On an early paper of Maryam Mirzakhani.pdf
1.2 MB
آنقدر بزرگ بود که درمورد نوشتن اولین مقالهاش مقاله نوشتهاند!
داستان نوشتن اولین مقالهاش آنقدر جذاب است که هر شنوندهای را مجدوب میکند. به همین دلیل، پیشنهاد میکنم این مقاله را مطالعه کنید.
خلاصهی داستان از این قرار است که استاد مریم میرزاخانی (دکتر سعید اکبری) مسئلهای که ۲۰ سال حل نشده بود را به دانشجویان دادند و برایش ۱۰ دلار جایزه قرار دادند. مریم آن را حل کرد و جایزه را برد. راه حل آن، هم اکنون بخشی از کتابهای درسی است (منبع).
👈🏻شش سال پیش در چنین روزی، مریم میرزاخانی از دنیا رفت. روحش شاد🖤
#ریاضی
@sinusealpha_channel
داستان نوشتن اولین مقالهاش آنقدر جذاب است که هر شنوندهای را مجدوب میکند. به همین دلیل، پیشنهاد میکنم این مقاله را مطالعه کنید.
خلاصهی داستان از این قرار است که استاد مریم میرزاخانی (دکتر سعید اکبری) مسئلهای که ۲۰ سال حل نشده بود را به دانشجویان دادند و برایش ۱۰ دلار جایزه قرار دادند. مریم آن را حل کرد و جایزه را برد. راه حل آن، هم اکنون بخشی از کتابهای درسی است (منبع).
👈🏻شش سال پیش در چنین روزی، مریم میرزاخانی از دنیا رفت. روحش شاد🖤
#ریاضی
@sinusealpha_channel
❤19🤩1
سینوسِ آلفا
کمیتهی تحقیقات دانشگاه علومپزشکی البرز ژورنال کلابهایی را برگزار میکند که ممکن است برایتان جالب باشند! موضوع کلی ژورنال کلابها، «پزشکی نوین» است و در آنها، مقالات مهم و درستحسابی حیطههای جدید پزشکی بررسی خواهند شد! یکی از حیطهها، Telemedicine است…
introduction_to_telemedicine_for_medical_students_sina_moradi.pdf
859.8 KB
اسلایدهای جلسهی امروز با موضوع:
Introduction to Telemedicine and Telehealth for medical students
پینوشت: جلسه ضبط شده است و در کانال کمیتهی تحقیقات البرز (لینک) قرار خواهد گرفت.
#پزشکی
@sinusealpha_channel
Introduction to Telemedicine and Telehealth for medical students
پینوشت: جلسه ضبط شده است و در کانال کمیتهی تحقیقات البرز (لینک) قرار خواهد گرفت.
#پزشکی
@sinusealpha_channel
❤8🔥5
🔹داستانی غلط درمورد پلتفرمها (رقابت اپل و نوکیا)
یکی از چیزهایی که اغلب به غلط روایت میشود، داستان راهاندازی AppStore توسط اپل و حذف رقیبهایی مانند نوکیا و بلکبری است. گفته میشود که اپل [و مایکروسافت که فعلا کاری با آن نداریم]، به دلیل هوش و ذکاوت مدیران و موسسانش، قدرت پلتفرمها و crowdsourcing را زودتر متوجه شد. به همین دلیل، اجازهی فعالیت به third-party ها را داد تا برای گوشیها [و سایر deviceهایش] برنامههای متفاوتی develop کنند. در همین داستان، نوکیا و بلکبری، به دلیل ذهن سنتی و سلطهطلب، نتوانستند به این مهم پی ببرند و جا ماندند و حذف شدند.
همهی ما، با کمی بالا و پایین، همین داستان را شنیدهایم. اما حقیقت چیز دیگری است...!
یکی از نکاتی که ممکن است آن را نشنیده باشیم، این است که اپل، AppStore را در 10ام جولای سال 2008 لانچ کرد! (دیر به نظر نمیرسد؟) و نوکیا، حتی قبل از سال 2005 هم این برنامه را داشت و در سال 2009، Ovi Store (پلتفرم مخصوص خودش) را لانچ کرد! نامش را نشنیدهاید؟ حق دارید! :)
نکتهی جالب دیگری هم وجود دارد. خود استیو جابز [که احتمالا او را عامل پیروزی اپل در برابر نوکیا میدانیم]، در ابتدا با تصمیم راهاندازی AppStore موافق نبود! این که چه چیزی نظر جابز را عوض کرد و باعث موافقت وی شد داستان دیگری است اما، تفاوت اپل و نوکیا در چه چیزی بود که اولی (اپل) دوازده سال بعد در سال 2020، 54 میلیارد دلار فقط از AppStore درآمد داشت و دومی (نوکیا) به طور کلی از این بازار disrupt شد؟
کتاب Platform strategy (نوشتهی آقای Tero Ojanpera و Timo o. vuori) یکی از علتها را "عدم تمرکز" میداند:
"Nokia had forgotten what made it the number one player in the world of phones – focus."
توضیح: نوکیا از همان ابتدای کار، وارد سرویسهای زیاد و متفاوتی شد و این اصل که ساختن پلتفرم از تمرکز بر یک سرویس و انجام آن به صورت 10x better شروع میشود را در نظر نگرفت.
یکی دیگر از علتها را "کندی یادگیری" بیان میکند:
"Nokia had started to design touchscreens and an app store already before 2005. However, fear and paralysis prevented fast enough progress."
توضیح: مدیران نوکیا به جای تمرکز بر یادگیری سریع در زمین بازی جدید [جایی که حتی قوانینش را نیز نمیدانستند]، بر روی حریفهایشان تمرکز کرده بودند و سمینارهای متعددی دربارهی آیندهی تلفن همراه برگزار میکردند!
