Singularity | تکینگی
با توجه به این توضیحات، کدوم گزینه دربارهٔ این ادعا درستتره⁉️
🔸در ارتباط با سؤال مطرح شده ، فردا در کارگاه بیشتر صحبت میکنیم و در کنار هم به بررسی چرایی پاسخ درست میپردازیم💡
🔥3
Singularity | تکینگی
🔔 یادآوری جلسه دوم کارگاه کتابخوانی هفت و نیم درس درباره مغز دوستان عزیز، فردا جلسه دوم کارگاه برگزار میشه🌱 اما اگر در جلسه اول همراه ما نبودید، نگران نباشید! با مطالعهی نیم فصل ابتدایی کتاب میتونید خودتون رو به بحث برسونید و از فردا با ما باشید🤍 🗓️…
تا دقایقی دیگر دومین جلسه کارگاه آغاز میشه...
مشتاقیم تا در کنار شما باشیم✨
مشتاقیم تا در کنار شما باشیم✨
❤4🔥1
🔸آنچه گذشت...
📖 جلسه دوم «کارگاه کتابخوانی هفت و نیم درس درباره مغز»
📚 آنچه خوانده شد:
از ابتدای درس اول «شما فقط یک مغز دارید» صفحات ۷ الی ۱۷ (نسخه فارسی) و
صفحات ۱۷ الی ۲۵ (نسخه انگلیسی)
🧠 در این جلسه چه خواندیم؟
- پیدایش مغز در دوره کامبرین: با شکلگیری شکار
- پیشبینی، بنیادیترین کارکرد مغز
- آلوستازی در برابر هومئوستازی
- نظریهٔ افلاطون و تاثیر دوهزارسالهی آن
- نظریهٔ مغز سهگانهٔ مکلین
- نقد روششناختی مکلین توسط بارت با استناد به ژنتیک
- ظاهر متفاوت مغز ≠ کارکرد متفاوت آن
-بزرگ بودن مطلق نئوکورتکس مهم نیست، بلکه نسبت آن به کل مغز و بدن اهمیت دارد
- عقلانیت سنتی در برابر عقلانیت جدید
💬 بحث و گفتوگو
- اگر پیشبینی بنیادیترین کارکرد مغز باشد، آیا هیجان و غریزه هم در خدمت همان پیشبینیاند، نه در تقابل با آن؟
- نقد روششناختی بارت به مکلین نشان میدهد یک نظریهٔ علمی میتواند دههها دوام بیاورد، حتی وقتی شواهد ژنتیکی آن را رد میکنند.
- آیا بزرگ بودن نئوکورتکس انسان نسبت به بدنش، واقعاً دلیل بر عقلانیتر بودن اوست یا یک استنباط سادهسازانه؟
- اگر عقلانیت را بر اساس بودجهبندی بدن تعریف کنیم، آیا تصمیمهای هیجانی هم میتوانند کاملاً عقلانی باشند؟
✨ جملات طلایی کتاب (مباحث جلسه دوم)
- افلاطون از نبردی درون هر انسان یاد کرد: نبردی بیپایان بین سه نیروی درونی برای کنترل رفتار
- ایده مغز سهگانه یکی از موفقترین و گستردهترین خطاهای کل تاریخ علم است.
- مغز انسان اینگونه کار نمیکند: رفتار بد از جانوران باستانی نمیآید، رفتار خوب نتیجه عقلانیت نیست، و عقلانیت و هیجان نه در جنگاند و نه در بخشهای جداگانه مغز زندگی میکنند.
-مغزها با بزرگتر شدن در طول تکامل بازسازماندهی میشوند، مغز انسان هیچ بخش جدیدی ندارد و این کشف مبانی مغز سهگانه را تضعیف میکند.
- پرسش علمیتر این است: آیا قشر مغزی ما نسبت به اندازه کلی مغزمان غیرمعمولی بزرگ است؟ اندازه هیچ چیزی درباره عقلانی بودن یک گونه نمیگوید.
- شاید عقلانیت بهتر است بر اساس مهمترین کار مغز تعریف شود: بودجهبندی بدن. رفتار عقلانی یعنی سرمایهگذاری خوب در بودجهبندی بدن در یک موقعیت خاص.
- شما یک مغز دارید، نه سه تا، برای عبور از نبرد باستانی افلاطون، باید بازنگری کنیم که عقلانی بودن، مسئولیتپذیری و انسان بودن به چه معناست.
در این مسیر همراه ما باشید تا باورهایی درست جایگزین باورهای پیشینتان شود 🌱
✦ انجمن علوم شناختی دانشگاه
@Singularity_Association
📖 جلسه دوم «کارگاه کتابخوانی هفت و نیم درس درباره مغز»
📚 آنچه خوانده شد:
از ابتدای درس اول «شما فقط یک مغز دارید» صفحات ۷ الی ۱۷ (نسخه فارسی) و
صفحات ۱۷ الی ۲۵ (نسخه انگلیسی)
🧠 در این جلسه چه خواندیم؟
- پیدایش مغز در دوره کامبرین: با شکلگیری شکار
- پیشبینی، بنیادیترین کارکرد مغز
- آلوستازی در برابر هومئوستازی
- نظریهٔ افلاطون و تاثیر دوهزارسالهی آن
- نظریهٔ مغز سهگانهٔ مکلین
- نقد روششناختی مکلین توسط بارت با استناد به ژنتیک
- ظاهر متفاوت مغز ≠ کارکرد متفاوت آن
-بزرگ بودن مطلق نئوکورتکس مهم نیست، بلکه نسبت آن به کل مغز و بدن اهمیت دارد
- عقلانیت سنتی در برابر عقلانیت جدید
💬 بحث و گفتوگو
- اگر پیشبینی بنیادیترین کارکرد مغز باشد، آیا هیجان و غریزه هم در خدمت همان پیشبینیاند، نه در تقابل با آن؟
- نقد روششناختی بارت به مکلین نشان میدهد یک نظریهٔ علمی میتواند دههها دوام بیاورد، حتی وقتی شواهد ژنتیکی آن را رد میکنند.
