سینوسِ آلفا
On an early paper of Maryam Mirzakhani.pdf
امروز، ۲۲ اردیبهشت، روز جهانی «زن در ریاضیات» است و خوب است که به همین واسطه، این دانستی بامزه و جالب تقریبا نامرتبط را یادآوری کنیم که چین با ۱.۴ میلیارد نفر جمعیت، تنها یک برندهی مدال فیلدز (نوبل ریاضیات) دارد و ایران با ۹۰ میلیون جمعیت، ۲ برنده! :)
دکتر «مریم میرزاخانی» (که امروز، روز تولدشان است و به همین واسطه هم نامگذاری شده است) در سال ۲۰۱۴ و دکتر «کوچر بیرکار» در سال ۲۰۱۸.
دانشگاه MIT هم برنامهای را به واسطهی همین روز تدارک دیده است که اطلاعاتاش را داخل تصویر و در این لینک میتوانند مشاهده کنید و درصورت داشتن علاقه، شرکت کنید. اگر هم دوست داشتید روی این مسائل فکر کنید! :)
#ریاضی
@sinusealpha_channel
دکتر «مریم میرزاخانی» (که امروز، روز تولدشان است و به همین واسطه هم نامگذاری شده است) در سال ۲۰۱۴ و دکتر «کوچر بیرکار» در سال ۲۰۱۸.
دانشگاه MIT هم برنامهای را به واسطهی همین روز تدارک دیده است که اطلاعاتاش را داخل تصویر و در این لینک میتوانند مشاهده کنید و درصورت داشتن علاقه، شرکت کنید. اگر هم دوست داشتید روی این مسائل فکر کنید! :)
#ریاضی
@sinusealpha_channel
❤9🔥3👍2🤯2
🔹درمورد PTSD یا Post Traumatic Stress Disorder احتمالا چیزهایی شنیده باشید. ولی آیا با PTG یا Post Traumatic Growth هم آشنا هستید؟
یکی از کلیشههای رایج، اینه که میگن «اون چیزی که نکشتت، قویترت میکنه». همهمون شنیدیماش. اما بیشترمون قبولش نداریم. چرا؟ چون کلیشهست. چون قبلا زیاد شنیدیم. چون...
ولی چرا تازگیها خیلی کمتر این حرف رو میشنویم؟ چون حرف مخالف و contrarianاش که دقیقا میگه این درست نیست و اون چیزی که نکشتت، ضعیفترت میکنه [برخلاف تصور]، طرفدارهای خیلی زیادی پیدا کرده. به همین خاطر، ما معمولا درمورد مفهومی به نام post traumatic growth چیزی نمیدونیم.
خارج از بحثه، ولی کلیشهها اصولا چیزهایی هستند که بیشتر وقتها اتفاقا درستاند! این حرف [که اون چیزی که نکشتت، قویترت میکنه] هم بیشتر وقتها واقعا درسته! ولی ما تمایل داریم که نپذیریماش. به هزاران دلیل. اما پیشنهاد میکنم برای اینکه با دیدگاه جدیدی هم آشنا بشید، این مطلب [که درمورد PTG هستش] رو مطالعه کنید.
@sinusealpha_channel
یکی از کلیشههای رایج، اینه که میگن «اون چیزی که نکشتت، قویترت میکنه». همهمون شنیدیماش. اما بیشترمون قبولش نداریم. چرا؟ چون کلیشهست. چون قبلا زیاد شنیدیم. چون...
ولی چرا تازگیها خیلی کمتر این حرف رو میشنویم؟ چون حرف مخالف و contrarianاش که دقیقا میگه این درست نیست و اون چیزی که نکشتت، ضعیفترت میکنه [برخلاف تصور]، طرفدارهای خیلی زیادی پیدا کرده. به همین خاطر، ما معمولا درمورد مفهومی به نام post traumatic growth چیزی نمیدونیم.
خارج از بحثه، ولی کلیشهها اصولا چیزهایی هستند که بیشتر وقتها اتفاقا درستاند! این حرف [که اون چیزی که نکشتت، قویترت میکنه] هم بیشتر وقتها واقعا درسته! ولی ما تمایل داریم که نپذیریماش. به هزاران دلیل. اما پیشنهاد میکنم برای اینکه با دیدگاه جدیدی هم آشنا بشید، این مطلب [که درمورد PTG هستش] رو مطالعه کنید.
@sinusealpha_channel
👍7🔥2❤1
من به تازگی با چند وبلاگنویس آشنا شدم که وبلاگهاشون، به شدت برام جالب بوده. این چند نفر که اغلب زیر ۲۵ سال (و کلا undergrad) هستند، وبلاگهای خیلی کوتاهی رو درمورد موضوعات مختلف و غیرمرتبط مینویسند و تفکراتشون [برخلاف بیشتر همنسلهاشون]، جالب به نظر میرسه. :))))
بهخاطر همین، توی این پست چندتاییشون رو معرفی میکنم تا شما هم اگر دوست داشتید، یه سری بهشون بزنید.
- وبلاگ tyler bruno:
https://tylerbruno.bearblog.dev/
- وبلاگ parakhesar:
https://prakhesar.bearblog.dev/
- وبلاگ sankalp:
https://sankalp.bearblog.dev/
- وبلاگ kartikay:
https://kartikay.bearblog.dev/
@sinusealpha_channel
بهخاطر همین، توی این پست چندتاییشون رو معرفی میکنم تا شما هم اگر دوست داشتید، یه سری بهشون بزنید.
- وبلاگ tyler bruno:
https://tylerbruno.bearblog.dev/
- وبلاگ parakhesar:
https://prakhesar.bearblog.dev/
- وبلاگ sankalp:
https://sankalp.bearblog.dev/
- وبلاگ kartikay:
https://kartikay.bearblog.dev/
@sinusealpha_channel
❤9👍4🤯1
یک تجربهی نسبتا بامزه از مصاحبههای استارتاپی.
من حدودا یک ماه پیش با یکی از دوستان هندی (ساکن sf) صحبتی داشتم که در ظاهر مصاحبهی کاری بود، اما در باطن یک جلسهی [واقعا] دوستانه. پوزیشنی که قرار بود استخدام بشم، product design بود. اما چون استارتاپشون توی مرحلهی go to market بود، در آخر جلسه نظر من رو درمورد این موضوع هم پرسیدند.
من هم با اینکه اصلا به این فکر نمیکردم که لازم باشه راجع به این موضوع صحبت کنیم، از اینکه سوال نسبتا غیرمنتظره پرسید تشکر کردم :)) و نظرم [که تاکید روی plg بود] رو گفتم. ایشون [با اینکه حس کردم با نظر من خیلی موافق نبود] از پاسخم خوشش اومد و به شوخی گفت که «بهتره کلا توی پوزیشنهای مرتبط با استراتژی دنبال کار بگردی!»
