آقای Alexandr Wang رو میشناسید؟
ایشون الان ۲۶ سالشه و در ۱۷ تا ۱۹ سالگی Tech lead در quora بوده. یه مدتی MIT درس خونده [و انصراف داده] و الان هم ۷ سالی میشه که شرکت scaleAI رو راه انداخته و market cap این شرکت، در حال حاضر 7.3B$ هستش! paul graham هم بهش لقب سم آلتمن بعدی رو داده و کلا هم فرد مشهوریه. (linkedin)
ایشون امروز مطلبی رو منتشر کرده و در اون درسهایی که از سال ۲۰۲۳ گرفته رو نوشته. پیشنهاد میکنم این مطلب رو نگاه کنید:
👉Link to blog
بهترین جملاتش هم به نظر من اینها بودند:
- Advice tends to be 90% wrong and 10% right.
- Fight for exceptional people. Every exceptional person is the product of unique circumstance, and they deserve to be fought for.
- When the future is being built, small decisions have monumental impact.
- The conceit of an expert is a trap. Strive for a beginner’s mind and the energy of a novice.
پینوشت: وقتی میگم خیلی خوبه که درسهایی که از یه چیز یا یه سال گرفتیم رو share کنیم منظورم همچین چیزیه و کاش یه نفر هم اینو ترجمه کنه😄
@sinusealpha_channel
ایشون الان ۲۶ سالشه و در ۱۷ تا ۱۹ سالگی Tech lead در quora بوده. یه مدتی MIT درس خونده [و انصراف داده] و الان هم ۷ سالی میشه که شرکت scaleAI رو راه انداخته و market cap این شرکت، در حال حاضر 7.3B$ هستش! paul graham هم بهش لقب سم آلتمن بعدی رو داده و کلا هم فرد مشهوریه. (linkedin)
ایشون امروز مطلبی رو منتشر کرده و در اون درسهایی که از سال ۲۰۲۳ گرفته رو نوشته. پیشنهاد میکنم این مطلب رو نگاه کنید:
👉Link to blog
بهترین جملاتش هم به نظر من اینها بودند:
- Advice tends to be 90% wrong and 10% right.
- Fight for exceptional people. Every exceptional person is the product of unique circumstance, and they deserve to be fought for.
- When the future is being built, small decisions have monumental impact.
- The conceit of an expert is a trap. Strive for a beginner’s mind and the energy of a novice.
پینوشت: وقتی میگم خیلی خوبه که درسهایی که از یه چیز یا یه سال گرفتیم رو share کنیم منظورم همچین چیزیه و کاش یه نفر هم اینو ترجمه کنه😄
@sinusealpha_channel
❤4👍3🤯3🔥2🤩1
🔹چه کسی این کتاب را به من پیشنهاد داد؟
این روزها بواسطهی «پادکست ۳۰دی»، خیلی به خود موضوع «خواندن کتاب و پیشنهاد دادن آن» فکر میکنم و در حال نوشتن مطلبی در همین زمینه هم هستم. متنی که در ادامه میآید، بخشی از این مطلب است.
"من همیشه درمورد اینکه «از کجا میتوان کتابهایی که ارزش خواندن دارند را یافت» کنجکاو بودهام. هرگز پاسخ ثابتی نداشتهام و در دانشگاه و اغلب خارج از دانشگاه، سرگردان به دنبال کتابهای خوب بودهام. راههای یافتن کتاب خوب برای من بسیار متفاوت بودهاند، اما این را میدانم که همهی کتابهای خوب را کسی «پیشنهاد» داده است. البته نه لزوما به من.
بهطور کلی هم رسم «پیشنهاد دادن کتاب» را بسیار دوست دارم. بهترین پیشنهاد هایم هم [به زعم خودم] همواره از نوع مطالعهی یک کتاب بودهاند. همچنین معتقدم که در پیشنهاد دادن کتاب، یک عنصر [و فقط یک عنصر] به شدت اهمیت دارد. فرد پیشنهاد دهنده.
«فرد پیشنهاد دهنده» مهمترین بخش است. خیلی تعیین کننده است. اهمیتش حتی از عنوان و ژانر و نویسندهی کتاب هم بالاتر است. به همین علت، معرفی کتاب، بدون ذکر فرد پیشنهاد دهندهاش بیمعنی است. همانطور که برای هیچ کدام از ما مهم نیست که در توضیحات یک کتاب در دیجیکالا، چه تعاریفی از آن آمده است. پس در اهمیتش همنظریم. اما چه تفاوتی بین افراد پیشنهاد دهنده وجود دارد؟
«اغلب» افرادی که ممکن است کتاب خوبی را به ما معرفی کنند، انسانهای موفقی هستند. در حرفهشان. در سطح جهانی. پس خوب است اگر برویم و کتابهایی که این افراد پیشنهاد میکنند را بخوانیم. اما این کار خیلی هم بهینه نیست. زیرا در این صورت، اولا لیست کتابهایی که باید بخوانیم بسیار طولانی میشود و تعداد زیاد، عملا فرقی با «معرفی نکردن» ندارد. چرا که معرفی کردن همان «فرق گذاشتن بین خوب و بد» است و داشتن یک لیست پانصدتایی از کتابهایی که قرار است بخوانیم، به معنی این است که هیچ تفاوتی قائل نشدهایم.
دوما، این افراد اغلب کتابهایی که خودشان در «گذشته» مطالعه کردهاند [و برایشان مفید بوده است] را معرفی میکنند. اما آینده هیچوقت با گذشته یکسان نبوده است. پس کتابهای مفید قدیمی [بجز موارد معدودی] در ردهی «تکنیک»، لزوما پاسخی برای آینده نخواهند داشت. حالا ممکن است به این نتیجه برسیم که بهتر است کتابهایی که آن افراد [با فرض اینکه در آینده هم موفق هستند و هر کسی که احتمال موفقیتاش در آینده را میدهیم] «همین امروز» در حال مطالعهاش هستند را بخوانیم. اما چگونه؟ ممکن است روشهایی وجود داشته باشد."
ادامه دارد...
