سینوسِ آلفا
من به تازگی با چند وبلاگنویس آشنا شدم که وبلاگهاشون، به شدت برام جالب بوده. این چند نفر که اغلب زیر ۲۵ سال (و کلا undergrad) هستند، وبلاگهای خیلی کوتاهی رو درمورد موضوعات مختلف و غیرمرتبط مینویسند و تفکراتشون [برخلاف بیشتر همنسلهاشون]، جالب به نظر میرسه.…
🔹سرویس bearblog
بعد از این پست، یکی از دوستان به این اشاره کردند که چرا همهشون دامنهی bearblog.dev دارند! :)) و این شروعی بود بر یک کنجکاوی نسبتا جالب، که در ادامه درموردش مینویسم.
پیشنوشت: این رو بگم که من دقت نکرده بودم که دامنهی همهی اونها مربوط به یک سرویس microblogging هستش. بخاطر همین، وقتی این موضوع مطرح شد، خیلی برام جالب بود و رفتم درمورد اون سرویس سرچ کردم و به چیزهای جالبی رسیدم.
سرویس bearblog، توسط «فقط یک نفر» ساکن آفریقای جنوبی ساخته شده و ایشون، از این سرویس حدودا ماهی ۵ هزار دلار درآمد داره (مدل درآمدیاش freemium هستش و توی این مصاحبه هم میتونید درمورد ایشون بخونید).
اما نکتهی جالب ماجرا برای من اونجایی بود که پرسیدم «چرا هر وبلاگی که با این دامنه خوندم چیز خوبی بوده؟» و وقتی توی مصاحبهاش دیدم که اولین انتشار محصولاش رو بین کاربران hackernews انجام داده، متوجه شدم که علتش چیه.
«گزینشی رفتارکردن درمورد اولین کاربرها» چیزی هستش که همهمون احتمالا درموردش شنیده باشیم [و اتفاقا یک کتاب هم با این عنوان نوشته شده!]، اما دیدن مثال واقعی [و مخصوصا چیزی که خود آدم هم قصد انجامش رو داشته] از این موضوع خیلی میتونه توی درک ما از این قضیه تاثیر بذاره.
حقیقتش من هم چند وقت پیش دنبال این بودم که سرویس وبلاگنویسی خیلی خوبی رو پیدا کنم [و توی این پیام به substack رسیدم] و ایشون هم دقیقا مشکلی که من احساس کرده بودم رو داشت و بهجای اینکه مثل من به یک چیزی [مثل ساباستک] قانع بشه، رفت و سرویس خودش رو ساخت و الان، نه تنها وبلاگهاش رو اونجا مینویسه، بلکه یک درآمدی هم بهعنوان یک بیزینس یکنفره از اون کار داره و هر روز هم داره بیشتر میشه.
اگر دوست داشتید به وبلاگ ایشون (herman martinus) هم سر بزنید:
https://herman.bearblog.dev/
پینوشت: درمورد این روش پیداکردن ایده توی این پست کمی توضیح دادم. بعدا هم اگر فرصت شد بیشتر درموردش مینویسم.
@sinusealpha_channel
بعد از این پست، یکی از دوستان به این اشاره کردند که چرا همهشون دامنهی bearblog.dev دارند! :)) و این شروعی بود بر یک کنجکاوی نسبتا جالب، که در ادامه درموردش مینویسم.
پیشنوشت: این رو بگم که من دقت نکرده بودم که دامنهی همهی اونها مربوط به یک سرویس microblogging هستش. بخاطر همین، وقتی این موضوع مطرح شد، خیلی برام جالب بود و رفتم درمورد اون سرویس سرچ کردم و به چیزهای جالبی رسیدم.
سرویس bearblog، توسط «فقط یک نفر» ساکن آفریقای جنوبی ساخته شده و ایشون، از این سرویس حدودا ماهی ۵ هزار دلار درآمد داره (مدل درآمدیاش freemium هستش و توی این مصاحبه هم میتونید درمورد ایشون بخونید).
اما نکتهی جالب ماجرا برای من اونجایی بود که پرسیدم «چرا هر وبلاگی که با این دامنه خوندم چیز خوبی بوده؟» و وقتی توی مصاحبهاش دیدم که اولین انتشار محصولاش رو بین کاربران hackernews انجام داده، متوجه شدم که علتش چیه.
«گزینشی رفتارکردن درمورد اولین کاربرها» چیزی هستش که همهمون احتمالا درموردش شنیده باشیم [و اتفاقا یک کتاب هم با این عنوان نوشته شده!]، اما دیدن مثال واقعی [و مخصوصا چیزی که خود آدم هم قصد انجامش رو داشته] از این موضوع خیلی میتونه توی درک ما از این قضیه تاثیر بذاره.
حقیقتش من هم چند وقت پیش دنبال این بودم که سرویس وبلاگنویسی خیلی خوبی رو پیدا کنم [و توی این پیام به substack رسیدم] و ایشون هم دقیقا مشکلی که من احساس کرده بودم رو داشت و بهجای اینکه مثل من به یک چیزی [مثل ساباستک] قانع بشه، رفت و سرویس خودش رو ساخت و الان، نه تنها وبلاگهاش رو اونجا مینویسه، بلکه یک درآمدی هم بهعنوان یک بیزینس یکنفره از اون کار داره و هر روز هم داره بیشتر میشه.
اگر دوست داشتید به وبلاگ ایشون (herman martinus) هم سر بزنید:
https://herman.bearblog.dev/
پینوشت: درمورد این روش پیداکردن ایده توی این پست کمی توضیح دادم. بعدا هم اگر فرصت شد بیشتر درموردش مینویسم.
@sinusealpha_channel
BoringCashCow.com
Interview with the founder of Bearblog - BoringCashCow
Bearblog is a minimalist blogging platform that focuses on simplicity and ease of use. - BoringCashCow
👍9❤4🔥2🤯1
یادم نیست کجا، اما چند وقت پیش گفته بودم که قصد دارم درمورد «بلندمدت بودن و بلندمدت فکر کردن» بنویسم.
این روزها، خیلی به این موضوع فکر میکنم و یادداشتهای زیادی هم نوشتهام. ماحصل بعضی از یادداشتها هم شد این مطلب. که اگر دوست داشتید، بخونید و خوشحال میشم که نظرتون رو هم بهم بگید.
لینک:
https://sinamoradi.substack.com/p/a-moon-or-a-candle
@sinusealpha_channel
این روزها، خیلی به این موضوع فکر میکنم و یادداشتهای زیادی هم نوشتهام. ماحصل بعضی از یادداشتها هم شد این مطلب. که اگر دوست داشتید، بخونید و خوشحال میشم که نظرتون رو هم بهم بگید.
لینک:
https://sinamoradi.substack.com/p/a-moon-or-a-candle
@sinusealpha_channel
Substack
A moon or A candle?
do you think that you decide? i'm sorry, the answer is somewhat "no"!
👍4❤3🔥3
بنظرم این چند بیت، از بهترین جاهای مثنوی هستش و هر بار خوندناش هم تازگی داره!
...گرچه عقلت سوی بالا میپرد
مرغ تقلیدت به پستی میچرد
علم تقلیدی وبال جان ماست
عاریهست و ما نشسته کان ماست
زین خرد جاهل همی باید شدن
دست در دیوانگی باید زدن...
#شعر
@sinusealpha_channel
...گرچه عقلت سوی بالا میپرد
مرغ تقلیدت به پستی میچرد
علم تقلیدی وبال جان ماست
عاریهست و ما نشسته کان ماست
زین خرد جاهل همی باید شدن
دست در دیوانگی باید زدن...
#شعر
@sinusealpha_channel
❤15👍1🔥1
Forwarded from پادکست ۳۰دی | 30D podcast
📻اپیزود دوازدهم پادکست ۳۰دی!
ما توی این اپیزود به سراغ کتاب مشهور و مهم Zero to One رفتیم. این کتاب رو هم بهتره قبل از راهاندازی استارتاپ خونده باشید!
این اپیزود رو با بررسی معنی عبارت صفر به یک شروع کردیم و بعدش پنج تا از نکات مهمی که این کتاب برامون داشت رو تعریف کردیم.
همونطور که میدونید، تم فصل اول «دیزاین و نوآوری» هستش و ما بهترین کتابهایی که در این دو حیطه مطالعه کردیم رو به شما معرفی میکنیم! اما باز هم لازم به ذکره که اپیزودها به دقت مرتب شدهاند و هر اپیزود، پیشنیاز و مقدمهی اپیزود بعدی محسوب میشه. پس بهتره که با روند پادکست همراه باشید!
🔗 | راههای شنیدن پادکست:
Telegram | CastBox | Shenoto
🌐@Podcast30D
ما توی این اپیزود به سراغ کتاب مشهور و مهم Zero to One رفتیم. این کتاب رو هم بهتره قبل از راهاندازی استارتاپ خونده باشید!