علتهای دیگری نیز وجود دارد و به “اصول ساختن پلتفرم” تبدیل شدهاند. فعلا به همین موارد بسنده میکنیم. با توجه به جذابیت کتاب ذکر شده، احتمالا در پستهای بعدی هم از آن صحبت به عمل بیاوریم. :)
#پلتفرم
#کارآفرینی
@sinusealpha_channel
یکی از چیزهایی که اغلب به غلط روایت میشود، داستان راهاندازی AppStore توسط اپل و حذف رقیبهایی مانند نوکیا و بلکبری است. گفته میشود که اپل [و مایکروسافت که فعلا کاری با آن نداریم]، به دلیل هوش و ذکاوت مدیران و موسسانش، قدرت پلتفرمها و crowdsourcing را زودتر متوجه شد. به همین دلیل، اجازهی فعالیت به third-party ها را داد تا برای گوشیها [و سایر deviceهایش] برنامههای متفاوتی develop کنند. در همین داستان، نوکیا و بلکبری، به دلیل ذهن سنتی و سلطهطلب، نتوانستند به این مهم پی ببرند و جا ماندند و حذف شدند.
همهی ما، با کمی بالا و پایین، همین داستان را شنیدهایم. اما حقیقت چیز دیگری است...!
یکی از نکاتی که ممکن است آن را نشنیده باشیم، این است که اپل، AppStore را در 10ام جولای سال 2008 لانچ کرد! (دیر به نظر نمیرسد؟) و نوکیا، حتی قبل از سال 2005 هم این برنامه را داشت و در سال 2009، Ovi Store (پلتفرم مخصوص خودش) را لانچ کرد! نامش را نشنیدهاید؟ حق دارید! :)
نکتهی جالب دیگری هم وجود دارد. خود استیو جابز [که احتمالا او را عامل پیروزی اپل در برابر نوکیا میدانیم]، در ابتدا با تصمیم راهاندازی AppStore موافق نبود! این که چه چیزی نظر جابز را عوض کرد و باعث موافقت وی شد داستان دیگری است اما، تفاوت اپل و نوکیا در چه چیزی بود که اولی (اپل) دوازده سال بعد در سال 2020، 54 میلیارد دلار فقط از AppStore درآمد داشت و دومی (نوکیا) به طور کلی از این بازار disrupt شد؟
کتاب Platform strategy (نوشتهی آقای Tero Ojanpera و Timo o. vuori) یکی از علتها را "عدم تمرکز" میداند:
"Nokia had forgotten what made it the number one player in the world of phones – focus."
توضیح: نوکیا از همان ابتدای کار، وارد سرویسهای زیاد و متفاوتی شد و این اصل که ساختن پلتفرم از تمرکز بر یک سرویس و انجام آن به صورت 10x better شروع میشود را در نظر نگرفت.
یکی دیگر از علتها را "کندی یادگیری" بیان میکند:
"Nokia had started to design touchscreens and an app store already before 2005. However, fear and paralysis prevented fast enough progress."
توضیح: مدیران نوکیا به جای تمرکز بر یادگیری سریع در زمین بازی جدید [جایی که حتی قوانینش را نیز نمیدانستند]، بر روی حریفهایشان تمرکز کرده بودند و سمینارهای متعددی دربارهی آیندهی تلفن همراه برگزار میکردند!
علتهای دیگری نیز وجود دارد و به “اصول ساختن پلتفرم” تبدیل شدهاند. فعلا به همین موارد بسنده میکنیم. با توجه به جذابیت کتاب ذکر شده، احتمالا در پستهای بعدی هم از آن صحبت به عمل بیاوریم. :)
#پلتفرم
#کارآفرینی
@sinusealpha_channel
❤5👍2🔥1
🔹بیمارِ ما، در اینترنت سرچ بکند یا نه؟ پزشک چهکاره است؟ به کدام سمت برویم بهتر است؟
یکی از بحثهایی که در هفتههای اخیر در توییتر فارسی (حول این توییت) داغ شده بود، این بود که بیماران، بهتر است درمورد بیماریشان در اینترنت سرچ بکنند یا خیر. سوال چالش برانگیزی بود و جوابهای متفاوت و گاهاً متضادی هم داده میشد. چه از طرف پزشکان و چه از طرف سایر افراد. همین بحثها، انگیزهای شد تا کمی درمورد این موضوع سرچ کنم. ماحصل این سرچها، چند نکتهی مطلب حاضر است. بهمانند همیشه، امیدوارم که برای شما هم مفید باشند!
نکتهی اول و بسیار مهمی که باید در نظر گرفت این است که سرچکردن در اینترنت، درمورد بیماری، توسط بیمار، تنها در ایران اتفاق نمیافتد و طبق این مقاله، ۸۰٪ کسانی که در آمریکا به اینترنت دسترسی دارند، حداقل یکبار درمورد علائم بیماریشان در اینترنت سرچ کردهاند. در سایر کشورها هم، آمار تقریبا مشابهی وجود دارد.
نکتهی دوم. طبق این مقاله، به اشتراک گذاشتن اطلاعات صحیح مرتبط با سلامت، در اینترنت، باعث بهبود وضعیت سلامت روان در بیماران میشود! [و خواه ناخواه به روند درمانشان کمک میکند]. به این دلیل که یادگیری از دیگران، احساس "حمایتشدن" را در فرد برمیانگیزد و این حس، باعث تقویت روحیهاش میشود. این مقاله ادعا کرده است که این نوع از حمایت اجتماعی، مهمترین نقشی است که جوامع آنلاین میتوانند در روند در درمان بیماران ایفا کنند!