@sinusealpha_channel
این روزها بواسطهی «پادکست ۳۰دی»، خیلی به خود موضوع «خواندن کتاب و پیشنهاد دادن آن» فکر میکنم و در حال نوشتن مطلبی در همین زمینه هم هستم. متنی که در ادامه میآید، بخشی از این مطلب است.
"من همیشه درمورد اینکه «از کجا میتوان کتابهایی که ارزش خواندن دارند را یافت» کنجکاو بودهام. هرگز پاسخ ثابتی نداشتهام و در دانشگاه و اغلب خارج از دانشگاه، سرگردان به دنبال کتابهای خوب بودهام. راههای یافتن کتاب خوب برای من بسیار متفاوت بودهاند، اما این را میدانم که همهی کتابهای خوب را کسی «پیشنهاد» داده است. البته نه لزوما به من.
بهطور کلی هم رسم «پیشنهاد دادن کتاب» را بسیار دوست دارم. بهترین پیشنهاد هایم هم [به زعم خودم] همواره از نوع مطالعهی یک کتاب بودهاند. همچنین معتقدم که در پیشنهاد دادن کتاب، یک عنصر [و فقط یک عنصر] به شدت اهمیت دارد. فرد پیشنهاد دهنده.
«فرد پیشنهاد دهنده» مهمترین بخش است. خیلی تعیین کننده است. اهمیتش حتی از عنوان و ژانر و نویسندهی کتاب هم بالاتر است. به همین علت، معرفی کتاب، بدون ذکر فرد پیشنهاد دهندهاش بیمعنی است. همانطور که برای هیچ کدام از ما مهم نیست که در توضیحات یک کتاب در دیجیکالا، چه تعاریفی از آن آمده است. پس در اهمیتش همنظریم. اما چه تفاوتی بین افراد پیشنهاد دهنده وجود دارد؟
«اغلب» افرادی که ممکن است کتاب خوبی را به ما معرفی کنند، انسانهای موفقی هستند. در حرفهشان. در سطح جهانی. پس خوب است اگر برویم و کتابهایی که این افراد پیشنهاد میکنند را بخوانیم. اما این کار خیلی هم بهینه نیست. زیرا در این صورت، اولا لیست کتابهایی که باید بخوانیم بسیار طولانی میشود و تعداد زیاد، عملا فرقی با «معرفی نکردن» ندارد. چرا که معرفی کردن همان «فرق گذاشتن بین خوب و بد» است و داشتن یک لیست پانصدتایی از کتابهایی که قرار است بخوانیم، به معنی این است که هیچ تفاوتی قائل نشدهایم.
دوما، این افراد اغلب کتابهایی که خودشان در «گذشته» مطالعه کردهاند [و برایشان مفید بوده است] را معرفی میکنند. اما آینده هیچوقت با گذشته یکسان نبوده است. پس کتابهای مفید قدیمی [بجز موارد معدودی] در ردهی «تکنیک»، لزوما پاسخی برای آینده نخواهند داشت. حالا ممکن است به این نتیجه برسیم که بهتر است کتابهایی که آن افراد [با فرض اینکه در آینده هم موفق هستند و هر کسی که احتمال موفقیتاش در آینده را میدهیم] «همین امروز» در حال مطالعهاش هستند را بخوانیم. اما چگونه؟ ممکن است روشهایی وجود داشته باشد."
ادامه دارد...
@sinusealpha_channel
❤12👍3
🔹اگر توانایی تشخیص درستی یا نادرستی پاسخهای هوش مصنوعی را ندارید، احتمالا جوابهای نادرستتری هم دریافت خواهید کرد!
این مقاله که توسط anthropic منتشر شده رو امروز دیدم، اما تقریبا ۲۰ روزی از انتشارش میگذره. به طور کلی، اومدهاند وضعیت پاسخدهی و رفتار مدلهای زبانی (مثل ChatGPT) رو با یه سری آزمونها بررسی کردهاند و یکی از بررسیها «sandbagging» نام داره و نتایجش رو میتونید توی تصویر مشاهده کنید.
این عبارت sandbagging هم جالبه. به معنای این هستش که مدل، پاسخ درست رو میدونه اما به دلایلی، اون پاسخ رو به ما نمیگه [یا به صورت کلیتر، تواناییاش رو پنهان میکنه]! یکی از این دلایل، فهمیدن این هستش که «ما نمیتونیم درستی اون پاسخ رو ارزیابی کنیم»! عجب!
پینوشت: البته این موضوع درمورد مدلهای Pre-GPT4 بررسی شده و الان ممکنه اوضاع تغییر کرده باشه.
#هوش_مصنوعی
@sinusealpha_channel
این مقاله که توسط anthropic منتشر شده رو امروز دیدم، اما تقریبا ۲۰ روزی از انتشارش میگذره. به طور کلی، اومدهاند وضعیت پاسخدهی و رفتار مدلهای زبانی (مثل ChatGPT) رو با یه سری آزمونها بررسی کردهاند و یکی از بررسیها «sandbagging» نام داره و نتایجش رو میتونید توی تصویر مشاهده کنید.
این عبارت sandbagging هم جالبه. به معنای این هستش که مدل، پاسخ درست رو میدونه اما به دلایلی، اون پاسخ رو به ما نمیگه [یا به صورت کلیتر، تواناییاش رو پنهان میکنه]! یکی از این دلایل، فهمیدن این هستش که «ما نمیتونیم درستی اون پاسخ رو ارزیابی کنیم»! عجب!
پینوشت: البته این موضوع درمورد مدلهای Pre-GPT4 بررسی شده و الان ممکنه اوضاع تغییر کرده باشه.
