گرفت؛ هواداران تراکتور کمپین «یک بطری آب برای نجات دریاچه ارومیه» را راه انداختند. جشن زندگی قرار بود باشد، اما پیش از رسیدن به ساحل، پلیس دیواری کشید و با سرکوب، تجمع را به خشونت کشاند. این نخستین جرقه اعتراضی گسترده زیست‌محیطی در آذربایجان و شاید در کل کشور علیه یک فاجعه بوم‌شناختی بود.
در روزگاری که فضای سیاسی ایران زیر سایه اعتراضات جنبش سبز ملتهب بود و آذربایجان در محافل مرکز به «انفعال» و حتی «همکاری با حکومت» متهم می‌شد، در همین سرزمین بذرهای یک جنبش سبزِ زیست‌محیطی آرام‌آرام جوانه می‌زد، اما فعالان مدنی و رسانه‌های مرکز حتی آن‌ها که پرچم محیط‌زیست و دموکراسی‌خواهی در دست داشتند این جنبش را برنتابیدند و به‌جای پشتیبانی، به اتهام‌زنی، تخریب و هم‌صدایی با سرکوب روی آوردند.
نمونه‌اش یادداشت ناصر کرمی، کارشناس محیط‌زیست، سه روز بعد از تجمع 13 فروردین 1389 بود. او در این یادداشت صراحتاً این اعتراض نمادین و زیست‌محیطی را به تجزیه‌طلبی و پان‌ترکسیم نژادپرستی ارتباط داد و ضمن تحقیر هواداران تراکتور که ابتکار این راه‌اندازی این کمپین را داشتند نوشت باید نهادهای امنیتی را مجاب کرد این جنبش قرمز و نه سبز در مورد دریاچه ارومیه هیچ ارتباطی با فعالین شناخته شده زیست‌محیطی ایران ندارد و عملاً با این اقدام خود همان اتهامی را تکرار کرد که حکومت به معترضان دریاچه می‌زد: تجزیه‌طلبی!
در ورزشگاه‌ها شعار «اورمو گؤلو سوسوزدو، ملت اویانماسا اوتوزدو» و «اورمو گؤلو جان وئریر، مجلیس/دولت اونون قتلینه فرمان وئریر» طنین می‌انداخت و تصاویر هوادارانی که در میانه بازی بنرها و پلاکاردهای نجات دریاچه ارومیه را برافراشته بودند، از تبریز تا ارومیه و حتی تهران دست‌به‌دست می‌شد. شبکه‌های هواداری تراکتور و وبلاگ‌هایشان، در کنار رسانه‌ها و وب‌سایت‌های فعالان ترک آذربایجان، در غیاب پاسخگویی دولت و زیر سایه‌ی سیاست سرکوب و بایکوت رسانه‌های مرکز، ستون فقرات سازمان‌دهی این جنبش زیست‌محیطی گسترده را تشکیل دادند. در این میان، اقدامات و کنش‌های خلاقانه هواداران تراکتور، نه‌تنها این مطالبه زیست‌محیطی را عمومی‌سازی کرد، بلکه بستری برای طرح دیگر مطالبات فرهنگی و زبانی و حتی سیاسی آذربایجان فراهم آورد.
جالب این‌که در متنو علمی از نقش اولتراهای بشیکتاش در اعتراضات پارک گزی ترکیه (2013) بسیار گفته‌اند، اما اعتراض هواداران تراکتور بر سر دریاچه ارومیه، که سه سال پیش از گزی آغاز شد و حتی از نظر پویایی و پیچیدگی فراتر از آن بود. همین تجربه، انگیزه نگارش مقاله‌ای شد که من و دورنا جوان با عنوان «مطالبه فضا و هویت: تحلیل نقش کاتالیزوری باشگاه فوتبال تراکتور در عمومی‌سازی مطالبات اتنیکی و زیست‌محیطی» بنویسیم که در سال ۲۰۲۴ در کتاب فوتبال، هواداری و حافظه جمعی: یک دیدگاه جهانی توسط انتشارات راتلج منتشر شد.
بااین‌حال بسیاری از روایت‌های این جنبش خلاقانه و گسترده‌ی همچنان ناگفته‌اند؛ روایت‌هایی از کنش‌های کوچک و بزرگ برای جلوگیری از مرگ دریاچه که زیر گرد فراموشی، سرکوب، سانسور و بی‌توجهی پنهان مانده‌اند.
امروز که بر ساحل خشک دریاچه ارومیه ایستاده‌ام و افق پیش رو جز سفیدی بی‌پایان چیزی ندارد، معنای «سونامی نمک» را با تمام وجود لمس می‌کنم. بااین‌حال، هنوز پرچم‌های قرمزی را می‌بینم که در باد می‌رقصند؛ یادآور این حقیقت که این فصل می‌تواند پایان نباشد، اگر بذر همبستگی و جسارت دیروز را در فصل‌های تازه بکاریم.