- آیا بزرگ بودن نئوکورتکس انسان نسبت به بدنش، واقعاً دلیل بر عقلانیتر بودن اوست یا یک استنباط سادهسازانه؟
- اگر عقلانیت را بر اساس بودجهبندی بدن تعریف کنیم، آیا تصمیمهای هیجانی هم میتوانند کاملاً عقلانی باشند؟
✨ جملات طلایی کتاب (مباحث جلسه دوم)
- افلاطون از نبردی درون هر انسان یاد کرد: نبردی بیپایان بین سه نیروی درونی برای کنترل رفتار
- ایده مغز سهگانه یکی از موفقترین و گستردهترین خطاهای کل تاریخ علم است.
- مغز انسان اینگونه کار نمیکند: رفتار بد از جانوران باستانی نمیآید، رفتار خوب نتیجه عقلانیت نیست، و عقلانیت و هیجان نه در جنگاند و نه در بخشهای جداگانه مغز زندگی میکنند.
-مغزها با بزرگتر شدن در طول تکامل بازسازماندهی میشوند، مغز انسان هیچ بخش جدیدی ندارد و این کشف مبانی مغز سهگانه را تضعیف میکند.
- پرسش علمیتر این است: آیا قشر مغزی ما نسبت به اندازه کلی مغزمان غیرمعمولی بزرگ است؟ اندازه هیچ چیزی درباره عقلانی بودن یک گونه نمیگوید.
- شاید عقلانیت بهتر است بر اساس مهمترین کار مغز تعریف شود: بودجهبندی بدن. رفتار عقلانی یعنی سرمایهگذاری خوب در بودجهبندی بدن در یک موقعیت خاص.
- شما یک مغز دارید، نه سه تا، برای عبور از نبرد باستانی افلاطون، باید بازنگری کنیم که عقلانی بودن، مسئولیتپذیری و انسان بودن به چه معناست.
در این مسیر همراه ما باشید تا باورهایی درست جایگزین باورهای پیشینتان شود 🌱
✦ انجمن علوم شناختی دانشگاه
@Singularity_Association
❤6
🔎یک قدم فراتر، قسمت دوم | هفت و نیم درس دربارهی مغز
(پارت اول)
🔹وقتی دربارهی مغز انسان صحبت میکنیم، معمولاً آن را پیچیدهترین محصول تکامل میدانیم؛
اما یک سؤال اساسی وجود دارد:
این مغز پیچیده چگونه در طول تکامل شکل گرفته است⁉️
-آیا مغز امروزی از چند بخش نسبتاً مستقل ساخته شده که در دورههای مختلف تکامل، یکی پس از دیگری به آن اضافه شدهاند؟ یا حاصل تغییر و سازمانیافتگی یک سیستم واحد و بههمپیوسته است؟
برای مدت زیادی، تصور اول رایج بود؛
- یکی از شناختهشدهترین نمونههای آن، نظریهی مغز سهگانهی پل مکلین است؛ مدلی که مغز را به سه بخش اصلی تقسیم میکرد: ساختارهای قدیمیتر و ابتداییتر، دستگاهی لیمبیک و در نهایت قشر مغز که بهعنوان جدیدترین بخش مغز در نظر گرفته میشد.
- در این نگاه، تکامل مغز شبیه ساختن یک ساختمان چندطبقه بود؛ ابتدا یک ساختار ساده وجود داشت و در طول تکامل، طبقات جدید یکی پس از دیگری روی آن ساخته شدند تا در نهایت به مغز پیچیدهی انسان رسیدیم.
این تصویر ساده و قابل فهم است، اما شواهد مربوط به تکامل مغز، با چنین معماری لایهلایهای سازگار نیستند!
- مقایسهی مغز گونههای مختلف نشان میدهد که تکامل صرفاً با اضافهکردن چند «قطعهی کاملاً جدید» روی یک مغز قدیمی پیش نرفته است؛ بسیاری از ساختارها و انواع سلولهای مغز انسان در گونههای دیگر هم وجود دارند و آنچه در طول تکامل تغییر کرده، اندازه و تعداد سلولها، نحوهی رشد، گسترش برخی نواحی و مهمتر از همه، الگوی ارتباط میان آنها است.
🔴 بنابراین، مغز انسان را نمیتوان مجموعهای از چند مغز مستقل دانست که یکی پس از دیگری روی هم ساخته شدهاند؛
بخشهای مختلف مغز دائماً با یکدیگر در ارتباطاند و عملکرد هیچکدام را نمیتوان کاملاً جدا از این شبکه فهمید.
🔸حالا اگر مغز مجموعهای از بخشهای کاملاً جدا از هم نیست، یک تصور آشنای دیگر هم نیاز به بازنگری پیدا میکند:
مغز هیجانی🫀VS ≠ مغز عقلانی🧠
- در این تصویر، انگار دو سیستم جداگانه درون مغز ما وجود دارند؛ یکی هیجان را ایجاد میکند و دیگری وظیفه دارد آن را کنترل کند!
- وقتی رفتاری هیجانی از خود نشان میدهیم، میگوییم «مغز هیجانی کنترل را به دست گرفت» و «مغز عقلانی کنار رفت»؛ گویی دو نیروی جداگانه درون سر ما با یکدیگر رقابت میکنند.
اما این تصویر هم ادامهی همان برداشت سادهشده از مغز چندبخشی است.