#هوش_مصنوعی
@sinusealpha_channel
👍5🤯3❤1😁1
🔹بخشی از خاطرات دکتر رضا نیازمند [از کتاب “تکنوکراسی و سیاستگذاری اقتصادی در ایران”]
«۱۸ ساله شدم و در خانه کوچک جدید زندگی میکردم که دیپلم متوسطه را از مدرسهی دارالفنون گرفتم. با دیپلم لولهشده در دست در خیابان ناصریه که دکانهای فروش لوازم وارداتی از اروپا همه در آن خیابان بود، به راه افتادم. دکان بزرگی بود که پمپ برقی آب میفروخت. داخل شدم و گفتم شاگرد نمیخواهید؟ گفت سواد داری؟ دیپلم متوسطه خود را نشان دادم. گفت دنبال یک جوان دیپلمه میگردم. گفتم برای چه کاری؟
گفت: ما یک آلمانی داریم که پمپها را تعمیر میکند. او یک شاگرد میخواهد که تعمیر پمپ را به او بیاموزد و اگر با استعداد باشی، بعد از آموزش اولیه تو را برای تکمیل آموزش به آلمان میفرستیم. گفتم قبول میکنم. گفت فردا بیا مشغول کار شو. هیچ یادم نیست که چه حقوقی برایم تعیین کرد. گویی دنیا را به من داده بودند. حالا میتوانستم کار کنم و درآمدی داشته باشم و بار مادر را سبک کنم. به سرعت به خانه رفتم تا مژدهی اتمام تحصیلات و پیداکردن شغل جالب را به مادرم بدهم.
مادرم وقتی داستان را شنید گفت: چه کسی به تو اجازه داده که به دنبال کار بروی؟ تو باید به دانشگاه بروی و پس از اتمام تحصیلات دانشگاهی به کار مشغول شوی. گفتم مادرجان تو فرسوده شدهای و میخواهم بارت را کم کنم. گفت اول تحصیلات دانشگاهی و بعد کار. مگر پدر [مرحومت] نگفت که روزی را خدا میدهد؟
اگر مادرم با چنان قدرت و صلابت جلوی کارکردن من را نمیگرفت، الان یک پیرمرد دیپلمه قدیم بودم و به این مقامات و موفقیتها نمیرسیدم. آن لحظه بود که مادرم آتیهی من را ساخت. خدا رحمتش کند.»
@sinusealpha_channel
«۱۸ ساله شدم و در خانه کوچک جدید زندگی میکردم که دیپلم متوسطه را از مدرسهی دارالفنون گرفتم. با دیپلم لولهشده در دست در خیابان ناصریه که دکانهای فروش لوازم وارداتی از اروپا همه در آن خیابان بود، به راه افتادم. دکان بزرگی بود که پمپ برقی آب میفروخت. داخل شدم و گفتم شاگرد نمیخواهید؟ گفت سواد داری؟ دیپلم متوسطه خود را نشان دادم. گفت دنبال یک جوان دیپلمه میگردم. گفتم برای چه کاری؟
گفت: ما یک آلمانی داریم که پمپها را تعمیر میکند. او یک شاگرد میخواهد که تعمیر پمپ را به او بیاموزد و اگر با استعداد باشی، بعد از آموزش اولیه تو را برای تکمیل آموزش به آلمان میفرستیم. گفتم قبول میکنم. گفت فردا بیا مشغول کار شو. هیچ یادم نیست که چه حقوقی برایم تعیین کرد. گویی دنیا را به من داده بودند. حالا میتوانستم کار کنم و درآمدی داشته باشم و بار مادر را سبک کنم. به سرعت به خانه رفتم تا مژدهی اتمام تحصیلات و پیداکردن شغل جالب را به مادرم بدهم.
مادرم وقتی داستان را شنید گفت: چه کسی به تو اجازه داده که به دنبال کار بروی؟ تو باید به دانشگاه بروی و پس از اتمام تحصیلات دانشگاهی به کار مشغول شوی. گفتم مادرجان تو فرسوده شدهای و میخواهم بارت را کم کنم. گفت اول تحصیلات دانشگاهی و بعد کار. مگر پدر [مرحومت] نگفت که روزی را خدا میدهد؟
اگر مادرم با چنان قدرت و صلابت جلوی کارکردن من را نمیگرفت، الان یک پیرمرد دیپلمه قدیم بودم و به این مقامات و موفقیتها نمیرسیدم. آن لحظه بود که مادرم آتیهی من را ساخت. خدا رحمتش کند.»
@sinusealpha_channel
❤7👍5🔥2
🔹اگر حرفی میزنیم، هزینهاش را هم پرداخت کنیم!
احتمالا این جملات [و یا شبیه به آنها] را شنیده باشید:
- فلانی گفته است که...
- در یک سازمانی بودیم که...
- در یک جمعی میگفتند که...
- یک استادی داشتم که...
و...
به شخصه اگر همچین جملاتی را در میان صحبتهای کسی بشنوم، به شدت کمتر به آن صحبتها اهمیت میدهم. چرا که در دیدگاه و تجربهی من، افراد «جدی» (معادل earnest) به این صورت حرف نمیزنند.
این فرد، در بدترین حالت دروغ میگوید و یک فروشندهی مزخرف (bullshit vendor) است، اما بیایید بدترین حالت را بهعنوان پیشفرض در نظر نگیریم. پیشفرض من این است که آن فرد، «میترسد» و نمیخواهد هزینهی حرفاش را بپردازد و به همین دلیل، خودش را پشت کلیگوییها و مبهمگوییها پنهان میکند.
نمیدانم علت درونیاش چیست، اما احساس میکنم که بیربط به «کمبود عزت نفس» نباشد. همچنین در افرادی که خودشان را «مشاور» (consultant) معرفی میکنند هم بیشتر این موضوع را دیدهام و بعید نیست که با توانایی سخنرانی و فروشندگی هم همبستگی (correlation) خوبی داشته باشد!
اما اگر کسی واضح و دقیق صحبت کند و از هزینهاش هم فرار نکند، آنوقت میتوانم حرفش را جدی بگیرم و به حرفش فکر کنم. به همین دلیل، سعی میکنم که حرف account های ناشناس و fake را به طور کلی در نظر نگیرم. چه خوب و چه بد.
پینوشت: این متن صرفا بخشی از یک نوشتهی روزمره است و بدون ارائهی context بیشتر، ممکن است باعث سوءبرداشتهایی شود.
@sinusealpha_channel
احتمالا این جملات [و یا شبیه به آنها] را شنیده باشید:
- فلانی گفته است که...