بعد از اون جلسه هم رابطهمون خیلی خوب شد. دو بار هم میتهای غیرکاری خیلی کوتاهی داشتیم و درمورد ai و اپشون و این چیزها صحبت میکردیم و با اینکه من همون روز بهشون خبر دادم که متاسفانه نمیتونیم همکاری کنیم، من رو در جریان کارهاشون قرار میدادند. توی میت امروز [که همین الان تموم شد] هم گفتند که با سرمایهگذارشون و خیلیها مشورت کردهاند و به این نتیجه رسیدهاند که چیز دیگهای براشون جواب نمیده و تصمیم گرفتهاند که برگردند و plg پیشه کنند :))
چرا این قضیه برام جالب بود؟ چونکه من چند دفعهی دیگه هم توی چند تا از استارتاپهای داخلی [که الان ممکنه حتی بشناسیدشون] مصاحبه رفتم و تقریبا هر سری اتفاقات به شدت عجیبی میافتاد! مثلا سال گذشته یک استارتاپی [که اتفاقا آشنا بودیم و فاندرش توی این کانال هم هستند] با من زمان ست کرده بودند که مصاحبهی آنلاین داشته باشیم. اما کلا به جلسه نیومدند و بعد از اون، پاسخ من رو هم ندادند!
یک استارتاپی هم تقریبا دو سال پیش قرار بود مصاحبه کنم و یک روز قبل خبر دادند که «ما استخدام کردیم و فردا لطفا تشریف نیار!». درمورد رزومه فرستادن و جواب «نشنیدن» هم بهتره چیزی نگم که بین یه تعداد زیادی از استارتاپها به یه چیز عادی تبدیل شده! [و احتمالا خیلیها میتونن این موضوع رو تایید کنن.]
اما این دوست هندی من [که ایشون هم اتفاقا توی کانال هست و این پیام رو هم میبینه] با اینکه فرصت نشد که با هم همکاری کنیم، اونقدر حس ارزشمندی به من داد که من الان دارم به این فکر میکنم که هر طوری که میتونم بهشون کمک کنم و یهطوری این رفتارشون رو جبران کنم.
چیزی هم که میخوام بگم اینه که مهربان بودن، اخلاقی رفتارکردن و آنتایم بودن نه ملیت میشناسه و نه به زمان بستگی داره. این کار خیلی ساده، میتونه چنان خاطرهای از شما به جا بذاره که تا مدتها آدمها بخوان که واقعا واقعا بهتون کمک کنن. تازه برای سلامت روان خودتون هم بهتره! :))
پینوشت: بحث من، خارجی یا داخلی بودن نیست. بحث من تاثیر مدل رفتار آدمها روی شبکه سازیشون هستش و چه بسا تجربهی برعکس هم وجود داشته و دیدیم و شنیدیم.
@sinusealpha_channel
من حدودا یک ماه پیش با یکی از دوستان هندی (ساکن sf) صحبتی داشتم که در ظاهر مصاحبهی کاری بود، اما در باطن یک جلسهی [واقعا] دوستانه. پوزیشنی که قرار بود استخدام بشم، product design بود. اما چون استارتاپشون توی مرحلهی go to market بود، در آخر جلسه نظر من رو درمورد این موضوع هم پرسیدند.
من هم با اینکه اصلا به این فکر نمیکردم که لازم باشه راجع به این موضوع صحبت کنیم، از اینکه سوال نسبتا غیرمنتظره پرسید تشکر کردم :)) و نظرم [که تاکید روی plg بود] رو گفتم. ایشون [با اینکه حس کردم با نظر من خیلی موافق نبود] از پاسخم خوشش اومد و به شوخی گفت که «بهتره کلا توی پوزیشنهای مرتبط با استراتژی دنبال کار بگردی!»
بعد از اون جلسه هم رابطهمون خیلی خوب شد. دو بار هم میتهای غیرکاری خیلی کوتاهی داشتیم و درمورد ai و اپشون و این چیزها صحبت میکردیم و با اینکه من همون روز بهشون خبر دادم که متاسفانه نمیتونیم همکاری کنیم، من رو در جریان کارهاشون قرار میدادند. توی میت امروز [که همین الان تموم شد] هم گفتند که با سرمایهگذارشون و خیلیها مشورت کردهاند و به این نتیجه رسیدهاند که چیز دیگهای براشون جواب نمیده و تصمیم گرفتهاند که برگردند و plg پیشه کنند :))
چرا این قضیه برام جالب بود؟ چونکه من چند دفعهی دیگه هم توی چند تا از استارتاپهای داخلی [که الان ممکنه حتی بشناسیدشون] مصاحبه رفتم و تقریبا هر سری اتفاقات به شدت عجیبی میافتاد! مثلا سال گذشته یک استارتاپی [که اتفاقا آشنا بودیم و فاندرش توی این کانال هم هستند] با من زمان ست کرده بودند که مصاحبهی آنلاین داشته باشیم. اما کلا به جلسه نیومدند و بعد از اون، پاسخ من رو هم ندادند!
یک استارتاپی هم تقریبا دو سال پیش قرار بود مصاحبه کنم و یک روز قبل خبر دادند که «ما استخدام کردیم و فردا لطفا تشریف نیار!». درمورد رزومه فرستادن و جواب «نشنیدن» هم بهتره چیزی نگم که بین یه تعداد زیادی از استارتاپها به یه چیز عادی تبدیل شده! [و احتمالا خیلیها میتونن این موضوع رو تایید کنن.]
اما این دوست هندی من [که ایشون هم اتفاقا توی کانال هست و این پیام رو هم میبینه] با اینکه فرصت نشد که با هم همکاری کنیم، اونقدر حس ارزشمندی به من داد که من الان دارم به این فکر میکنم که هر طوری که میتونم بهشون کمک کنم و یهطوری این رفتارشون رو جبران کنم.
چیزی هم که میخوام بگم اینه که مهربان بودن، اخلاقی رفتارکردن و آنتایم بودن نه ملیت میشناسه و نه به زمان بستگی داره. این کار خیلی ساده، میتونه چنان خاطرهای از شما به جا بذاره که تا مدتها آدمها بخوان که واقعا واقعا بهتون کمک کنن. تازه برای سلامت روان خودتون هم بهتره! :))
پینوشت: بحث من، خارجی یا داخلی بودن نیست. بحث من تاثیر مدل رفتار آدمها روی شبکه سازیشون هستش و چه بسا تجربهی برعکس هم وجود داشته و دیدیم و شنیدیم.
@sinusealpha_channel
👍18❤3🔥1🤯1
سینوسِ آلفا
من به تازگی با چند وبلاگنویس آشنا شدم که وبلاگهاشون، به شدت برام جالب بوده. این چند نفر که اغلب زیر ۲۵ سال (و کلا undergrad) هستند، وبلاگهای خیلی کوتاهی رو درمورد موضوعات مختلف و غیرمرتبط مینویسند و تفکراتشون [برخلاف بیشتر همنسلهاشون]، جالب به نظر میرسه.…
🔹سرویس bearblog
بعد از این پست، یکی از دوستان به این اشاره کردند که چرا همهشون دامنهی bearblog.dev دارند! :)) و این شروعی بود بر یک کنجکاوی نسبتا جالب، که در ادامه درموردش مینویسم.
پیشنوشت: این رو بگم که من دقت نکرده بودم که دامنهی همهی اونها مربوط به یک سرویس microblogging هستش. بخاطر همین، وقتی این موضوع مطرح شد، خیلی برام جالب بود و رفتم درمورد اون سرویس سرچ کردم و به چیزهای جالبی رسیدم.
سرویس bearblog، توسط «فقط یک نفر» ساکن آفریقای جنوبی ساخته شده و ایشون، از این سرویس حدودا ماهی ۵ هزار دلار درآمد داره (مدل درآمدیاش freemium هستش و توی این مصاحبه هم میتونید درمورد ایشون بخونید).
