Social Lens Magazine
8.9K members
6.7K photos
70 videos
10 files
27 links
مجله ى عكاسى سوشال لنز
ويژه ى عكاسى مستند اجتماعى

Creator:
@Aw_ba

Admins:
@Farhadmotaei
@Nazmi69
Download Telegram
to view and join the conversation
بروس گیلدن متولد ۱۹۴۶ در بروکلین نیویورک، یکی از معروفترین و تاثیرگذارترین عکاسان مستند و خیابانی دنیاست. دوران کودکی بروس گیلدن در بروکلین به او چشم‌هایی مشتاق برای مشاهده رفتار و آداب و رسوم شهری بخشید. او جامعه شناسی خواند، اما علاقه‌اش به عکاسی هنگامی نمود پیدا کرد که يكى از فیلم هاى میکل آنجلو آنتونیونی راجع به عكاسى را دید، سپس در کلاس‌های شبانه شروع به فراگیری عکاسی در هنرهای تجسمی دانشکده نیویورک کرد.
گیلدن در ژوئن ۱۹۸۱ به مگنوم پیوست. سپس او به ریشه‌هایش و علاقه‌اش به رویکردی جدید به فضاهای شهری به خصوص خیابان‌های نیویورک،  جایی که او قبلا در سال ۱۹۸۱ عکاسی را در آن آغاز کرده بود بازگشت.
پرتره هاى عجيب بروس گيلدن، چهره افراد آسيب ديده اى را در برمى گيرد كه در فضاى خارجى و اغلب به وسيله دوربين قطع متوسط عكاسى شده اند. اين عكس ها به وسيله نور قوى فلاش توام با نزديكى بيش از اندازه به سوژه ها ثبت و با ديتيل زياد و ابعادى غول پيكر در نمايشگاه هاى متعددى به نمايش درآمده اند. گيلدن با سبك خاص خود، در اين مجموعه، پرتره را در ارتباط با تروما و آسيب هاى ظاهرى مطالعه مى كند و دست آخر به امضايى كاملا شخصى دست مى يابد كه قبل از هر چيزى نشانگر ذهنيت خاص او به مثابه يك عكاس مولف است

@SocialLensmag
#bruce_gilden
Social Lens Magazine
@SocialLensmag #bruce_gilden
بر سطح ناملموس رنج
يادداشتى درباره پرتره هاى بروس گيلدن
ئاوات باريكيان

ساده لوحی ست اگر فرم را دلیلی قاطع بر خوب بودن اثر بدانیم در غیر این صورت فردی همانند «رودچنکو» باید بزرگ ترین عکاس تاریخ می بود! هارمونی فرم و محتوا نیز در نهایت می تواند اثری متوسط خلق کند چنان که بیشتر عکس ها بدون آنکه تضادی ایجاد کنند، در همین میان مایگی آرام می گیرند. یک اثر زمانی بزرگ است که به عرصه کشاکش، نبرد و تنشی دامنه دار تبدیل شود آن هم نه مابین نمادهای بازنمایی شده در سطح عکس، بلکه مابین درون و برون کادر؛ حتی میان آنچه به تصویر کشیده شده و آنچه امکان به تصویر كشيده شدن ندارد . یعنی رنجِ واقعیت به مثابه ی امری مقاوم در برابر کنش هنرمندانه. این کشاکش از جنس بیانگری، ارجاع یا دلالت صرف نیست زیرا هر دلالتی همراه است با نوعی از تقلیل گرایی و مخاطره ی قرار گرفتن بر لبه ی امر «زرد». بنابراین آنقدری که تلاش برای خلق آثار والا به زرد شدن هنرمند و قربانی شدن او انجامیده تلاش های موقرانه برای خلق یک اثر متوسط چنین فجایعی به بار نیاورده است. یک اثر خوب تجربه ی رنج ناملموس را در محدودیت های یک سطح ملموس ممکن می کند. اما این تمام راه نیست؛ این امکان زمانی به تحقق خواهد پیوست که اثر از دل یک امر سهمگین، پیروزمند خارج شود؛ چیزی از جنس مواجهه!
آنچه در عکس های پرتره «بروس گیلدن» قابلیت ردیابی شدن دارد از جنس چنین تلاشی ست. نه نور فلاش، نه چاپ های بزرگ، نه دیتیل و نه حتی کنتراست چشمگیر هیچکدام قادر به انجام چنین کاری نیستند، گیلدن موفق شده از دل رویارویی نزدیک با چهره های فروریخته، آشکارا قلب ماجرای بزرگی را هدف گیرد، ماجرایی که نهایتا در نبردی دامنه دار میان امکان پذیری و امکان ناپذیری دسترسی ما به واقعیت موضوعات انسانی اش استعلا می یابد. با این حال هولناک بودن پرتره ها نیست که نتیجه ی نبرد میان لذت در تماشا و عدم تحقق لذت را تعیین می کند. تماشای پرتره ها به نوعی معاشقه با امر هولناک می انجامد که البته خود از هر چیزی هولناک تر است. اینجاست که سطح دیگری از امر هولناک را کشف می کنیم که قبل از آن امکان اش را نداشتیم. با عکس هایی مواجهیم که نه تنها به توهم بازنمایی سرراست و ملموس کردن رنج و در نهایت تقلیل آن به ابژه هایی قابل دسترسی تن نمی دهند بلکه بیننده را در دل آن هراسی رها میکنند که نشات گرفته از کشاکش بنیادین میان سطح عکس و سطح ناملموس رنج است. تجربه ی آنچه بیرون از کادر عکاس رخ داده مدنظر نیست بلکه اینجا کشاکشی برجسته می شود که رابطه با امر تصویری غیر قابل تحقق را تضمین می کند. این است که در لبه ی توانایی یا ناتوانی در نگاه کردن ناچاریم به امر سومی تن دهیم به نام نا-دیدن. نا-دیدن، ندیدن نیست، دیدنی است که از قبل ممتنع و غیرممکن می شود. حسی که در مواجهه با پرتره زن کور «پل استرند» نیز قابل تجربه است از همین جنس است. آنجا نشانه ای بر سطح عکس ما را به این نتیجه می رساند که زن، عکاس را نمی بیند و بالطبع هیچ گاه امکان دیدن عکس را نیز نخواهد داشت. تجربه
دیداری ما از عکس خود همان کشاکش بنیادینی را ساختار می دهد که مابین دیدن(درون کادری) و ندیدن(برون کادری) آغاز می شود. عکس می گوید زن نابیناست اما هولناک است که در سطح دیگری، ما صورت بندی تصویریِ ندیدن را به مثابه امتناع بینایی می بینیم. از طرف دیگر، کشاکش و امتناع از تماشایی شدن، ارتباط دوسویه ی سطح عکس با واقعیت را نیز برجسته می کند؛ عدم امکان بازنمایی حتی با ثبت جزیی ترین جزییات یک چهره، نوع عجیبی ست از شکست حتی در اعتراف به شکست.