- در یک سازمانی بودیم که...
- در یک جمعی میگفتند که...
- یک استادی داشتم که...
و...
به شخصه اگر همچین جملاتی را در میان صحبتهای کسی بشنوم، به شدت کمتر به آن صحبتها اهمیت میدهم. چرا که در دیدگاه و تجربهی من، افراد «جدی» (معادل earnest) به این صورت حرف نمیزنند.
این فرد، در بدترین حالت دروغ میگوید و یک فروشندهی مزخرف (bullshit vendor) است، اما بیایید بدترین حالت را بهعنوان پیشفرض در نظر نگیریم. پیشفرض من این است که آن فرد، «میترسد» و نمیخواهد هزینهی حرفاش را بپردازد و به همین دلیل، خودش را پشت کلیگوییها و مبهمگوییها پنهان میکند.
نمیدانم علت درونیاش چیست، اما احساس میکنم که بیربط به «کمبود عزت نفس» نباشد. همچنین در افرادی که خودشان را «مشاور» (consultant) معرفی میکنند هم بیشتر این موضوع را دیدهام و بعید نیست که با توانایی سخنرانی و فروشندگی هم همبستگی (correlation) خوبی داشته باشد!
اما اگر کسی واضح و دقیق صحبت کند و از هزینهاش هم فرار نکند، آنوقت میتوانم حرفش را جدی بگیرم و به حرفش فکر کنم. به همین دلیل، سعی میکنم که حرف account های ناشناس و fake را به طور کلی در نظر نگیرم. چه خوب و چه بد.
پینوشت: این متن صرفا بخشی از یک نوشتهی روزمره است و بدون ارائهی context بیشتر، ممکن است باعث سوءبرداشتهایی شود.
@sinusealpha_channel
👍17❤3🔥1
ممکنه تجربهی این رو داشته باشید که برای امتحان یک درس خیلی خوب بخونید و اصطلاحا sense خوبی از اون درس پیدا کنید. اما استادتون یک سوال خارج از مبحث در آزمون طرح کنه و [فقط بهخاطر اینکه sense خوبی پیدا کردهاید] بتونید اون سوال رو «هم» پاسخ بدید. من یک زمانی اسمش رو «منطق» میگذاشتم، اما بعدا ترجیح دادم که همون sense رو استفاده کنم.
این، توی کار [و احتمالا هر جای دیگری] هم اتفاق میافته! و یکی از اون senseها، «آدمخوب بودن» هستش! عوامل موثر بر این موضوع هم زیاده، ولی مثلا همین long-term thinking [که کلی درموردش صحبت میکنیم هم] به صورت خیلی عجیب و غریبی به آدمخوب بودن کمک میکنه.
فرض کنید شما به جایی میرسید که تصمیمی رو [که از نظر مالی خیلی هم درست به نظر نمیرسه ولی] صرفا به این دلیل که کار خوبی هستش و با اون آدمخوب بودنتون متناسبه، میگیرید. چند ماه و یا حتی چند سال بعد متوجه میشوید که این تصمیمتون، نهتنها در بلندمدت بهتون کمک کرده، بلکه حتی از نظر مالی هم درست بوده! این موضوع اونقدری عجیب هستش که درست نباشه، ولی درسته!
پینوشت اول: پیشنهاد میکنم این پست رو ببینید و بعدش اگر کنجکاو شدید، مقالهی be good رو هم مطالعه کنید.
پینوشت دوم: من هم تجربهی این موضوع رو داشتهام، ولی خب صرفا چون خیلی تازهست، بیانش نمیکنم و یه کمی که بگذره، درموردش بیشتر صحبت خواهم کرد.
@sinusealpha_channel
این، توی کار [و احتمالا هر جای دیگری] هم اتفاق میافته! و یکی از اون senseها، «آدمخوب بودن» هستش! عوامل موثر بر این موضوع هم زیاده، ولی مثلا همین long-term thinking [که کلی درموردش صحبت میکنیم هم] به صورت خیلی عجیب و غریبی به آدمخوب بودن کمک میکنه.
فرض کنید شما به جایی میرسید که تصمیمی رو [که از نظر مالی خیلی هم درست به نظر نمیرسه ولی] صرفا به این دلیل که کار خوبی هستش و با اون آدمخوب بودنتون متناسبه، میگیرید. چند ماه و یا حتی چند سال بعد متوجه میشوید که این تصمیمتون، نهتنها در بلندمدت بهتون کمک کرده، بلکه حتی از نظر مالی هم درست بوده! این موضوع اونقدری عجیب هستش که درست نباشه، ولی درسته!
پینوشت اول: پیشنهاد میکنم این پست رو ببینید و بعدش اگر کنجکاو شدید، مقالهی be good رو هم مطالعه کنید.
پینوشت دوم: من هم تجربهی این موضوع رو داشتهام، ولی خب صرفا چون خیلی تازهست، بیانش نمیکنم و یه کمی که بگذره، درموردش بیشتر صحبت خواهم کرد.
@sinusealpha_channel
👍14❤2🔥2
من واقعا نمیدونم که چطور باید قدردانی کنم از این استقبال!
ما تا حالا دو تا اپیزود منتشر کردیم و هنوز سه هفته از اولین اپیزود نمیگذره که بیشتر از ۳۵۰ نفر (بهجز کانال تلگرام) اونها رو شنیدند! همچنین تعداد شنوندههای پادکست در یک هفتهی اخیر، از کل دو هفتهی قبل از اون بیشتر بوده و همینطور هم داره سرعتش بیشتر میشه!
نتونستم صبر کنم تا توی خود پادکست این موضوع رو اعلام کنیم و همینجا گفتم. در نهایت هم امیدوارم که بتونیم لایق این محبت باشیم.❤️
👉@Podcast30D
ما تا حالا دو تا اپیزود منتشر کردیم و هنوز سه هفته از اولین اپیزود نمیگذره که بیشتر از ۳۵۰ نفر (بهجز کانال تلگرام) اونها رو شنیدند! همچنین تعداد شنوندههای پادکست در یک هفتهی اخیر، از کل دو هفتهی قبل از اون بیشتر بوده و همینطور هم داره سرعتش بیشتر میشه!
