211 subscribers
44 photos
23 videos
6 files
59 links
Nothing...
Download Telegram
Forwarded from Parisa.Mosafer🌱
اینی که می‌خوام بنویسم توی سرنوشت خیلی از آدما تاثیر داره!‌
من الان یه مادرم و لحظه به لحظه در ارتباطِ با یک “انسانم” که در حال رشد و ساختنِ شخصیت و آینده‌ی خودشه…‌
این حرفارو از من بپذیرید…‌
بیاید به هیییچ بچه‌ای (در واقع باید بگم «به هیچ آدمی»، ولی خب حالا فعلا در مورد بچه‌ها حرف می‌زنم نه آدما، بلکه موثر باشه) “برچسب” و “لیبل” نزنیم! هیچوقت و تحتِ هیچ شرایطی…‌
حتی اگر به زعمِ خودمون، داریم محبتمون رو نشون می‌دیم و برچسبِ بانمک و بامزه‌ای هم هست!‌

«چقدر خجالتیه!‌
چه شیطونه! ‌
آاااخی سبزه نمکی! سیاه سوخته ی خوش‌تیپ!!!
چرا شیر برنج شده بچه‌مون؟!‌
چقدر شبیه پسراست!‌
اینکه دختره…چجوری آقا صداش کنیم؟
بداخلاقه چقدر؟!‌
چقدر ماشالا حرف می‌زنه؟ چقدر جیغ جیغوعه!‌‌
چقدر رو وسایلش حساسه!مواظب باش خسیس ‌نشه!
آااااخی چقدر کپل و کوتاهه!‌‌ چرا قدش بلند نمیشه؟! به کی رفته؟‌
‌چرا دست و پاش اینجوریه؟!دکتر بردینش؟‌»

ببین! اولا که بچه‌ها می‌شنون…خییییلی هم خوب می‌شنون!‌
و به شدت تاثیر پذیرن…‌حتی وقتی که اصلا فکرش رو نمی‌کنی که‌ می‌فهمن…

دوما در مورد ظاهر بچه‌ها، حرف زدن ممنوعه! می‌فهمی؟ ممنوع…‌
نباید به خودمون اجازه بدیم توی تصویرسازیِ یک آدم از خودش، که یک عمر قراره با اون کلنجار بره، بنا به سلیقه‌ی خودمون، تاثیرگذار ( ِ منفی) باشیم! مطمئن باش، یک عمر، اگر خودش رو دوست نداشته باشه، تو در اون مقصر هستی و باید به کائنات یه جایی و یه جوری پاسخگو باشی! ‌
سوما، بچه‌ها در گذرِ زمان و طی بزرگ شدنشون، چندین مدل ِ اخلاقی عوض می‌کنن و درخورِ سن و شرایط و ژنتیک و غیره، ممکنه هزار مدل اخلاق داشته باشن، تو حق نداری نظری قطعی بدی… چون آدم‌های از تو نزدیکتر به اون بچه حضور دارن و قطعا برای ساختِ ویژگی‌های خوبِ اخلاقیِ بچه‌شون تلاش می‌کنن (شما کاسه‌ی داغ‌تر از آش نشو لطفا)‌
خلاصه که اگر یاد بگیریم حرف نزنیم، به جز مواردی که نشانه‌ی ‘احترام’، ‘شعور’، ‘همدلی’ و ‘درکمون’ هست، دنیا گلستون می‌شه !‌

_______‌

این روزا بستر برای بالا بردنِ سطحِ دغدغه‌ها، شعور و فرهنگمون خییییلی فراهمه! فهمیدنشون کار سختی نیست، تمرین برای داشتنشون یکم سخته که باید تلاش کنیم…‌
باید🌱😇
_________‌
نیمه‌های اردیبهشت سال هزار و چهارصد و چهار❤️
👍21
به جرئت میتونم بگم این سال از عجیب ترین سال های عمرم بود
از عجیب ترین سال های عمرم
اما همه این عجایب بالاخره گذشت و ۱۷ امین اردیبهشتم رسید و شد ۱۷ سالم
از نگاه منه ناظر زود گذشت اما میدونم سینا چطور لحظه لحظه رو گذروند و تاب آورد