این اپیزود رو با بررسی معنی عبارت صفر به یک شروع کردیم و بعدش پنج تا از نکات مهمی که این کتاب برامون داشت رو تعریف کردیم.
همونطور که میدونید، تم فصل اول «دیزاین و نوآوری» هستش و ما بهترین کتابهایی که در این دو حیطه مطالعه کردیم رو به شما معرفی میکنیم! اما باز هم لازم به ذکره که اپیزودها به دقت مرتب شدهاند و هر اپیزود، پیشنیاز و مقدمهی اپیزود بعدی محسوب میشه. پس بهتره که با روند پادکست همراه باشید!
🔗 | راههای شنیدن پادکست:
Telegram | CastBox | Shenoto
🌐@Podcast30D
❤6👍1
پادکست ۳۰دی | 30D podcast
📻اپیزود دوازدهم پادکست ۳۰دی! ما توی این اپیزود به سراغ کتاب مشهور و مهم Zero to One رفتیم. این کتاب رو هم بهتره قبل از راهاندازی استارتاپ خونده باشید! این اپیزود رو با بررسی معنی عبارت صفر به یک شروع کردیم و بعدش پنج تا از نکات مهمی که این کتاب برامون…
اپیزود آخر فصل اول هم امروز منتشر شد و من واقعا خوشحالم که با وجود همهی بالا و پایینهای پیش اومده، تونستیم تک تک اپیزودهای این فصل رو دقیقا سر موقع و به بهترین شکلی که میتونستیم منتشر کنیم.
فصل دوم هم با یک وقفهی کوتاه و به زودی شروع میشه. پیشنهاد میکنم که توی این مدت، اگر فرصت داشتید و اپیزودی از فصل اول بود که گوش نداده بودید، گوش بدید. چون فصل دوم هم در ادامهی فصل اول هستش و بسیار به هم مرتبط خواهند بود. اینطوری احتمالا میتونید تصور کنید که بحثها قرار هست به چه سمتی بره!😁
باز هم ممنونم بخاطر همهی حمایتها و کمکها و محبتهاتون.🩵
@Podcast30D
@sinusealpha_channel
فصل دوم هم با یک وقفهی کوتاه و به زودی شروع میشه. پیشنهاد میکنم که توی این مدت، اگر فرصت داشتید و اپیزودی از فصل اول بود که گوش نداده بودید، گوش بدید. چون فصل دوم هم در ادامهی فصل اول هستش و بسیار به هم مرتبط خواهند بود. اینطوری احتمالا میتونید تصور کنید که بحثها قرار هست به چه سمتی بره!😁
باز هم ممنونم بخاطر همهی حمایتها و کمکها و محبتهاتون.🩵
@Podcast30D
@sinusealpha_channel
❤18👍3🤩3🔥1
"YOU" are the moat!
امروز، با یکی از دوستان درمورد تفاوت تیمها از نظر توانمندی [و چیزی که اصطلاحا بهش talent گفته میشه] صحبت میکردیم که یاد این جمله [مربوط به این توییت] افتادیم.
این (تعصبداشتن روی کاربر) چیزی هستش که به ندرت تصور میکنیم که درست باشه و بخاطر همین، تصمیم گرفتم که اینجا هم قرارش بدم تا با هم درموردش فکر کنیم.
پینوشت: اگر موافقت یا مخالفتی هم دارید، خوشحال میشم که با همدیگه درموردش صحبت کنیم. :)
@sinusealpha_channel
امروز، با یکی از دوستان درمورد تفاوت تیمها از نظر توانمندی [و چیزی که اصطلاحا بهش talent گفته میشه] صحبت میکردیم که یاد این جمله [مربوط به این توییت] افتادیم.
این (تعصبداشتن روی کاربر) چیزی هستش که به ندرت تصور میکنیم که درست باشه و بخاطر همین، تصمیم گرفتم که اینجا هم قرارش بدم تا با هم درموردش فکر کنیم.
پینوشت: اگر موافقت یا مخالفتی هم دارید، خوشحال میشم که با همدیگه درموردش صحبت کنیم. :)
@sinusealpha_channel
👍11❤1🤩1
سلام. :)
من تصمیم گرفتم که زمانی رو در آخر هر هفته برای صحبتهای نیمساعته اختصاص بدم.
از طریق لینک زیر میتونید زمان مورد نظر خودتون رو انتخاب کنید تا با هم [درمورد هر موضوعی که فکر میکنید کمکی از دست من برمیاد] صحبت کنیم.
🔹لینک:
https://calendly.com/sinusealpha/30minmeeting
🔺چند موضوع مهم:
--- من درمورد بیشتر موضوعات نمیتونم «هیچ» کمکی بکنم. فلذا فقط درمورد مسائلی که فکر میکنید صحبت با من میتونه فایدهای براتون داشته باشه، زمان ست کنید.
--- لطفا موضوعی که قرار هست درموردش صحبت کنیم رو «به صورت دقیق» در فرم مربوط به جزئیات بنویسید تا از زمانمون بهترین استفاده رو داشته باشیم.
--- لطفا اگر قرار هست صحبت کنیم، حتما حتما «به موقع» در جلسه حاضر باشید تا زمان هیچ کدوممون هدر نره.
--- واضحاً این قضیه قرار نیست هزینهای داشته باشه و «رایگان» هست و امیدوارم به خوبی هم پیش بره و واقعا فایدهای داشته باشه.
ممنون!🩵
@sinusealpha_channel
من تصمیم گرفتم که زمانی رو در آخر هر هفته برای صحبتهای نیمساعته اختصاص بدم.
از طریق لینک زیر میتونید زمان مورد نظر خودتون رو انتخاب کنید تا با هم [درمورد هر موضوعی که فکر میکنید کمکی از دست من برمیاد] صحبت کنیم.
🔹لینک:
https://calendly.com/sinusealpha/30minmeeting
🔺چند موضوع مهم:
--- من درمورد بیشتر موضوعات نمیتونم «هیچ» کمکی بکنم. فلذا فقط درمورد مسائلی که فکر میکنید صحبت با من میتونه فایدهای براتون داشته باشه، زمان ست کنید.
--- لطفا موضوعی که قرار هست درموردش صحبت کنیم رو «به صورت دقیق» در فرم مربوط به جزئیات بنویسید تا از زمانمون بهترین استفاده رو داشته باشیم.
--- لطفا اگر قرار هست صحبت کنیم، حتما حتما «به موقع» در جلسه حاضر باشید تا زمان هیچ کدوممون هدر نره.
--- واضحاً این قضیه قرار نیست هزینهای داشته باشه و «رایگان» هست و امیدوارم به خوبی هم پیش بره و واقعا فایدهای داشته باشه.
ممنون!🩵
@sinusealpha_channel
❤27🔥7🤯4
دیروز رسما فصل پنجم buildspace شروع شد :) و به همین بهونه، میخوام کانال یوتیوبشون رو معرفی کنم. کلی محتوای ارزشمند داره و پیشنهاد میکنم که اگر فرصت و علاقه داشتید، حتما یه سر به کانالشون بزنید.
🔹لینک:
https://www.youtube.com/@_buildspace
@sinusealpha_channel
🔹لینک:
https://www.youtube.com/@_buildspace
@sinusealpha_channel
👍10❤4🔥2🤩1
🔹«"کارنکردن" در جایی که استانداردهای کاری پایین است.»
این موضوع، ممکنه خیلی واضح به نظر برسه. اما واقعا حیاتیه و علیرغم اینکه ممکنه خیلی جاها درموردش صحبت بشه، من قصد دارم که درموردش بنویسم تا حداقل یک یادآوریای بشه. اگر چند سال پیش کسی این موضوع رو برای من تاکید میکرد، احتمالا چندتا از چیزهایی که قبول کردم رو قبول نمیکردم و عملا دارم برای خود گذشتهام مینویسم.
پایین بودن استانداردهای کاری، [برای من] به معنی این هست که اون سازمان، شرکت، یا تیم، سطح بالایی از تعهد، تلاش و کار رو نمیطلبه و انتظارش از یک همتیمی، بسیار بسیار پایینه. مثلا اگر جایی کار میکنید که عقبافتادن ددلاینها به یک اتفاق روتین تبدیل شده، شما در جایی با استانداردهایی به شدت پایین مشغولید. یا اگر در تیم شما دیرتر حاضرشدن در جلسهها مشکلی نداره، شما در همچین تیمی حضور دارید.
و خب متاسفانه این استانداردهای پایین، قرار نیست لذت و راحتی رو با خودشون همراه کنند. اتفاقا بیشتر اوقات بحث و مشکل و دردسر درست میکنند و در نهایت هم همهچیز به دلخوری میانجامه. اون مسئولی هم که استاندارهای پایینی رو برای شما قرار داده، آدم مهربونی نیست. صرفا داره شما رو جوری train میکنه که نتونید توی جایی با استاندارهای بالا [که قراره موفقیتآمیزتر باشه] فعالیت کنید و اگر دقیقتر نگاه کنید، میبینید که داره در حقتون خیانت میکنه!