نتونستم صبر کنم تا توی خود پادکست این موضوع رو اعلام کنیم و همینجا گفتم. در نهایت هم امیدوارم که بتونیم لایق این محبت باشیم.❤️
👉@Podcast30D
❤20🔥1🤩1
سلام دوستان!
من پس از مدتها گشتن برای پیدا کردن «جایی خوب برای نوشتن»، نوشتن در substack رو شروع کردم و این هم اولین پست هستش😄
https://sinamoradi.substack.com/p/the-first-post
اینجا قرار هستش بعضی از متنهایی که در یادداشتهای روزانهام مینویسم و با ترجمهی دست و پاشکستهای در این کانال منتشر میکردم رو به صورت اصولیتر و با نظم بیشتری منتشر کنم.
👈اگر دوست داشتید، میتونید سابسکرایب کنید تا همهی مطالب رو به صورت رایگان در ایمیلتون دریافت کنید.
همچنین میتونید از این فرم هم برای سابسکرایب کردن استفاده کنید. چنانچه بعضی از دوستانی که قبلا این فرم رو پر کرده بودند رو به صورت دستی اضافه کردم [و اولین مطلب براشون ایمیل شد].
پینوشت اول: قبلا مدیوم، لینکدین و خیلی از جاهای دیگر رو هم امتحان کرده بودم. اما هیچ کدوم اینقدر ساده، سرراست و حرفهای نبودند و چیز جالبتر هم این هستش که خوانندگان مطلب، میتونند «کل مطلب» رو در ایمیلشون داشته باشند که خب یعنی قرار نیست کلا توی فضای اعتیادآور سوشالمدیا باشه تا distract ایجاد کنه و امیدوارم که مفید هم باشه.
پینوشت دوم: همونطور که احتمالا میدونید من خیلی مایل نیستم که از این کانال برای اطلاع رسانی مطالب بلاگ استفاده کنم و به همین دلیل، خیلی پیشنهاد میکنم که سابسکرایب کنید :)
@sinusealpha_channel
من پس از مدتها گشتن برای پیدا کردن «جایی خوب برای نوشتن»، نوشتن در substack رو شروع کردم و این هم اولین پست هستش😄
https://sinamoradi.substack.com/p/the-first-post
اینجا قرار هستش بعضی از متنهایی که در یادداشتهای روزانهام مینویسم و با ترجمهی دست و پاشکستهای در این کانال منتشر میکردم رو به صورت اصولیتر و با نظم بیشتری منتشر کنم.
👈اگر دوست داشتید، میتونید سابسکرایب کنید تا همهی مطالب رو به صورت رایگان در ایمیلتون دریافت کنید.
همچنین میتونید از این فرم هم برای سابسکرایب کردن استفاده کنید. چنانچه بعضی از دوستانی که قبلا این فرم رو پر کرده بودند رو به صورت دستی اضافه کردم [و اولین مطلب براشون ایمیل شد].
پینوشت اول: قبلا مدیوم، لینکدین و خیلی از جاهای دیگر رو هم امتحان کرده بودم. اما هیچ کدوم اینقدر ساده، سرراست و حرفهای نبودند و چیز جالبتر هم این هستش که خوانندگان مطلب، میتونند «کل مطلب» رو در ایمیلشون داشته باشند که خب یعنی قرار نیست کلا توی فضای اعتیادآور سوشالمدیا باشه تا distract ایجاد کنه و امیدوارم که مفید هم باشه.
پینوشت دوم: همونطور که احتمالا میدونید من خیلی مایل نیستم که از این کانال برای اطلاع رسانی مطالب بلاگ استفاده کنم و به همین دلیل، خیلی پیشنهاد میکنم که سابسکرایب کنید :)
@sinusealpha_channel
Sina Moradi's Blog
The first post
which you may want to read.
❤6👍5🔥2
اینجا درمورد یکی از مشکلاتی که خیلی باهاش مواجه شدم نوشتم و ممکنه برای شما هم پیش اومده باشه.
Link
Link
Substack
What is OUR problem?
finding the answers of the hard questions, or something else?
👍6❤2🔥2
خب من چند روز میشه که نوشتن در substack رو شروع کردهام و به شدت ازش خوشم اومده! اینجا هم قراره تبلیغشون رو کنم. :)))
همونطور که توی تصویر هم مشاهده میکنید، dashboard ای که به نویسندهها ارائه میشه بینظیره! من همچین چیزی رو توی تموم این سالها ندیده بودم. از سال ۹۱ یا ۹۲ با میهنبلاگ و رزبلاگ و بلاگفا شروع کردم و این اواخر هم مدیوم و ماستادون و وردپرس و ویرگول [و هر چیز دیگهای که میشناختم] رو هم امتحان کردم و این، واقعا بهترینشون محسوب میشه.
مثلا همین حرکت ستاره دادن به سابسکرایبرها [بر اساس engagement شون با وبلاگ] واقعا جذابه و کاش حتی همین تلگرام هم اضافهاش کنه :))
در کل، اگه نویسنده هستید و میخواهید یه جای خیلی خوب رو برای نوشتن انتخاب کنید، پیشنهاد من substack هستش.
@sinusealpha_channel
همونطور که توی تصویر هم مشاهده میکنید، dashboard ای که به نویسندهها ارائه میشه بینظیره! من همچین چیزی رو توی تموم این سالها ندیده بودم. از سال ۹۱ یا ۹۲ با میهنبلاگ و رزبلاگ و بلاگفا شروع کردم و این اواخر هم مدیوم و ماستادون و وردپرس و ویرگول [و هر چیز دیگهای که میشناختم] رو هم امتحان کردم و این، واقعا بهترینشون محسوب میشه.
مثلا همین حرکت ستاره دادن به سابسکرایبرها [بر اساس engagement شون با وبلاگ] واقعا جذابه و کاش حتی همین تلگرام هم اضافهاش کنه :))
در کل، اگه نویسنده هستید و میخواهید یه جای خیلی خوب رو برای نوشتن انتخاب کنید، پیشنهاد من substack هستش.
