213 subscribers
46 photos
23 videos
6 files
61 links
Nothing...
Download Telegram
Forwarded from 🪷 My Safe Aquarium  ( Mahi in the void)
واقعیت خیلی سنگینه، پس مردم توهم ها رو اجاره میکنن و اسمشو میزارن خوشبختی.

— فرانتس کافکا
🔥1
I’m a fighter :) I have to be a fighter

وارد دوره جدیدی از زندگی میشیم که قراره از بند گذشته در بیایم و دوباره جوونه بزنیم :)))
به به
دوباره انرژی :))))))
3
آدما یه وقتا به طرز عجیبی از بیان مسئله و مشکلشون میترسن، نه به این خاطر که مسئله عجیب غریبیه و شنیدنش ناخوشاینده، صرفا به این خاطر که خودشون هم میدونن مسئله مسخره و بی اهمیتیه.
شایدم این دیدگاه ناشی از اینه که همیشه مشکلاتم و موضوعاتم رو مسخره میبینم...
Forwarded from چراغ راه 🪔
چه جالب
اکثر چنل های شخصی میگن حرفی چیزی دارین تو ناشناس بگید جواب میدم
داشتم فکر میکردم چرا ناشناس نزنم
خب راستش اول گفتم خب کی پیام میده اصلا 😂
بعد که بیشتر فکر کردم دیدم خب حقیقتا انقدر آدم پذیرا و شفافی ام که تا حالا نشده کسی روش نشه حرفی رو بهم بزنه (شایدم این فقط تصور منه)
به هر حال هر حرفی دارید خیلی راحت و بی مقدمه میتونید بگید بهم و می‌شنوم و اصلا موردی نداره که در مورد چه موضوعیه، راحت باشید فارغ از هر چیزی که هست :)

نمی‌دونم امروز چرا اینقدر پر حرف شدم
3
به عنوان تیر آخر اینم بگم
روان آدما تا الان جذاب ترین موضوع برام بوده
یه چیز جالب که امروز خیلی تو خودم حس کردم یه سری اخلاق ها و رفتار های القاییه
خیلی جالب بود برام، سعی میکنم با هر نوع آدم و هر نوع قشری با هر اخلاقی ارتباط بگیرم و بشناسمشون اما انگار خیلی زیاد از اون محدود افرادی که بهم نزدیک ترن اخلاق القا شده گرفتم
این خیلی باحاله
این رفتار ها باعث شده نوع برداشتم هم درگیر بشه و روی اونم تاثیر گذاشته
خیلی وقتا هم تاثیرش منفی بوده اما اینکه ذهن ما اینقدر میتونه القا بشه واقعا جذابه

به هر حال دوست داشتم بهتون اینو بگم دیگه همین
👍2
Forwarded from تیکه کتاب
می‌تونی حسابی از دست کسی شاکی بشی و در عین حال، از ته قلب دوسِش داشته باشی.

پاستیل‌های بنفش - کاترین اپل‌گیت
2
ما اولین نسلی هستیم که می‌تونیم تقریباً از هر ناراحتی‌ای فرار کنیم، و درعوض؛ مضطرب‌ترین نسل تاریخ شدیم. فرار جایگزین تحمل شده و مغزمون عادت کرده فوراً تسکین بگیره. وقتی ناراحتیم مغزمون زود احساس خطر می‌کنه و چون به همه‌چیز دسترسی داره شروع می‌کنه به فرار کردن و تسکین دادن لحظه‌ای ما. مثل سیگار کشیدن، چک کردن سوشال مدیا و... . تنها راهکار این موضوع اینه که رو تحمل‌مون کار کنیم و اتفاقا بذاریم ناراحت باشیم که مغزمون فکر نکنه دنیا به آخر رسیده و فورا دنبال راهکارهای پوچ بگرده.
👌1
Merry Christmas 🎄💝
1
Forwarded from تیکه کتاب
- سهراب سپهری
❤‍🔥2👌2
خونه برای من صرفاً جایی نیست که بهش برمی‌گردم. جائیه که کمتر خودم رو توضیح می‌دم.
2
اين همه سال منتظر بودیم روزای خوب بیاد!
نگو داشتن میرفتن....