هر چی که هست از خدا می‌خوام بیش از پیش هوامو داشته باشه :)

تولدم مبارک (با تاخیر) :)

بی نهایت ممنونم از همه عزیزایی که یادشون بود و با اینکار خوشحالم کردن :)))

@SinaCodeMode
5🎉2👍1
پرنده نیستم اما پر خیالم هست
توان بال گشودن به هر محالم هست

مبین که اینگونه پای در لجن شده‌ام
که دسترس به گواراترین زلالم هست

همین نفس که به عمق سکوت محبوسم
صدای منتشری آن سوی جبالم هست

شناسنامه من یک دروغ تکراری است
هنوز تا متولد شدن مجالم هست

بخواه تا خود از این خاک بسته برخيزم
به رستخيز تو همواره شور و حالم هست

مجاب فلسفه قبض و بسط روحم نیست
اگر چه با خود و دنیای خود جدالم هست

جهان جنون مرا پاسخی نداده هنوز
به ناگزیری دنیا همان سوالم هست

به غیر خویشتن از هیچ کس ملالم نیست
خود این دلیل مرا بس اگر ملالم هست

میلادت ای عزیزتر از جان خجسته باد
در مقدمت غزل به ترنم، نشسته باد

تولد من مبارک، به روی من
دروازه های غم به چنین روز بسته باد


👤 محمدعلی بهمنی

البته با کمی تغییر :)

@SinaCodeMode
🎉32
دی شیخ با چراغ همی گشت گِرد شهر
کز دیو و دَد ملولم و انسانم آرزوست
🔥1👏1
Hamzad
Shahrokh
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
مریم میرزاخانی ریاضیدان و‌نابغه ایرانی و استاد دانشگاه، نخستین زن برندهٔ مدال فیلدز،درحال تدریس در دانشگاه آکسفورد.
افتخاری جهانی برای ایران و الگویی ماندگار برای نسل های آینده.یاد‌و‌نام او الهام بخش تمام علاقمندان به علم و‌دانش خواهد بود
#مریم_میرزاخانی
🆔@ysc_ir
4😍1
البته که یه روز تاخیر داشتم ولی خب (دیروز کلا نت نداشتم و بیرون بودم)
👍3🤣1
When I Fall
Katy Nichole
Lord, I can't find You right now
And everything is crashin' down
I'm losin' faith and fallin' into my doubts
How long will I have to fight
Just for me to stay alive?
I know You're there, God, please
Just meet me here tonight

My God, I'm tired of tryna be okay
I've prayed all the prayers I have to pray
Please don't leave me lonely
My God, I need You to hold me
My God, I'm losin' all the hope I got
I'm far beyond the point of bein' lost
I've tried, but I can't let go
'Cause God, You catch me when I fall


واقعا من بود :(

@SinaCodeMode
3😭1
Forwarded from شکیبا. (Shakiba)
به امتداد نخ که نگاه کرد به دستانش رسید.
دستانی ظریف که محکم نخی بلند را نگه داشته بودند.
حالا زمانِ متقاعد کردن دستانش بود.
همه‌ی آن‌چه باید انجام می‌داد درست همان‌جا بود، نیرویی در میان انگشتانش، در دستانش.
دستانش که متقاعد شدند، نخ را رها کردند.
و رنج همچون بادکنکی سبک‌بار از او دور و دور‌تر شد.

- پونه مقیمی.
@Shakiibaa
👍1
Be Paye Eshgh; Younes Abbasi.
@Abiyedoordast
Instrumental | 🌫️🌿
@Shakiibaa
🐳3
https://t.me/+F6ajT4Px77YwYWZk
به دلایل عجیبی یه چنل موزیک زدم و قصد ندارم پابلیکش کنم
لینکش رو اینجا می‌زارم فقط 🫠
مطمئنم از جوین شدن توش خوشتون میاد :)

پ.ن: اونایی که خوشتون میاد رو حتما لایک کنین که ببینم چقدر سلایقمون یکیه و اگه دیدید جای آهنگی خالیه تو چنل بفرستید پیوی استقبال میکنم

پ.ن²: آهنگارو از پایین به بالا گوش کنید چون جدیدا اکثرا بهترن...

