🔈simiaolin🇨🇳
توئیت یک آمریکایی درباره چین🇨🇳 https://x.com/thecyrusjanssen/status/2104342319684039059
تا من میخوام از آمریکا و غرب انتقاد کنم یک عده احمق کله پوک میگن شما با آمریکا تجارت دارید!
خب چه ربطی داره؟در آمریکا این همه تبلیغات منفی علیه چین میشه انتظار دارید ما جواب ندیم؟
یا علیه یکجانبهگرایی آمریکا سکوت کنیم چون فقط با آمریکا تجارت داریم؟
مردم جهان آگاه شدند(+آمریکاییها)و گاهی آنها بیشتر از چینیها از چین دفاع میکنند😁 چون نمیخواهند فریب تبلیغات ضد چینی را بخورند، همین متن را یک آمریکایی نوشته من فقط آن را ترجمه کردم:
اگر هرکدام از این دو نفر درباره چین صادق بودند، مجبور میشدند چیزی را اعتراف کنند که برای حرفهشان بسیار ناخوشایند است:
چین اصلاً آن جهنم دیستوپیایی(جامعه جهنمی و سرکوبگر) نیست که آنها از آن تصویر میسازند و از طریقش پول درمیآورند. 🇨🇳
بله، درآمد مردم چین از آمریکاییها کمتر است. اما هزینه زندگی در چین نیز بهطور قابلتوجهی پایینتر است، نرخ مالکیت خانه بسیار بالاست، زیرساختهای مدرن در سراسر کشور وجود دارد و نظرسنجیها بارها میزان رضایت قابلتوجه مردم از دولت مرکزی چین را نشان دادهاند. 🇨🇳
حالا این را با ایالات متحده مقایسه کنید. 🇺🇸
اگر از مناطق ثروتمند شهرهای بزرگ آمریکا خارج شوید، با فقر قابلتوجه، بحران بیخانمانی، مردمی که زیر بار بدهیهای پزشکی گرفتار شدهاند، خانوادههایی که از عهده هزینههای اولیه درمان برنمیآیند و جمعیتی مواجه میشوید که اعتمادش به دولت خود در سطح تاریخی پایینی قرار دارد. 🇺🇸
آیا این یعنی آمریکا «کشوری بسیار فقیر» است؟ 🇺🇸
البته که نه. چون چنین توصیفی، شیوهای غیرصادقانه و سادهانگارانه برای توصیف کشوری عظیم و پیچیده است.
و دقیقاً همین کاری است که این دو نفر درباره چین انجام میدهند. 🇨🇳
گرنت حتی کتابی نوشته و در آن به آمریکاییها درباره وقوع جنگی قریبالوقوع با چین هشدار داده است. ترس از چین کتاب میفروشد. 🇺🇸🇨🇳
یان هم برای The Epoch Times کار میکند؛ رسانهای که توسط پیروان فالون گونگ تأسیس شده و دهههاست بهشدت با دولت چین مخالفت میکند. 🇨🇳
این افراد قرار نیست یک افشاگری بیطرفانه و عینی درباره چین به شما ارائه دهند. آنها دیدگاه مشخص و آشکاری دارند و بهنوعی تمام داستانهایشان در نهایت به یک نتیجه مشابه ختم میشود:
«چین بد است.» 🇨🇳
هرگز به این دلقکها اجازه ندهید به شما بگویند چین چگونه کشوری است.
خودتان به چین بروید. از شانگهای و شنژن خارج شوید. شهرهای کوچکتر و مناطق روستایی را ببینید. با مردم واقعی چین صحبت کنید. 🇨🇳
تضمین میکنم چینی که در آنجا تجربه خواهید کرد، هیچ شباهتی به زبالهای که این افراد در ایکس (X) به خورد مردم میدهند نخواهد داشت. 🇨🇳
@simiaolin
خب چه ربطی داره؟در آمریکا این همه تبلیغات منفی علیه چین میشه انتظار دارید ما جواب ندیم؟
یا علیه یکجانبهگرایی آمریکا سکوت کنیم چون فقط با آمریکا تجارت داریم؟
مردم جهان آگاه شدند(+آمریکاییها)و گاهی آنها بیشتر از چینیها از چین دفاع میکنند😁 چون نمیخواهند فریب تبلیغات ضد چینی را بخورند، همین متن را یک آمریکایی نوشته من فقط آن را ترجمه کردم:
اگر هرکدام از این دو نفر درباره چین صادق بودند، مجبور میشدند چیزی را اعتراف کنند که برای حرفهشان بسیار ناخوشایند است:
چین اصلاً آن جهنم دیستوپیایی(جامعه جهنمی و سرکوبگر) نیست که آنها از آن تصویر میسازند و از طریقش پول درمیآورند. 🇨🇳
بله، درآمد مردم چین از آمریکاییها کمتر است. اما هزینه زندگی در چین نیز بهطور قابلتوجهی پایینتر است، نرخ مالکیت خانه بسیار بالاست، زیرساختهای مدرن در سراسر کشور وجود دارد و نظرسنجیها بارها میزان رضایت قابلتوجه مردم از دولت مرکزی چین را نشان دادهاند. 🇨🇳
حالا این را با ایالات متحده مقایسه کنید. 🇺🇸
اگر از مناطق ثروتمند شهرهای بزرگ آمریکا خارج شوید، با فقر قابلتوجه، بحران بیخانمانی، مردمی که زیر بار بدهیهای پزشکی گرفتار شدهاند، خانوادههایی که از عهده هزینههای اولیه درمان برنمیآیند و جمعیتی مواجه میشوید که اعتمادش به دولت خود در سطح تاریخی پایینی قرار دارد. 🇺🇸
آیا این یعنی آمریکا «کشوری بسیار فقیر» است؟ 🇺🇸
البته که نه. چون چنین توصیفی، شیوهای غیرصادقانه و سادهانگارانه برای توصیف کشوری عظیم و پیچیده است.