آیا کسی که در جایی با استانداردهای پایین کار کرده، نمیتونه در جایی با استانداردهای بالا کار کنه؟ تونستناش رو، میتونه. اما به شدت سخت هست پذیرش این موضوع که مدل و روش کاریای که قبلا داشته، کلا اشتباه بوده و روش درست کارکردن جور دیگریه! بخاطر همین، به شخصه ترجیح میدم که با کسی کار کنم که تجربهی کاری نداشته، تا اینکه تجربهی کاری در محیطی با استانداردهای پایین داشته!
اصلا یکی از مهمترین علتهای اینکه بودن در شرکتهای خیلی موفق رزومهی خوبی محسوب میشه هم همینه. توی اون مدل شرکتها، استانداردهای کاری خیلی بالایی تعریف شده [و اتفاقا همین استانداردهای بالا هم هستند که اونها رو موفق کردهاند] و کسی که با اون استانداردها کار کرده، احتمالا قراره استانداردهای تیم شما رو هم بالاتر ببره و در نهایت هم احتمال موفقیت بیشتر میشه.
فلذا اگر اول مسیرتون هستید، بهتر هست که وارد جاهایی بشید که استانداردهای کاری بالاست. بخاطر همین هم هست که پیشنهاد میکنم که اگر میتونید، وارد تیمهای «خیلی خیلی خوب» بشید. متاسفانه اغلب تیمهای دانشجویی [در کمیتهها و انجمنها و...] خیلی خوب نیستند و واقعا ارزش داره که برای پیداکردن تیم خوب زمان زیادی رو بگذارید و بگردید.
@sinusealpha_channel
این موضوع، ممکنه خیلی واضح به نظر برسه. اما واقعا حیاتیه و علیرغم اینکه ممکنه خیلی جاها درموردش صحبت بشه، من قصد دارم که درموردش بنویسم تا حداقل یک یادآوریای بشه. اگر چند سال پیش کسی این موضوع رو برای من تاکید میکرد، احتمالا چندتا از چیزهایی که قبول کردم رو قبول نمیکردم و عملا دارم برای خود گذشتهام مینویسم.
پایین بودن استانداردهای کاری، [برای من] به معنی این هست که اون سازمان، شرکت، یا تیم، سطح بالایی از تعهد، تلاش و کار رو نمیطلبه و انتظارش از یک همتیمی، بسیار بسیار پایینه. مثلا اگر جایی کار میکنید که عقبافتادن ددلاینها به یک اتفاق روتین تبدیل شده، شما در جایی با استانداردهایی به شدت پایین مشغولید. یا اگر در تیم شما دیرتر حاضرشدن در جلسهها مشکلی نداره، شما در همچین تیمی حضور دارید.
و خب متاسفانه این استانداردهای پایین، قرار نیست لذت و راحتی رو با خودشون همراه کنند. اتفاقا بیشتر اوقات بحث و مشکل و دردسر درست میکنند و در نهایت هم همهچیز به دلخوری میانجامه. اون مسئولی هم که استاندارهای پایینی رو برای شما قرار داده، آدم مهربونی نیست. صرفا داره شما رو جوری train میکنه که نتونید توی جایی با استاندارهای بالا [که قراره موفقیتآمیزتر باشه] فعالیت کنید و اگر دقیقتر نگاه کنید، میبینید که داره در حقتون خیانت میکنه!
آیا کسی که در جایی با استانداردهای پایین کار کرده، نمیتونه در جایی با استانداردهای بالا کار کنه؟ تونستناش رو، میتونه. اما به شدت سخت هست پذیرش این موضوع که مدل و روش کاریای که قبلا داشته، کلا اشتباه بوده و روش درست کارکردن جور دیگریه! بخاطر همین، به شخصه ترجیح میدم که با کسی کار کنم که تجربهی کاری نداشته، تا اینکه تجربهی کاری در محیطی با استانداردهای پایین داشته!
اصلا یکی از مهمترین علتهای اینکه بودن در شرکتهای خیلی موفق رزومهی خوبی محسوب میشه هم همینه. توی اون مدل شرکتها، استانداردهای کاری خیلی بالایی تعریف شده [و اتفاقا همین استانداردهای بالا هم هستند که اونها رو موفق کردهاند] و کسی که با اون استانداردها کار کرده، احتمالا قراره استانداردهای تیم شما رو هم بالاتر ببره و در نهایت هم احتمال موفقیت بیشتر میشه.
فلذا اگر اول مسیرتون هستید، بهتر هست که وارد جاهایی بشید که استانداردهای کاری بالاست. بخاطر همین هم هست که پیشنهاد میکنم که اگر میتونید، وارد تیمهای «خیلی خیلی خوب» بشید. متاسفانه اغلب تیمهای دانشجویی [در کمیتهها و انجمنها و...] خیلی خوب نیستند و واقعا ارزش داره که برای پیداکردن تیم خوب زمان زیادی رو بگذارید و بگردید.
@sinusealpha_channel
👍11❤9🔥4🤯2
graham.epub
1.6 MB
🔹تمام مقالات paul graham در یک فایل
یک نفر اومده و کل مقالات paul graham رو در یک فایل epub قرار داده و توی تقریبا هزار و سیصد صفحه، میتونید تمام مقالات ایشون رو داشته باشید.
پینوشت: من به چندین نفر پیشنهاد کردم که با خوندن این مقالهها، یادگیری درمورد کسب و کار رو شروع کنند و این فایل، احتمالا به همین جهت خیلی کمککننده باشه.
@sinusealpha_channel
یک نفر اومده و کل مقالات paul graham رو در یک فایل epub قرار داده و توی تقریبا هزار و سیصد صفحه، میتونید تمام مقالات ایشون رو داشته باشید.
پینوشت: من به چندین نفر پیشنهاد کردم که با خوندن این مقالهها، یادگیری درمورد کسب و کار رو شروع کنند و این فایل، احتمالا به همین جهت خیلی کمککننده باشه.
@sinusealpha_channel
❤12👍4🔥3🤯1🤩1
🔹دو جمله از زاویههای متفاوت، اما با مفهومی یکسان.
1) "every one of these disruptions creates something, but we start to lose some skills as human beings we used to have."
--- aswath damodaran, nyu professor (source)
ترجمه: هر یک از این تحولات (مانند هوش مصنوعی) باعث خلق چیزی میشود، اما ما انسانها هم شروع به از دست دادن برخی مهارتها [که قبلا بهعنوان یک انسان داشتیم] خواهیم کرد.
2) "a good product is the one that allows you to be more lazy, not less."
--- aravind srinivas, perplexity ceo (source)
ترجمه: محصول خوب محصولی هست که به شما بیشتر اجازه میده که تنبلتر باشید. نه کمتر.
پینوشت: با منتشرشدن ai figma هم میشه این قضیه رو خیلی بهتر درک کرد. :)
#هوش_مصنوعی
#محصول
@sinusealpha_channel
1) "every one of these disruptions creates something, but we start to lose some skills as human beings we used to have."
--- aswath damodaran, nyu professor (source)
ترجمه: هر یک از این تحولات (مانند هوش مصنوعی) باعث خلق چیزی میشود، اما ما انسانها هم شروع به از دست دادن برخی مهارتها [که قبلا بهعنوان یک انسان داشتیم] خواهیم کرد.
2) "a good product is the one that allows you to be more lazy, not less."
--- aravind srinivas, perplexity ceo (source)
ترجمه: محصول خوب محصولی هست که به شما بیشتر اجازه میده که تنبلتر باشید. نه کمتر.
پینوشت: با منتشرشدن ai figma هم میشه این قضیه رو خیلی بهتر درک کرد. :)
#هوش_مصنوعی
#محصول
@sinusealpha_channel
YouTube
"AI's Winners, Losers and Wannabes: Beyond Buzz Word". Aswath Damodaran en Uruguay
Conferencia del Profesor Aswath Damodaran.
Acceda a la presentación:
https://pages.stern.nyu.edu/~adamodar/pdfiles/country/AI.pdf
cfasocietyuruguay.org
Acceda a la presentación:
https://pages.stern.nyu.edu/~adamodar/pdfiles/country/AI.pdf
cfasocietyuruguay.org
👍7❤5🤯3🤩1
توی این چند هفته که بیشتر مغزها خاموش شدهاند و «تقریبا همهی آدما» دارند بر اساس احساساتشون منطق میچینند، «شاید» یادآوری این جمله بتونه تعدادی رو از منجلابی که رسانهها براشون درست کرده خلاص کنه.
حجم حماقت جمعی به حدی هست که بعضی از منطقیترین آدمهایی که میشناختم هم توانایی انتقادی فکرکردنشون رو واقعا از دست دادهان و فراموش کردهان که رسانه هم یک «صنعت» هست و «تمام» هدفاش اینه که «هر» مشکلی رو مشکل شما نشون بده! (به نقل از) درصورتی که ۹۹٪شون مطلقا «هیچ» تاثیری در هیچجایی از زندگی شما نخواهد داشت.