هیجان و عقل حاصل فعالیت دو مغز جداگانه نیستند؛ بلکه از فعالیت و تعامل بخشهای مختلف یک مغز واحد شکل میگیرند؛ هیچ بخش منفردی را نمیتوان «مرکز عقل» یا «مرکز هیجان» دانست که بهتنهایی فرمان را در دست داشته باشد.
- اما اگر عقل و احساس دو بخش جدا از هم نیستند، آیا واقعاً میتوانیم احساساتت را کنار بگذاریم و تصمیمات منطقی بگیریم⁉️
در پست بعدی به سراغ همین سوال میرویم ...
✦ انجمن علوم شناختی دانشگاه شاهد
@Singularity_Association
(پارت اول)
🔹وقتی دربارهی مغز انسان صحبت میکنیم، معمولاً آن را پیچیدهترین محصول تکامل میدانیم؛
اما یک سؤال اساسی وجود دارد:
این مغز پیچیده چگونه در طول تکامل شکل گرفته است⁉️
-آیا مغز امروزی از چند بخش نسبتاً مستقل ساخته شده که در دورههای مختلف تکامل، یکی پس از دیگری به آن اضافه شدهاند؟ یا حاصل تغییر و سازمانیافتگی یک سیستم واحد و بههمپیوسته است؟
برای مدت زیادی، تصور اول رایج بود؛
- یکی از شناختهشدهترین نمونههای آن، نظریهی مغز سهگانهی پل مکلین است؛ مدلی که مغز را به سه بخش اصلی تقسیم میکرد: ساختارهای قدیمیتر و ابتداییتر، دستگاهی لیمبیک و در نهایت قشر مغز که بهعنوان جدیدترین بخش مغز در نظر گرفته میشد.
- در این نگاه، تکامل مغز شبیه ساختن یک ساختمان چندطبقه بود؛ ابتدا یک ساختار ساده وجود داشت و در طول تکامل، طبقات جدید یکی پس از دیگری روی آن ساخته شدند تا در نهایت به مغز پیچیدهی انسان رسیدیم.
این تصویر ساده و قابل فهم است، اما شواهد مربوط به تکامل مغز، با چنین معماری لایهلایهای سازگار نیستند!
- مقایسهی مغز گونههای مختلف نشان میدهد که تکامل صرفاً با اضافهکردن چند «قطعهی کاملاً جدید» روی یک مغز قدیمی پیش نرفته است؛ بسیاری از ساختارها و انواع سلولهای مغز انسان در گونههای دیگر هم وجود دارند و آنچه در طول تکامل تغییر کرده، اندازه و تعداد سلولها، نحوهی رشد، گسترش برخی نواحی و مهمتر از همه، الگوی ارتباط میان آنها است.
🔴 بنابراین، مغز انسان را نمیتوان مجموعهای از چند مغز مستقل دانست که یکی پس از دیگری روی هم ساخته شدهاند؛
بخشهای مختلف مغز دائماً با یکدیگر در ارتباطاند و عملکرد هیچکدام را نمیتوان کاملاً جدا از این شبکه فهمید.
🔸حالا اگر مغز مجموعهای از بخشهای کاملاً جدا از هم نیست، یک تصور آشنای دیگر هم نیاز به بازنگری پیدا میکند:
مغز هیجانی🫀VS ≠ مغز عقلانی🧠
- در این تصویر، انگار دو سیستم جداگانه درون مغز ما وجود دارند؛ یکی هیجان را ایجاد میکند و دیگری وظیفه دارد آن را کنترل کند!
- وقتی رفتاری هیجانی از خود نشان میدهیم، میگوییم «مغز هیجانی کنترل را به دست گرفت» و «مغز عقلانی کنار رفت»؛ گویی دو نیروی جداگانه درون سر ما با یکدیگر رقابت میکنند.
اما این تصویر هم ادامهی همان برداشت سادهشده از مغز چندبخشی است.
هیجان و عقل حاصل فعالیت دو مغز جداگانه نیستند؛ بلکه از فعالیت و تعامل بخشهای مختلف یک مغز واحد شکل میگیرند؛ هیچ بخش منفردی را نمیتوان «مرکز عقل» یا «مرکز هیجان» دانست که بهتنهایی فرمان را در دست داشته باشد.
- اما اگر عقل و احساس دو بخش جدا از هم نیستند، آیا واقعاً میتوانیم احساساتت را کنار بگذاریم و تصمیمات منطقی بگیریم⁉️
در پست بعدی به سراغ همین سوال میرویم ...
✦ انجمن علوم شناختی دانشگاه شاهد
@Singularity_Association
🔥6
🔎یک قدم فراتر، قسمت دوم | هفت و نیم درس دربارهی مغز
(پارت دوم)
🔻وقتی با یک تصمیم مهم مواجه میشویم؛ از انتخاب شغل و رابطه گرفته تا مهاجرت یا یک خرید بزرگ، معمولاً تصور میکنیم برای تصمیمگیری درست باید احساسات را کنار بگذاریم و اجازه دهیم «منطق» تصمیم نهایی را تعیین کند❕
🟠 اما آیا مغز واقعاً چنین تفکیکی را در اختیار ما میگذارد؟
- در پست قبل دیدیم که مغز را نمیتوان مجموعهای از بخشهای مستقل در نظر گرفت که هرکدام وظیفهای مشخص و جداگانه بر عهده دارند 🚫
این موضوع دربارهی رابطهی هیجان و تفکر نیز صدق میکند؛ تصمیمگیری حاصل فعالیت مدارهای مغزی است، یعنی مجموعهای از نواحی که از طریق ارتباط مداوم با یکدیگر، اطلاعات مختلف را پردازش و با هم ترکیب میکنند.