و دقیقاً همین کاری است که این دو نفر درباره چین انجام میدهند. 🇨🇳
گرنت حتی کتابی نوشته و در آن به آمریکاییها درباره وقوع جنگی قریبالوقوع با چین هشدار داده است. ترس از چین کتاب میفروشد. 🇺🇸🇨🇳
یان هم برای The Epoch Times کار میکند؛ رسانهای که توسط پیروان فالون گونگ تأسیس شده و دهههاست بهشدت با دولت چین مخالفت میکند. 🇨🇳
این افراد قرار نیست یک افشاگری بیطرفانه و عینی درباره چین به شما ارائه دهند. آنها دیدگاه مشخص و آشکاری دارند و بهنوعی تمام داستانهایشان در نهایت به یک نتیجه مشابه ختم میشود:
«چین بد است.» 🇨🇳
هرگز به این دلقکها اجازه ندهید به شما بگویند چین چگونه کشوری است.
خودتان به چین بروید. از شانگهای و شنژن خارج شوید. شهرهای کوچکتر و مناطق روستایی را ببینید. با مردم واقعی چین صحبت کنید. 🇨🇳
تضمین میکنم چینی که در آنجا تجربه خواهید کرد، هیچ شباهتی به زبالهای که این افراد در ایکس (X) به خورد مردم میدهند نخواهد داشت. 🇨🇳
@simiaolin
❤26👍4
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
می دانستید که آیین بودایی از طریق یک شاهزاده ایرانی🇮🇷 (اشکانی،پارت) در چین🇨🇳 گسترش پیدا کرد؟
این مقاله را بخوانید:⬇️⬇️
این مقاله را بخوانید:⬇️⬇️
❤8
🔈simiaolin🇨🇳
می دانستید که آیین بودایی از طریق یک شاهزاده ایرانی🇮🇷 (اشکانی،پارت) در چین🇨🇳 گسترش پیدا کرد؟ این مقاله را بخوانید:⬇️⬇️
آن شیگائو — پیشگام «ذن و اعداد»
در ورودی دالان واخان، در مرزهای غربی شین جیانگ، سه سنگنوشته در کنار یکدیگر قرار دارند که به ترتیب یادبود آن شیگائو (安世高)، فا شیان، راهب دورهٔ جین شرقی، و شوانزانگ (玄奘)، راهب بزرگ دوران سلسلهٔ تانگ، هستند. نخستین نام، متعلق به راهب بزرگی به نام آن شیگائو است؛ کسی که او را نخستین فردی میدانند که آیین بودا را به چین آورد.
آن شیگائو از خاندان سلطنتی امپراتوری اشکانی برخاسته بود؛ امپراتوریای که در تاریخ ایران با نام پارت شناخته میشود و قلمرو آن بخش بزرگی از فلات ایران و بینالنهرین امروزی را دربرمیگرفت.
بر اساس آثاری همچون چو سانزانگ جی جی و گائوسنگ ژوان، او از دوران کودکی به دلیل فرزندی نیکو و احترام به والدین مشهور بود. بسیار باهوش و دانشدوست بود و در زمینههایی همچون متون بیگانه، نجوم و پنج عنصر، صداهای پرندگان و حیوانات، پزشکی و فنون اسرارآمیز مهارت داشت.
حدود سال ۱۳۰ میلادی، از زندگی دنیوی روی گرداند و تاجوتخت را به عموی خود واگذار کرد و به زندگی رهبانی روی آورد. او به مطالعهٔ عمیق متون ابهیدرمه و متون مربوط به مراقبه پرداخت و در کشورهای مختلف آسیای میانه و سرزمینهای غربی سفر کرد.
در اوایل دوران سلطنت امپراتور هوانِ هان شرقی، حدود سال ۱۴۷ میلادی، همراه کاروانهای تجاری جادهٔ ابریشم به سوی چین حرکت کرد. در سال ۱۴۸ میلادی به لویانگ رسید و زبان چینی را آموخت. او حدود بیست سال در سرزمینهای مرکزی چین به تبلیغ آیین بودا و ترجمهٔ متون بودایی پرداخت.