پینوشت: بهشخصه سعی میکنم تا حد امکان از اخبار نامربوط بهم فاصله داشته باشم و این موضوع رو به شدت پیشنهاد هم میکنم! کلا هم بنظرم میزان وسواس آدمها روی وقتشون زیادی کمه!
@sinusealpha_channel
حجم حماقت جمعی به حدی هست که بعضی از منطقیترین آدمهایی که میشناختم هم توانایی انتقادی فکرکردنشون رو واقعا از دست دادهان و فراموش کردهان که رسانه هم یک «صنعت» هست و «تمام» هدفاش اینه که «هر» مشکلی رو مشکل شما نشون بده! (به نقل از) درصورتی که ۹۹٪شون مطلقا «هیچ» تاثیری در هیچجایی از زندگی شما نخواهد داشت.
پینوشت: بهشخصه سعی میکنم تا حد امکان از اخبار نامربوط بهم فاصله داشته باشم و این موضوع رو به شدت پیشنهاد هم میکنم! کلا هم بنظرم میزان وسواس آدمها روی وقتشون زیادی کمه!
@sinusealpha_channel
👍20🔥6❤5🤯1
🔹فراموش نکنید که کنکور «هیچ» برندهای ندارد!
پیشنوشت: این متن را برای معدود دوستان کنکوریام نوشتهام. از طرف کسی که چهار سال بعد از کنکور را هم دیده است. با این هدف که شاید دیدگاه رایج و اشتباه من را تکرار نکنند.
دنیای ما سرشار از بازیهاست. بازیهایی که آدمهایی مثل خودمان طراحیشان کردهاند و قرار است زندگی ما را در بر بگیردند. اما طراحان بازیها، به دلایل مختلف دست به اعمال برخی محدودیتها زدند تا ما آدمها [که در ابتدا علاقهای به انجام همچین بازیهایی نداشتیم] را در ابتدا مایل، و سپس «مجبور» به ورود به بازیها کنند. محدودیتهایی از جنس «اگر فلان رتبه را نیاوری، حق ورود به فلان رشته را نداری»!
کنکور یکی از این بازیهاست. از بدترینهایش. اما من نمیخواهم بگویم که این بازیها مسخرهاند. که البته هستند! اما ما [مردم عادی] چارهای جز پذیرش این بازیهای اجباری نداریم و در زمان کنکور هم آنقدر «بزرگ» نیستیم که نیازی به شرکت در این بازی نداشته باشیم! اما شاید تنها کاری که میتوانیم بکنیم این باشد که «حداقل بدانیم که وارد چه نوع بازیای شدهایم». این دانستن، کمک میکند که پیروزی و شکست را برایمان جور دیگری [و به نفع ادامه پیداکردن بازیشان] تعریف نکنند و در نهایت، با «تعاریف دیگران» خودمان را موفق و ناموفق ندانیم!
اغلب ما [که من هم جزوشان بودم]، فکر میکنیم که کنکور یک بازی zero-sum (جمع صفر) است. به این معنا که «برندهشدن یک نفر به معنای بازندهشدن دیگریست» و برآیند این سود و زیانها، حدودا صفر است. اما این دقیق نیست. کنکور هم یک بازی zero-sum نیست! کنکور هیچ برندهای ندارد! همه به نوعی، یکی با جسمش، یکی با روحش و یکی هم با خلاقیتاش، ضرر میکنند و هزینهی این «بازی اشتباه» را میپردازند و بنابراین، میتوان آنرا جزو بازیهای negative-sum (جمع منفی) دستهبندی کرد! بازیهایی که همه بازندهاند. برخی بیشتر و برخی کمتر. اتفاقا [برخلاف تصور رایج]، کل بازی کنکور هم حول همین «کمتر ضرر کردن» میچرخد و ما از همان ابتدا اشتباه گرفتیماش!
فلذا تصور نکنید که فردی با رتبهی بهتر از شما، لزوما «برندهتر» از شما هم هست! اصلا برد و باخت در کنکور حول رتبه نمیچرخد! آن رتبهی بهتر از شما هم یک بازندهست. ما همه در این بازی بازندهایم. در این شکی نیست. اما یادتان نرود که هدف، «کمتر ضرر کردن» بود و نه رتبهی بهتر آوردن! چرا که اصلا برنده شدنای وجود ندارد! پس اگر رتبهی معقولی دارید [که واقعا با یک مطالعهی نرمال و حتی کم هم میتوان کسب کرد و رشتهی دلخواهتان را میتوانید بخوانید و کلا محدودیت جدیای از این بازی شامل حالتان نمیشود]، فقط این را بسنجید که «تا چه میزان توانستهاید میزان ضررتان را کم کنید». اگر کمتر از رتبهی یک کشور ضرر کردهاید، شما برندهترین (در میان تمام بازندگان) محسوب میشوید! حتی اگر جامعه چیز دیگری به شما بگوید!
هدف ما از کنکور، نه رتبهی برتر شدن، بلکه باید «عبور با کمترین میزان اصطکاک» از این بازی negative-sum باشد! کمترین اصطکاک هم در تصورات من، سالمماندن از نظر جسمی و روحی و ارتباطی و معنوی تعریف میشود و شما میتوانید تعاریف دیگری را هم در نظر بگیرید. اما اگر از این نظرها سالم نیستید و مطمئناید که اینطور است، حتی اگر رتبهی «یک» را کسب کرده باشید هم بازندهتریناید! صادقانه!
حرفهای من از جنس نصیحت نیستند. معمولا نصحیتکنندهی خوبی هم نیستم. صرفا میخواهم بگویم که هدف از کنکور را برایمان اشتباه تعریف کردند و ما هم در دامشان افتادیم. من حتی چند سال بعد از کنکور هم به همین صورت فکر میکردم و امیدوارم که شما مثل من نباشید. نگذارید تمام زندگیتان را در یک عدد خلاصه کنند. نگذارید موفقیت یا عدم موفقیتتان را با معیارهایی که خودشان دوست دارند بسنجند. هر بازیای را تا حدی انجام دهید که محدودیتی جلوی پایتان نگذارند و آنقدری خوب باشید که نیازی به ورود به بازیهایی که هدفشان اثبات خوببودن شماست نداشته باشید! این اوج برندهبودن است!
@sinusealpha_channel
پیشنوشت: این متن را برای معدود دوستان کنکوریام نوشتهام. از طرف کسی که چهار سال بعد از کنکور را هم دیده است. با این هدف که شاید دیدگاه رایج و اشتباه من را تکرار نکنند.
دنیای ما سرشار از بازیهاست. بازیهایی که آدمهایی مثل خودمان طراحیشان کردهاند و قرار است زندگی ما را در بر بگیردند. اما طراحان بازیها، به دلایل مختلف دست به اعمال برخی محدودیتها زدند تا ما آدمها [که در ابتدا علاقهای به انجام همچین بازیهایی نداشتیم] را در ابتدا مایل، و سپس «مجبور» به ورود به بازیها کنند. محدودیتهایی از جنس «اگر فلان رتبه را نیاوری، حق ورود به فلان رشته را نداری»!
کنکور یکی از این بازیهاست. از بدترینهایش. اما من نمیخواهم بگویم که این بازیها مسخرهاند. که البته هستند! اما ما [مردم عادی] چارهای جز پذیرش این بازیهای اجباری نداریم و در زمان کنکور هم آنقدر «بزرگ» نیستیم که نیازی به شرکت در این بازی نداشته باشیم! اما شاید تنها کاری که میتوانیم بکنیم این باشد که «حداقل بدانیم که وارد چه نوع بازیای شدهایم». این دانستن، کمک میکند که پیروزی و شکست را برایمان جور دیگری [و به نفع ادامه پیداکردن بازیشان] تعریف نکنند و در نهایت، با «تعاریف دیگران» خودمان را موفق و ناموفق ندانیم!
اغلب ما [که من هم جزوشان بودم]، فکر میکنیم که کنکور یک بازی zero-sum (جمع صفر) است. به این معنا که «برندهشدن یک نفر به معنای بازندهشدن دیگریست» و برآیند این سود و زیانها، حدودا صفر است. اما این دقیق نیست. کنکور هم یک بازی zero-sum نیست! کنکور هیچ برندهای ندارد! همه به نوعی، یکی با جسمش، یکی با روحش و یکی هم با خلاقیتاش، ضرر میکنند و هزینهی این «بازی اشتباه» را میپردازند و بنابراین، میتوان آنرا جزو بازیهای negative-sum (جمع منفی) دستهبندی کرد! بازیهایی که همه بازندهاند. برخی بیشتر و برخی کمتر. اتفاقا [برخلاف تصور رایج]، کل بازی کنکور هم حول همین «کمتر ضرر کردن» میچرخد و ما از همان ابتدا اشتباه گرفتیماش!