اما نکتهی جالب ماجرا برای من اونجایی بود که پرسیدم «چرا هر وبلاگی که با این دامنه خوندم چیز خوبی بوده؟» و وقتی توی مصاحبهاش دیدم که اولین انتشار محصولاش رو بین کاربران hackernews انجام داده، متوجه شدم که علتش چیه.
«گزینشی رفتارکردن درمورد اولین کاربرها» چیزی هستش که همهمون احتمالا درموردش شنیده باشیم [و اتفاقا یک کتاب هم با این عنوان نوشته شده!]، اما دیدن مثال واقعی [و مخصوصا چیزی که خود آدم هم قصد انجامش رو داشته] از این موضوع خیلی میتونه توی درک ما از این قضیه تاثیر بذاره.
حقیقتش من هم چند وقت پیش دنبال این بودم که سرویس وبلاگنویسی خیلی خوبی رو پیدا کنم [و توی این پیام به substack رسیدم] و ایشون هم دقیقا مشکلی که من احساس کرده بودم رو داشت و بهجای اینکه مثل من به یک چیزی [مثل ساباستک] قانع بشه، رفت و سرویس خودش رو ساخت و الان، نه تنها وبلاگهاش رو اونجا مینویسه، بلکه یک درآمدی هم بهعنوان یک بیزینس یکنفره از اون کار داره و هر روز هم داره بیشتر میشه.
اگر دوست داشتید به وبلاگ ایشون (herman martinus) هم سر بزنید:
https://herman.bearblog.dev/
پینوشت: درمورد این روش پیداکردن ایده توی این پست کمی توضیح دادم. بعدا هم اگر فرصت شد بیشتر درموردش مینویسم.
@sinusealpha_channel
بعد از این پست، یکی از دوستان به این اشاره کردند که چرا همهشون دامنهی bearblog.dev دارند! :)) و این شروعی بود بر یک کنجکاوی نسبتا جالب، که در ادامه درموردش مینویسم.
پیشنوشت: این رو بگم که من دقت نکرده بودم که دامنهی همهی اونها مربوط به یک سرویس microblogging هستش. بخاطر همین، وقتی این موضوع مطرح شد، خیلی برام جالب بود و رفتم درمورد اون سرویس سرچ کردم و به چیزهای جالبی رسیدم.
سرویس bearblog، توسط «فقط یک نفر» ساکن آفریقای جنوبی ساخته شده و ایشون، از این سرویس حدودا ماهی ۵ هزار دلار درآمد داره (مدل درآمدیاش freemium هستش و توی این مصاحبه هم میتونید درمورد ایشون بخونید).
اما نکتهی جالب ماجرا برای من اونجایی بود که پرسیدم «چرا هر وبلاگی که با این دامنه خوندم چیز خوبی بوده؟» و وقتی توی مصاحبهاش دیدم که اولین انتشار محصولاش رو بین کاربران hackernews انجام داده، متوجه شدم که علتش چیه.
«گزینشی رفتارکردن درمورد اولین کاربرها» چیزی هستش که همهمون احتمالا درموردش شنیده باشیم [و اتفاقا یک کتاب هم با این عنوان نوشته شده!]، اما دیدن مثال واقعی [و مخصوصا چیزی که خود آدم هم قصد انجامش رو داشته] از این موضوع خیلی میتونه توی درک ما از این قضیه تاثیر بذاره.
حقیقتش من هم چند وقت پیش دنبال این بودم که سرویس وبلاگنویسی خیلی خوبی رو پیدا کنم [و توی این پیام به substack رسیدم] و ایشون هم دقیقا مشکلی که من احساس کرده بودم رو داشت و بهجای اینکه مثل من به یک چیزی [مثل ساباستک] قانع بشه، رفت و سرویس خودش رو ساخت و الان، نه تنها وبلاگهاش رو اونجا مینویسه، بلکه یک درآمدی هم بهعنوان یک بیزینس یکنفره از اون کار داره و هر روز هم داره بیشتر میشه.
اگر دوست داشتید به وبلاگ ایشون (herman martinus) هم سر بزنید:
https://herman.bearblog.dev/
پینوشت: درمورد این روش پیداکردن ایده توی این پست کمی توضیح دادم. بعدا هم اگر فرصت شد بیشتر درموردش مینویسم.
@sinusealpha_channel
BoringCashCow.com
Interview with the founder of Bearblog - BoringCashCow
Bearblog is a minimalist blogging platform that focuses on simplicity and ease of use. - BoringCashCow
👍9❤4🔥2🤯1
یادم نیست کجا، اما چند وقت پیش گفته بودم که قصد دارم درمورد «بلندمدت بودن و بلندمدت فکر کردن» بنویسم.
این روزها، خیلی به این موضوع فکر میکنم و یادداشتهای زیادی هم نوشتهام. ماحصل بعضی از یادداشتها هم شد این مطلب. که اگر دوست داشتید، بخونید و خوشحال میشم که نظرتون رو هم بهم بگید.
لینک:
https://sinamoradi.substack.com/p/a-moon-or-a-candle
@sinusealpha_channel
این روزها، خیلی به این موضوع فکر میکنم و یادداشتهای زیادی هم نوشتهام. ماحصل بعضی از یادداشتها هم شد این مطلب. که اگر دوست داشتید، بخونید و خوشحال میشم که نظرتون رو هم بهم بگید.
لینک:
https://sinamoradi.substack.com/p/a-moon-or-a-candle
@sinusealpha_channel
Substack
A moon or A candle?
do you think that you decide? i'm sorry, the answer is somewhat "no"!
👍4❤3🔥3
بنظرم این چند بیت، از بهترین جاهای مثنوی هستش و هر بار خوندناش هم تازگی داره!
...گرچه عقلت سوی بالا میپرد
مرغ تقلیدت به پستی میچرد
علم تقلیدی وبال جان ماست
عاریهست و ما نشسته کان ماست
زین خرد جاهل همی باید شدن
دست در دیوانگی باید زدن...
#شعر
@sinusealpha_channel
...گرچه عقلت سوی بالا میپرد
مرغ تقلیدت به پستی میچرد
علم تقلیدی وبال جان ماست
عاریهست و ما نشسته کان ماست
زین خرد جاهل همی باید شدن
دست در دیوانگی باید زدن...
#شعر
@sinusealpha_channel
❤15👍1🔥1
Forwarded from پادکست ۳۰دی | 30D podcast
📻اپیزود دوازدهم پادکست ۳۰دی!
ما توی این اپیزود به سراغ کتاب مشهور و مهم Zero to One رفتیم. این کتاب رو هم بهتره قبل از راهاندازی استارتاپ خونده باشید!
این اپیزود رو با بررسی معنی عبارت صفر به یک شروع کردیم و بعدش پنج تا از نکات مهمی که این کتاب برامون داشت رو تعریف کردیم.
همونطور که میدونید، تم فصل اول «دیزاین و نوآوری» هستش و ما بهترین کتابهایی که در این دو حیطه مطالعه کردیم رو به شما معرفی میکنیم! اما باز هم لازم به ذکره که اپیزودها به دقت مرتب شدهاند و هر اپیزود، پیشنیاز و مقدمهی اپیزود بعدی محسوب میشه. پس بهتره که با روند پادکست همراه باشید!
🔗 | راههای شنیدن پادکست:
Telegram | CastBox | Shenoto
🌐@Podcast30D
ما توی این اپیزود به سراغ کتاب مشهور و مهم Zero to One رفتیم. این کتاب رو هم بهتره قبل از راهاندازی استارتاپ خونده باشید!