در اواخر دورهٔ هان شرقی، هنگامی که امپراتور لینگ بر تخت نشست و اوضاع چین حدود سال ۱۷۰ میلادی آشفته شد، آن شیگائو برای دور ماندن از آشوبها به جنوب چین رفت. او در مناطقی همچون یوجانگ، دانیانگ و کوایجی به تبلیغ آموزههای بودایی و شرح متون بودایی پرداخت. حتی به گوانگژو نیز سفر کرد و سرانجام در کوایجی، در نزدیکی شائوشینگ امروزی در استان ژجیانگ، بر اثر جراحتی که بهطور تصادفی به او وارد شد، درگذشت.
متونی که آن شیگائو ترجمه کرد، عمدتاً به مراقبه و ابهیدرمهٔ مکتب سرواستیوادا (说一切有部)، یعنی «مکتب همهچیز هست»، مربوط میشد. به همین دلیل بعدها از آموزههای او با عنوان «چانشو» (禅数) یاد شد؛ یعنی دانش مراقبه و تحلیل عناصر و مفاهیم بودایی.
استاد بزرگ بودایی، شی دائوآن، دربارهٔ ترجمههای او گفته است:
«معانی روشن و آشکار، زبان درست و شایسته؛ استدلال دارد اما آراسته به زیادهگویی نیست، ساده است اما عامیانه نیست.»
زمینهٔ ورود آن شیگائو به چین
پژوهشهای جدیدتر دربارهٔ پیشینهٔ ورود آن شیگائو به چین، جزئیات تاریخی جالبتری را مطرح کردهاند.
در قرن دوم میلادی، گفته شده است که اشکانیان بدون هماهنگی با روم، آن شیگائو را به عنوان پادشاه ارمنستان منصوب کردند و این موضوع موجب لشکرکشی روم به شرق شد.
البته مشخص نیست این روایت تا چه اندازه از نظر تاریخی قطعی باشد؛ اما در نهایت آن شیگائو مسیر شرق را انتخاب کرد و راهی سرزمین چین شد.
وقتی آن شیگائو به لویانگ رسید، آیین بودا هنوز در چین ریشههای عمیقی نداشت. بسیاری از پیروان اولیه، بودیسم را نوعی آیین جادویی و فنون جاودانگی میدانستند. بنابراین بودا را همچون موجودی میدیدند که باید برای او قربانی و مراسم مذهبی انجام داد، بخور سوزاند، تعظیم کرد و از او برای دستیابی به عمر طولانی و جاودانگی درخواست کرد.
آن شیگائو تصمیم گرفت با ترجمهٔ متون بودایی این وضعیت را تغییر دهد.
از سال ۱۴۸ میلادی تا سالهای ۱۶۸ تا ۱۷۲ میلادی، یعنی طی بیش از بیست سال، او بیش از سی متن بودایی را ترجمه کرد. از مهمترین آثاری که امروزه از او باقی ماندهاند میتوان به:
فوشو دا آنبان شو یی جینگ (佛说大安般守意经)
یینچی رو جینگ (阴持入经)
چان شینگ فا شیانگ جینگ (禅行法想经)
دائو دی جینگ (道地经)
اشاره کرد.
این ترجمهها از نخستین مجموعههایی بودند که چینیان از طریق آنها به شکل نسبتاً منظم با متون و اندیشهٔ بودایی آشنا شدند.
آموزههای او بعدها به طور کلی با عنوان «چانشو» یا «ذن و اعداد» شناخته شد.
«چان» به معنای مراقبه و تمرکز ذهنی است و «شو» به تحلیل و طبقهبندی عناصر و مفاهیم بودایی، یعنی ابهیدرمه اشاره دارد.
«چان»؛ راه مراقبه
«چان» به حوزهٔ تمرین و پرورش تمرکز ذهن مربوط میشود.
یکی از مهمترین روشهایی که آن شیخب منتقل کرد، «آنبان شو یی» (安般守意禅) بود که اساس آن بر شمردن و مشاهدهٔ نفس قرار داشت.
در این روش، فرد با تمرکز بر تنفس تلاش میکند ذهن پراکندهٔ خود را به تدریج آرام و متمرکز کند.
کتاب آنبان شو یی جینگ شش روش را توضیح میدهد:
شمردن نفس، دنبال کردن نفس، توقف، مشاهده، بازگشت و پاکی.
⬇️⬇️
@simiaolin
در ورودی دالان واخان، در مرزهای غربی شین جیانگ، سه سنگنوشته در کنار یکدیگر قرار دارند که به ترتیب یادبود آن شیگائو (安世高)، فا شیان، راهب دورهٔ جین شرقی، و شوانزانگ (玄奘)، راهب بزرگ دوران سلسلهٔ تانگ، هستند. نخستین نام، متعلق به راهب بزرگی به نام آن شیگائو است؛ کسی که او را نخستین فردی میدانند که آیین بودا را به چین آورد.
آن شیگائو از خاندان سلطنتی امپراتوری اشکانی برخاسته بود؛ امپراتوریای که در تاریخ ایران با نام پارت شناخته میشود و قلمرو آن بخش بزرگی از فلات ایران و بینالنهرین امروزی را دربرمیگرفت.