فلذا تصور نکنید که فردی با رتبهی بهتر از شما، لزوما «برندهتر» از شما هم هست! اصلا برد و باخت در کنکور حول رتبه نمیچرخد! آن رتبهی بهتر از شما هم یک بازندهست. ما همه در این بازی بازندهایم. در این شکی نیست. اما یادتان نرود که هدف، «کمتر ضرر کردن» بود و نه رتبهی بهتر آوردن! چرا که اصلا برنده شدنای وجود ندارد! پس اگر رتبهی معقولی دارید [که واقعا با یک مطالعهی نرمال و حتی کم هم میتوان کسب کرد و رشتهی دلخواهتان را میتوانید بخوانید و کلا محدودیت جدیای از این بازی شامل حالتان نمیشود]، فقط این را بسنجید که «تا چه میزان توانستهاید میزان ضررتان را کم کنید». اگر کمتر از رتبهی یک کشور ضرر کردهاید، شما برندهترین (در میان تمام بازندگان) محسوب میشوید! حتی اگر جامعه چیز دیگری به شما بگوید!
هدف ما از کنکور، نه رتبهی برتر شدن، بلکه باید «عبور با کمترین میزان اصطکاک» از این بازی negative-sum باشد! کمترین اصطکاک هم در تصورات من، سالمماندن از نظر جسمی و روحی و ارتباطی و معنوی تعریف میشود و شما میتوانید تعاریف دیگری را هم در نظر بگیرید. اما اگر از این نظرها سالم نیستید و مطمئناید که اینطور است، حتی اگر رتبهی «یک» را کسب کرده باشید هم بازندهتریناید! صادقانه!
حرفهای من از جنس نصیحت نیستند. معمولا نصحیتکنندهی خوبی هم نیستم. صرفا میخواهم بگویم که هدف از کنکور را برایمان اشتباه تعریف کردند و ما هم در دامشان افتادیم. من حتی چند سال بعد از کنکور هم به همین صورت فکر میکردم و امیدوارم که شما مثل من نباشید. نگذارید تمام زندگیتان را در یک عدد خلاصه کنند. نگذارید موفقیت یا عدم موفقیتتان را با معیارهایی که خودشان دوست دارند بسنجند. هر بازیای را تا حدی انجام دهید که محدودیتی جلوی پایتان نگذارند و آنقدری خوب باشید که نیازی به ورود به بازیهایی که هدفشان اثبات خوببودن شماست نداشته باشید! این اوج برندهبودن است!
@sinusealpha_channel
❤24👍7🔥3🤯1🤩1
🔹مسئله، نوع دولت نیست. بلکه اندازهی آن است.
نویسنده: محمدمهدی دوستی | startuplab
صبر کردم تا مدتی از هیاهوی انتخابات بگذرد تا با نگاهی متفاوت به این مسئله بپردازیم و بررسی کنیم که آیا میتوان از این چالش چیزی درمورد کارآفرینی یاد گرفت یا خیر!
فارغ از نوع دولت و نوع انتخابات [در کشورهای مختلف دنیا]، یکی از ضروریات رسیدن به قدرت، صحبتکردن درمورد مفاهیمیست که به مذاق اکثریت مردم خوش میآیند. چیزهایی مثل رفاه اقتصادی، عدالت اجتماعی و رفع بحرانهای محیطزیستی! اینها همان حرفهایی هستند که در رای مردم تاثیر میگذارند.
به عبارتی دیگر، مردم برای فرار از مشکلات خود به دامن دولتگرایی [از نوع پدرسالاری] پناه میبرند. راستها و چپها هم همواره حرفهایشان در همین قالب دولت مطرح میشود. چنانچه دیدیم که ترامپ سعی در تحریک تودهها دارد و اوباما از طرح سلامت عمومی حرف میزند! اما ادعای من این است که هرگونه نگاه از این جنس بالذات فسادانگیز است. بیایید برای فهم بهتر مسئله آنرا کمی بازتر کنیم.
فرض کنید که یک زالو دارید. این زالوی شما دچار تغییر ژنتیکی شده و به یک چیزی شبیه به هشتپا تبدیل شده است. این زالوی جدید شما، خوشاشتهاست و البته به ازای دو برابر میزان غذایی که میخورد، بوی بد تولید میکند. زمان میگذرد و شما با یک هیولایی طرف میشوید که بوی بدش آنچنان زیاد است که نزدیکشدن به او، نتیجهای جز سردرد برایتان به ارمغان نخواهد آورد.
حالا فرض کنید که کسی میآید و به شما میگوید که مشکل از غذای زالوست و چون خون میخورد، بود بد تولید میکند و اگر رژیماش را به گیاهخواری تغییر بدهید مشکلتان برطرف خواهد شد. اما شخص دیگری هم همزمان به شما مراجعه میکند و معتقد است که زالو غذایش خون [و کلا یک رژیم گوشتخواری] است و نباید آنرا تغییر داد.
در این مرحله شما انتخاب میکنید که به حرف یکی از این دو نفر گوش دهید. شما بارها انتخاب میکنید که رژیم زالویتان را گیاهخواری یا گوشتخواری قرار دهید و هر بار تغییری در اصل ماجرا ایجاد نمیشود و رشد زالوی شما با سرعت زیادی در حال ادامه است.
اما آیا راهحل منطقی یکی از این رژیمهای گیاهخواری یا گوشتخواری است؟ واضحا خیر! شما باید جلوی رشد زالو را بگیرید و بهترین روش، غذا ندادن است! نه غذای متفاوت! به این صورت شروع به کاهش وزن خواهد کرد و بوی بدش هم کمتر خواهد شد.
دولتها هم اینچنین هستند. شرکتها هم اگر مسیر حرکتشان را ادامه دهند به چیزی شبیه به دولت تبدیل خواهند شد و با تبدیل یک شرکت به یک دولت، دیگر مسئلهتان این نخواهد بود که چارچوب تیم شما چابک است یا خیر. تخت یا سلسلهمراتبی بودن سازمانتان هم اهمیت زیادی ندارد. چیزی که اصل ماجراست، اندازهی شرکت است و اگر میخواهید که بوی بد شرکت دولتمانندتان را کم کنید، راهش از تغییر روشها نمیگذرد. راهش تغییر اندازه است.
#پست_مهمان
@sinusealpha_channel
نویسنده: محمدمهدی دوستی | startuplab
صبر کردم تا مدتی از هیاهوی انتخابات بگذرد تا با نگاهی متفاوت به این مسئله بپردازیم و بررسی کنیم که آیا میتوان از این چالش چیزی درمورد کارآفرینی یاد گرفت یا خیر!
فارغ از نوع دولت و نوع انتخابات [در کشورهای مختلف دنیا]، یکی از ضروریات رسیدن به قدرت، صحبتکردن درمورد مفاهیمیست که به مذاق اکثریت مردم خوش میآیند. چیزهایی مثل رفاه اقتصادی، عدالت اجتماعی و رفع بحرانهای محیطزیستی! اینها همان حرفهایی هستند که در رای مردم تاثیر میگذارند.
به عبارتی دیگر، مردم برای فرار از مشکلات خود به دامن دولتگرایی [از نوع پدرسالاری] پناه میبرند. راستها و چپها هم همواره حرفهایشان در همین قالب دولت مطرح میشود. چنانچه دیدیم که ترامپ سعی در تحریک تودهها دارد و اوباما از طرح سلامت عمومی حرف میزند! اما ادعای من این است که هرگونه نگاه از این جنس بالذات فسادانگیز است. بیایید برای فهم بهتر مسئله آنرا کمی بازتر کنیم.
فرض کنید که یک زالو دارید. این زالوی شما دچار تغییر ژنتیکی شده و به یک چیزی شبیه به هشتپا تبدیل شده است. این زالوی جدید شما، خوشاشتهاست و البته به ازای دو برابر میزان غذایی که میخورد، بوی بد تولید میکند. زمان میگذرد و شما با یک هیولایی طرف میشوید که بوی بدش آنچنان زیاد است که نزدیکشدن به او، نتیجهای جز سردرد برایتان به ارمغان نخواهد آورد.
حالا فرض کنید که کسی میآید و به شما میگوید که مشکل از غذای زالوست و چون خون میخورد، بود بد تولید میکند و اگر رژیماش را به گیاهخواری تغییر بدهید مشکلتان برطرف خواهد شد. اما شخص دیگری هم همزمان به شما مراجعه میکند و معتقد است که زالو غذایش خون [و کلا یک رژیم گوشتخواری] است و نباید آنرا تغییر داد.
در این مرحله شما انتخاب میکنید که به حرف یکی از این دو نفر گوش دهید. شما بارها انتخاب میکنید که رژیم زالویتان را گیاهخواری یا گوشتخواری قرار دهید و هر بار تغییری در اصل ماجرا ایجاد نمیشود و رشد زالوی شما با سرعت زیادی در حال ادامه است.