در این فرایند، اطلاعات هیجانی در کنار توجه، تجربههای قبلی، ارزشگذاری گزینهها و پیامدهای احتمالی قرار میگیرند و در شکلگیری انتخاب نقش دارند.
🔴 تصمیم هیجانی در برابر تصمیم منطقی
اما اگر احساس و تفکر در فرایند تصمیمگیری با یکدیگر تعامل دارند، پس منظورمان از «تصمیم هیجانی» و «تصمیم منطقی» چیست؟
- وقتی تصمیمی را «هیجانی» مینامیم، منظور این نیست که در آن لحظه بخش خاصی از مغز کنترل رفتار را به دست گرفته است، بلکه منظور این است که اطلاعات و ارزیابیهای هیجانی، در آن موقعیت نقش پررنگتری در انتخاب ما پیدا کردهاند ⛱
در مقابل، تصمیمگیری منطقی یا تحلیلی معمولاً به فرایندی اشاره دارد که در آن مقایسهی گزینهها، بررسی شواهد، توجه به پیامدهای آینده و هماهنگی انتخاب با اهداف بلندمدت، نقش بیشتری پیدا میکند🧠
بااینحال، این دو شیوه را نمیتوان بهعنوان دو فرایند کاملاً مستقل در نظر گرفت❌
- حتی زمانی که در حال مقایسهی منطقی گزینهها هستیم، احساس ما نسبت به هر گزینه میتواند در ارزیابی آن نقش داشته باشد🧩
از سوی دیگر، تصمیمی که تحت تأثیر هیجان شکل گرفته نیز میتواند با فرایندهای شناختی مانند ارزیابی پیامدها و مقایسهی گزینهها همراه باشد.
بنابراین، مسئله این نیست که ابتدا احساسات تصمیم میگیرند و سپس «منطق» وارد عمل میشود؛ بلکه اطلاعات هیجانی و شناختی در جریان ارزیابی گزینهها بر یکدیگر اثر میگذارند و در نهایت به شکلگیری انتخاب کمک میکنند🫱🏻🫲🏻
- پس اگر احساس و تفکر در تصمیمگیری تا این اندازه در هم تنیدهاند، شاید سؤال اصلی دیگر این نباشد:
«چطور احساساتم را خاموش کنم تا منطقی تصمیم بگیرم؟»
بلکه سوال بهتر این است که :
«این احساسی که الان دارم، چه تأثیری بر ارزیابی من در این انتخاب گذاشته است؟»
و شاید همین تغییر سؤال، نقطهی شروع تصمیمگیری آگاهانهتر باشد؛ نه تلاش برای انتخاب میان «احساس» و «منطق»، بلکه فهمیدن اینکه هیجان و فرایندهای شناختی چگونه در شکلگیری انتخاب ما نقش دارند.
✦ انجمن علوم شناختی دانشگاه شاهد
@Singularity_Association
(پارت دوم)
🔻وقتی با یک تصمیم مهم مواجه میشویم؛ از انتخاب شغل و رابطه گرفته تا مهاجرت یا یک خرید بزرگ، معمولاً تصور میکنیم برای تصمیمگیری درست باید احساسات را کنار بگذاریم و اجازه دهیم «منطق» تصمیم نهایی را تعیین کند❕
🟠 اما آیا مغز واقعاً چنین تفکیکی را در اختیار ما میگذارد؟
- در پست قبل دیدیم که مغز را نمیتوان مجموعهای از بخشهای مستقل در نظر گرفت که هرکدام وظیفهای مشخص و جداگانه بر عهده دارند 🚫
این موضوع دربارهی رابطهی هیجان و تفکر نیز صدق میکند؛ تصمیمگیری حاصل فعالیت مدارهای مغزی است، یعنی مجموعهای از نواحی که از طریق ارتباط مداوم با یکدیگر، اطلاعات مختلف را پردازش و با هم ترکیب میکنند.
در این فرایند، اطلاعات هیجانی در کنار توجه، تجربههای قبلی، ارزشگذاری گزینهها و پیامدهای احتمالی قرار میگیرند و در شکلگیری انتخاب نقش دارند.
🔴 تصمیم هیجانی در برابر تصمیم منطقی
اما اگر احساس و تفکر در فرایند تصمیمگیری با یکدیگر تعامل دارند، پس منظورمان از «تصمیم هیجانی» و «تصمیم منطقی» چیست؟
- وقتی تصمیمی را «هیجانی» مینامیم، منظور این نیست که در آن لحظه بخش خاصی از مغز کنترل رفتار را به دست گرفته است، بلکه منظور این است که اطلاعات و ارزیابیهای هیجانی، در آن موقعیت نقش پررنگتری در انتخاب ما پیدا کردهاند ⛱
در مقابل، تصمیمگیری منطقی یا تحلیلی معمولاً به فرایندی اشاره دارد که در آن مقایسهی گزینهها، بررسی شواهد، توجه به پیامدهای آینده و هماهنگی انتخاب با اهداف بلندمدت، نقش بیشتری پیدا میکند🧠
بااینحال، این دو شیوه را نمیتوان بهعنوان دو فرایند کاملاً مستقل در نظر گرفت❌
- حتی زمانی که در حال مقایسهی منطقی گزینهها هستیم، احساس ما نسبت به هر گزینه میتواند در ارزیابی آن نقش داشته باشد🧩
از سوی دیگر، تصمیمی که تحت تأثیر هیجان شکل گرفته نیز میتواند با فرایندهای شناختی مانند ارزیابی پیامدها و مقایسهی گزینهها همراه باشد.