بر اساس آثاری همچون چو سانزانگ جی جی و گائوسنگ ژوان، او از دوران کودکی به دلیل فرزندی نیکو و احترام به والدین مشهور بود. بسیار باهوش و دانشدوست بود و در زمینههایی همچون متون بیگانه، نجوم و پنج عنصر، صداهای پرندگان و حیوانات، پزشکی و فنون اسرارآمیز مهارت داشت.
حدود سال ۱۳۰ میلادی، از زندگی دنیوی روی گرداند و تاجوتخت را به عموی خود واگذار کرد و به زندگی رهبانی روی آورد. او به مطالعهٔ عمیق متون ابهیدرمه و متون مربوط به مراقبه پرداخت و در کشورهای مختلف آسیای میانه و سرزمینهای غربی سفر کرد.
در اوایل دوران سلطنت امپراتور هوانِ هان شرقی، حدود سال ۱۴۷ میلادی، همراه کاروانهای تجاری جادهٔ ابریشم به سوی چین حرکت کرد. در سال ۱۴۸ میلادی به لویانگ رسید و زبان چینی را آموخت. او حدود بیست سال در سرزمینهای مرکزی چین به تبلیغ آیین بودا و ترجمهٔ متون بودایی پرداخت.
در اواخر دورهٔ هان شرقی، هنگامی که امپراتور لینگ بر تخت نشست و اوضاع چین حدود سال ۱۷۰ میلادی آشفته شد، آن شیگائو برای دور ماندن از آشوبها به جنوب چین رفت. او در مناطقی همچون یوجانگ، دانیانگ و کوایجی به تبلیغ آموزههای بودایی و شرح متون بودایی پرداخت. حتی به گوانگژو نیز سفر کرد و سرانجام در کوایجی، در نزدیکی شائوشینگ امروزی در استان ژجیانگ، بر اثر جراحتی که بهطور تصادفی به او وارد شد، درگذشت.
متونی که آن شیگائو ترجمه کرد، عمدتاً به مراقبه و ابهیدرمهٔ مکتب سرواستیوادا (说一切有部)، یعنی «مکتب همهچیز هست»، مربوط میشد. به همین دلیل بعدها از آموزههای او با عنوان «چانشو» (禅数) یاد شد؛ یعنی دانش مراقبه و تحلیل عناصر و مفاهیم بودایی.
استاد بزرگ بودایی، شی دائوآن، دربارهٔ ترجمههای او گفته است:
«معانی روشن و آشکار، زبان درست و شایسته؛ استدلال دارد اما آراسته به زیادهگویی نیست، ساده است اما عامیانه نیست.»
زمینهٔ ورود آن شیگائو به چین
پژوهشهای جدیدتر دربارهٔ پیشینهٔ ورود آن شیگائو به چین، جزئیات تاریخی جالبتری را مطرح کردهاند.
در قرن دوم میلادی، گفته شده است که اشکانیان بدون هماهنگی با روم، آن شیگائو را به عنوان پادشاه ارمنستان منصوب کردند و این موضوع موجب لشکرکشی روم به شرق شد.
البته مشخص نیست این روایت تا چه اندازه از نظر تاریخی قطعی باشد؛ اما در نهایت آن شیگائو مسیر شرق را انتخاب کرد و راهی سرزمین چین شد.
وقتی آن شیگائو به لویانگ رسید، آیین بودا هنوز در چین ریشههای عمیقی نداشت. بسیاری از پیروان اولیه، بودیسم را نوعی آیین جادویی و فنون جاودانگی میدانستند. بنابراین بودا را همچون موجودی میدیدند که باید برای او قربانی و مراسم مذهبی انجام داد، بخور سوزاند، تعظیم کرد و از او برای دستیابی به عمر طولانی و جاودانگی درخواست کرد.
آن شیگائو تصمیم گرفت با ترجمهٔ متون بودایی این وضعیت را تغییر دهد.
از سال ۱۴۸ میلادی تا سالهای ۱۶۸ تا ۱۷۲ میلادی، یعنی طی بیش از بیست سال، او بیش از سی متن بودایی را ترجمه کرد. از مهمترین آثاری که امروزه از او باقی ماندهاند میتوان به:
فوشو دا آنبان شو یی جینگ (佛说大安般守意经)
یینچی رو جینگ (阴持入经)
چان شینگ فا شیانگ جینگ (禅行法想经)
دائو دی جینگ (道地经)
اشاره کرد.
این ترجمهها از نخستین مجموعههایی بودند که چینیان از طریق آنها به شکل نسبتاً منظم با متون و اندیشهٔ بودایی آشنا شدند.
آموزههای او بعدها به طور کلی با عنوان «چانشو» یا «ذن و اعداد» شناخته شد.
«چان» به معنای مراقبه و تمرکز ذهنی است و «شو» به تحلیل و طبقهبندی عناصر و مفاهیم بودایی، یعنی ابهیدرمه اشاره دارد.
«چان»؛ راه مراقبه
«چان» به حوزهٔ تمرین و پرورش تمرکز ذهن مربوط میشود.
یکی از مهمترین روشهایی که آن شیخب منتقل کرد، «آنبان شو یی» (安般守意禅) بود که اساس آن بر شمردن و مشاهدهٔ نفس قرار داشت.