این اپیزود رو با بررسی معنی عبارت صفر به یک شروع کردیم و بعدش پنج تا از نکات مهمی که این کتاب برامون داشت رو تعریف کردیم.
همونطور که میدونید، تم فصل اول «دیزاین و نوآوری» هستش و ما بهترین کتابهایی که در این دو حیطه مطالعه کردیم رو به شما معرفی میکنیم! اما باز هم لازم به ذکره که اپیزودها به دقت مرتب شدهاند و هر اپیزود، پیشنیاز و مقدمهی اپیزود بعدی محسوب میشه. پس بهتره که با روند پادکست همراه باشید!
🔗 | راههای شنیدن پادکست:
Telegram | CastBox | Shenoto
🌐@Podcast30D
❤6👍1
پادکست ۳۰دی | 30D podcast
📻اپیزود دوازدهم پادکست ۳۰دی! ما توی این اپیزود به سراغ کتاب مشهور و مهم Zero to One رفتیم. این کتاب رو هم بهتره قبل از راهاندازی استارتاپ خونده باشید! این اپیزود رو با بررسی معنی عبارت صفر به یک شروع کردیم و بعدش پنج تا از نکات مهمی که این کتاب برامون…
اپیزود آخر فصل اول هم امروز منتشر شد و من واقعا خوشحالم که با وجود همهی بالا و پایینهای پیش اومده، تونستیم تک تک اپیزودهای این فصل رو دقیقا سر موقع و به بهترین شکلی که میتونستیم منتشر کنیم.
فصل دوم هم با یک وقفهی کوتاه و به زودی شروع میشه. پیشنهاد میکنم که توی این مدت، اگر فرصت داشتید و اپیزودی از فصل اول بود که گوش نداده بودید، گوش بدید. چون فصل دوم هم در ادامهی فصل اول هستش و بسیار به هم مرتبط خواهند بود. اینطوری احتمالا میتونید تصور کنید که بحثها قرار هست به چه سمتی بره!😁
باز هم ممنونم بخاطر همهی حمایتها و کمکها و محبتهاتون.🩵
@Podcast30D
@sinusealpha_channel
فصل دوم هم با یک وقفهی کوتاه و به زودی شروع میشه. پیشنهاد میکنم که توی این مدت، اگر فرصت داشتید و اپیزودی از فصل اول بود که گوش نداده بودید، گوش بدید. چون فصل دوم هم در ادامهی فصل اول هستش و بسیار به هم مرتبط خواهند بود. اینطوری احتمالا میتونید تصور کنید که بحثها قرار هست به چه سمتی بره!😁
باز هم ممنونم بخاطر همهی حمایتها و کمکها و محبتهاتون.🩵
@Podcast30D
@sinusealpha_channel
❤18👍3🤩3🔥1
"YOU" are the moat!
امروز، با یکی از دوستان درمورد تفاوت تیمها از نظر توانمندی [و چیزی که اصطلاحا بهش talent گفته میشه] صحبت میکردیم که یاد این جمله [مربوط به این توییت] افتادیم.
این (تعصبداشتن روی کاربر) چیزی هستش که به ندرت تصور میکنیم که درست باشه و بخاطر همین، تصمیم گرفتم که اینجا هم قرارش بدم تا با هم درموردش فکر کنیم.
پینوشت: اگر موافقت یا مخالفتی هم دارید، خوشحال میشم که با همدیگه درموردش صحبت کنیم. :)
@sinusealpha_channel
امروز، با یکی از دوستان درمورد تفاوت تیمها از نظر توانمندی [و چیزی که اصطلاحا بهش talent گفته میشه] صحبت میکردیم که یاد این جمله [مربوط به این توییت] افتادیم.
این (تعصبداشتن روی کاربر) چیزی هستش که به ندرت تصور میکنیم که درست باشه و بخاطر همین، تصمیم گرفتم که اینجا هم قرارش بدم تا با هم درموردش فکر کنیم.
پینوشت: اگر موافقت یا مخالفتی هم دارید، خوشحال میشم که با همدیگه درموردش صحبت کنیم. :)
@sinusealpha_channel
👍11❤1🤩1
سلام. :)
من تصمیم گرفتم که زمانی رو در آخر هر هفته برای صحبتهای نیمساعته اختصاص بدم.
از طریق لینک زیر میتونید زمان مورد نظر خودتون رو انتخاب کنید تا با هم [درمورد هر موضوعی که فکر میکنید کمکی از دست من برمیاد] صحبت کنیم.
🔹لینک:
https://calendly.com/sinusealpha/30minmeeting
🔺چند موضوع مهم:
--- من درمورد بیشتر موضوعات نمیتونم «هیچ» کمکی بکنم. فلذا فقط درمورد مسائلی که فکر میکنید صحبت با من میتونه فایدهای براتون داشته باشه، زمان ست کنید.
--- لطفا موضوعی که قرار هست درموردش صحبت کنیم رو «به صورت دقیق» در فرم مربوط به جزئیات بنویسید تا از زمانمون بهترین استفاده رو داشته باشیم.
--- لطفا اگر قرار هست صحبت کنیم، حتما حتما «به موقع» در جلسه حاضر باشید تا زمان هیچ کدوممون هدر نره.
--- واضحاً این قضیه قرار نیست هزینهای داشته باشه و «رایگان» هست و امیدوارم به خوبی هم پیش بره و واقعا فایدهای داشته باشه.
ممنون!🩵
@sinusealpha_channel
من تصمیم گرفتم که زمانی رو در آخر هر هفته برای صحبتهای نیمساعته اختصاص بدم.
از طریق لینک زیر میتونید زمان مورد نظر خودتون رو انتخاب کنید تا با هم [درمورد هر موضوعی که فکر میکنید کمکی از دست من برمیاد] صحبت کنیم.
🔹لینک:
https://calendly.com/sinusealpha/30minmeeting
🔺چند موضوع مهم:
--- من درمورد بیشتر موضوعات نمیتونم «هیچ» کمکی بکنم. فلذا فقط درمورد مسائلی که فکر میکنید صحبت با من میتونه فایدهای براتون داشته باشه، زمان ست کنید.
--- لطفا موضوعی که قرار هست درموردش صحبت کنیم رو «به صورت دقیق» در فرم مربوط به جزئیات بنویسید تا از زمانمون بهترین استفاده رو داشته باشیم.
--- لطفا اگر قرار هست صحبت کنیم، حتما حتما «به موقع» در جلسه حاضر باشید تا زمان هیچ کدوممون هدر نره.
--- واضحاً این قضیه قرار نیست هزینهای داشته باشه و «رایگان» هست و امیدوارم به خوبی هم پیش بره و واقعا فایدهای داشته باشه.
ممنون!🩵
@sinusealpha_channel
❤27🔥7🤯4
دیروز رسما فصل پنجم buildspace شروع شد :) و به همین بهونه، میخوام کانال یوتیوبشون رو معرفی کنم. کلی محتوای ارزشمند داره و پیشنهاد میکنم که اگر فرصت و علاقه داشتید، حتما یه سر به کانالشون بزنید.
🔹لینک:
https://www.youtube.com/@_buildspace
@sinusealpha_channel
🔹لینک:
https://www.youtube.com/@_buildspace
@sinusealpha_channel
👍10❤4🔥2🤩1
🔹«"کارنکردن" در جایی که استانداردهای کاری پایین است.»