@Sociogram2023
14👍4👎2🔥1💯1
ساخت جاده‌ها و راه‌آهن‌های منتهی به کریدور زنگه‌زور بدون وقفه ادامه دارد.
پس از ساخت، این کریدور استان‌های غربی جمهوری آذربایجان را از طریق ارمنستان به نخجوان متصل خواهد کرد و به مسیرهای چین، آسیای مرکزی، دریای خزر، قفقاز و ترکیه نیز ادامه خواهد داد.
پروژه خط راه‌آهن کارس-نخجوان
خط [راه‌آهنی] به طول ۱۵۸ کیلومتر بین اردوباد و ولی‌داغ [نخجوان] تحت تعمیرات کامل قرار خواهد گرفت.
کریدور زنگه‌زور قرار است مناطق غربی آذربایجان را به نخجوان متصل کند. همچنین بخشی از مسیرهای کریدور مرکزی خواهد بود که از چین تا آسیای مرکزی، دریای خزر، قفقاز و ترکیه امتداد دارد.
بخشی که از منطقه زنگه‌زور در ارمنستان عبور می‌کند، ۴۳ کیلومتر طول دارد.
خط راه‌آهن از هورادیز تا اردوباد در نخجوان ادامه دارد. 45 درصد از خط در آذربایجان تکمیل شده است.
بزرگراه در حال ساخت در مسیر هورادیز-آ‌غ‌بند طول ۱۲۳.۵ کیلومتر بیش از ۸۰ درصد آن تکمیل شده است.
خطوط راه‌آهن فعلی در آذربایجان

📷 منبع: اینفوگرافی «ساخت جاده‌ها و راه‌آهن‌های منتهی به کریدور زنگزور بدون وقفه ادامه دارد»، ترکیه، آنکارا 9 ژانویه‌ی 2023.

@Sociogram2023
11👎1👏1🤮1
اختصاصی/ چگونه کریدوری به رهبری ایالات متحده می‌تواند هزینه‌های انرژی اروپا را کاهش داده و روسیه را مهار کند؛

🔺شرط‌بندی پرریسک آمریکا روی زنگزور

👈🏻 نویسنده : فرید گوئنی ییلدیز/ مترجم: مهدی حمیدی شفیق

در جهانی که در پی منابع انرژی غیرروسی است و تنش‌های ژئوپولیتیکی در حال تشدیدند، آیا یک نوار ۴۳ کیلومتری در استان سیونیک ارمنستان می‌تواند بازی شطرنج دیپلماسی واشنگتن را علیه مسکو و تهران رقم بزند؟ پیشنهاد جسورانه آمریکا برای اجاره صدساله کریدور زنگه‌زور، جریان تجاری سالانه‌ای بین ۵۰ تا ۱۰۰ میلیارد دلار را وعده می‌دهد، با این حال، ممکن است جرقه انقلاب سردی جدیدی را در قفقاز روشن سازد.

آمریکا خود را در مرکز ریسک دیپلماتیک بزرگی قرار داده است که می‌تواند به شکلی بنیادین نحوه جریان انرژی در اوراسیا را دگرگون کند. از طریق این پیشنهاد بلندپروازانه برای کریدور زنگه‌زور، مسیری استراتژیک در استان سیونیک ارمنستان، واشنگتن تلاش دارد بن‌بست‌های چند دهه‌ای را در هم بشکند.

@yazeco
Yazeco.ir
4🙏1