مقالههای دیگری مانند این مقاله نیز وجود دارند که این سودرسانی به بیمار را عمومیتر در نظر گرفته و ادعا کردهاند که نه تنها بیمار، بلکه اطرافیان بیمار، پزشکان و کل جامعه از این اتفاق (اشتراکگذاری اطلاعات صحیح مرتبط با سلامت در اینترنت) سود میبرند! به همین دلیل است که بحث "چگونگی تقویت اشتراکگذاری اطلاعات صحیح مرتبط با سلامت در اینترنت"، موضوعیت پیدا کرد. مقالههایی مانند این مقاله هم با هدف پیبردن به عواملی که به پزشکان انگیزه میدهند تا در این فرآیند همکاری کنند، نوشته شدهاند. پیشنهاد میکنم [اگر علاقهمند هستید] مطالعه کنید.
👈🏻برداشت شخصی: قرار نیست انتشار مطالب مرتبط با سلامت در اینترنت ممنوع شود. بیماران را هم نمیتوان به راحتی مجبور به انجام کاری غیرمنطقی کرد. پس بهتر نیست که پزشکان [و سایر کادر درمان] در زمینهی انتشار مطالب موثق و بر پایهی شواهد و مدارک علمی وارد شوند!؟ (یکجورهایی حل مسئلهی بالا، با دیزاینی بهتر است). تا علاوه بر فایدههای این حرکت در تمامی بخشهای جامعه، مطالب شبهعلم و غیرعلم هم روز به روز کمرنگتر و نهایتا [با تغییر فرهنگ جامعه]، حذف شوند. نیاز به توضیح هم نیست که منظور پزشکان از عدم جستجو در اینترنت، مطالعهی چنین مطالب اخلالگری بود و افزایش سطح سواد سلامت جامعه، از بزرگترین اهداف نظام سلامت میباشد.
در نهایت هم میخواهم مطلب را با جملهای از آقای Daniel Schwammenthal به پایان برسانم: “قانون آهنین سیاست این است که اگر مشکلات واقعی در جامعه وجود داشته باشند و گروههای مسئول به آنها نپردازند، گروههای غیرمسئول به آنها خواهند پرداخت!”
پینوشت: ممکن است و احتمالش هم اصلا کم نیست که نظر متفاوتی داشته باشیم. خوشحال میشود نظرتان را بشنوم و در این مورد بیشتر صحبت کنیم.
#پزشکی
@sinusealpha_channel
یکی از بحثهایی که در هفتههای اخیر در توییتر فارسی (حول این توییت) داغ شده بود، این بود که بیماران، بهتر است درمورد بیماریشان در اینترنت سرچ بکنند یا خیر. سوال چالش برانگیزی بود و جوابهای متفاوت و گاهاً متضادی هم داده میشد. چه از طرف پزشکان و چه از طرف سایر افراد. همین بحثها، انگیزهای شد تا کمی درمورد این موضوع سرچ کنم. ماحصل این سرچها، چند نکتهی مطلب حاضر است. بهمانند همیشه، امیدوارم که برای شما هم مفید باشند!
نکتهی اول و بسیار مهمی که باید در نظر گرفت این است که سرچکردن در اینترنت، درمورد بیماری، توسط بیمار، تنها در ایران اتفاق نمیافتد و طبق این مقاله، ۸۰٪ کسانی که در آمریکا به اینترنت دسترسی دارند، حداقل یکبار درمورد علائم بیماریشان در اینترنت سرچ کردهاند. در سایر کشورها هم، آمار تقریبا مشابهی وجود دارد.
نکتهی دوم. طبق این مقاله، به اشتراک گذاشتن اطلاعات صحیح مرتبط با سلامت، در اینترنت، باعث بهبود وضعیت سلامت روان در بیماران میشود! [و خواه ناخواه به روند درمانشان کمک میکند]. به این دلیل که یادگیری از دیگران، احساس "حمایتشدن" را در فرد برمیانگیزد و این حس، باعث تقویت روحیهاش میشود. این مقاله ادعا کرده است که این نوع از حمایت اجتماعی، مهمترین نقشی است که جوامع آنلاین میتوانند در روند در درمان بیماران ایفا کنند!
مقالههای دیگری مانند این مقاله نیز وجود دارند که این سودرسانی به بیمار را عمومیتر در نظر گرفته و ادعا کردهاند که نه تنها بیمار، بلکه اطرافیان بیمار، پزشکان و کل جامعه از این اتفاق (اشتراکگذاری اطلاعات صحیح مرتبط با سلامت در اینترنت) سود میبرند! به همین دلیل است که بحث "چگونگی تقویت اشتراکگذاری اطلاعات صحیح مرتبط با سلامت در اینترنت"، موضوعیت پیدا کرد. مقالههایی مانند این مقاله هم با هدف پیبردن به عواملی که به پزشکان انگیزه میدهند تا در این فرآیند همکاری کنند، نوشته شدهاند. پیشنهاد میکنم [اگر علاقهمند هستید] مطالعه کنید.
👈🏻برداشت شخصی: قرار نیست انتشار مطالب مرتبط با سلامت در اینترنت ممنوع شود. بیماران را هم نمیتوان به راحتی مجبور به انجام کاری غیرمنطقی کرد. پس بهتر نیست که پزشکان [و سایر کادر درمان] در زمینهی انتشار مطالب موثق و بر پایهی شواهد و مدارک علمی وارد شوند!؟ (یکجورهایی حل مسئلهی بالا، با دیزاینی بهتر است). تا علاوه بر فایدههای این حرکت در تمامی بخشهای جامعه، مطالب شبهعلم و غیرعلم هم روز به روز کمرنگتر و نهایتا [با تغییر فرهنگ جامعه]، حذف شوند. نیاز به توضیح هم نیست که منظور پزشکان از عدم جستجو در اینترنت، مطالعهی چنین مطالب اخلالگری بود و افزایش سطح سواد سلامت جامعه، از بزرگترین اهداف نظام سلامت میباشد.