این موضوع، ممکنه خیلی واضح به نظر برسه. اما واقعا حیاتیه و علیرغم اینکه ممکنه خیلی جاها درموردش صحبت بشه، من قصد دارم که درموردش بنویسم تا حداقل یک یادآوریای بشه. اگر چند سال پیش کسی این موضوع رو برای من تاکید میکرد، احتمالا چندتا از چیزهایی که قبول کردم رو قبول نمیکردم و عملا دارم برای خود گذشتهام مینویسم.
پایین بودن استانداردهای کاری، [برای من] به معنی این هست که اون سازمان، شرکت، یا تیم، سطح بالایی از تعهد، تلاش و کار رو نمیطلبه و انتظارش از یک همتیمی، بسیار بسیار پایینه. مثلا اگر جایی کار میکنید که عقبافتادن ددلاینها به یک اتفاق روتین تبدیل شده، شما در جایی با استانداردهایی به شدت پایین مشغولید. یا اگر در تیم شما دیرتر حاضرشدن در جلسهها مشکلی نداره، شما در همچین تیمی حضور دارید.
و خب متاسفانه این استانداردهای پایین، قرار نیست لذت و راحتی رو با خودشون همراه کنند. اتفاقا بیشتر اوقات بحث و مشکل و دردسر درست میکنند و در نهایت هم همهچیز به دلخوری میانجامه. اون مسئولی هم که استاندارهای پایینی رو برای شما قرار داده، آدم مهربونی نیست. صرفا داره شما رو جوری train میکنه که نتونید توی جایی با استاندارهای بالا [که قراره موفقیتآمیزتر باشه] فعالیت کنید و اگر دقیقتر نگاه کنید، میبینید که داره در حقتون خیانت میکنه!
آیا کسی که در جایی با استانداردهای پایین کار کرده، نمیتونه در جایی با استانداردهای بالا کار کنه؟ تونستناش رو، میتونه. اما به شدت سخت هست پذیرش این موضوع که مدل و روش کاریای که قبلا داشته، کلا اشتباه بوده و روش درست کارکردن جور دیگریه! بخاطر همین، به شخصه ترجیح میدم که با کسی کار کنم که تجربهی کاری نداشته، تا اینکه تجربهی کاری در محیطی با استانداردهای پایین داشته!
اصلا یکی از مهمترین علتهای اینکه بودن در شرکتهای خیلی موفق رزومهی خوبی محسوب میشه هم همینه. توی اون مدل شرکتها، استانداردهای کاری خیلی بالایی تعریف شده [و اتفاقا همین استانداردهای بالا هم هستند که اونها رو موفق کردهاند] و کسی که با اون استانداردها کار کرده، احتمالا قراره استانداردهای تیم شما رو هم بالاتر ببره و در نهایت هم احتمال موفقیت بیشتر میشه.
فلذا اگر اول مسیرتون هستید، بهتر هست که وارد جاهایی بشید که استانداردهای کاری بالاست. بخاطر همین هم هست که پیشنهاد میکنم که اگر میتونید، وارد تیمهای «خیلی خیلی خوب» بشید. متاسفانه اغلب تیمهای دانشجویی [در کمیتهها و انجمنها و...] خیلی خوب نیستند و واقعا ارزش داره که برای پیداکردن تیم خوب زمان زیادی رو بگذارید و بگردید.
@sinusealpha_channel
این موضوع، ممکنه خیلی واضح به نظر برسه. اما واقعا حیاتیه و علیرغم اینکه ممکنه خیلی جاها درموردش صحبت بشه، من قصد دارم که درموردش بنویسم تا حداقل یک یادآوریای بشه. اگر چند سال پیش کسی این موضوع رو برای من تاکید میکرد، احتمالا چندتا از چیزهایی که قبول کردم رو قبول نمیکردم و عملا دارم برای خود گذشتهام مینویسم.
پایین بودن استانداردهای کاری، [برای من] به معنی این هست که اون سازمان، شرکت، یا تیم، سطح بالایی از تعهد، تلاش و کار رو نمیطلبه و انتظارش از یک همتیمی، بسیار بسیار پایینه. مثلا اگر جایی کار میکنید که عقبافتادن ددلاینها به یک اتفاق روتین تبدیل شده، شما در جایی با استانداردهایی به شدت پایین مشغولید. یا اگر در تیم شما دیرتر حاضرشدن در جلسهها مشکلی نداره، شما در همچین تیمی حضور دارید.
و خب متاسفانه این استانداردهای پایین، قرار نیست لذت و راحتی رو با خودشون همراه کنند. اتفاقا بیشتر اوقات بحث و مشکل و دردسر درست میکنند و در نهایت هم همهچیز به دلخوری میانجامه. اون مسئولی هم که استاندارهای پایینی رو برای شما قرار داده، آدم مهربونی نیست. صرفا داره شما رو جوری train میکنه که نتونید توی جایی با استاندارهای بالا [که قراره موفقیتآمیزتر باشه] فعالیت کنید و اگر دقیقتر نگاه کنید، میبینید که داره در حقتون خیانت میکنه!
آیا کسی که در جایی با استانداردهای پایین کار کرده، نمیتونه در جایی با استانداردهای بالا کار کنه؟ تونستناش رو، میتونه. اما به شدت سخت هست پذیرش این موضوع که مدل و روش کاریای که قبلا داشته، کلا اشتباه بوده و روش درست کارکردن جور دیگریه! بخاطر همین، به شخصه ترجیح میدم که با کسی کار کنم که تجربهی کاری نداشته، تا اینکه تجربهی کاری در محیطی با استانداردهای پایین داشته!
اصلا یکی از مهمترین علتهای اینکه بودن در شرکتهای خیلی موفق رزومهی خوبی محسوب میشه هم همینه. توی اون مدل شرکتها، استانداردهای کاری خیلی بالایی تعریف شده [و اتفاقا همین استانداردهای بالا هم هستند که اونها رو موفق کردهاند] و کسی که با اون استانداردها کار کرده، احتمالا قراره استانداردهای تیم شما رو هم بالاتر ببره و در نهایت هم احتمال موفقیت بیشتر میشه.
فلذا اگر اول مسیرتون هستید، بهتر هست که وارد جاهایی بشید که استانداردهای کاری بالاست. بخاطر همین هم هست که پیشنهاد میکنم که اگر میتونید، وارد تیمهای «خیلی خیلی خوب» بشید. متاسفانه اغلب تیمهای دانشجویی [در کمیتهها و انجمنها و...] خیلی خوب نیستند و واقعا ارزش داره که برای پیداکردن تیم خوب زمان زیادی رو بگذارید و بگردید.
@sinusealpha_channel
👍11❤9🔥4🤯2
graham.epub
1.6 MB
🔹تمام مقالات paul graham در یک فایل
یک نفر اومده و کل مقالات paul graham رو در یک فایل epub قرار داده و توی تقریبا هزار و سیصد صفحه، میتونید تمام مقالات ایشون رو داشته باشید.
پینوشت: من به چندین نفر پیشنهاد کردم که با خوندن این مقالهها، یادگیری درمورد کسب و کار رو شروع کنند و این فایل، احتمالا به همین جهت خیلی کمککننده باشه.
@sinusealpha_channel
یک نفر اومده و کل مقالات paul graham رو در یک فایل epub قرار داده و توی تقریبا هزار و سیصد صفحه، میتونید تمام مقالات ایشون رو داشته باشید.