بنابراین، مسئله این نیست که ابتدا احساسات تصمیم میگیرند و سپس «منطق» وارد عمل میشود؛ بلکه اطلاعات هیجانی و شناختی در جریان ارزیابی گزینهها بر یکدیگر اثر میگذارند و در نهایت به شکلگیری انتخاب کمک میکنند🫱🏻🫲🏻
- پس اگر احساس و تفکر در تصمیمگیری تا این اندازه در هم تنیدهاند، شاید سؤال اصلی دیگر این نباشد:
«چطور احساساتم را خاموش کنم تا منطقی تصمیم بگیرم؟»
بلکه سوال بهتر این است که :
«این احساسی که الان دارم، چه تأثیری بر ارزیابی من در این انتخاب گذاشته است؟»
و شاید همین تغییر سؤال، نقطهی شروع تصمیمگیری آگاهانهتر باشد؛ نه تلاش برای انتخاب میان «احساس» و «منطق»، بلکه فهمیدن اینکه هیجان و فرایندهای شناختی چگونه در شکلگیری انتخاب ما نقش دارند.
📚 منابع
1. Phelps et al. (2014)
Emotion and Decision Making: Multiple Modulatory Neural Circuits
https://doi.org/10.1146/annurev-neuro-071013-014119?utm
2. Lerner et al. (2015)
Emotion and Decision Making
https://doi.org/10.1146/annurev-psych-010213-115043?utm
3. Angie et al. (2011)
The Influence of Discrete Emotions on Judgement and Decision-Making
https://doi.org/10.1080/02699931.2010.550751?ut
✦ انجمن علوم شناختی دانشگاه شاهد
@Singularity_Association
❤3
Singularity | تکینگی
🧠 ما بیشتر از هر چیز، با مغزمان زندگی میکنیم؛ اما چقدر آن را میشناسیم؟ 🔹در کارگاه کتابخوانی «هفت و نیم درس درباره مغز» نوشتهی لیزا فلدمن بارت، در چهار جلسه با مغزی آشنا میشویم که پشت احساسات، ادراک، تصمیمها و رفتارهای ماست. بارت با زبانی روان، بعضی…
🔔 یادآوری جلسه سوم کارگاه کتابخوانی هفت و نیم درس درباره مغز
دوستان عزیز، فردا جلسه سوم کارگاه برگزار میشه🌱
با مطالعهی نیم فصل ابتدایی کتاب و فصل اول میتونید خودتون رو به بحث برسونید
و فردا با ما باشید🤍
🗓️ جمعه ۳ مهرماه
⏰ ساعت ۱۷ الی ۱۸:۳۰
منتظرتون هستیم 🌿
🔌ارتباط با پشتیبانی
@Zahrashahrokhi85
✦ انجمن علوم شناختی دانشگاه شاهد
@Singularity_Association
دوستان عزیز، فردا جلسه سوم کارگاه برگزار میشه🌱
با مطالعهی نیم فصل ابتدایی کتاب و فصل اول میتونید خودتون رو به بحث برسونید
و فردا با ما باشید🤍
🗓️ جمعه ۳ مهرماه
⏰ ساعت ۱۷ الی ۱۸:۳۰
منتظرتون هستیم 🌿
🔌ارتباط با پشتیبانی
@Zahrashahrokhi85
✦ انجمن علوم شناختی دانشگاه شاهد
@Singularity_Association
🔥3❤2
Singularity | تکینگی
🧠 ما بیشتر از هر چیز، با مغزمان زندگی میکنیم؛ اما چقدر آن را میشناسیم؟ 🔹در کارگاه کتابخوانی «هفت و نیم درس درباره مغز» نوشتهی لیزا فلدمن بارت، در چهار جلسه با مغزی آشنا میشویم که پشت احساسات، ادراک، تصمیمها و رفتارهای ماست. بارت با زبانی روان، بعضی…
تا دقایقی دیگر سومین جلسه کارگاه آغاز میشه
مشتاقیم تا در کنار شما باشیم✨
مشتاقیم تا در کنار شما باشیم✨
🔥4
🔸آنچه گذشت...
📖 جلسه سوم «کارگاه کتابخوانی هفت و نیم درس درباره مغز»
📚 آنچه خوانده شد:
مرور فشرده درس اول + درس دوم «مغز شما یک شبکه است»، صفحات ۱۷ الی ۲۸ (نسخه فارسی) و صفحات ۲۵ الی ۳۸ (نسخه انگلیسی)
🧠 در این جلسه چه خواندیم؟
- از استعاره تا واقعیت "مغز"
- مغز، یک شبکه پیچیده
- خوشهها، هابها و قطبها
- کارایی و آسیبپذیری؛ دو روی یک سکه هاب های مغزی
- مغزِ پویا
- پیچیدگی، تاج تکامل مغز انسان
💬 بحث و گفتوگو
«آیا میتوان هیجان و عقلانیت را در مغز از هم جدا کرد؟»
- نقد استعاره «فشار از پایین، سرکوب از بالا» بهعنوان یک سادهسازی نادرست.
- چالش با تحقیقات علوم اعصاب: آنچه بهعنوان «مرکز هیجان» یا «مرکز تصمیمگیری» معرفی میشود، اغلب یک همبستگی سادهشده از نمونهای کوچک است، نه رابطه علّی؛
- اگر مغز یک شبکه باشد، آسیب به یک ناحیه نه فقط یک کارکرد، بلکه هیجان، حافظه، تصمیمگیری و احساس «خود» را میتواند مختل کند؛
- پلاستیسیتی یعنی مغز با تجربه تغییر میکند، اما این به معنای بینهایت بودن توان تغییرش نیست؛
✨ جملات طلایی کتاب (مباحث جلسه سوم)
- مغز شما یک شبکه است، مجموعهای از بخشها که برای عملکرد بهعنوان یک واحد به هم متصل شدهاند.