@sinusealpha_channel
🔥8👍4❤3
تصویر مربوط به ارائهی دیروز دکتر مکری است و از دیروز دارم به این جملات فکر میکنم. اینجا گذاشتم، تا هم شما به اینها فکر کنید و هم اگر نظری دارید، درموردش صحبت کنیم.
@sinusealpha_channel
@sinusealpha_channel
👍8🔥2🤯1
این توییت بهنظرم یکی از مهمترین درسهایی هستش که هر کدوممون یهجای زندگی میگیریم.
ترجمه: مراقب کسی باشید که شما را نصیحت میکند و به شما میگوید که کار خاصی از طرف شما برای شما خوب است، در حالی که [عمل شما] برای او نیز مفید است! اما [این عمل] ممکن است به شما آسیبی را وارد کند و این آسیب، تأثیر مستقیمی بر او ندارد! ( = در سود آشنا و در ضرر غریبه!)
پینوشت اول: مصداقهای این افراد زیادند و فکر نکنم نیازی به توضیح داشته باشه.
پینوشت دوم: یاد اون جمله افتادم که میگفت «کسی که نصیحت خوب رو از بد تشخیص میده، نیازی به نصیحت نداره» و بهنظرم این توییت [و کتاب skin in the game]، ممکنه بتونه یهکمی به این کار کمک کنه.
@sinusealpha_channel
ترجمه: مراقب کسی باشید که شما را نصیحت میکند و به شما میگوید که کار خاصی از طرف شما برای شما خوب است، در حالی که [عمل شما] برای او نیز مفید است! اما [این عمل] ممکن است به شما آسیبی را وارد کند و این آسیب، تأثیر مستقیمی بر او ندارد! ( = در سود آشنا و در ضرر غریبه!)
پینوشت اول: مصداقهای این افراد زیادند و فکر نکنم نیازی به توضیح داشته باشه.
پینوشت دوم: یاد اون جمله افتادم که میگفت «کسی که نصیحت خوب رو از بد تشخیص میده، نیازی به نصیحت نداره» و بهنظرم این توییت [و کتاب skin in the game]، ممکنه بتونه یهکمی به این کار کمک کنه.
@sinusealpha_channel
❤8👍2🔥1
من دو سال پیش تصمیم گرفتم که هر دو سال یکبار، مدل یادگیریام رو بنویسم. امروز که داشتم متن دو سال پیش (۱۹ سالگی) رو میدیدم، شرم کردم و روم نشد منتشرش کنم! :))
اما امسال هم چنین مطلبی رو نوشتم و [فعلا] خوشحالم که منتشرش کنم و در لینک زیر میتونید [مقدمهاش رو] بخونید:
Link
اما امسال هم چنین مطلبی رو نوشتم و [فعلا] خوشحالم که منتشرش کنم و در لینک زیر میتونید [مقدمهاش رو] بخونید:
Link
Sina Moradi's Blog
my approach on learning very new things: f"
an introduction to a mathematical approach for learning
🔥6👍3🤩2
🔹دم poly A شبیه به پلاستیک ابتدا و انتهای بند کفش است.
جملهی بالا را از این ویدئو شنیدم و بسیار برایم جالب بود. دوستان علوم پزشکی نیازی به توضیح ندارند، اما برای بقیهی دوستان یک توضیحی میدهم تا جذابیت این تشبیه بسیار زیبا را درک کنند.
رشتههای DNA انسانی، از واحدهایی بهنام نوکلئوتید تشکیل شدهاند و این واحدها، با هم متفاوتاند. برخی از آنها را A و برخی را T و C و G مینامیم. این واحدها در کنار هم قرار میگیرند و یک رشتهی DNA را میسازند. اما این رشتهی DNA، در انتهای خود به یک سری A ختم میشود. به این معنی که از یک جایی به بعد [و تا انتهای رشته]، فقط آن واحد A را داریم. به همین دلیل به آن بخش poly A tail (دمی که سرشار از A است) میگوییم.
این بخشهای poly A، در روند تقسیم سلولها [در اثر آنزیمهایی] کوتاهتر میشوند. یعنی هر زمانی که یک سلول تصمیم به تقسیم میگیرد، رشتههای DNA را دو برابر میکند و این دوبرابر شدن، هزینهاش کوتاهتر شدن آن بخش poly A از انتها و ابتدای رشتهها است.
یکی از مکانیسمهایی که با کمک آن میتوان جلوی پیری سلولها را گرفت هم جلوگیری از کوتاهشدن این دم poly A، و یا حتی طولانیتر کردن آن است که در پژوهشهای aging بررسی میشود. اما مسئلهی من این نیست.
مسئلهی من این است که من [بهعنوان دانشجوی پزشکی] این موضوع را حداقل ده بار مطالعه کردهام. یعنی حداقل ده درس و استاد مختلف، در سالهای مختلف اینها را به من آموزش دادهاند و مشکل من این است که «چرا تا به حال کسی نگفته بود که این دم poly A، شبیه به پلاستیک ابتدا و انتهای بند کفش است»!؟ چرا من باید این را از یک «مهندس» بشنوم و این تعداد «دکتر» که استاد و معلم من بودهاند، همچین تشبیهی را استفاده نکردهاند؟
لازم به ذکر است که مشکلی در این تشبیه وجود ندارد [و به طور کلی و برای یادگیری و تصور این قضیه بسیار عالی است] و علتی که به نظر من میرسد این است که همهی ما (حتی همان استادها) این چیزهایی که داریم یاد میگیریم را به «سختترین» روش ممکن یاد گرفتهایم و «بلد نیستیم» آنرا به زبان سادهتر و بهتری توضیح بدهیم.
پینوشت: این میشود که بعد از مدتی، باید از دیگران [که متخصص حیطهی ما نیستند] بخواهیم که این موضوعات را برایمان توضیح بدهند! اگر باور نمیکنید، پیشنهاد میکنم که سری به کلاسهای زیستشناسی که توسط مهندسان برگزار میشود و در دانشکدههای مهندسی تدریس میشود بزنید و ببینید که چقدر راحتتر و قابل فهمتر صحبت میکنند و اصلا نیازی به دهبار تکرار هم ندارند.