پینوشت: من به چندین نفر پیشنهاد کردم که با خوندن این مقالهها، یادگیری درمورد کسب و کار رو شروع کنند و این فایل، احتمالا به همین جهت خیلی کمککننده باشه.
@sinusealpha_channel
❤12👍4🔥3🤯1🤩1
🔹دو جمله از زاویههای متفاوت، اما با مفهومی یکسان.
1) "every one of these disruptions creates something, but we start to lose some skills as human beings we used to have."
--- aswath damodaran, nyu professor (source)
ترجمه: هر یک از این تحولات (مانند هوش مصنوعی) باعث خلق چیزی میشود، اما ما انسانها هم شروع به از دست دادن برخی مهارتها [که قبلا بهعنوان یک انسان داشتیم] خواهیم کرد.
2) "a good product is the one that allows you to be more lazy, not less."
--- aravind srinivas, perplexity ceo (source)
ترجمه: محصول خوب محصولی هست که به شما بیشتر اجازه میده که تنبلتر باشید. نه کمتر.
پینوشت: با منتشرشدن ai figma هم میشه این قضیه رو خیلی بهتر درک کرد. :)
#هوش_مصنوعی
#محصول
@sinusealpha_channel
1) "every one of these disruptions creates something, but we start to lose some skills as human beings we used to have."
--- aswath damodaran, nyu professor (source)
ترجمه: هر یک از این تحولات (مانند هوش مصنوعی) باعث خلق چیزی میشود، اما ما انسانها هم شروع به از دست دادن برخی مهارتها [که قبلا بهعنوان یک انسان داشتیم] خواهیم کرد.
2) "a good product is the one that allows you to be more lazy, not less."
--- aravind srinivas, perplexity ceo (source)
ترجمه: محصول خوب محصولی هست که به شما بیشتر اجازه میده که تنبلتر باشید. نه کمتر.
پینوشت: با منتشرشدن ai figma هم میشه این قضیه رو خیلی بهتر درک کرد. :)
#هوش_مصنوعی
#محصول
@sinusealpha_channel
YouTube
"AI's Winners, Losers and Wannabes: Beyond Buzz Word". Aswath Damodaran en Uruguay
Conferencia del Profesor Aswath Damodaran.
Acceda a la presentación:
https://pages.stern.nyu.edu/~adamodar/pdfiles/country/AI.pdf
cfasocietyuruguay.org
Acceda a la presentación:
https://pages.stern.nyu.edu/~adamodar/pdfiles/country/AI.pdf
cfasocietyuruguay.org
👍7❤5🤯3🤩1
توی این چند هفته که بیشتر مغزها خاموش شدهاند و «تقریبا همهی آدما» دارند بر اساس احساساتشون منطق میچینند، «شاید» یادآوری این جمله بتونه تعدادی رو از منجلابی که رسانهها براشون درست کرده خلاص کنه.
حجم حماقت جمعی به حدی هست که بعضی از منطقیترین آدمهایی که میشناختم هم توانایی انتقادی فکرکردنشون رو واقعا از دست دادهان و فراموش کردهان که رسانه هم یک «صنعت» هست و «تمام» هدفاش اینه که «هر» مشکلی رو مشکل شما نشون بده! (به نقل از) درصورتی که ۹۹٪شون مطلقا «هیچ» تاثیری در هیچجایی از زندگی شما نخواهد داشت.
پینوشت: بهشخصه سعی میکنم تا حد امکان از اخبار نامربوط بهم فاصله داشته باشم و این موضوع رو به شدت پیشنهاد هم میکنم! کلا هم بنظرم میزان وسواس آدمها روی وقتشون زیادی کمه!
@sinusealpha_channel
حجم حماقت جمعی به حدی هست که بعضی از منطقیترین آدمهایی که میشناختم هم توانایی انتقادی فکرکردنشون رو واقعا از دست دادهان و فراموش کردهان که رسانه هم یک «صنعت» هست و «تمام» هدفاش اینه که «هر» مشکلی رو مشکل شما نشون بده! (به نقل از) درصورتی که ۹۹٪شون مطلقا «هیچ» تاثیری در هیچجایی از زندگی شما نخواهد داشت.
پینوشت: بهشخصه سعی میکنم تا حد امکان از اخبار نامربوط بهم فاصله داشته باشم و این موضوع رو به شدت پیشنهاد هم میکنم! کلا هم بنظرم میزان وسواس آدمها روی وقتشون زیادی کمه!
@sinusealpha_channel
👍20🔥6❤5🤯1
🔹فراموش نکنید که کنکور «هیچ» برندهای ندارد!
پیشنوشت: این متن را برای معدود دوستان کنکوریام نوشتهام. از طرف کسی که چهار سال بعد از کنکور را هم دیده است. با این هدف که شاید دیدگاه رایج و اشتباه من را تکرار نکنند.
دنیای ما سرشار از بازیهاست. بازیهایی که آدمهایی مثل خودمان طراحیشان کردهاند و قرار است زندگی ما را در بر بگیردند. اما طراحان بازیها، به دلایل مختلف دست به اعمال برخی محدودیتها زدند تا ما آدمها [که در ابتدا علاقهای به انجام همچین بازیهایی نداشتیم] را در ابتدا مایل، و سپس «مجبور» به ورود به بازیها کنند. محدودیتهایی از جنس «اگر فلان رتبه را نیاوری، حق ورود به فلان رشته را نداری»!
کنکور یکی از این بازیهاست. از بدترینهایش. اما من نمیخواهم بگویم که این بازیها مسخرهاند. که البته هستند! اما ما [مردم عادی] چارهای جز پذیرش این بازیهای اجباری نداریم و در زمان کنکور هم آنقدر «بزرگ» نیستیم که نیازی به شرکت در این بازی نداشته باشیم! اما شاید تنها کاری که میتوانیم بکنیم این باشد که «حداقل بدانیم که وارد چه نوع بازیای شدهایم». این دانستن، کمک میکند که پیروزی و شکست را برایمان جور دیگری [و به نفع ادامه پیداکردن بازیشان] تعریف نکنند و در نهایت، با «تعاریف دیگران» خودمان را موفق و ناموفق ندانیم!
اغلب ما [که من هم جزوشان بودم]، فکر میکنیم که کنکور یک بازی zero-sum (جمع صفر) است. به این معنا که «برندهشدن یک نفر به معنای بازندهشدن دیگریست» و برآیند این سود و زیانها، حدودا صفر است. اما این دقیق نیست. کنکور هم یک بازی zero-sum نیست! کنکور هیچ برندهای ندارد! همه به نوعی، یکی با جسمش، یکی با روحش و یکی هم با خلاقیتاش، ضرر میکنند و هزینهی این «بازی اشتباه» را میپردازند و بنابراین، میتوان آنرا جزو بازیهای negative-sum (جمع منفی) دستهبندی کرد! بازیهایی که همه بازندهاند. برخی بیشتر و برخی کمتر. اتفاقا [برخلاف تصور رایج]، کل بازی کنکور هم حول همین «کمتر ضرر کردن» میچرخد و ما از همان ابتدا اشتباه گرفتیماش!