در این روش، فرد با تمرکز بر تنفس تلاش میکند ذهن پراکندهٔ خود را به تدریج آرام و متمرکز کند.
کتاب آنبان شو یی جینگ شش روش را توضیح میدهد:
شمردن نفس، دنبال کردن نفس، توقف، مشاهده، بازگشت و پاکی.
⬇️⬇️
@simiaolin
❤7
🔈simiaolin🇨🇳
آن شیگائو — پیشگام «ذن و اعداد» در ورودی دالان واخان، در مرزهای غربی شین جیانگ، سه سنگنوشته در کنار یکدیگر قرار دارند که به ترتیب یادبود آن شیگائو (安世高)، فا شیان، راهب دورهٔ جین شرقی، و شوانزانگ (玄奘)، راهب بزرگ دوران سلسلهٔ تانگ، هستند. نخستین نام، متعلق…
در بخش مفهومی این کتاب، مقالهای اختصاصی دربارهٔ «آنبان شو یی» و روش تمرکز بر تنفس وجود دارد.
نکتهٔ جالب این است که آن شیگائو در ترجمههای خود، برای توضیح مفاهیم بودایی، از واژگان فلسفهٔ تائوییسم مانند «پاکی و بیعملی» استفاده میکرد.
این روش که بعدها «گهیی» یا همانندسازی مفهومی نام گرفت، اگرچه ممکن بود موجب درهمآمیختگی برخی مفاهیم بودایی و چینی شود، اما به بودیسم کمک کرد تا در مراحل اولیهٔ ورودش به چین جایگاهی در فرهنگ چینی پیدا کند.
«شو»؛ راه شناخت و خرد
«شو» به بخش نظری و خردورزانهٔ آموزهها مربوط میشود.
یکی از آثار مهم در این زمینه، «یینچی رو جینگ» است.
«یین، چی و رو» به مفاهیمی اشاره دارند که بعدها در سنت بودایی با اصطلاحات پنج کَنده، دوازده حوزه و هجده قلمرو شناخته شدند.
این متن عوامل گمراهی و اعمالی را که موجب گرفتار شدن انسان در چرخهٔ رنج میشوند، در قالب نه عامل توضیح میدهد:
نادانی، دلبستگی، حرص، خشم، توهم، پذیرش و چنگزدن، تماس، پدیدهها و صورت مادی.
در میان آنها، نادانی و دلبستگی بنیادیترین عوامل معرفی میشوند و از آنها با عنوان «دو ریشهٔ بیماری» یاد شده است.
متن برای مقابله با این عوامل نیز نه روش پیشنهاد میکند:
۱. توقف
۲. مشاهده
۳. نداشتن حرص
۴. نداشتن خشم
۵. نداشتن نادانی
۶. ناپایداری
۷. رنج
۸. بیخویشتنی یا «آناتّا»
۹. ناپاکی
در متن تشبیه زیبایی وجود دارد:
نادانی و دلبستگی مانند دو بیماریاند و «توقف» و «مشاهده» مانند دو دارو.
انسان از طریق آرام کردن افکار پراکنده و مشاهدهٔ عمیق و خردمندانه، میتواند از نادانی و دلبستگی رهایی یابد.
آن شیگائو در ترجمههای خود بهطور ویژه بر این اصل تأکید داشت که «توقف و مشاهده باید همزمان با یکدیگر انجام شوند»؛ یعنی مراقبه و تمرکز ذهنی باید در کنار خرد و شناخت قرار بگیرند و هیچکدام نباید از دیگری جدا شوند.
فرد باید به شناخت درستِ ناپایداری، رنج، بیخویشتنی و ناپاکی دست پیدا کند.
این مجموعهٔ آموزههای «چانشو» بعدها در بودیسم چینی در قالب مفاهیمی مانند «دینگهویی» (定慧؛ تمرکز و خرد) و «ژیگوان» (止观؛ توقف و مشاهده) ادامه پیدا کرد.
در اواخر دورهٔ امپراتور لینگ، هنگامی که چین گرفتار جنگ و آشوب شده بود، آن شیگائو به جنوب گریخت. او از کوه لو، نانچانگ و گوانگژو عبور کرد و سرانجام در کویجی درگذشت.
بر اساس گائوسنگ ژوان، هنگامی که در کوه لو به تبلیغ میپرداخت، داستانهایی دربارهٔ رام کردن یا نجات یک روح مارگونه نیز دربارهٔ او نقل شده است.
اینکه این داستانها تا چه اندازه واقعی باشند، مشخص نیست؛ اما آن شیگائو بدون تردید لویانگ را به نقطهٔ آغاز فعالیت خود تبدیل کرد و آموزههای بودایی را به مناطق بسیار گستردهتری از چین رساند.
آن شیگائو؛ آغازگر ترجمهٔ متون بودایی به چینی
آن شیگائو از پیشگامان واقعی ترجمهٔ متون بودایی به زبان چینی و یک متفکر مهم بود.