در نهایت هم میخواهم مطلب را با جملهای از آقای Daniel Schwammenthal به پایان برسانم: “قانون آهنین سیاست این است که اگر مشکلات واقعی در جامعه وجود داشته باشند و گروههای مسئول به آنها نپردازند، گروههای غیرمسئول به آنها خواهند پرداخت!”
پینوشت: ممکن است و احتمالش هم اصلا کم نیست که نظر متفاوتی داشته باشیم. خوشحال میشود نظرتان را بشنوم و در این مورد بیشتر صحبت کنیم.
#پزشکی
@sinusealpha_channel
MSU Extension
Health information on the internet - MSU Extension
When searching for health information, make sure the website is reliable, credible and trustworthy.
👍7❤4
سینوسِ آلفا
روزی که خبرنامهی لینکدین رو شروع کردم، حتی کسی رو نمیشناختم که توی لینکدین خبرنامه بخونه، چه برسه به اینکه اونجا خبرنامه راه انداخته باشه. الگویی وجود نداشت و همین موضوع هم جذابترش میکرد. با همهی این اوصاف، تعداد دنبالکننده هاش امروز از عدد ۱۲۵۰ نفر…
سومین یادداشت از سری platform thinking هم منتشر شد!😄
با توجه به مطالب خوب موجود، تصمیم نداشتم که یک نوت کامل رو به این موضوع اختصاص بدم. اما بعد از صحبت با چند نفر از دوستان، حس کردم انحراف معیار دیدگاهها کمی زیاده. به همین دلیل، برای crystallize کردن دانشمون در این موضوع، این مطلب رو نوشتم و به شما هم پیشنهادش میکنم.
👈🏻لینک:
https://www.linkedin.com/pulse/note-3-push-pull-sina-moradi
پینوشت: به شدت منتظر شنیدن انتقادات شما عزیزان هستم.🌱
#پلتفرم
#کارآفرینی
@sinusealpha_channel
با توجه به مطالب خوب موجود، تصمیم نداشتم که یک نوت کامل رو به این موضوع اختصاص بدم. اما بعد از صحبت با چند نفر از دوستان، حس کردم انحراف معیار دیدگاهها کمی زیاده. به همین دلیل، برای crystallize کردن دانشمون در این موضوع، این مطلب رو نوشتم و به شما هم پیشنهادش میکنم.
👈🏻لینک:
https://www.linkedin.com/pulse/note-3-push-pull-sina-moradi
پینوشت: به شدت منتظر شنیدن انتقادات شما عزیزان هستم.🌱
#پلتفرم
#کارآفرینی
@sinusealpha_channel
Linkedin
Note 3: Push or Pull?
The previous notes taught us about platforms' functions and why we should go this way. In this and the following notes, we are gonna discuss the 'thinking' part of the platform thinking.
❤5🔥1
🔹متنهای نوشته شده توسط هوش مصنوعی، قابل تشخیص نیستند! حداقل فعلا!
بشخصه تقریبا با همهی ابزارهای تشخیص متن توسط هوش مصنوعی کار کرده بودم و حدس میزدم که عملکردشون خیلی فراتر از random نباشه. اما گفتم یک جستجویی کنم و اگر کسی پرسید، مستند حرف بزنم.
اینطور شد که این مقالهی جالب رو پیدا کردم. خیلی تازه هم نیست و حدود یک ماه پیش چاپ شده. اما حرفش احتمالا برای خیلیها جدید به حساب بیاد.
عللالحساب، قبول کنید که متنهای نوشته شده توسط مدلهای هوش مصنوعی [اگر با کمی تغییر توسط انسان همراه شوند]، تقریبا غیرقابل تشخیص خواهند بود و اگر کارتان به این موضوع وابسته است، فعلا نگران نباشید!
این مورد رو هم بگم که احتمالا در مدلهای آینده این موضوع صدق نکنه و سازندگانشون خیلی تمایلی به غیرقابل تشخیص بودن متنهای تولیدشده ندارند و از طرفی هم مجبورند برخی قوانین رو بپذیرند. پس زیاد روی این موضوع حساب باز نکنید و authentic بودن رو ارج بنهید. :)
#هوش_مصنوعی
@sinusealpha_channel
بشخصه تقریبا با همهی ابزارهای تشخیص متن توسط هوش مصنوعی کار کرده بودم و حدس میزدم که عملکردشون خیلی فراتر از random نباشه. اما گفتم یک جستجویی کنم و اگر کسی پرسید، مستند حرف بزنم.
اینطور شد که این مقالهی جالب رو پیدا کردم. خیلی تازه هم نیست و حدود یک ماه پیش چاپ شده. اما حرفش احتمالا برای خیلیها جدید به حساب بیاد.
عللالحساب، قبول کنید که متنهای نوشته شده توسط مدلهای هوش مصنوعی [اگر با کمی تغییر توسط انسان همراه شوند]، تقریبا غیرقابل تشخیص خواهند بود و اگر کارتان به این موضوع وابسته است، فعلا نگران نباشید!
این مورد رو هم بگم که احتمالا در مدلهای آینده این موضوع صدق نکنه و سازندگانشون خیلی تمایلی به غیرقابل تشخیص بودن متنهای تولیدشده ندارند و از طرفی هم مجبورند برخی قوانین رو بپذیرند. پس زیاد روی این موضوع حساب باز نکنید و authentic بودن رو ارج بنهید. :)
#هوش_مصنوعی
@sinusealpha_channel
❤2👍2🔥1😁1
قابل توجه دانشجویان پزشکی!