- هابها نقاط آسیبپذیری هستند زیرا نقاط کارایی هستند، آنها اجرای یک مغز انسان در یک بدن انسان را بدون تخلیه بودجه بدن ممکن میکنند.
- هیچ نورونی یک عملکرد روانشناختی واحد ندارد... هر نورون میتواند بیش از یک کار انجام دهد، درست مثل یک فرودگاه واحد که میتواند هواپیماها را پرتاب کند، بلیط بفروشد و غذای بد سرو کند.
در این مسیر همراه ما باشید تا باورهایی درست جایگزین باورهای پیشینتان شود 🌱
✦ انجمن علوم شناختی دانشگاه شاهد
@Singularity_Association
📖 جلسه سوم «کارگاه کتابخوانی هفت و نیم درس درباره مغز»
📚 آنچه خوانده شد:
مرور فشرده درس اول + درس دوم «مغز شما یک شبکه است»، صفحات ۱۷ الی ۲۸ (نسخه فارسی) و صفحات ۲۵ الی ۳۸ (نسخه انگلیسی)
🧠 در این جلسه چه خواندیم؟
- از استعاره تا واقعیت "مغز"
- مغز، یک شبکه پیچیده
- خوشهها، هابها و قطبها
- کارایی و آسیبپذیری؛ دو روی یک سکه هاب های مغزی
- مغزِ پویا
- پیچیدگی، تاج تکامل مغز انسان
💬 بحث و گفتوگو
«آیا میتوان هیجان و عقلانیت را در مغز از هم جدا کرد؟»
- نقد استعاره «فشار از پایین، سرکوب از بالا» بهعنوان یک سادهسازی نادرست.
- چالش با تحقیقات علوم اعصاب: آنچه بهعنوان «مرکز هیجان» یا «مرکز تصمیمگیری» معرفی میشود، اغلب یک همبستگی سادهشده از نمونهای کوچک است، نه رابطه علّی؛
- اگر مغز یک شبکه باشد، آسیب به یک ناحیه نه فقط یک کارکرد، بلکه هیجان، حافظه، تصمیمگیری و احساس «خود» را میتواند مختل کند؛
- پلاستیسیتی یعنی مغز با تجربه تغییر میکند، اما این به معنای بینهایت بودن توان تغییرش نیست؛
✨ جملات طلایی کتاب (مباحث جلسه سوم)
- مغز شما یک شبکه است، مجموعهای از بخشها که برای عملکرد بهعنوان یک واحد به هم متصل شدهاند.
- هابها نقاط آسیبپذیری هستند زیرا نقاط کارایی هستند، آنها اجرای یک مغز انسان در یک بدن انسان را بدون تخلیه بودجه بدن ممکن میکنند.
- هیچ نورونی یک عملکرد روانشناختی واحد ندارد... هر نورون میتواند بیش از یک کار انجام دهد، درست مثل یک فرودگاه واحد که میتواند هواپیماها را پرتاب کند، بلیط بفروشد و غذای بد سرو کند.
در این مسیر همراه ما باشید تا باورهایی درست جایگزین باورهای پیشینتان شود 🌱
✦ انجمن علوم شناختی دانشگاه شاهد
@Singularity_Association
🔥2
🔎 یک قدم فراتر، قسمت سوم | هفت و نیم درس دربارهٔ مغز
🔻 فکر کردن دربارهی مغز، معمولاً با این تصور همراه میشود که یک بخش مسئول «منطق» است، یک بخش مسئول «احساس»، و یک بخشی هم مسئول «حافظه»، اما اگر مغز بهجای مجموعهای از بخشهای تخصصی، یک شبکهٔ یکپارچه و پویا باشد که هر ناحیه در کارهای مختلفی مشارکت دارد آنگاه چی؟
🟠 مقالهای در سال ۲۰۱۳ ( نوشتهٔ لیزا فلدمن بارت و همکارش ) این ایده را بسیار فراتر میبرد. آنها با بررسی صدها مطالعهٔ تصویربرداری مغزی نشان دادند آنچه «هیجان»، «شناخت اجتماعی» و «شناخت غیراجتماعی» مینامیم، در بخشهای جداگانهٔ مغز محقق نمیشوند!
این مقاله ضربهای اساسی به باور قدیمی «ماژول اختصاصی برای هر توانایی ذهنی» وارد میکند. شواهد نشان میدهد هیچکدام از این تواناییها به یک ناحیه یا حتی یک شبکهٔ اختصاصی قابل فروکاستن نیستند.
🔴 مغز، یک شبکهٔ حوزهعمومی است!
- مغز از شبکههای درونذهنی در مقیاس بزرگ ساخته شده، شبکههایی که حتی بدون هیچ کار مشخصی فعالاند و بخش بزرگی از بودجهٔ متابولیک مغز را مصرف میکنند؛
- این شبکهها حوزهعمومیاند؛ یعنی فقط برای یک کار خاص طراحی نشدهاند و در طیف وسیعی از کارکردها مشارکت دارند.
🧠 مثال ۱: شبکهٔ برجستگی (Salience Network)
گرههای اصلی این شبکه در قشر کمربندی قدامی (ACC) و اینسولای قدامی قرار دارند.
- نهفقط در هیجانها، بلکه در همدلی، زبان، توجه و کارکردهای اجرایی هم نقش دارد.
زیرشبکهٔ شکمی آن با شدت تجربهٔ هیجانی و زیرشبکهٔ پشتی آن با کنترل حرکتی و تغییر مجموعهٔ ذهنی مرتبط است.