او تمام مجموعهٔ متون بودایی را به صورت کامل ترجمه نکرد. بلکه روش متفاوتی داشت:
او از نظام فکری مکتب سرواستیوادا، مفاهیم بنیادی، اصطلاحات مهم و بخشهای کلیدی را انتخاب میکرد و آنها را به صورت گزینشی ترجمه و در میان دانشمندان، اهل تجارت و نخبگان اجتماعی دوران هان شرقی گسترش میداد.
آیین بودایی در هند و سرزمینهای اطراف آن با زبانها و نظامهای نوشتاری گوناگون بیان میشد و تفاوتهای ظریفی میان مفاهیم و اصطلاحات وجود داشت.
آن شیگائو با استفاده از روش «گهیی»، مفاهیم مهم را انتخاب میکرد و برای انتقال آنها به زبان چینی، از واژههایی استفاده میکرد که در متون کلاسیک چینی سابقه داشتند.
استفاده از واژگان متون کلاسیک میتوانست برای روشنفکران و دانشمندان چینی جذابیت زیادی داشته باشد و ذهن آنان را به مفاهیم آشنای فرهنگ خودشان پیوند دهد.
این ویژگی یکی از جذابیتهای زبان چینی است؛ زبانی که به دلیل ساختار نوشتاری و سابقهٔ ادبی خود، توانایی زیادی در ایجاد تداعیهای فرهنگی و تصویری دارد.
برای مثال، اگر فقط واژهٔ «جیانجیا» (蒹葭) را بگویید، یک دانشمند چینی ممکن است بلافاصله بخش بزرگی از شی جینگ، یعنی کتاب اشعار کلاسیک چین، را به یاد بیاورد.
از زمان آن شیگائو، گفتوگوی فکری میان چین و هند که نزدیک به دو هزار سال ادامه پیدا کرده، بهطور جدی آغاز شد.
( در واقع ایران و چین در طول قرنها تبادلات تجاری، فرهنگی زیادی داشتهاند.
دین بودایی از طریق ایرانیها گسترش پیدا کرد، همچنین دین اسلام،آن هم بدون جنگ.
امیدوارم روابط چین و ایران قویتر شود)
#مطالعات_کلاسیک_چین #بودیسم
#فلسفه
@simiaolin
نکتهٔ جالب این است که آن شیگائو در ترجمههای خود، برای توضیح مفاهیم بودایی، از واژگان فلسفهٔ تائوییسم مانند «پاکی و بیعملی» استفاده میکرد.
این روش که بعدها «گهیی» یا همانندسازی مفهومی نام گرفت، اگرچه ممکن بود موجب درهمآمیختگی برخی مفاهیم بودایی و چینی شود، اما به بودیسم کمک کرد تا در مراحل اولیهٔ ورودش به چین جایگاهی در فرهنگ چینی پیدا کند.
«شو»؛ راه شناخت و خرد
«شو» به بخش نظری و خردورزانهٔ آموزهها مربوط میشود.
یکی از آثار مهم در این زمینه، «یینچی رو جینگ» است.
«یین، چی و رو» به مفاهیمی اشاره دارند که بعدها در سنت بودایی با اصطلاحات پنج کَنده، دوازده حوزه و هجده قلمرو شناخته شدند.
این متن عوامل گمراهی و اعمالی را که موجب گرفتار شدن انسان در چرخهٔ رنج میشوند، در قالب نه عامل توضیح میدهد:
نادانی، دلبستگی، حرص، خشم، توهم، پذیرش و چنگزدن، تماس، پدیدهها و صورت مادی.
در میان آنها، نادانی و دلبستگی بنیادیترین عوامل معرفی میشوند و از آنها با عنوان «دو ریشهٔ بیماری» یاد شده است.
متن برای مقابله با این عوامل نیز نه روش پیشنهاد میکند:
۱. توقف
۲. مشاهده
۳. نداشتن حرص
۴. نداشتن خشم
۵. نداشتن نادانی
۶. ناپایداری
۷. رنج
۸. بیخویشتنی یا «آناتّا»
۹. ناپاکی
در متن تشبیه زیبایی وجود دارد:
نادانی و دلبستگی مانند دو بیماریاند و «توقف» و «مشاهده» مانند دو دارو.
انسان از طریق آرام کردن افکار پراکنده و مشاهدهٔ عمیق و خردمندانه، میتواند از نادانی و دلبستگی رهایی یابد.
آن شیگائو در ترجمههای خود بهطور ویژه بر این اصل تأکید داشت که «توقف و مشاهده باید همزمان با یکدیگر انجام شوند»؛ یعنی مراقبه و تمرکز ذهنی باید در کنار خرد و شناخت قرار بگیرند و هیچکدام نباید از دیگری جدا شوند.
فرد باید به شناخت درستِ ناپایداری، رنج، بیخویشتنی و ناپاکی دست پیدا کند.
این مجموعهٔ آموزههای «چانشو» بعدها در بودیسم چینی در قالب مفاهیمی مانند «دینگهویی» (定慧؛ تمرکز و خرد) و «ژیگوان» (止观؛ توقف و مشاهده) ادامه پیدا کرد.