#پزشکی
@sinusealpha_channel
جملهی بالا را از این ویدئو شنیدم و بسیار برایم جالب بود. دوستان علوم پزشکی نیازی به توضیح ندارند، اما برای بقیهی دوستان یک توضیحی میدهم تا جذابیت این تشبیه بسیار زیبا را درک کنند.
رشتههای DNA انسانی، از واحدهایی بهنام نوکلئوتید تشکیل شدهاند و این واحدها، با هم متفاوتاند. برخی از آنها را A و برخی را T و C و G مینامیم. این واحدها در کنار هم قرار میگیرند و یک رشتهی DNA را میسازند. اما این رشتهی DNA، در انتهای خود به یک سری A ختم میشود. به این معنی که از یک جایی به بعد [و تا انتهای رشته]، فقط آن واحد A را داریم. به همین دلیل به آن بخش poly A tail (دمی که سرشار از A است) میگوییم.
این بخشهای poly A، در روند تقسیم سلولها [در اثر آنزیمهایی] کوتاهتر میشوند. یعنی هر زمانی که یک سلول تصمیم به تقسیم میگیرد، رشتههای DNA را دو برابر میکند و این دوبرابر شدن، هزینهاش کوتاهتر شدن آن بخش poly A از انتها و ابتدای رشتهها است.
یکی از مکانیسمهایی که با کمک آن میتوان جلوی پیری سلولها را گرفت هم جلوگیری از کوتاهشدن این دم poly A، و یا حتی طولانیتر کردن آن است که در پژوهشهای aging بررسی میشود. اما مسئلهی من این نیست.
مسئلهی من این است که من [بهعنوان دانشجوی پزشکی] این موضوع را حداقل ده بار مطالعه کردهام. یعنی حداقل ده درس و استاد مختلف، در سالهای مختلف اینها را به من آموزش دادهاند و مشکل من این است که «چرا تا به حال کسی نگفته بود که این دم poly A، شبیه به پلاستیک ابتدا و انتهای بند کفش است»!؟ چرا من باید این را از یک «مهندس» بشنوم و این تعداد «دکتر» که استاد و معلم من بودهاند، همچین تشبیهی را استفاده نکردهاند؟
لازم به ذکر است که مشکلی در این تشبیه وجود ندارد [و به طور کلی و برای یادگیری و تصور این قضیه بسیار عالی است] و علتی که به نظر من میرسد این است که همهی ما (حتی همان استادها) این چیزهایی که داریم یاد میگیریم را به «سختترین» روش ممکن یاد گرفتهایم و «بلد نیستیم» آنرا به زبان سادهتر و بهتری توضیح بدهیم.
پینوشت: این میشود که بعد از مدتی، باید از دیگران [که متخصص حیطهی ما نیستند] بخواهیم که این موضوعات را برایمان توضیح بدهند! اگر باور نمیکنید، پیشنهاد میکنم که سری به کلاسهای زیستشناسی که توسط مهندسان برگزار میشود و در دانشکدههای مهندسی تدریس میشود بزنید و ببینید که چقدر راحتتر و قابل فهمتر صحبت میکنند و اصلا نیازی به دهبار تکرار هم ندارند.
#پزشکی
@sinusealpha_channel
👍13❤5
الان کمی بیشتر از یک ماه میشه که ما پادکست ۳۰دی رو شروع کردیم و توی این مدت، خیلی از دوستان از من سوالاتی رو درمورد این موضوع میپرسیدند. درمورد پادکست، اینکه چرا همچین کاری میکنیم، انگیزهمون چی بوده، قراره به کدوم سمت بریم و اینجور چیزها.
این شد که تصمیم گرفتم یک لایو برگزار کنم و درمورد این موضوعات صحبت کنم. این لایو روز پنجشنبه ۱۲ بهمن ۱۴۰۲، ساعت ۱۹ و در اکانت اینستاگرام من برگزار میشه (متاسفانه جای بهتری رو پیدا نکردم) و اصولا هم جزو محتواهای پادکست نیست. صرفا پاسخ من به سوالات تعداد زیادی از دوستانم هستش که ترجیح دادم یکبار و در یک مکان مشخص این کار رو انجام بدم.
چند مورد مهم هست که قراره درموردشون صحبت کنم و اگر شما هم موردی بهنظرتون میرسه و فکر میکنید که بهتره درموردش صحبت کنیم، لطفا برای اکانت @sinusealpha بفرستید. صحبتهای من نهایتا ۳۰ دقیقه طول بکشه و در انتها، به سوالاتی که در طول لایو پرسیده بشه پاسخ میدم.❤️
@Podcast30D
@sinusealpha_channel
این شد که تصمیم گرفتم یک لایو برگزار کنم و درمورد این موضوعات صحبت کنم. این لایو روز پنجشنبه ۱۲ بهمن ۱۴۰۲، ساعت ۱۹ و در اکانت اینستاگرام من برگزار میشه (متاسفانه جای بهتری رو پیدا نکردم) و اصولا هم جزو محتواهای پادکست نیست. صرفا پاسخ من به سوالات تعداد زیادی از دوستانم هستش که ترجیح دادم یکبار و در یک مکان مشخص این کار رو انجام بدم.
چند مورد مهم هست که قراره درموردشون صحبت کنم و اگر شما هم موردی بهنظرتون میرسه و فکر میکنید که بهتره درموردش صحبت کنیم، لطفا برای اکانت @sinusealpha بفرستید. صحبتهای من نهایتا ۳۰ دقیقه طول بکشه و در انتها، به سوالاتی که در طول لایو پرسیده بشه پاسخ میدم.❤️
@Podcast30D
@sinusealpha_channel
❤11🔥2👍1
داشتم نقد متمم بر کتاب اثر مرکب رو میخوندم که به این بخش رسیدم. بسیار مهم و جالب بود و تصمیم گرفتم که اینجا هم قرارش بدم.
