Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
💛 ┊𝐓𝐡𝐞 𝐓𝐨𝐰𝐞𝐫 𝐨𝐟 𝐖𝐡𝐢𝐬𝐩𝐞𝐫𝐬 (𝟐𝟎𝟐𝟓)
لو یینگیینگ که کل خانوادهاش رو از دست داده، به عنوان صیغه به پادشاه دیوانه جون چه پیشکش میشه اما در حین فرار از قصر به دست جون چه کشته میشه. یینگیینگ توی دنیای پس از مرگ میبینه که جون چه هنوز دست از سرش برنداشته و قصد داره به زندگی برش گردونه. روح یینگیینگ که با این کارهای جون چه نمیتونه در آرامش باشه، تصمیم میگیره به زندگی برگرده؛ اما این بار به گذشته برمیگرده و میخواد جلوی تمام اتفاقهای بد رو بگیره. همه چیز خوب پیش میره تا اینکه یه شب جون چه رو میبینه! توی این زمان جون چه فقط یه برده است. یینگیینگ این برده رو میخره و با خودش به عمارت لو میبره تا بتونه انتقام زندگی قبلیش رو بگیره اما جون چه واقعاً یه برده ساده است؟ نکنه تمام این ماجرا نقشه خودشه؟ توی این فرصتِ دوباره، شاید یینگیینگ و جون چه بتونن سوتفاهمها رو حل کنن و با هم باشن و شاید هم گذشته تکرار بشه...
#TheTowerofWhispers
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
❤🔥28😍3🍓3
لو یینگیینگ فقط دنبالِ انتقامـه اما انگار شیائو وو با امپراطور جون چه یکم فرق داره!
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
❤🔥24🍓4💘3
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
❤🔥24💘1
تروپ second chance، تیست من نیست اما یینگیینگ و شیائو وو استثنا محسوب میشن.
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
🍓26💘4
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
💋30🔥6🍓1
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
☃43
牵丝戏
银临, Aki阿杰
گـرم شدم اما حالا تـنـهــام...
با این نمایشهای گستاخانه که با زیبایی جان گرفتند، چه کسی را مسخره میکنی؟
من که قلبی ندارم، چگونه میتوانم با تو جفت شوم؟
صدای زنگِ پان لینگ(ابزار موسیقی برای نمایشهای عروسکی) واضح و دلنشین است؛ نور پشتِ پرده، بیرمق میدرخشد و ما برای هم ساخته شده بودیم.
گناه است که تو را از دست بدهم،
دقیقا به خاطر نداشتن قلب است که برای تو جفت خوبی هستم.
تو، ژنده پوش و من با رنگهای درخشان، نقاشی شده، با هم از کوهها و رودها گذشتیم.
تو پیر و خسته به نظر میرسی و من بجای تو میدرخشم.
تو بودی که قلمت را بوسیدی و قطرهی اشک گوشه چشمم را رنگ زدی.
برای چه کسی، این نمایش جدایی و دیدار، غم و شادی را اجرا کنیم؟
آنها اشتباه خواهند فهمید، اما من همیشه در دستان تو باقی میمانم،
در کجای عالم، چیزی کاملتر از این پیدا خواهد شد؟
با حالتِ دستِ اپرا (ژستی که در اپرای چینی میگیرن)، این دنیای فانی را مثل آب بین انگشتها میچرخانیم،
روی صحنهی سرخِ یک متری، همه داستانها را با آواز میخوانیم.
آنقدر آواز جدایی خواندم که "غم"، دیگر "غم" به نظر نمیرسد. از جایی که روزی سرخ و زیبا بود، حالا تنها خاکستر باقی مانده.
آرزو میکنم، بهترین سالهای با هم بودنمان را به خاطر سپاریم.
هر بار که نخ را میکشی، من در هوا میرقصم،
هر بار که راه را نشانم میدهی، میدانم باید به جلو یا عقب بروم.
در سختی و آسانی دنبالت میکنم، چه دستهایم و چه پاهایم را حرکت دهی، نافرمانی نخواهم کرد.
تواضع و نرمی را کامل یاد گرفتم.
اگر تو اشتباه کنی، قبول نمیکنم درست باشم؛ اگر تو گیج باشی، من هم احمقم.
چگونه آتشِ قلبم از خاموشی، خوشحال شود؟
اگر تو خم شوی، من هرگز خم نمیشم و اگر تو خسته باشی، من جرئت ندارم خسته شوم.
از چه استفاده کنم تا هزار سال برای گرم کردن تو کافی باشد؟
برف، شبیه انتهای موهای سفیدت به نظر میرسد،
نورهای درخشان، چین و چروک بین ابروهایت رو نوازش میکند.