اما آیا راهحل منطقی یکی از این رژیمهای گیاهخواری یا گوشتخواری است؟ واضحا خیر! شما باید جلوی رشد زالو را بگیرید و بهترین روش، غذا ندادن است! نه غذای متفاوت! به این صورت شروع به کاهش وزن خواهد کرد و بوی بدش هم کمتر خواهد شد.
دولتها هم اینچنین هستند. شرکتها هم اگر مسیر حرکتشان را ادامه دهند به چیزی شبیه به دولت تبدیل خواهند شد و با تبدیل یک شرکت به یک دولت، دیگر مسئلهتان این نخواهد بود که چارچوب تیم شما چابک است یا خیر. تخت یا سلسلهمراتبی بودن سازمانتان هم اهمیت زیادی ندارد. چیزی که اصل ماجراست، اندازهی شرکت است و اگر میخواهید که بوی بد شرکت دولتمانندتان را کم کنید، راهش از تغییر روشها نمیگذرد. راهش تغییر اندازه است.
#پست_مهمان
@sinusealpha_channel
1🔥12👍5🤯1
🔹جلسهی سوم اضافه شد.
- بخش اول:
https://www.youtube.com/watch?v=xhkzgzNSgdQ
- بخش دوم:
https://www.youtube.com/watch?v=2_rOtxnZNoU
@sinusealpha_channel
- بخش اول:
https://www.youtube.com/watch?v=xhkzgzNSgdQ
- بخش دوم:
https://www.youtube.com/watch?v=2_rOtxnZNoU
@sinusealpha_channel
YouTube
جلسهی سوم - بخش اول
جلسهی سوم بحث و گفتگو پیرامون کتاب the intelligent investor - موضوع: تاریخچهی بازار سرمایه و تاثیر آن در تصمیمات سرمایهگذاران
منابع ذکرشده در ویدئو:
- کتاب چین (هنری کسینجر)
- کتاب تخته شطرنج بزرگ اثر زبیگنیو برژینسکی
- رابطۀ تقلید و خشونت در اندیشۀ ژیرار…
منابع ذکرشده در ویدئو:
- کتاب چین (هنری کسینجر)
- کتاب تخته شطرنج بزرگ اثر زبیگنیو برژینسکی
- رابطۀ تقلید و خشونت در اندیشۀ ژیرار…
❤6🔥1
🔹انقلاب تکنولوژی، پیروزی ارزش انسان بر ارزش منابع طبیعی!
نویسنده: محمدمهدی دوستی | startuplab
در جامعهای که بیشتر مردمانش «داده» را نفت عصر جدید نمیدانند، بیایید نگاهی متفاوت به مسئلهی تکنولوژی داشته باشیم.
در زمانهای قدیم و داستانهای اساطیری، انسانها بازیچهی دست خدایانشان بودند. بارش باران و غریدن رعد و پیروزی و شکست در جنگها، همه در دستان خدایان قرار داشت و عصبانیت آنها، مایهی بدبختی و خوشحالی آنها، فرصتی برای بهروزی انسانها بود.
از آن دوران عبور کردیم. اما پادشاهان همچنان بر سر زمینهای یکدیگر مشغول جنگ بودند. فاصلهی طبقانی همچنان مشهود بود و افراد، یا کشاورز بودند و یا نجیبزاده! دانشمندان هم بیشتر حکم موجودات زینتیای را داشتند که گهگاهی با نگاهکردن به وضعیت ماه و ستارهها، هشدارهایی را به پادشاهان میدادند و تلاش میکردند که به معماری و حل مسائل کمک کنند.
ادامه در پست بعدی...
@sinusealpha_channel
نویسنده: محمدمهدی دوستی | startuplab
در جامعهای که بیشتر مردمانش «داده» را نفت عصر جدید نمیدانند، بیایید نگاهی متفاوت به مسئلهی تکنولوژی داشته باشیم.
در زمانهای قدیم و داستانهای اساطیری، انسانها بازیچهی دست خدایانشان بودند. بارش باران و غریدن رعد و پیروزی و شکست در جنگها، همه در دستان خدایان قرار داشت و عصبانیت آنها، مایهی بدبختی و خوشحالی آنها، فرصتی برای بهروزی انسانها بود.
از آن دوران عبور کردیم. اما پادشاهان همچنان بر سر زمینهای یکدیگر مشغول جنگ بودند. فاصلهی طبقانی همچنان مشهود بود و افراد، یا کشاورز بودند و یا نجیبزاده! دانشمندان هم بیشتر حکم موجودات زینتیای را داشتند که گهگاهی با نگاهکردن به وضعیت ماه و ستارهها، هشدارهایی را به پادشاهان میدادند و تلاش میکردند که به معماری و حل مسائل کمک کنند.
ادامه در پست بعدی...
@sinusealpha_channel
1❤8🤯2👍1
سینوسِ آلفا
🔹انقلاب تکنولوژی، پیروزی ارزش انسان بر ارزش منابع طبیعی! نویسنده: محمدمهدی دوستی | startuplab در جامعهای که بیشتر مردمانش «داده» را نفت عصر جدید نمیدانند، بیایید نگاهی متفاوت به مسئلهی تکنولوژی داشته باشیم. در زمانهای قدیم و داستانهای اساطیری، انسانها…
ادامه...
از این دوران هم عبور کردیم و دولتهای جدیدی ظهور کردند. دسترسیها بیشتر شد و معنای فجایع هم اتفاقا تغییر زیادی کرد. جنگ دیگر فقط به معنای دعوای دو قبیله بر سر حقآبهی رودخانهی میانشان نبود و معنایی جهانی پیدا کرده بود. کشتهشدگان جنگها هم دیگر ده یا بیست نفر نبودند و میلیونها نفر میشدند. باارزشترین شرکتهای جهان هم از شرکتهایی نظیر «کمپانی هند شرقی» به شرکتهای «نفتی و معدنی» تغییر پیدا کرده بود.
تا آنکه تکنولوژی از راه رسید!
با ظهور تکنولوژی، معنای «ارزش» عوض شد! حالا دیگر نه در استعمار ارزشی وجود داشت و نه در صاحب شرکت نفتی شدن! ارزش دیگر مادهای نبود که از درون زمین به بیرون کشیده شود و قیمتی پیدا کند! در چنین شرایطی بود که «فیلسوفان عملگرا» فرصتی پیدا کردند و با «پوستهی کارآفرینی» وارد بطن جامعه شدند و علیه نظام موجود شورش کردند!
حالا دیگر قیمت کار یک انسان با نرخ ثابت اندازهگیری نمیشد. این شرکتها بودند که بر اساس عملکرد فرد و مکانیسم بازار سعی داشتند که با کمترین تعداد نیروهای انسانی، چیزی از بدنهی ناکارآمد دولت بیرون بکشند و با تبدیل آن به یک «راهحل خیریهای انتفاعی» و تاسیس شرکت، ارزش را «به نفع تودهی مردم» دموکراتیزه کنند!
آیا باور نمیکنید که گوگل یک «خیریهی انتفاعی» است؟ پس لطفا ماشین زمانتان را بردارید و به ۲۵ سال قبل برگردید. همان زمانی که برای دسترسی به کمترین اطلاعات، مجبور به پرداخت هزینههای بسیار زیاد اشتراک کتابخانه و مجلات بودید!
این شد که «ثروتمندان سرمایهگذار بر روی وضع موجود» و «صاحبان صندوقهای سرمایهگذاری» و یا حتی «افراد دارای حق مالکیت بر منابع طبیعی [مانند شرکتهای ملکی و نفتی و ...]» جای خود را به شرکتهایی دادند که شعارشان make things that people want و یا do things that don't scale بود!
این شرکتها، «رسیدگی به نیازهای انسان» را سرلوحهی کار خود قرار دادند و بابت حقالزحمهی ارزشی که خلق کردند، بهجای تصاحب تمام ارزش موجود، تنها به گرفتن کمیسیونی از جریان اقتصادی بسنده کردند و کارمندانی را تربیت کردند [که با چنین آرمانهایی] سهام را بر حقوق اولویت دادند و ریسک کردند و خود، نسل بعدی ثروتمندان شدند! حالا کارشان هم سرمایهگذاری بر ایدههای بعدیست و این مسیر تازه شروع شده است!
سرعت پیشروی در این مسیر، در برخی مناطق کمتر و در برخی مناطق بیشتر است. اما چیزی که مثل روز روشن است، افزایش بیسابقهی ارزش انسانهاست که به مهمترین عامل رشد و سقوط تمام شرکتها تبدیل شده است. حالا این #انتخاب با شماست که به انسانها اهمیت ندهید و تنها به سود خود بیاندیشید [و دچار سقوط شوید]، و یا جور دیگری فکر کنید! فرقی هم نمیکند که یک کسب و کار کوچک هستید و یا یک شرکت بزرگ، مثل نوکیا!