دوستانم در کمیتهی تحقیقات دانشگاه البرز، مدرسهی تابستانی هوش مصنوعی در علوم پزشکی را برگزار میکنند و شدیدا پیشنهاد میکنم که [برای آشنایی هم که شده]، در این جلسات رایگان شرکت کنید!
👈🏻لینک:
https://t.me/MSRC_ABZUMS/1912
#هوش_مصنوعی
#پزشکی
@sinusealpha_channel
دوستانم در کمیتهی تحقیقات دانشگاه البرز، مدرسهی تابستانی هوش مصنوعی در علوم پزشکی را برگزار میکنند و شدیدا پیشنهاد میکنم که [برای آشنایی هم که شده]، در این جلسات رایگان شرکت کنید!
👈🏻لینک:
https://t.me/MSRC_ABZUMS/1912
#هوش_مصنوعی
#پزشکی
@sinusealpha_channel
❤11👍2🤯1🤩1
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
شدیداً پیشنهاد میکنم این ویدئو با عنوان «سیستم آموزشی، یک سیستم برای تربیت شهروند حرفشنو» رو ببینید.
این ویدئو به تاریخچهی سیستم آموزشی، طراحی اولیهی آن و روند توسعهاش میپردازد و دیدگاه روشنی را نسبت به سیستم آموزشی امروزهی ما [که تقریبا هیچ تفاوتی با زمان تاسیس آن ندارد] بیان میکند. این روزها که نتایج کنکور کارشناسی آمده است هم احتمالاً فرصت خوبی برای تفکر درمورد این موضوع و واکنش منطقی به آن باشد.
همچنین بسیار واضح است که در مسیر نادرست، تصمیم درست، پیشرفتن و برندهشدن نیست. بلکه خروج از مسیر و انتخاب مسیر دیگری است. کنکور و سیستم آموزشی ما [و تقریباً تمام دنیا] نیز همینطور است. سوالی که وجود دارد این است که چرا پیروزی و شکست، در مسیری که میدانیم نادرست است، ما را خشنود و یا ناراحت میکند؟
پینوشت اول: بهشخصه عقاید و نظرات بسیار sharp و بعضاً زنندهای درمورد سیستم آموزشیای که در حال تحصیل در آن هستیم [یا بودیم] دارم و در فرصت و جایگاه مناسبش درمورد این موضوع به تفصیل صحبت خواهم کرد.
پینوشت دوم: لینک ویدئو در یوتیوب
#کنکور
@sinusealpha_channel
این ویدئو به تاریخچهی سیستم آموزشی، طراحی اولیهی آن و روند توسعهاش میپردازد و دیدگاه روشنی را نسبت به سیستم آموزشی امروزهی ما [که تقریبا هیچ تفاوتی با زمان تاسیس آن ندارد] بیان میکند. این روزها که نتایج کنکور کارشناسی آمده است هم احتمالاً فرصت خوبی برای تفکر درمورد این موضوع و واکنش منطقی به آن باشد.
همچنین بسیار واضح است که در مسیر نادرست، تصمیم درست، پیشرفتن و برندهشدن نیست. بلکه خروج از مسیر و انتخاب مسیر دیگری است. کنکور و سیستم آموزشی ما [و تقریباً تمام دنیا] نیز همینطور است. سوالی که وجود دارد این است که چرا پیروزی و شکست، در مسیری که میدانیم نادرست است، ما را خشنود و یا ناراحت میکند؟
پینوشت اول: بهشخصه عقاید و نظرات بسیار sharp و بعضاً زنندهای درمورد سیستم آموزشیای که در حال تحصیل در آن هستیم [یا بودیم] دارم و در فرصت و جایگاه مناسبش درمورد این موضوع به تفصیل صحبت خواهم کرد.
پینوشت دوم: لینک ویدئو در یوتیوب
#کنکور
@sinusealpha_channel
👍9🤯1
یکی از پادکستهای جالب و ارزشمندی که سعی میکنم همیشه دنبال کنم، پادکست آقای naval هستش.
امروز هم اولین مطلبی که شروع به مطالعهاش کردم، همین پادکست (Knowledge Creation and The Human Race, Part 2) بود و به صورت خیلی اتفاقی، به صحبتهای روزهای گذشته با برخی از دوستان مرتبط شد و تصمیم گرفتم تا اینجا درموردش بنویسم.
ترجمهی بخشی از جملهی هایلایتشده [با کمی تغییر]: «بخش غیر مفید - اطلاعاتی که دانش نیستند - در جهانهای مختلف، متفاوت خواهند بود. در حالی که، دانش مفید - ژنهایی که منجر به سازگاری بیشتر میشوند، ایدههایی که منجر به بقای بیشتر میشوند، اختراعاتی که ما ایجاد میکنیم و واقعا کار میکنند، فلسفههایی که ما داریم و ما را به عنوان انسان وادار میکنند تا رشد و تکثیر کنیم - در سراسر جهانهای چندگانه یکسان و مشترک خواهند بود!»
جملهی بالا، از نظر من، بسیار بااهمیته. حالا جملهی زیر [که یک توییت در همین باره بود] را ببینید:
“The secret to a great life is to nail the basics.”
پینوشت: درمورد این موضوع بیشتر خواهم نوشت. این پست حتی در حد شروع هم نبود. :)
@sinusealpha_channel
امروز هم اولین مطلبی که شروع به مطالعهاش کردم، همین پادکست (Knowledge Creation and The Human Race, Part 2) بود و به صورت خیلی اتفاقی، به صحبتهای روزهای گذشته با برخی از دوستان مرتبط شد و تصمیم گرفتم تا اینجا درموردش بنویسم.