فلذا تصور نکنید که فردی با رتبهی بهتر از شما، لزوما «برندهتر» از شما هم هست! اصلا برد و باخت در کنکور حول رتبه نمیچرخد! آن رتبهی بهتر از شما هم یک بازندهست. ما همه در این بازی بازندهایم. در این شکی نیست. اما یادتان نرود که هدف، «کمتر ضرر کردن» بود و نه رتبهی بهتر آوردن! چرا که اصلا برنده شدنای وجود ندارد! پس اگر رتبهی معقولی دارید [که واقعا با یک مطالعهی نرمال و حتی کم هم میتوان کسب کرد و رشتهی دلخواهتان را میتوانید بخوانید و کلا محدودیت جدیای از این بازی شامل حالتان نمیشود]، فقط این را بسنجید که «تا چه میزان توانستهاید میزان ضررتان را کم کنید». اگر کمتر از رتبهی یک کشور ضرر کردهاید، شما برندهترین (در میان تمام بازندگان) محسوب میشوید! حتی اگر جامعه چیز دیگری به شما بگوید!
هدف ما از کنکور، نه رتبهی برتر شدن، بلکه باید «عبور با کمترین میزان اصطکاک» از این بازی negative-sum باشد! کمترین اصطکاک هم در تصورات من، سالمماندن از نظر جسمی و روحی و ارتباطی و معنوی تعریف میشود و شما میتوانید تعاریف دیگری را هم در نظر بگیرید. اما اگر از این نظرها سالم نیستید و مطمئناید که اینطور است، حتی اگر رتبهی «یک» را کسب کرده باشید هم بازندهتریناید! صادقانه!
حرفهای من از جنس نصیحت نیستند. معمولا نصحیتکنندهی خوبی هم نیستم. صرفا میخواهم بگویم که هدف از کنکور را برایمان اشتباه تعریف کردند و ما هم در دامشان افتادیم. من حتی چند سال بعد از کنکور هم به همین صورت فکر میکردم و امیدوارم که شما مثل من نباشید. نگذارید تمام زندگیتان را در یک عدد خلاصه کنند. نگذارید موفقیت یا عدم موفقیتتان را با معیارهایی که خودشان دوست دارند بسنجند. هر بازیای را تا حدی انجام دهید که محدودیتی جلوی پایتان نگذارند و آنقدری خوب باشید که نیازی به ورود به بازیهایی که هدفشان اثبات خوببودن شماست نداشته باشید! این اوج برندهبودن است!
@sinusealpha_channel
پیشنوشت: این متن را برای معدود دوستان کنکوریام نوشتهام. از طرف کسی که چهار سال بعد از کنکور را هم دیده است. با این هدف که شاید دیدگاه رایج و اشتباه من را تکرار نکنند.
دنیای ما سرشار از بازیهاست. بازیهایی که آدمهایی مثل خودمان طراحیشان کردهاند و قرار است زندگی ما را در بر بگیردند. اما طراحان بازیها، به دلایل مختلف دست به اعمال برخی محدودیتها زدند تا ما آدمها [که در ابتدا علاقهای به انجام همچین بازیهایی نداشتیم] را در ابتدا مایل، و سپس «مجبور» به ورود به بازیها کنند. محدودیتهایی از جنس «اگر فلان رتبه را نیاوری، حق ورود به فلان رشته را نداری»!
کنکور یکی از این بازیهاست. از بدترینهایش. اما من نمیخواهم بگویم که این بازیها مسخرهاند. که البته هستند! اما ما [مردم عادی] چارهای جز پذیرش این بازیهای اجباری نداریم و در زمان کنکور هم آنقدر «بزرگ» نیستیم که نیازی به شرکت در این بازی نداشته باشیم! اما شاید تنها کاری که میتوانیم بکنیم این باشد که «حداقل بدانیم که وارد چه نوع بازیای شدهایم». این دانستن، کمک میکند که پیروزی و شکست را برایمان جور دیگری [و به نفع ادامه پیداکردن بازیشان] تعریف نکنند و در نهایت، با «تعاریف دیگران» خودمان را موفق و ناموفق ندانیم!
اغلب ما [که من هم جزوشان بودم]، فکر میکنیم که کنکور یک بازی zero-sum (جمع صفر) است. به این معنا که «برندهشدن یک نفر به معنای بازندهشدن دیگریست» و برآیند این سود و زیانها، حدودا صفر است. اما این دقیق نیست. کنکور هم یک بازی zero-sum نیست! کنکور هیچ برندهای ندارد! همه به نوعی، یکی با جسمش، یکی با روحش و یکی هم با خلاقیتاش، ضرر میکنند و هزینهی این «بازی اشتباه» را میپردازند و بنابراین، میتوان آنرا جزو بازیهای negative-sum (جمع منفی) دستهبندی کرد! بازیهایی که همه بازندهاند. برخی بیشتر و برخی کمتر. اتفاقا [برخلاف تصور رایج]، کل بازی کنکور هم حول همین «کمتر ضرر کردن» میچرخد و ما از همان ابتدا اشتباه گرفتیماش!
فلذا تصور نکنید که فردی با رتبهی بهتر از شما، لزوما «برندهتر» از شما هم هست! اصلا برد و باخت در کنکور حول رتبه نمیچرخد! آن رتبهی بهتر از شما هم یک بازندهست. ما همه در این بازی بازندهایم. در این شکی نیست. اما یادتان نرود که هدف، «کمتر ضرر کردن» بود و نه رتبهی بهتر آوردن! چرا که اصلا برنده شدنای وجود ندارد! پس اگر رتبهی معقولی دارید [که واقعا با یک مطالعهی نرمال و حتی کم هم میتوان کسب کرد و رشتهی دلخواهتان را میتوانید بخوانید و کلا محدودیت جدیای از این بازی شامل حالتان نمیشود]، فقط این را بسنجید که «تا چه میزان توانستهاید میزان ضررتان را کم کنید». اگر کمتر از رتبهی یک کشور ضرر کردهاید، شما برندهترین (در میان تمام بازندگان) محسوب میشوید! حتی اگر جامعه چیز دیگری به شما بگوید!
هدف ما از کنکور، نه رتبهی برتر شدن، بلکه باید «عبور با کمترین میزان اصطکاک» از این بازی negative-sum باشد! کمترین اصطکاک هم در تصورات من، سالمماندن از نظر جسمی و روحی و ارتباطی و معنوی تعریف میشود و شما میتوانید تعاریف دیگری را هم در نظر بگیرید. اما اگر از این نظرها سالم نیستید و مطمئناید که اینطور است، حتی اگر رتبهی «یک» را کسب کرده باشید هم بازندهتریناید! صادقانه!
حرفهای من از جنس نصیحت نیستند. معمولا نصحیتکنندهی خوبی هم نیستم. صرفا میخواهم بگویم که هدف از کنکور را برایمان اشتباه تعریف کردند و ما هم در دامشان افتادیم. من حتی چند سال بعد از کنکور هم به همین صورت فکر میکردم و امیدوارم که شما مثل من نباشید. نگذارید تمام زندگیتان را در یک عدد خلاصه کنند. نگذارید موفقیت یا عدم موفقیتتان را با معیارهایی که خودشان دوست دارند بسنجند. هر بازیای را تا حدی انجام دهید که محدودیتی جلوی پایتان نگذارند و آنقدری خوب باشید که نیازی به ورود به بازیهایی که هدفشان اثبات خوببودن شماست نداشته باشید! این اوج برندهبودن است!
@sinusealpha_channel
❤24👍7🔥3🤯1🤩1
🔹مسئله، نوع دولت نیست. بلکه اندازهی آن است.