🧩 مثال ۲: آمیگدال، فقط یک «مرکز ترس» نیست؛
- آمیگدال نه تنها در هیجان ترس، بلکه در پردازش محرکهای جدید، ادراک، توجه و شناخت اجتماعی هم نقش ایفا میکند
· افرادی که آمیگدال بزرگتر و اتصالات قویتری دارند، شبکههای اجتماعی بزرگتر و پیچیدهتری میسازند، هم در ارتباطات رودررو و هم فضای آنلاین؛
در آلزایمر، تحلیل آمیگدال هماندازهٔ تحلیل هیپوکامپ است؛ یعنی فراتر از هیجان، در حافظه و یادگیری هم نقش اساسی دارد.
🫱🏻🫲🏻 مثال ۳: شبکهٔ پیشفرض — کارگاه معناسازی مغز
فعال شدن این شبکه وقتی اتفاق میافتد که مغز بخواهد از تجربیات ذخیرهشده، معنای لحظهٔ حال را بسازد.
- شامل نواحی مثل قشر پیشپیشانی میانی، قشر کمربندی خلفی، پرکونئوس و هیپوکامپ است که با هم یک سیستم استنتاجی میسازند: ترکیب اطلاعات ذخیرهشده برای ساختن «مدل ذهنی» از موقعیت فعلی؛
- بارت این فرایند را «مفهومسازی موقعیتی» مینامد: مغز از تجربیات قبلی و احساسات بدنی استفاده میکند تا به آنچه اکنون در حال وقوع است، معنا بدهد.
- همین یک شبکه در خاطرهپردازی، تصور آینده، فهمیدن دیگران (ذهنسازی)، فهم احساسات بدنی خودمان، استدلال اخلاقی و ادراک اشیاء و افراد نقش دارد.
- دو زیرشبکه دارد: زیرشبکهٔ پشتی برای اطلاعات انتزاعی و سومشخص (قضاوت دربارهٔ دیگران، دانش مقولهای) و زیرشبکهٔ شکمی برای اطلاعات بدنی و اولشخص (احساسات بدنی، همایستایی).
🔹 نکتهٔ کلیدی: همان شبکهای که برای درک ذهن دیگران به کار میرود، برای درک خودمان و احساساتمان هم استفاده میشود.
به همین دلیل بارت میگوید هر لحظهٔ بیداری، یک «حالِ بهیادآمده» است، مغز مدام از گذشته برای ساختن حال استفاده میکند.
🔻 پس چرا هنوز از «مغز هیجانی» و «مغز اجتماعی» حرف میزنیم؟
- تمایز میان عصبشناسی هیجانی، اجتماعی و شناختی، مصنوعی است. هیچ «مغز هیجانی»، «مغز اجتماعی» یا «مغز شناختی» وجود ندارد.
- هر انسان تنها یک مغز دارد که خواص کارکردی آن را میتوان در مقیاسها و سطوح مختلف فهمید. اما این مغز، یک سیستم یکپارچه است.
- هیجان، شناخت و ادراک نه محصول بخشهای جداگانه، بلکه محصول تعامل پویای شبکههای حوزهعمومی هستند.
💡 پس سؤال اصلی دیگر این نیست:
«کدام بخش مغز مسئول هیجان است؟»
بلکه سؤال بهتر این است:
«این شبکههای حوزهعمومی چگونه با هم تعامل میکنند تا در یک لحظهٔ خاص، تجربهای مثل ترس، خاطره، یا ادراک یک شخص را بسازند؟»
و شاید همین تغییر سؤال، نقطهٔ شروع فهم عمیقتری از مغز باشد، نه بهعنوان مجموعهای از قطعات یدکی، بلکه بهعنوان یک شبکهٔ یکپارچه که در هر لحظه، واقعیت ذهنی ما را میسازد.
✦ انجمن علوم شناختی دانشگاه شاهد
@Singularity_Association
🔻 فکر کردن دربارهی مغز، معمولاً با این تصور همراه میشود که یک بخش مسئول «منطق» است، یک بخش مسئول «احساس»، و یک بخشی هم مسئول «حافظه»، اما اگر مغز بهجای مجموعهای از بخشهای تخصصی، یک شبکهٔ یکپارچه و پویا باشد که هر ناحیه در کارهای مختلفی مشارکت دارد آنگاه چی؟
🟠 مقالهای در سال ۲۰۱۳ ( نوشتهٔ لیزا فلدمن بارت و همکارش ) این ایده را بسیار فراتر میبرد. آنها با بررسی صدها مطالعهٔ تصویربرداری مغزی نشان دادند آنچه «هیجان»، «شناخت اجتماعی» و «شناخت غیراجتماعی» مینامیم، در بخشهای جداگانهٔ مغز محقق نمیشوند!
این مقاله ضربهای اساسی به باور قدیمی «ماژول اختصاصی برای هر توانایی ذهنی» وارد میکند. شواهد نشان میدهد هیچکدام از این تواناییها به یک ناحیه یا حتی یک شبکهٔ اختصاصی قابل فروکاستن نیستند.
🔴 مغز، یک شبکهٔ حوزهعمومی است!
- مغز از شبکههای درونذهنی در مقیاس بزرگ ساخته شده، شبکههایی که حتی بدون هیچ کار مشخصی فعالاند و بخش بزرگی از بودجهٔ متابولیک مغز را مصرف میکنند؛
- این شبکهها حوزهعمومیاند؛ یعنی فقط برای یک کار خاص طراحی نشدهاند و در طیف وسیعی از کارکردها مشارکت دارند.
🧠 مثال ۱: شبکهٔ برجستگی (Salience Network)
گرههای اصلی این شبکه در قشر کمربندی قدامی (ACC) و اینسولای قدامی قرار دارند.
- نهفقط در هیجانها، بلکه در همدلی، زبان، توجه و کارکردهای اجرایی هم نقش دارد.