ترجمهی بخشی از جملهی هایلایتشده [با کمی تغییر]: «بخش غیر مفید - اطلاعاتی که دانش نیستند - در جهانهای مختلف، متفاوت خواهند بود. در حالی که، دانش مفید - ژنهایی که منجر به سازگاری بیشتر میشوند، ایدههایی که منجر به بقای بیشتر میشوند، اختراعاتی که ما ایجاد میکنیم و واقعا کار میکنند، فلسفههایی که ما داریم و ما را به عنوان انسان وادار میکنند تا رشد و تکثیر کنیم - در سراسر جهانهای چندگانه یکسان و مشترک خواهند بود!»
جملهی بالا، از نظر من، بسیار بااهمیته. حالا جملهی زیر [که یک توییت در همین باره بود] را ببینید:
“The secret to a great life is to nail the basics.”
پینوشت: درمورد این موضوع بیشتر خواهم نوشت. این پست حتی در حد شروع هم نبود. :)
@sinusealpha_channel
👍5❤3
داشتم صفحهی لینکدینام رو بالا پایین میکردم که به این صحبت رسیدم. حدود یک ماه پیش، سهواً جملهای غیردقیق رو به کار بردم و امروز حس میکنم که احتمالا خیلی هم صحیح نباشه! نظر شما چیه؟
ترجمه: «افراد را نباید به هیچ چیزی مجبور کرد.»
👈🏻موافقید یا مخالف؟ دلیلتون چیه؟ خوشحال میشم که نظرتون رو بشنوم.
@sinusealpha_channel
ترجمه: «افراد را نباید به هیچ چیزی مجبور کرد.»
👈🏻موافقید یا مخالف؟ دلیلتون چیه؟ خوشحال میشم که نظرتون رو بشنوم.
@sinusealpha_channel
❤7👍5
🔹اگر سیستم به شما اجازهی اشتباه میدهد، بد دیزاین شده است و اگر اشتباهکردن را به شما القا میکند، بسیار بد دیزاین شده است!
این بخش از کتاب The design of everyday things، بنظرم یکی از مهمترین و حیاتیترین بخشها در دیزاین است و تعداد کسانی که در تلهی "اشتباه مخاطب (human error)" میافتند، گواه این قضیه است. قصد ندارم بگویم که هر اشتباه موجود در یک سیستم، نامرتبط با مخاطب است و «همیشه حق با مشتری است». خیر.
همیشه حق با مشتری نیست. اما زمانی که میزان خطای یک بخش از سیستم بیش از 70 یا 80 درصد است، چرا به این موضوع فکر نمیکنیم که شاید مشکل از دیزاین ما باشد!؟ همین کتاب، جملهی دیگری دارد که بنظرم قابل تامل است:
We can’t fix problems unless people admit they exist.
برای اجتناب از این مشکلها، راهکار معروف و خوبی بهنام Root cause analysis (تحلیل علل ریشهای) وجود دارد. در این روش [که به Five WHYs نیز شناخته میشود]، با پرسیدن سوالاتی شبیه به "چرا"، سعی میکنیم تا به آن علت ریشهای و اصلی موضوع برسیم.
در مورد این موضوع در پست بعدی توضیح خواهم داد.
#دیزاین
@sinusealpha_channel
این بخش از کتاب The design of everyday things، بنظرم یکی از مهمترین و حیاتیترین بخشها در دیزاین است و تعداد کسانی که در تلهی "اشتباه مخاطب (human error)" میافتند، گواه این قضیه است. قصد ندارم بگویم که هر اشتباه موجود در یک سیستم، نامرتبط با مخاطب است و «همیشه حق با مشتری است». خیر.
همیشه حق با مشتری نیست. اما زمانی که میزان خطای یک بخش از سیستم بیش از 70 یا 80 درصد است، چرا به این موضوع فکر نمیکنیم که شاید مشکل از دیزاین ما باشد!؟ همین کتاب، جملهی دیگری دارد که بنظرم قابل تامل است:
We can’t fix problems unless people admit they exist.
برای اجتناب از این مشکلها، راهکار معروف و خوبی بهنام Root cause analysis (تحلیل علل ریشهای) وجود دارد. در این روش [که به Five WHYs نیز شناخته میشود]، با پرسیدن سوالاتی شبیه به "چرا"، سعی میکنیم تا به آن علت ریشهای و اصلی موضوع برسیم.
در مورد این موضوع در پست بعدی توضیح خواهم داد.
#دیزاین
@sinusealpha_channel
👍5🔥1
🔹روش Five WHYs (پنج چرا)
تاریخچهی این روش، به آقای Sakichi Toyoda برمیگردد که از این روش برای بهبود سیستم شرکت تویوتا استفاده میکرد. این روش، به طور خلاصه بیان میکند که هنگام حل یک مشکل، اگر به یک علت رسیدید، متوقف نشوید و باز هم بپرسید که چرا این اتفاق افتاد و این سوال را آنقدر بپرسید، تا به علت ریشهای برسید:
Keep asking until you have uncovered the true underlying causes.
آیا الزاما با پنج پرسش به علت ریشهای خواهید رسید؟ خیر. ممکن است زودتر و ممکن است دیرتر برسید، اما بالاخره علتی وجود خواهد داشت که اگر زود متوقف شوید، به آن پی نخواهید برد.
تصویر بالا، مثالی از همین روش است. برخی از جنگندههای آمریکایی [به صورت ناگهانی] سقوط میکردند و مسئولانش، علت حادثه را اشتباه خلبان ذکر میکردند. در صورتی که با ریشهیابی مشکل، به موضوع کاهش هوشیاری خلبان و پس از آن، به موضوع کمبود اکسیژن وی رسیدند! علت نهایی هم از خود جنگنده بود و نه اشتباه خلبان!
پینوشت: برای مطالعهی بیشتر، پیشنهاد میکنم که فصل پنجم کتاب [با عنوان "human error? no, bad design"] را ببینید.