نویسنده: محمدمهدی دوستی | startuplab
صبر کردم تا مدتی از هیاهوی انتخابات بگذرد تا با نگاهی متفاوت به این مسئله بپردازیم و بررسی کنیم که آیا میتوان از این چالش چیزی درمورد کارآفرینی یاد گرفت یا خیر!
فارغ از نوع دولت و نوع انتخابات [در کشورهای مختلف دنیا]، یکی از ضروریات رسیدن به قدرت، صحبتکردن درمورد مفاهیمیست که به مذاق اکثریت مردم خوش میآیند. چیزهایی مثل رفاه اقتصادی، عدالت اجتماعی و رفع بحرانهای محیطزیستی! اینها همان حرفهایی هستند که در رای مردم تاثیر میگذارند.
به عبارتی دیگر، مردم برای فرار از مشکلات خود به دامن دولتگرایی [از نوع پدرسالاری] پناه میبرند. راستها و چپها هم همواره حرفهایشان در همین قالب دولت مطرح میشود. چنانچه دیدیم که ترامپ سعی در تحریک تودهها دارد و اوباما از طرح سلامت عمومی حرف میزند! اما ادعای من این است که هرگونه نگاه از این جنس بالذات فسادانگیز است. بیایید برای فهم بهتر مسئله آنرا کمی بازتر کنیم.
فرض کنید که یک زالو دارید. این زالوی شما دچار تغییر ژنتیکی شده و به یک چیزی شبیه به هشتپا تبدیل شده است. این زالوی جدید شما، خوشاشتهاست و البته به ازای دو برابر میزان غذایی که میخورد، بوی بد تولید میکند. زمان میگذرد و شما با یک هیولایی طرف میشوید که بوی بدش آنچنان زیاد است که نزدیکشدن به او، نتیجهای جز سردرد برایتان به ارمغان نخواهد آورد.
حالا فرض کنید که کسی میآید و به شما میگوید که مشکل از غذای زالوست و چون خون میخورد، بود بد تولید میکند و اگر رژیماش را به گیاهخواری تغییر بدهید مشکلتان برطرف خواهد شد. اما شخص دیگری هم همزمان به شما مراجعه میکند و معتقد است که زالو غذایش خون [و کلا یک رژیم گوشتخواری] است و نباید آنرا تغییر داد.
در این مرحله شما انتخاب میکنید که به حرف یکی از این دو نفر گوش دهید. شما بارها انتخاب میکنید که رژیم زالویتان را گیاهخواری یا گوشتخواری قرار دهید و هر بار تغییری در اصل ماجرا ایجاد نمیشود و رشد زالوی شما با سرعت زیادی در حال ادامه است.
اما آیا راهحل منطقی یکی از این رژیمهای گیاهخواری یا گوشتخواری است؟ واضحا خیر! شما باید جلوی رشد زالو را بگیرید و بهترین روش، غذا ندادن است! نه غذای متفاوت! به این صورت شروع به کاهش وزن خواهد کرد و بوی بدش هم کمتر خواهد شد.
دولتها هم اینچنین هستند. شرکتها هم اگر مسیر حرکتشان را ادامه دهند به چیزی شبیه به دولت تبدیل خواهند شد و با تبدیل یک شرکت به یک دولت، دیگر مسئلهتان این نخواهد بود که چارچوب تیم شما چابک است یا خیر. تخت یا سلسلهمراتبی بودن سازمانتان هم اهمیت زیادی ندارد. چیزی که اصل ماجراست، اندازهی شرکت است و اگر میخواهید که بوی بد شرکت دولتمانندتان را کم کنید، راهش از تغییر روشها نمیگذرد. راهش تغییر اندازه است.
#پست_مهمان
@sinusealpha_channel
نویسنده: محمدمهدی دوستی | startuplab
صبر کردم تا مدتی از هیاهوی انتخابات بگذرد تا با نگاهی متفاوت به این مسئله بپردازیم و بررسی کنیم که آیا میتوان از این چالش چیزی درمورد کارآفرینی یاد گرفت یا خیر!
فارغ از نوع دولت و نوع انتخابات [در کشورهای مختلف دنیا]، یکی از ضروریات رسیدن به قدرت، صحبتکردن درمورد مفاهیمیست که به مذاق اکثریت مردم خوش میآیند. چیزهایی مثل رفاه اقتصادی، عدالت اجتماعی و رفع بحرانهای محیطزیستی! اینها همان حرفهایی هستند که در رای مردم تاثیر میگذارند.
به عبارتی دیگر، مردم برای فرار از مشکلات خود به دامن دولتگرایی [از نوع پدرسالاری] پناه میبرند. راستها و چپها هم همواره حرفهایشان در همین قالب دولت مطرح میشود. چنانچه دیدیم که ترامپ سعی در تحریک تودهها دارد و اوباما از طرح سلامت عمومی حرف میزند! اما ادعای من این است که هرگونه نگاه از این جنس بالذات فسادانگیز است. بیایید برای فهم بهتر مسئله آنرا کمی بازتر کنیم.
فرض کنید که یک زالو دارید. این زالوی شما دچار تغییر ژنتیکی شده و به یک چیزی شبیه به هشتپا تبدیل شده است. این زالوی جدید شما، خوشاشتهاست و البته به ازای دو برابر میزان غذایی که میخورد، بوی بد تولید میکند. زمان میگذرد و شما با یک هیولایی طرف میشوید که بوی بدش آنچنان زیاد است که نزدیکشدن به او، نتیجهای جز سردرد برایتان به ارمغان نخواهد آورد.
حالا فرض کنید که کسی میآید و به شما میگوید که مشکل از غذای زالوست و چون خون میخورد، بود بد تولید میکند و اگر رژیماش را به گیاهخواری تغییر بدهید مشکلتان برطرف خواهد شد. اما شخص دیگری هم همزمان به شما مراجعه میکند و معتقد است که زالو غذایش خون [و کلا یک رژیم گوشتخواری] است و نباید آنرا تغییر داد.
در این مرحله شما انتخاب میکنید که به حرف یکی از این دو نفر گوش دهید. شما بارها انتخاب میکنید که رژیم زالویتان را گیاهخواری یا گوشتخواری قرار دهید و هر بار تغییری در اصل ماجرا ایجاد نمیشود و رشد زالوی شما با سرعت زیادی در حال ادامه است.
اما آیا راهحل منطقی یکی از این رژیمهای گیاهخواری یا گوشتخواری است؟ واضحا خیر! شما باید جلوی رشد زالو را بگیرید و بهترین روش، غذا ندادن است! نه غذای متفاوت! به این صورت شروع به کاهش وزن خواهد کرد و بوی بدش هم کمتر خواهد شد.
دولتها هم اینچنین هستند. شرکتها هم اگر مسیر حرکتشان را ادامه دهند به چیزی شبیه به دولت تبدیل خواهند شد و با تبدیل یک شرکت به یک دولت، دیگر مسئلهتان این نخواهد بود که چارچوب تیم شما چابک است یا خیر. تخت یا سلسلهمراتبی بودن سازمانتان هم اهمیت زیادی ندارد. چیزی که اصل ماجراست، اندازهی شرکت است و اگر میخواهید که بوی بد شرکت دولتمانندتان را کم کنید، راهش از تغییر روشها نمیگذرد. راهش تغییر اندازه است.
#پست_مهمان
@sinusealpha_channel
1🔥12👍5🤯1