زیرشبکهٔ شکمی آن با شدت تجربهٔ هیجانی و زیرشبکهٔ پشتی آن با کنترل حرکتی و تغییر مجموعهٔ ذهنی مرتبط است.
🧩 مثال ۲: آمیگدال، فقط یک «مرکز ترس» نیست؛
- آمیگدال نه تنها در هیجان ترس، بلکه در پردازش محرکهای جدید، ادراک، توجه و شناخت اجتماعی هم نقش ایفا میکند
· افرادی که آمیگدال بزرگتر و اتصالات قویتری دارند، شبکههای اجتماعی بزرگتر و پیچیدهتری میسازند، هم در ارتباطات رودررو و هم فضای آنلاین؛
در آلزایمر، تحلیل آمیگدال هماندازهٔ تحلیل هیپوکامپ است؛ یعنی فراتر از هیجان، در حافظه و یادگیری هم نقش اساسی دارد.
🫱🏻🫲🏻 مثال ۳: شبکهٔ پیشفرض — کارگاه معناسازی مغز
فعال شدن این شبکه وقتی اتفاق میافتد که مغز بخواهد از تجربیات ذخیرهشده، معنای لحظهٔ حال را بسازد.
- شامل نواحی مثل قشر پیشپیشانی میانی، قشر کمربندی خلفی، پرکونئوس و هیپوکامپ است که با هم یک سیستم استنتاجی میسازند: ترکیب اطلاعات ذخیرهشده برای ساختن «مدل ذهنی» از موقعیت فعلی؛
- بارت این فرایند را «مفهومسازی موقعیتی» مینامد: مغز از تجربیات قبلی و احساسات بدنی استفاده میکند تا به آنچه اکنون در حال وقوع است، معنا بدهد.
- همین یک شبکه در خاطرهپردازی، تصور آینده، فهمیدن دیگران (ذهنسازی)، فهم احساسات بدنی خودمان، استدلال اخلاقی و ادراک اشیاء و افراد نقش دارد.
- دو زیرشبکه دارد: زیرشبکهٔ پشتی برای اطلاعات انتزاعی و سومشخص (قضاوت دربارهٔ دیگران، دانش مقولهای) و زیرشبکهٔ شکمی برای اطلاعات بدنی و اولشخص (احساسات بدنی، همایستایی).
🔹 نکتهٔ کلیدی: همان شبکهای که برای درک ذهن دیگران به کار میرود، برای درک خودمان و احساساتمان هم استفاده میشود.
به همین دلیل بارت میگوید هر لحظهٔ بیداری، یک «حالِ بهیادآمده» است، مغز مدام از گذشته برای ساختن حال استفاده میکند.
🔻 پس چرا هنوز از «مغز هیجانی» و «مغز اجتماعی» حرف میزنیم؟
- تمایز میان عصبشناسی هیجانی، اجتماعی و شناختی، مصنوعی است. هیچ «مغز هیجانی»، «مغز اجتماعی» یا «مغز شناختی» وجود ندارد.
- هر انسان تنها یک مغز دارد که خواص کارکردی آن را میتوان در مقیاسها و سطوح مختلف فهمید. اما این مغز، یک سیستم یکپارچه است.
- هیجان، شناخت و ادراک نه محصول بخشهای جداگانه، بلکه محصول تعامل پویای شبکههای حوزهعمومی هستند.
💡 پس سؤال اصلی دیگر این نیست:
«کدام بخش مغز مسئول هیجان است؟»
بلکه سؤال بهتر این است:
«این شبکههای حوزهعمومی چگونه با هم تعامل میکنند تا در یک لحظهٔ خاص، تجربهای مثل ترس، خاطره، یا ادراک یک شخص را بسازند؟»
و شاید همین تغییر سؤال، نقطهٔ شروع فهم عمیقتری از مغز باشد، نه بهعنوان مجموعهای از قطعات یدکی، بلکه بهعنوان یک شبکهٔ یکپارچه که در هر لحظه، واقعیت ذهنی ما را میسازد.
✦ انجمن علوم شناختی دانشگاه شاهد
@Singularity_Association
🔥3
حضور عضو هیات علمی دانشکده انسانی دانشگاه شاهد در برنامه تلویزیونی “چاووش” شبکه چهار
به گزارش روابط عمومی دانشگاه شاهد؛ آقای دکتر محمد رستمی دارای مدرک دکتری علوم شناختی، عضو محترم هیات علمی دانشکده انسانی دانشگاه شاهد، در برنامه تلویزیونی “چاووش” که از شبکه چهار سیما پخش گردید، به عنوان کارشناس میهمان حضور یافتند.
شایان ذکر است که حضور اعضای هیات علمی دانشگاه شاهد در عرصههای تخصصی رسانهای، نشاندهنده نقش فعال و تأثیرگذار این دانشگاه در حوزه تولید و نشر دانش در سطح ملی است.
لینک برنامه
✦ انجمن علوم شناختی دانشگاه شاهد
@Singularity_Association
به گزارش روابط عمومی دانشگاه شاهد؛ آقای دکتر محمد رستمی دارای مدرک دکتری علوم شناختی، عضو محترم هیات علمی دانشکده انسانی دانشگاه شاهد، در برنامه تلویزیونی “چاووش” که از شبکه چهار سیما پخش گردید، به عنوان کارشناس میهمان حضور یافتند.
شایان ذکر است که حضور اعضای هیات علمی دانشگاه شاهد در عرصههای تخصصی رسانهای، نشاندهنده نقش فعال و تأثیرگذار این دانشگاه در حوزه تولید و نشر دانش در سطح ملی است.
لینک برنامه
✦ انجمن علوم شناختی دانشگاه شاهد
@Singularity_Association
❤8👎3👍1