#دیزاین
@sinusealpha_channel
تاریخچهی این روش، به آقای Sakichi Toyoda برمیگردد که از این روش برای بهبود سیستم شرکت تویوتا استفاده میکرد. این روش، به طور خلاصه بیان میکند که هنگام حل یک مشکل، اگر به یک علت رسیدید، متوقف نشوید و باز هم بپرسید که چرا این اتفاق افتاد و این سوال را آنقدر بپرسید، تا به علت ریشهای برسید:
Keep asking until you have uncovered the true underlying causes.
آیا الزاما با پنج پرسش به علت ریشهای خواهید رسید؟ خیر. ممکن است زودتر و ممکن است دیرتر برسید، اما بالاخره علتی وجود خواهد داشت که اگر زود متوقف شوید، به آن پی نخواهید برد.
تصویر بالا، مثالی از همین روش است. برخی از جنگندههای آمریکایی [به صورت ناگهانی] سقوط میکردند و مسئولانش، علت حادثه را اشتباه خلبان ذکر میکردند. در صورتی که با ریشهیابی مشکل، به موضوع کاهش هوشیاری خلبان و پس از آن، به موضوع کمبود اکسیژن وی رسیدند! علت نهایی هم از خود جنگنده بود و نه اشتباه خلبان!
پینوشت: برای مطالعهی بیشتر، پیشنهاد میکنم که فصل پنجم کتاب [با عنوان "human error? no, bad design"] را ببینید.
#دیزاین
@sinusealpha_channel
🔥4👍3❤2
🔹احتمالا با IKEA آشنا باشید، اما با IKEA effect هم آشنا هستید؟
آیکیا، شرکتی است که لوازم خانگی مثل مبل، میز، تخت و… را تولید میکند، اما محصولاتش را به صورت پیشساخته برای خریدارانش ارسال میکند و «خود خریدار» باید آنها را مونتاژ کند، تا به وسیلهای قابل استفاده تبدیل شوند.
دن آریلی در فصل ششم کتاب Predictably irrational [که با عناوین مختلفی ترجمه شده است] میگوید: «هر چه بیشتر روی چیزی کار کنید، احساس مالکیت بیشتری نسبت به آن پیدا میکنید». در ادامه هم حتی پا را فراتر میگذارد و میگوید: «غرور مالکیت، با میزان سهولت مونتاژ کردن قطعات، نسبت معکوس دارد!»
پینوشت اول: این فصل از کتاب، به بحث «بهای سنگین مالکیت» میپردازد و ikea effect، صرفا یکی از موارد مورد بحث میباشد.
پینوشت دوم: این روزها خیلی به این موضوع فکر میکنم و به همین دلیل، اینجا درموردش نوشتم. در این لینک توضیحات بیشتر و بهتری در این زمینه وجود دارد.
@sinusealpha_channel
آیکیا، شرکتی است که لوازم خانگی مثل مبل، میز، تخت و… را تولید میکند، اما محصولاتش را به صورت پیشساخته برای خریدارانش ارسال میکند و «خود خریدار» باید آنها را مونتاژ کند، تا به وسیلهای قابل استفاده تبدیل شوند.
دن آریلی در فصل ششم کتاب Predictably irrational [که با عناوین مختلفی ترجمه شده است] میگوید: «هر چه بیشتر روی چیزی کار کنید، احساس مالکیت بیشتری نسبت به آن پیدا میکنید». در ادامه هم حتی پا را فراتر میگذارد و میگوید: «غرور مالکیت، با میزان سهولت مونتاژ کردن قطعات، نسبت معکوس دارد!»
پینوشت اول: این فصل از کتاب، به بحث «بهای سنگین مالکیت» میپردازد و ikea effect، صرفا یکی از موارد مورد بحث میباشد.
پینوشت دوم: این روزها خیلی به این موضوع فکر میکنم و به همین دلیل، اینجا درموردش نوشتم. در این لینک توضیحات بیشتر و بهتری در این زمینه وجود دارد.
@sinusealpha_channel
👍8❤4
این مقاله که همین امروز توی لنست چاپ شده، ارزش توجه داره!
پژوهشگران سوئدی، تعداد زیادی از خانمهایی که تحت غربالگری منظم ماموگرافی قراره گرفته بودند (بیش از ۵۵ هزار نفر) را وارد مطالعهای کردند تا متوجه شوند که استفاده از کمک هوشمصنوعی، چه تاثیری در وضعیت تشخیص رادیولوژیستها دارد. نتایج (با CI=95%) شگفتانگیز بود!
وضعیت تشخیص سرطان سینه، ۴ درصد بهبود یافت! به این معنی که چهار درصد از افراد مبتلا به سرطان [که در حالت عادی تشخیص داده نمیشدند (منفیهای کاذب)]، مشخص شدند.
همچنین، میزان زمان مورد نیاز برای خواندهشدن تصاویر توسط رادیولوژیستها، ۵۰٪ کاهش یافت (بسیار مهم) و ۶ الی ۵۵ درصد از کسانی که به اشتباه مبتلا به سرطان سینه تشخیص داده میشدند (مثبتهای کاذب)، مشخص شدند.
#پزشکی
#هوش_مصنوعی
@sinusealpha_channel
پژوهشگران سوئدی، تعداد زیادی از خانمهایی که تحت غربالگری منظم ماموگرافی قراره گرفته بودند (بیش از ۵۵ هزار نفر) را وارد مطالعهای کردند تا متوجه شوند که استفاده از کمک هوشمصنوعی، چه تاثیری در وضعیت تشخیص رادیولوژیستها دارد. نتایج (با CI=95%) شگفتانگیز بود!