اگر حاضر باشی فقط یک قطره اشک بریزی
و اگر بتوانم تا هنگام پیری کنارت باشم،
حتی اگر در میان دودها به خاکستر تبدیل شوم، با خوشحالی کامل میروم.
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
☃37❤🔥12😭3🍓2
˳·˖✶ آهنگِ 牵丝戏 (نمایش عروسکی با نخ) بر اساس یه داستان کوتاه غمگین نوشته شده:
از بچگی میتونستم چیزایی رو ببینم که بقیه نمیدیدن. یه شب برفی خیلی سرد، تو یه معبد قدیمی و خرابه پناه گرفتم و با یه پیرمرد عروسکگردان روبهرو شدم. موهاش سفید بود مثل پرِ قو، لباسهاش پارهپاره بود و فقط یه عروسک چوبی همراه داشت. عروسک خیلی قشنگ و ظریف ساخته شده بود. انگار یه دختر واقعی بود. کنار چشمهاش، قطره اشک نقاشیشده بود که دلِ آدم رو به درد میآورد.
برف شدید میبارید، کنار هم نشستیم و یه آتش کوچک روشن کردیم. پیرمرد شروع به حرف زدن کرد و اشک ریخت. گفت از بچگی عاشق نمایش عروسکی بوده، هر وقت صدای زنگولهها رو میشنیده نمیتونسته خودش رو نگه داره. بزرگ که شد این علاقه بیشتر شد و عروسک گردانی تبدیل به شغلش شد. همه عمرش رو صرف ساختن و جون دادن به عروسکها کرده بود ولی حالا هیچی براش نمونده بود؛ نه خونه، نه همراه، نه هیچی. فقط همین عروسک که همه عمر کنارش بود.
گریهش که شدید شد، سعی کردم آرومش کنم و گفتم یه نمایش برام اجرا کنه. پیرمرد اشکهاش رو پاک کرد و شروع کرد به نواختن. روی صحنه کوچیک با پرده قرمز، عروسک رو با نخها حرکت داد. آوازش غمگین بود، اما عروسک انگار زنده شده بود؛ حتی با چهره غمگین نقاشیشده، به زیبایی و دلربا میرقصید.
نمایش که تموم شد، پیرمرد عروسک رو بغل کرد و لحظهای لبخند زد، ولی یکدفعه عصبانی شد و گفت: "تمام بدبختی و فلاکت زندگیم تقصیر این عروسکه؛ تو این سرما حتی لباس گرم ندارم. بهتره بسوزونمش تا حداقل گرم بشم." با یه حرکت عروسک رو انداخت تو آتیش! نتونستم جلوش رو بگیرم و فقط با حسرت ایستادم. در همون لحظه، توی دل آتش، عروسک حرکت کرد!آروم بلند شد، با ادب تعظیم کرد و انگار خداحافظی کرد. لبخند زد، اشکهای نقاشیشدهش ریخت و با همون لبخند تو شعلهها محو شد.
آتش تا صبح سوخت و بعد خاموش شد.
صبح که پیرمرد بیدار شد، انگار تازه متوجه کارش شد. صورتش رو با دستهاش پوشوند و با صدای بلند گریه کرد و گفت: "گرم شدم... ولی حالا تنهام."
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
💔51💘5❤🔥3☃2
𝖲𝗂𝗆𝗉𝗂𝗇𝗀 𝟤𝟦/𝟩
银临, Aki阿杰 – 牵丝戏
— تلخترین لحظه آهنگ میتونه اینجا باشه:
وقتی جدایی و دوری اینقدر طولانی و تکراری بشه، آدم دیگه نمیتونه غم رو "غم" حس کنه، غم عادی میشه، بیحس میشه، مثل مریضی کهنهای که دیگه دردش حس نمیشه. در کنار این غمِ ته نشین شده، از جایی که همهچیز (عشق، زیبایی، زندگی) سرخ و پرشور و کامل بود، حالا فقط خاکستر مونده. در واقع دیگه هیچ چیزی باقی نمونده، حتی غــم.
😭47❤🔥7🤝2💘2
🔤 ove on strings, Ends in🔤 shes
牵丝戏 live performance
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
❤🔥44🍓5😍4💔2
احتمالاً این آهنگ رو با ادیتهای چینی شنیده باشید و به گوشتون آشنا باشه. بین چینیها بسیار محبوب و مشهوره و اکثر سریالا با این اهنگ ادیت دارن🤍
❤🔥50🍓6💋4