هرچند که این نقد، جزو ضعیفترین و سطحیترین نقدهایی بود که درمورد این کتاب خوندم و اصلا باورم نمیشد که اینها در متمم نوشته شده است، اما [شاید فقط] این بخش از مطلب، ارزش توجه داشته باشد و بیایید کمی درموردش فکر کنیم.
پینوشت۱: همچنین بگم که این موضوع نهتنها درمورد کتابهای حیطهی رشد فردی، بلکه حتی در خود «علم» هم دیده میشود. درصورتی که شعارِ علمِ تجربهگرا، با رفتار بسیاری از دنبال کنندهها و افراد مطرح آن متفاوت است. تجربهی مشابهی داشتهاید؟
پینوشت۲: لطفا اگر در این زمینه نظری دارید، در کامنتها بنویسید تا صحبت کنیم.
@sinusealpha_channel
هرچند که این نقد، جزو ضعیفترین و سطحیترین نقدهایی بود که درمورد این کتاب خوندم و اصلا باورم نمیشد که اینها در متمم نوشته شده است، اما [شاید فقط] این بخش از مطلب، ارزش توجه داشته باشد و بیایید کمی درموردش فکر کنیم.
پینوشت۱: همچنین بگم که این موضوع نهتنها درمورد کتابهای حیطهی رشد فردی، بلکه حتی در خود «علم» هم دیده میشود. درصورتی که شعارِ علمِ تجربهگرا، با رفتار بسیاری از دنبال کنندهها و افراد مطرح آن متفاوت است. تجربهی مشابهی داشتهاید؟
پینوشت۲: لطفا اگر در این زمینه نظری دارید، در کامنتها بنویسید تا صحبت کنیم.
@sinusealpha_channel
👍11🔥2❤1
گروهی از مهارتها هستند که ابتدای مسیر خوبشدن در آنها، با کمی بدترشدن در نتیجهی بیرونی آغاز میشود. «نویسندگی» یکی از آنهاست.
فردی که میخواهد نویسندگی را آغاز کند، در ابتدای مسیر، بسیار شیفتهی استفاده از اعراب و علائم نگارشی صحیح است. گویا تمام نویسندگی را در رعایت همین چیزها میبیند. آنچنان که این توجه بیش از حد، مخاطب را «دلزده» میکند و احتمالا، نمونهاش را در استفادهی افراطی از «نیمفاصله»، «هکسرهه» و… دیده باشید.
قسمت منفیتر ماجرا آنجاست که این اتفاق، با خواندن چندین و چندبارهی یک متن تازه نوشته شده، توسط خود نویسنده تشدید میشود و هر بار، به خودش آفرین میفرستد که عامل نثار فاتحهای به روح فردوسی مرحوم شده است. همان داستان دوپامین ارزان و حلقهی بازخورد منفی.
اما زمانی فرا میرسد که این نویسنده، یکی از متون قبلی خودش [که چند ماه و یا بعضا، چند سال پیش نوشته است و به تازگی نخوانده] را نگاه میکند و میبیند که متن او، اصولا قابلیت خوانده شدن ندارد. در همین لحظه، ممکن است به این نتیجه برسد که تنها معیار خوب نوشتن، بعد از ارزشمند بودن اصل حرف، «راحتتر خوانده شدن» است و بقیهی اطوارهای ما، فقط اضافات بودهاند.
این، همان لحظهای است که نوشتن واقعی را شروع میکند و میتوان نام «نویسندهی تازهکار» را بر او گذاشت. اما حقیقت تلخی وجود دارد و آن، این است که زمان تبدیلشدن به نویسندهی تازهکار، برای برخی از ما چند سال و برای بیشتر ما، به اندازهی همهی عمرمان طول خواهد کشید!
همین باعث میشود که «خوب نوشتن»، سختتر از چیزی که فکرش را میکنیم باشد و شاید بهتر است که نوشتههای قدیمی «خیلی خوب» را کمی بیشتر ارزش گذاری کنیم.
پینوشت: بخشی از یک نوشتهی روزانه :)
@sinusealpha_channel
فردی که میخواهد نویسندگی را آغاز کند، در ابتدای مسیر، بسیار شیفتهی استفاده از اعراب و علائم نگارشی صحیح است. گویا تمام نویسندگی را در رعایت همین چیزها میبیند. آنچنان که این توجه بیش از حد، مخاطب را «دلزده» میکند و احتمالا، نمونهاش را در استفادهی افراطی از «نیمفاصله»، «هکسرهه» و… دیده باشید.
قسمت منفیتر ماجرا آنجاست که این اتفاق، با خواندن چندین و چندبارهی یک متن تازه نوشته شده، توسط خود نویسنده تشدید میشود و هر بار، به خودش آفرین میفرستد که عامل نثار فاتحهای به روح فردوسی مرحوم شده است. همان داستان دوپامین ارزان و حلقهی بازخورد منفی.
اما زمانی فرا میرسد که این نویسنده، یکی از متون قبلی خودش [که چند ماه و یا بعضا، چند سال پیش نوشته است و به تازگی نخوانده] را نگاه میکند و میبیند که متن او، اصولا قابلیت خوانده شدن ندارد. در همین لحظه، ممکن است به این نتیجه برسد که تنها معیار خوب نوشتن، بعد از ارزشمند بودن اصل حرف، «راحتتر خوانده شدن» است و بقیهی اطوارهای ما، فقط اضافات بودهاند.
این، همان لحظهای است که نوشتن واقعی را شروع میکند و میتوان نام «نویسندهی تازهکار» را بر او گذاشت. اما حقیقت تلخی وجود دارد و آن، این است که زمان تبدیلشدن به نویسندهی تازهکار، برای برخی از ما چند سال و برای بیشتر ما، به اندازهی همهی عمرمان طول خواهد کشید!
همین باعث میشود که «خوب نوشتن»، سختتر از چیزی که فکرش را میکنیم باشد و شاید بهتر است که نوشتههای قدیمی «خیلی خوب» را کمی بیشتر ارزش گذاری کنیم.
پینوشت: بخشی از یک نوشتهی روزانه :)
@sinusealpha_channel
👍12🤯3❤2🔥1🤩1