#پست_مهمان
@sinusealpha_channel
از این دوران هم عبور کردیم و دولتهای جدیدی ظهور کردند. دسترسیها بیشتر شد و معنای فجایع هم اتفاقا تغییر زیادی کرد. جنگ دیگر فقط به معنای دعوای دو قبیله بر سر حقآبهی رودخانهی میانشان نبود و معنایی جهانی پیدا کرده بود. کشتهشدگان جنگها هم دیگر ده یا بیست نفر نبودند و میلیونها نفر میشدند. باارزشترین شرکتهای جهان هم از شرکتهایی نظیر «کمپانی هند شرقی» به شرکتهای «نفتی و معدنی» تغییر پیدا کرده بود.
تا آنکه تکنولوژی از راه رسید!
با ظهور تکنولوژی، معنای «ارزش» عوض شد! حالا دیگر نه در استعمار ارزشی وجود داشت و نه در صاحب شرکت نفتی شدن! ارزش دیگر مادهای نبود که از درون زمین به بیرون کشیده شود و قیمتی پیدا کند! در چنین شرایطی بود که «فیلسوفان عملگرا» فرصتی پیدا کردند و با «پوستهی کارآفرینی» وارد بطن جامعه شدند و علیه نظام موجود شورش کردند!
حالا دیگر قیمت کار یک انسان با نرخ ثابت اندازهگیری نمیشد. این شرکتها بودند که بر اساس عملکرد فرد و مکانیسم بازار سعی داشتند که با کمترین تعداد نیروهای انسانی، چیزی از بدنهی ناکارآمد دولت بیرون بکشند و با تبدیل آن به یک «راهحل خیریهای انتفاعی» و تاسیس شرکت، ارزش را «به نفع تودهی مردم» دموکراتیزه کنند!
آیا باور نمیکنید که گوگل یک «خیریهی انتفاعی» است؟ پس لطفا ماشین زمانتان را بردارید و به ۲۵ سال قبل برگردید. همان زمانی که برای دسترسی به کمترین اطلاعات، مجبور به پرداخت هزینههای بسیار زیاد اشتراک کتابخانه و مجلات بودید!
این شد که «ثروتمندان سرمایهگذار بر روی وضع موجود» و «صاحبان صندوقهای سرمایهگذاری» و یا حتی «افراد دارای حق مالکیت بر منابع طبیعی [مانند شرکتهای ملکی و نفتی و ...]» جای خود را به شرکتهایی دادند که شعارشان make things that people want و یا do things that don't scale بود!
این شرکتها، «رسیدگی به نیازهای انسان» را سرلوحهی کار خود قرار دادند و بابت حقالزحمهی ارزشی که خلق کردند، بهجای تصاحب تمام ارزش موجود، تنها به گرفتن کمیسیونی از جریان اقتصادی بسنده کردند و کارمندانی را تربیت کردند [که با چنین آرمانهایی] سهام را بر حقوق اولویت دادند و ریسک کردند و خود، نسل بعدی ثروتمندان شدند! حالا کارشان هم سرمایهگذاری بر ایدههای بعدیست و این مسیر تازه شروع شده است!
سرعت پیشروی در این مسیر، در برخی مناطق کمتر و در برخی مناطق بیشتر است. اما چیزی که مثل روز روشن است، افزایش بیسابقهی ارزش انسانهاست که به مهمترین عامل رشد و سقوط تمام شرکتها تبدیل شده است. حالا این #انتخاب با شماست که به انسانها اهمیت ندهید و تنها به سود خود بیاندیشید [و دچار سقوط شوید]، و یا جور دیگری فکر کنید! فرقی هم نمیکند که یک کسب و کار کوچک هستید و یا یک شرکت بزرگ، مثل نوکیا!
#پست_مهمان
@sinusealpha_channel
👍9❤3🔥3🤯2
بعضی موقع ما اونقدر یکسری کارها رو اتفاقا درست انجام میدیم که یادمون میره حالت اشتباهش هم وجود داره و تصورمون اینه که هیچوقت برای ما پیش نمیاد. ولی همون اشتباهات رایج «هم» قراره برای ما پیش بیان و اصلا اینطوری بودهان که شدهان رایج!
یکی از این اشتباهات رایج هم «ساختن تیم موقع شروع یک کار نسبتا بزرگ و مهم» عه! چیزی که من تجربهاش نکرده بودم و کردم و اینجا درموردش نوشتهام و امیدوارم مفید باشه.
🔹لینک:
https://sinamoradi.substack.com/p/never-start-with-a-team
@sinusealpha_channel
یکی از این اشتباهات رایج هم «ساختن تیم موقع شروع یک کار نسبتا بزرگ و مهم» عه! چیزی که من تجربهاش نکرده بودم و کردم و اینجا درموردش نوشتهام و امیدوارم مفید باشه.
🔹لینک:
https://sinamoradi.substack.com/p/never-start-with-a-team
@sinusealpha_channel
Substack
NEVER start with a team.
the common mistake i unfortunately did and the lessons for those who want to start to work on something big.
👍7❤6🔥1
#درمورد_امروز
خب من تصمیم گرفتم که بیشتر از #پزشکی بنویسم! فکر میکنم که هنوز صلاحیتاش رو ندارم که به صورت تخصصی بنویسم. اما از اتفاقات و علیالخصوص inefficiency هایی که وجود داره میتونم بنویسم. چرا که هنوز اون tunnel vision رو پیدا نکردهام و میبینم مشکلات رو. این پست هم درمورد کلاس امروز [که موضوعش شرححال و پروندهنویسی بود] هست.
ما امروز کلاس پروندهنویسی داشتیم. همون کاغذهایی که در پروندهی بیمار قرار میگیره و پزشک و پرستار و... قراره بنویسنشون. اونها رو یاد گرفتیم. اما من نمیخوام درمورد اونها توضیح بدم. من قصد دارم که درمورد مشکلات و غیرکارآمدی هایی که در نگاه اول به نظرم اومدند بنویسم و امیدوارم که بعدا اینها رو فراموش نکنم.
مورد اول این بود که چقدر این سیستم پرونده نویسی فعلی ما قدیمی عه! به این معنی که کل کارهایی که ما [در حال حاضر] بهعنوان پزشک باید در روند پرونده نویسی انجام بدیم، با امکانات و پیشرفتهای حداقل پنجاه سال پیش هم قابل انجامه! یک کاغذ آماده و کپیشده داریم و باید همون رو پر کنیم و فکر میکنم که پنجاه سال پیش هم همینشکلی بوده باشه! اگر هم نبوده، عملا چیز پیشرفتهای توی این سیستم دیده نمیشه که قبلا نبوده باشه. کلا قدیمیه همهچی!
مورد دوم هم اینکه چقدر «کاغذ» مصرف میشه اینجا! امروز حداقل با ده نوع کاغذی که توسط پزشک و پرستار و... قراره نوشته بشه آشنا شدم. از کاغذ مربوط به مشاوره و اردر و کاردکس گرفته، تا خود کاغذ مربوط به شرححال و... و این، به میزان عجیب و غریبی غیربهینهست! بعید میدونم که کل اون کاغذها هم به صورت کامل نوشته بشه و این یعنی عملا یه حجم زیادی هدررفت الکی وجود داره.
مورد سوم هم اینکه استاد ما بیش از حد روی «نوشتن» تاکید داشت و من حس میکنم که این سیستم فعلی، کلا «انسانبودن» ما رو توی معادلاتاش در نظر نگرفته. بعید میدونم که هیچ انسانی بتونه [در حجم بالا] به صورت بینقص بنویسه و این انتظار که شما برای هر بیمار باید این حجم از نوشته رو [اونهم به صورت خیلی دقیق و کامل] آماده کنی، واقعا منطقی نیست. ما انجام میدیم [و تلاش هم میکنیم که خوب انجاماش بدیم]، ولی مشخصا راه بهینهای نیست.
مورد چهارم هم این هست که با توجه به چیزی که من متوجه شدم، هدف از نوشتن این کاغذها اصلا کمک به درمان بیمار نیست! هدفش حتی کمک به انتقال اطلاعات در بیمارستان هم نیست! هدف صرفا این هست که «مشکل قانونیای پیش نیاد». مثلا استاد مثال زدند که اگر بیمار در اثر درگیری اتفاقی براش بیفته و شما بهجای «درگیری»، بنویسید «ترومای جسم نافذ (همون چاقو خوردن خودمون)»، اونوقت بیمه پول اون بیمار رو میده و بیمار هم نمیاد با شما دعوا کنه و زنده میمونید! و [تاکید کردند که] قرار هست به مرور یاد بگیریم که چطوری این سیستم فعلی رو هم بپیچونیم! واقعا عجیبه این کارها!