پ.ن³: این چنل دارایی من حساب میشه و خیلی برام عزیزه

پ.ن⁴: هر از گاهی اگه حوصلم بکشه تیکه آهنگ هم می‌زارم
3
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
Love
Imagine Dragons
رفت و غزلم چشم به راهش نگران شد
دلشوره ی ما بود، دل آرام جهان شد
در اوّل آسایش مان سقف فرو ریخت
هنگام ثمر دادن مان بود خزان شد
زخمی به گل کهنه ی ما کاشت خداوند
اینجا که رسیدیم همان زخم دهان شد
آنگاه همان زخم، همان کوره ی کوچک،
شد قلّه ی یک آه، مسیر فوران شد
با ما که نمک گیر غزل بود چنین کرد
با خلق ندانیم چه ها کرد و چنان شد
ما حسرت دلتنگی و تنهایی عشقیم
یعقوب پسر دید، زلیخا که جوان شد
جان را به تمنّای لبش بردم و نگرفت
گفتم بستان بوسه بده، گفت گران شد
یک عمر به سودای لبش سوختم و آه
روزی که لب آورد ببوسم رمضان شد
یک حافظ کهنه، دو سه تا عطر، گل سر
رفت و همه ی دلخوشی ام یک چمدان شد
با هر که نوشتیم چه ها کرد به ما گفت
مصداق همان وای به حال دگران شد


👤 حامد عسکری
💔1
15/03/1404 - نامیرا
1
من اعصاب محدودی دارم
لطفاً ازم سوالات wh دار نپرسید

پ.ن: سوالات wh دار شامل who? where? why? how? when? which میشه (کی؟، کجا؟، چرا؟، چطور؟، کِی؟، کدوم؟)


@SinaCodeMode
1
Iran
Homayoun Shajarian & Sohrab Pournazeri
ای در رگانم خون وطن
دور از تو بادا اهرمن
ایران من
ایران من
Forwarded from آبی دوردست؛
من از جنگ می‌ترسم چون جنگ سواد ندارد؛ چون شناسنامهٔ آدم ها را نمی‌خواند، دفتر مشق بچه ها را نمی‌خواند. قبالهٔ ازدواج نو عروسان را نمی‌خواند. مدرک دانشگاهی تحصیل‌ کردگان را نمی‌خواند. من از جنگ می‌ترسم چون جنگ کور است؛ جوانی پسران را نمی‌بیند، زیبایی دخترکان را نمی‌بیند، فردای کودکان را نمی‌بیند، آرزوهای انسان را نمیبیند، رؤیاها و دلتنگی‌ها و حسرت‌ها را نمی‌بیند. من از جنگ می‌ترسم چون جنگ ادب ندارد، پایش را می‌گذارد روی خانه‌ها، روی شهرها، روی آدم‌ها، روی قلب‌ها و عشق‌ها و تمناها. روی تأسیسات اقتصادی که با سال ها خون دل ساخته شده‌اند. من از جنگ می‌ترسم چون آشنا و غریب سرش نمی‌شود، خوب و بد سرش نمی‌شود. دیندار و بی‌دین نمیشناسد، پیر و جوان نمیشناسد، باسواد و بی‌سواد نمیشناسد، فقیر و غنی نمیشناسد، تر و خشک را نمی‌شناسد، پایش به هر جا که برسد همه را می‌سوزاند. من از جنگ می‌ترسم چون هر لباسی که بپوشد، هر نقابی که بزند، هر شعاری که بدهد، باز هم جنگ است و جنگ را از هر طرف که بنویسی گنج نخواهد شد، رنج خواهد شد. من از جنگ می‌ترسم چون جنگ از همه انتقام می‌گیرد، از همه.


- عرفان نظرآهاری.
@Abiyedoordast
2