وضعیت تشخیص سرطان سینه، ۴ درصد بهبود یافت! به این معنی که چهار درصد از افراد مبتلا به سرطان [که در حالت عادی تشخیص داده نمیشدند (منفیهای کاذب)]، مشخص شدند.
همچنین، میزان زمان مورد نیاز برای خواندهشدن تصاویر توسط رادیولوژیستها، ۵۰٪ کاهش یافت (بسیار مهم) و ۶ الی ۵۵ درصد از کسانی که به اشتباه مبتلا به سرطان سینه تشخیص داده میشدند (مثبتهای کاذب)، مشخص شدند.
#پزشکی
#هوش_مصنوعی
@sinusealpha_channel
👍13🔥2❤1🤩1
سینوسِ آلفا
روزی که خبرنامهی لینکدین رو شروع کردم، حتی کسی رو نمیشناختم که توی لینکدین خبرنامه بخونه، چه برسه به اینکه اونجا خبرنامه راه انداخته باشه. الگویی وجود نداشت و همین موضوع هم جذابترش میکرد. با همهی این اوصاف، تعداد دنبالکننده هاش امروز از عدد ۱۲۵۰ نفر…
چهارمین یادداشت از سری platform thinking هم منتشر شد!
👈🏻لینک:
https://www.linkedin.com/pulse/customer-obsession-sina-moradi
پینوشت: مثل همیشه، منتظر شنیدن انتقادات و نظرات شما عزیزان هستم.🌱
#پلتفرم
#کارآفرینی
@sinusealpha_channel
👈🏻لینک:
https://www.linkedin.com/pulse/customer-obsession-sina-moradi
پینوشت: مثل همیشه، منتظر شنیدن انتقادات و نظرات شما عزیزان هستم.🌱
#پلتفرم
#کارآفرینی
@sinusealpha_channel
Linkedin
Note 4: Customer Obsession!
Let's start anew! Last week, I decided to write about a significant mindset shift: "moving from viewing your customers as mere consumers to seeing them as co-creators". However, I recently noticed that the second note from the platform thinking series (the…
🔥4👍2🤩1
سینوسِ آلفا
چهارمین یادداشت از سری platform thinking هم منتشر شد! 👈🏻لینک: https://www.linkedin.com/pulse/customer-obsession-sina-moradi پینوشت: مثل همیشه، منتظر شنیدن انتقادات و نظرات شما عزیزان هستم.🌱 #پلتفرم #کارآفرینی @sinusealpha_channel
درضمن، با این موضوع که از این کانال به عنوان محلی برای اطلاعرسانی استفاده میکنم، خیلی راحت نیستم. هدف این نبوده اصلا. :)
به همین دلیل، یک Email list ساختم تا این مدل اطلاعرسانیها (شامل یادداشتها، نوشتهها و…) رو به صورت اختصاصی و برای کسانی که مایل هستند انجام بدم. خودم هم بهشخصه عضو چندین ایمیللیست هستم و با این موضوع راحتترم.
👈🏻برای عضو شدن در این ایمیللیست، کافیه که فرم کوتاه زیر (اسم و ایمیل) رو پر کنید:
https://docs.google.com/forms/d/e/1FAIpQLSeBFyxZp9uXy0gK_447PLID5kxdqR_gA2WkrIXIIjhYCxU8hQ/viewform?usp=sf_link
به همین دلیل، یک Email list ساختم تا این مدل اطلاعرسانیها (شامل یادداشتها، نوشتهها و…) رو به صورت اختصاصی و برای کسانی که مایل هستند انجام بدم. خودم هم بهشخصه عضو چندین ایمیللیست هستم و با این موضوع راحتترم.
👈🏻برای عضو شدن در این ایمیللیست، کافیه که فرم کوتاه زیر (اسم و ایمیل) رو پر کنید:
https://docs.google.com/forms/d/e/1FAIpQLSeBFyxZp9uXy0gK_447PLID5kxdqR_gA2WkrIXIIjhYCxU8hQ/viewform?usp=sf_link
Google Docs
Sina Moradi's Substack email-list
Subscribe to receive my Substack blogs for free!
for subscribing, just put enter your email below and wait for my blogs in your email inbox!
for subscribing, just put enter your email below and wait for my blogs in your email inbox!
👍6❤5
سینوسِ آلفا
Photo
این پست رو یادتونه؟ حالا یک نفر از اعضای Stable diffusion community توی ردیت اومده و با همون مدل [که اسمش QR Code Monster هستش]، یک سری تصاویر جدید رو ساخته و منتشر کرده.
پینوشت اول: روند کارش رو خیلی توضیح نداده [و من هم جایی رو پیدا نکردم که توضیح داده باشند] ولی تصاویرش بینهایت جذابند و خیلی هم سر و صدا کرده. زیر این پست ردیت میتونید بحثهای جالبی رو حول این تصاویر ببینید. این توییت هم از همون پست ردیت برداشته شده، اما بحثهاش کاملا متفاوت و جالبتره!
پینوشت دوم: وقتی به کاربردهاش فکر میکنم، مغزم سوت میکشه. شما هم همینطور هستید؟ :)
#هوش_مصنوعی
@sinusealpha_channel
پینوشت اول: روند کارش رو خیلی توضیح نداده [و من هم جایی رو پیدا نکردم که توضیح داده باشند] ولی تصاویرش بینهایت جذابند و خیلی هم سر و صدا کرده. زیر این پست ردیت میتونید بحثهای جالبی رو حول این تصاویر ببینید. این توییت هم از همون پست ردیت برداشته شده، اما بحثهاش کاملا متفاوت و جالبتره!
پینوشت دوم: وقتی به کاربردهاش فکر میکنم، مغزم سوت میکشه. شما هم همینطور هستید؟ :)
#هوش_مصنوعی
@sinusealpha_channel
🤯7🔥4👍1