در اواخر دورهٔ امپراتور لینگ، هنگامی که چین گرفتار جنگ و آشوب شده بود، آن شیگائو به جنوب گریخت. او از کوه لو، نانچانگ و گوانگژو عبور کرد و سرانجام در کویجی درگذشت.
بر اساس گائوسنگ ژوان، هنگامی که در کوه لو به تبلیغ میپرداخت، داستانهایی دربارهٔ رام کردن یا نجات یک روح مارگونه نیز دربارهٔ او نقل شده است.
اینکه این داستانها تا چه اندازه واقعی باشند، مشخص نیست؛ اما آن شیگائو بدون تردید لویانگ را به نقطهٔ آغاز فعالیت خود تبدیل کرد و آموزههای بودایی را به مناطق بسیار گستردهتری از چین رساند.
آن شیگائو؛ آغازگر ترجمهٔ متون بودایی به چینی
آن شیگائو از پیشگامان واقعی ترجمهٔ متون بودایی به زبان چینی و یک متفکر مهم بود.
او تمام مجموعهٔ متون بودایی را به صورت کامل ترجمه نکرد. بلکه روش متفاوتی داشت:
او از نظام فکری مکتب سرواستیوادا، مفاهیم بنیادی، اصطلاحات مهم و بخشهای کلیدی را انتخاب میکرد و آنها را به صورت گزینشی ترجمه و در میان دانشمندان، اهل تجارت و نخبگان اجتماعی دوران هان شرقی گسترش میداد.
آیین بودایی در هند و سرزمینهای اطراف آن با زبانها و نظامهای نوشتاری گوناگون بیان میشد و تفاوتهای ظریفی میان مفاهیم و اصطلاحات وجود داشت.
آن شیگائو با استفاده از روش «گهیی»، مفاهیم مهم را انتخاب میکرد و برای انتقال آنها به زبان چینی، از واژههایی استفاده میکرد که در متون کلاسیک چینی سابقه داشتند.
استفاده از واژگان متون کلاسیک میتوانست برای روشنفکران و دانشمندان چینی جذابیت زیادی داشته باشد و ذهن آنان را به مفاهیم آشنای فرهنگ خودشان پیوند دهد.
این ویژگی یکی از جذابیتهای زبان چینی است؛ زبانی که به دلیل ساختار نوشتاری و سابقهٔ ادبی خود، توانایی زیادی در ایجاد تداعیهای فرهنگی و تصویری دارد.
برای مثال، اگر فقط واژهٔ «جیانجیا» (蒹葭) را بگویید، یک دانشمند چینی ممکن است بلافاصله بخش بزرگی از شی جینگ، یعنی کتاب اشعار کلاسیک چین، را به یاد بیاورد.
از زمان آن شیگائو، گفتوگوی فکری میان چین و هند که نزدیک به دو هزار سال ادامه پیدا کرده، بهطور جدی آغاز شد.
( در واقع ایران و چین در طول قرنها تبادلات تجاری، فرهنگی زیادی داشتهاند.
دین بودایی از طریق ایرانیها گسترش پیدا کرد، همچنین دین اسلام،آن هم بدون جنگ.
امیدوارم روابط چین و ایران قویتر شود)
#مطالعات_کلاسیک_چین #بودیسم
#فلسفه
@simiaolin
❤10
روسیه و چین پیشنویس آمریکا برای تمدید مأموریت کارشناسان تحریم ایران را در شورای امنیت وتو کردند.
چین: تنگنای کنونی در مسئله هستهای ایران از خروج یکجانبه آمریکا از برجام، اعمال فشار حداکثری بر ایران و دو بار اقدام نظامی ایالات متحده در جریان مذاکراه با ایران ناشی شده است. تحریف سابقه تاریخی مسئله هستهای ایران و اصرار بر پیشبرد احیای تحریمها و پیشنهاد پیشنویس قطعنامه مورد اختلاف، وحدت و اعتبار شورای امنیت را تخریب و تلاشهای دیپلماتیک را مختل میکند. رأی مخالف چین برای حفظ کلیت حل سیاسی مسئله هستهای ایران، برای حل مناسب نگرانیهای مربوط به عدم اشاعه سلاحهای هستهای و نیز برای پیشبرد صلح و ثبات پایدار در منطقه خاورمیانه بوده است.
@simiaolin
چین: تنگنای کنونی در مسئله هستهای ایران از خروج یکجانبه آمریکا از برجام، اعمال فشار حداکثری بر ایران و دو بار اقدام نظامی ایالات متحده در جریان مذاکراه با ایران ناشی شده است. تحریف سابقه تاریخی مسئله هستهای ایران و اصرار بر پیشبرد احیای تحریمها و پیشنهاد پیشنویس قطعنامه مورد اختلاف، وحدت و اعتبار شورای امنیت را تخریب و تلاشهای دیپلماتیک را مختل میکند. رأی مخالف چین برای حفظ کلیت حل سیاسی مسئله هستهای ایران، برای حل مناسب نگرانیهای مربوط به عدم اشاعه سلاحهای هستهای و نیز برای پیشبرد صلح و ثبات پایدار در منطقه خاورمیانه بوده است.