@Dialogiist ✍️
👌3
Forwarded from زی 🌱
واژه فوق العاده‌ای كشف كردم...
دقيقا زيادى، فكر نمى‌كنم دیگران از این واژه براى توصيف خودشان استفاده کنند، مردم خشمگین، مهربان، عاقل، احمق، آرام و یا ناآرام‌اند اما زیادی... نه. قطعا بدون همه‌ی اين مردم نيز، دنيا شادمانه به گردش‌اش ادامه مى دهد... اما بدون شک زيادى بودن نقطه‌‌ی برجسته‌ى شخصيت و وجه تمايزشان نيست و زمانى كه درباره‌ی آن‌ها صحبت مى‌كنى، اولين واژه‌ای كه بر زبانت جارى مى‌شود، واژه «زیادی» نيست، اما درباره‌ی من هیچ چیز نمى‌توان گفت، جز زیادی.
بله انسان زیادی، همين و بس
.

یادداشت‌های یک‌ مرد زیادی
ایوان تورگنیف
3👎1
او هر بار که یک پله بالاتر می‌رفت، انگار یک دست نامرئی یقه‌اش را می‌گرفت و می‌کشید عقب.

نه کسی جلویش را می‌گرفت، نه مانعی بود؛ فقط همان حس قدیمی.

حسی شبیه وقتی که بچگی، وسط حرف زدن ناگهان ساکت می‌شد، چون می‌فهمید «زیادی دیده می‌شود».
در محل کار، از مردهایی که صدایشان محکم بود، ناخودآگاه فاصله می‌گرفت.

نه چون بد بودند؛

چون بدنش آن‌ها را با کسی اشتباه می‌گرفت که سال‌ها پیش یادش داده بود:قدرت یعنی خطر، دیده‌شدن یعنی تحقیر، جلو رفتن یعنی خرد شدن....

پدرش؟
همه می‌گفتند مرد خوبی بوده.

اما در حافظه او، پدر بیشتر «حس» بود تا تصویر؛
فشاری روی سینه،
نگاهی که هیچ‌وقت کامل رضایت نداشت،
سکوتی که از فریاد بدتر بود.
او یاد گرفته بود زنده بماند، نه بدرخشد.

یاد گرفته بود خوب باشد، ولی نه آن‌قدر که تهدیدکننده شود.

موفق باشد، ولی نه آن‌قدر که کسی بالا سرش بایستد و بپرسد: «حالا فکر کردی کی هستی؟»
هر بار که شانس ارتقا می‌آمد، خودش عقب می‌کشید؛

مثل کودکی که قبل از تنبیه، خودش را تنبیه می‌کند
تا درد قابل‌تحمل‌تر شود.

تا یک روز که فهمید این صدای بازدارنده، صدای امروز نیست.

صدای پدری‌ست که سال‌هاست حضور فیزیکی ندارد،

اما هنوز درونش نشسته و تصمیم می‌گیرد

کِی جلو برود
و کِی کوچک بماند.
آن‌جا بود که برای اولین بار به جای فرار، مکث کرد

و با خودش گفت:
«شاید من از مردها نمی‌ترسم…
شاید هنوز دارم از یک پدرِ ناتمام اجازه می‌گیرم.»

این داستان یکی از شما بود که پدر غایب و دختران رو داره میخونه. اگر شما هم در این مورد روایتی دارید برامون تعریف کنید تا به هم در خوب شدن زخم کمک کنیم.
روایت‌هاتون رو در دایرکت اینستاگرام بفرستید.
Forwarded from سرزمین خرچنگی (HIRRAD)
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
هر که را می‌بینی عادت به لقمه حرام کرده ، معلوم نیست ایران را کی باید حفظ کند

سالم ترین و شایسته ترین فرد در ۲۰۰ ساله اخیر این کشور ❤️
👌1
‏قشنگ‌ترین قسمت زندگی همونجایی بود که قسمت ما نبود!

@Dialogiist ✍️
این روزا واقعا بهم ریخته ام
می‌دونم حال هممون مثل حال ایران خوب نیست ولی همیشه جراحی ها درد داشتن...
2😭1
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
1
Forwarded from اَميرعلى قِ
1
Forwarded from Proxy MTProto | پروکسی (|•𝓗𝓸𝓼𝓼𝓮𝓲𝓷🥀•|)