من سعی کردم که فقط موردهای اصلی رو بگم. اینکه هی باید اسم بیمار رو بنویسی و هی باید تاریخ و ساعت بنویسی و هی باید امضا کنی و مهر بزنی و... هم از ناکارآمدیهای «کوچیک» این سیستم فعلی محسوب میشن و بیخیالشون شدم. که خب بیانشون خیلی منطقی نیست وقتی این مشکلات بزرگ رو هم خیلی نرمال به ما تدریس کردند و حتی یکبار هم نگفتند که اینها درست نیستند و راه درستاش، شاید جور دیگری باشه!
تا بعد...
پینوشت: میدونم که این رو دیده بودید و این نوع پیشرفتها زیادند. اما با این استادهایی که من دیدهام، بعید میدونم که به این زودیها تغییرات بزرگی اتفاق بیفته! حداقل به استادها نمیشه امیدوار بود و باید به جای دیگری امید داشته باشیم.
@sinusealpha_channel
خب من تصمیم گرفتم که بیشتر از #پزشکی بنویسم! فکر میکنم که هنوز صلاحیتاش رو ندارم که به صورت تخصصی بنویسم. اما از اتفاقات و علیالخصوص inefficiency هایی که وجود داره میتونم بنویسم. چرا که هنوز اون tunnel vision رو پیدا نکردهام و میبینم مشکلات رو. این پست هم درمورد کلاس امروز [که موضوعش شرححال و پروندهنویسی بود] هست.
ما امروز کلاس پروندهنویسی داشتیم. همون کاغذهایی که در پروندهی بیمار قرار میگیره و پزشک و پرستار و... قراره بنویسنشون. اونها رو یاد گرفتیم. اما من نمیخوام درمورد اونها توضیح بدم. من قصد دارم که درمورد مشکلات و غیرکارآمدی هایی که در نگاه اول به نظرم اومدند بنویسم و امیدوارم که بعدا اینها رو فراموش نکنم.
مورد اول این بود که چقدر این سیستم پرونده نویسی فعلی ما قدیمی عه! به این معنی که کل کارهایی که ما [در حال حاضر] بهعنوان پزشک باید در روند پرونده نویسی انجام بدیم، با امکانات و پیشرفتهای حداقل پنجاه سال پیش هم قابل انجامه! یک کاغذ آماده و کپیشده داریم و باید همون رو پر کنیم و فکر میکنم که پنجاه سال پیش هم همینشکلی بوده باشه! اگر هم نبوده، عملا چیز پیشرفتهای توی این سیستم دیده نمیشه که قبلا نبوده باشه. کلا قدیمیه همهچی!
مورد دوم هم اینکه چقدر «کاغذ» مصرف میشه اینجا! امروز حداقل با ده نوع کاغذی که توسط پزشک و پرستار و... قراره نوشته بشه آشنا شدم. از کاغذ مربوط به مشاوره و اردر و کاردکس گرفته، تا خود کاغذ مربوط به شرححال و... و این، به میزان عجیب و غریبی غیربهینهست! بعید میدونم که کل اون کاغذها هم به صورت کامل نوشته بشه و این یعنی عملا یه حجم زیادی هدررفت الکی وجود داره.
مورد سوم هم اینکه استاد ما بیش از حد روی «نوشتن» تاکید داشت و من حس میکنم که این سیستم فعلی، کلا «انسانبودن» ما رو توی معادلاتاش در نظر نگرفته. بعید میدونم که هیچ انسانی بتونه [در حجم بالا] به صورت بینقص بنویسه و این انتظار که شما برای هر بیمار باید این حجم از نوشته رو [اونهم به صورت خیلی دقیق و کامل] آماده کنی، واقعا منطقی نیست. ما انجام میدیم [و تلاش هم میکنیم که خوب انجاماش بدیم]، ولی مشخصا راه بهینهای نیست.
مورد چهارم هم این هست که با توجه به چیزی که من متوجه شدم، هدف از نوشتن این کاغذها اصلا کمک به درمان بیمار نیست! هدفش حتی کمک به انتقال اطلاعات در بیمارستان هم نیست! هدف صرفا این هست که «مشکل قانونیای پیش نیاد». مثلا استاد مثال زدند که اگر بیمار در اثر درگیری اتفاقی براش بیفته و شما بهجای «درگیری»، بنویسید «ترومای جسم نافذ (همون چاقو خوردن خودمون)»، اونوقت بیمه پول اون بیمار رو میده و بیمار هم نمیاد با شما دعوا کنه و زنده میمونید! و [تاکید کردند که] قرار هست به مرور یاد بگیریم که چطوری این سیستم فعلی رو هم بپیچونیم! واقعا عجیبه این کارها!
من سعی کردم که فقط موردهای اصلی رو بگم. اینکه هی باید اسم بیمار رو بنویسی و هی باید تاریخ و ساعت بنویسی و هی باید امضا کنی و مهر بزنی و... هم از ناکارآمدیهای «کوچیک» این سیستم فعلی محسوب میشن و بیخیالشون شدم. که خب بیانشون خیلی منطقی نیست وقتی این مشکلات بزرگ رو هم خیلی نرمال به ما تدریس کردند و حتی یکبار هم نگفتند که اینها درست نیستند و راه درستاش، شاید جور دیگری باشه!
تا بعد...
پینوشت: میدونم که این رو دیده بودید و این نوع پیشرفتها زیادند. اما با این استادهایی که من دیدهام، بعید میدونم که به این زودیها تغییرات بزرگی اتفاق بیفته! حداقل به استادها نمیشه امیدوار بود و باید به جای دیگری امید داشته باشیم.
@sinusealpha_channel
👍28❤4🔥2🤯1
🔹جادوی تصاویری که meme میشوند در چیست؟
پربازدیدترین تصاویر تاریخ را میشناسید؟ من نمیشناسم. اما حدسهایی دارم. مثلا تصویر بکگراند ویندوز xp، تصویر تابلوی مونالیزا، تصویر موهای فرفری اینشتین، تصویر زمین از فضاپیمای وویجر و... احتمالا جزو آنها باشند.
اما یکی از پربازدیدترین تصاویر هفتهی اخیر قطعا این شرکتکنندگان المپیک هستند که به «دلایل مختلف» وایرال شدهاند و احتمالا بیشتر از مجموع تمام باقی شرکتگنندگان از تمامی تیمها دیده شوند!
حالا سوال من این است که آیا تابهحال به این فکر کردهاید که چه چیزهایی باعث وایرالشدن این تصاویر میشود؟ یا اگر دقیقتر بپرسم، «چه چیزهایی باعث میشود که افراد مایل باشند که با یک تصویر meme درست کنند؟» پاسخاش را نمیدانم، اما سوال خوبیست. فکرکردن به آنرا مفید میدانم و اگربه پاسخاش نزدیک شویم، کارهای جالب زیادی قابل انجام خواهد بود!
@sinusealpha_channel
پربازدیدترین تصاویر تاریخ را میشناسید؟ من نمیشناسم. اما حدسهایی دارم. مثلا تصویر بکگراند ویندوز xp، تصویر تابلوی مونالیزا، تصویر موهای فرفری اینشتین، تصویر زمین از فضاپیمای وویجر و... احتمالا جزو آنها باشند.
اما یکی از پربازدیدترین تصاویر هفتهی اخیر قطعا این شرکتکنندگان المپیک هستند که به «دلایل مختلف» وایرال شدهاند و احتمالا بیشتر از مجموع تمام باقی شرکتگنندگان از تمامی تیمها دیده شوند!
حالا سوال من این است که آیا تابهحال به این فکر کردهاید که چه چیزهایی باعث وایرالشدن این تصاویر میشود؟ یا اگر دقیقتر بپرسم، «چه چیزهایی باعث میشود که افراد مایل باشند که با یک تصویر meme درست کنند؟» پاسخاش را نمیدانم، اما سوال خوبیست. فکرکردن به آنرا مفید میدانم و اگربه پاسخاش نزدیک شویم، کارهای جالب زیادی قابل انجام خواهد بود!
@sinusealpha_channel
👍7🤯4❤2🔥2
🔹جلسهی چهارم و پنجم اضافه شد.
- جلسهی چهارم بخش اول:
https://youtu.be/4zK5p32XuKc?si=IZlegtvHJ2yb7APd
- جلسهی چهارم بخش دوم:
https://youtu.be/VTU8TJwnWT0?si=Lymu2mlNauIhSePg
- جلسهی پنجم:
https://youtu.be/AfOdtvGZbyo?si=4nzbn4Kvm8xFbrzB
@sinusealpha_channel
- جلسهی چهارم بخش اول:
https://youtu.be/4zK5p32XuKc?si=IZlegtvHJ2yb7APd
- جلسهی چهارم بخش دوم:
https://youtu.be/VTU8TJwnWT0?si=Lymu2mlNauIhSePg
- جلسهی پنجم:
https://youtu.be/AfOdtvGZbyo?si=4nzbn4Kvm8xFbrzB
@sinusealpha_channel
YouTube
جلسهی چهارم - بخش اول
جلسهی چهارم: بحث درمورد defensive و aggressive بودن سرمایهگذارها (حول فصل چهارم کتاب)
❤4👍1