@SocialLensmag
#bruce_gilden
اخلاق بردگان در جزایر جهالت

۱-تبار واژه ی «استاد»به تخصص در بنّایی و صنعت بومی می رسد اما با شروع روند مدرنیزاسیون، گسترش مفهومی پیدا کرده و به حیطه ی دانش و هنر نیز وارد شد. «استاد» اما با کنده شدن از زمینه سنتی خود به معضل دیگری به نام بحران تخصص در جهان سوم برخورد و در خلال یک فرسایش تاریخی محتوای آن تهی شد به طوری که امروزه آنقدر که از کیش مبتذل شخصیت حکایت می کند، بازتاب دهنده ی تخصص و حرفه ای بودن نیست.
۲-زمینه عرفانی فرهنگ ما به ستایش خفّت بار رابطه ی مراد و مریدی انجامیده. در فرهنگی زیسته و رشد کرده ایم که ریاضت را فضیلت می داند و مرید بودن را حقیقت جویی. تشنگان دانش به جای تلاش برای کسب دانش از راه تحقیق و مطالعه، در جزایر جهالت، تبدیل به جویندگان «اساتید» می شوند و اخلاق بردگان که پیش تر محدوده های عرفی جامعه را در برمی گرفت، اکنون دیگر شئون زندگی از جمله علم و هنر را نیز فرا گرفته است.
۳-پس زمینه دیگر عبارت است از سنّت عیّاری. نوچه پروری، مسخِ ماهیت عیّاری ست در بستر ابتذال و لمپنیسم. نوچه پروران، لمپن هایی اند که گاهی قبای استاد می پوشند و این «اساتید» درواقع از زمینه مبتذلی تغذیه می کنند که به طور مطلق علیه دانش و حقیقت عمل می کند.
۴- قدمت حضور اشخاص در یک عرصه با اطلاق واژه استاد قابل توضیح نیست. اگر هدف از عنوان کردن آن، اشاره به كسانى ست که در هر زمینه ای به درس دادن و انتقال تجربه اشتغال دارند سالهاست بیراهه می رویم. به گمان من حتی واژه «معلم» نیز دارای اتوریته ای ناهمساز با هنر است. عنوان«مدرس» احتمالا اتوریته ی ضعیف تری را دنبال و بیشتر مفید تفکر است.
۵- مساله بسیار فراتر از خطاب یا عدم خطاب قرار دادن کسی با عنوان «استاد» است. در شرایط کنونی که بحرانِ فجیع تخصص جامعه ما را دربرگرفته، نهاد «استاد» و «شاگردی» که در بستر سنتی خود حامل معنا و مفید بود، تباه شده و تا زمانی که یک رابطه جدید جانشین این نهاد سنتی نشده باشد، «اساتید» حاملان انسانیِ این تباهی اند.
۶- هنر، جولانگاه عصيان آدمی است و اشاره ایست حماسی به سمت حقیقت. عنوان «استاد» اگر فراخواندن نوعی کیش شخصیت باشد، در خور مدرسین و پیشکسوت های قابل احترام و با تجربه نیست و برای هنر هم زدودن هاله ی تقدسی که گرداگرد واژه «استاد» را فراگرفته از ضروریات بنیادین است اما حقيقت اين است هنرجوى آوانگارد می داند كه هنر، حياط خلوت «اساتيد»ی نیست که اخلاقِ پلید بردگی آموزش می دهند. هنرجو بودن یک کنش فعال و‌ حد اعلای حقیقت جویی ست، هنرجو بودن امروزه به مثابه تقدس زدایی از مفهوم «استاد» است نه فرآیند منفعل مراد
جستن و مرید شدن.

آوات باریکیان

@SocialLensmag
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
پروژه عکاسی «جهان موازی»؛ رویارویی جنگ و صلح در یک قاب

گزارش اختصاصی و گفت‌وگوی یورونیوز با اوگار گالانکوش، عکاس اهل استانبول

@SocialLensmag