@simiaolin
❤15👏5💯1
برج آزادی تهران به مناسبت هفتاد و هفتمین سالگرد تأسیس جمهوری خلق چین، به رنگ پرچم چین🇨🇳 نورافشانی شد.
از دوستان ایرانیمان صمیمانه سپاسگزارم. 🙏
دوستی چین و ایران پایدار باد. ❤️❤️❤️
@simiaolin
از دوستان ایرانیمان صمیمانه سپاسگزارم. 🙏
دوستی چین و ایران پایدار باد. ❤️❤️❤️
@simiaolin
❤37🥰3
🔈simiaolin🇨🇳
تصوری که مردم ایران از چینی ها🇨🇳 دارند😅 البته ما کونگفو کار زیاد داریم 🥋😎 حتی تعداد کونگفو کارهای چینی از جمعیت بعضی کشورها بیشتره ولی مهندس و پزشک و استاد دانشگاه و کارآفرین و.. هم زیاد داریم. @simiaolin
از طرفدارم Ali Reza Rahimi ( فیسبوک) برای ساخت این تصویر سپاسگزارم. 🌹🌹🌹
خیلی آن را دوست دارم و آن را با ارزش نگه خواهم داشت. ❤️
از این طرفدار سپاسگزارم که مرا در جایگاهی همسطح بروسلی قرار داده است، اما میدانم این از سر محبت و علاقه به من است.
در حقیقت، من بسیار با جایگاه بروسلی فاصله دارم. او نه تنها استاد بزرگ ووشو بود، بلکه فیلسوفی محترم نیز به شمار میرفت. اما قطعاً تلاش خود را ادامه خواهم داد تا سهم بیشتری در تقویت دوستی میان چین و کشورهای فارسیزبان ایفا کنم. 🇨🇳🇦🇫🇮🇷🇹🇯
🙏🙏🙏
@simiaolin
خیلی آن را دوست دارم و آن را با ارزش نگه خواهم داشت. ❤️
از این طرفدار سپاسگزارم که مرا در جایگاهی همسطح بروسلی قرار داده است، اما میدانم این از سر محبت و علاقه به من است.
در حقیقت، من بسیار با جایگاه بروسلی فاصله دارم. او نه تنها استاد بزرگ ووشو بود، بلکه فیلسوفی محترم نیز به شمار میرفت. اما قطعاً تلاش خود را ادامه خواهم داد تا سهم بیشتری در تقویت دوستی میان چین و کشورهای فارسیزبان ایفا کنم. 🇨🇳🇦🇫🇮🇷🇹🇯
🙏🙏🙏
@simiaolin
❤21👍3
اگر چین واقعا اردوگاههای کار اجباری داشت، آمریکا برایش حصار میفروخت، بودجه نیروهای پلیسش را تأمین میکرد و به نگهبانهایش آموزش میداد.
آمریکا همین کار را با تمام دیکتاتوریهای واقعیای که زمانی دوستشان داشت انجام داده است.
اینکه واشنگتن چین را «تهدید» مینامد، خودش بهترین گواه است که چین تهدید نیست.
@simiaolin
آمریکا همین کار را با تمام دیکتاتوریهای واقعیای که زمانی دوستشان داشت انجام داده است.
اینکه واشنگتن چین را «تهدید» مینامد، خودش بهترین گواه است که چین تهدید نیست.
@simiaolin
👏9❤6👍5❤🔥1
🔈simiaolin🇨🇳
بنیانگذار شیائومی در گذشته👨🔧📱 VS بنیانگذار شیائومی در زمان حاضر🤵♂️💰 @simiaolin
بنیانگذار شیائومی در گذشته👨🔧📱
VS
بنیانگذار شیائومی در زمان حاضر🤵♂️💰
زمانی به چین کلیشهای، نژادپرستانه و تحقیر آمیز نگاه میکردند مثلا میگفتند ملت عقبمانده،جهان سومی، فقیر، کپی کننده، همه چیز میخورند و...( البته هنوز هم هست ولی کمتر) اما امروز به دومین قدرت اقتصادی جهان تبديل شدیم.🌏
امروز هم رسانه های بیشمار فارسیزبان غربی فقط به مردم ایران دروغ میگويند یا مردم ایران را تحقیر و ناامید می کنند یا ایران را تهدید به نابودی میکنند و...
یعنی این رسانهها معمولا خبر مثبتی را در مورد ایران پوشش نمیدهند.
زمانی که چین و ایران برند پارچه و لباس ابریشمی در جهان بودند، اصلا کشوری به اسم آمریکا وجود نداشت.
اشرافزادگان و ثروتمندان جهان اگر پارچه یا لباس ابریشمی مرغوب و لوکس میخواستند، سراغ برندها و محصولات ایران و چین میرفتند.
با وجود حدود ۵۰ سال تحریم، ایران پیشرفت چشمگیری داشته است و قطعا باز میتواند پیشرفت بیشتری کند.
قبلا هم گفتم فقط رابطه با غرب برای پیشرفت و ارتقای جایگاه در جهان کافی نیست.
برای مثال:
ایران از ۱۹۷۹ روابطش با آمریکا سرد شد اما پیشرفت کرد و در منطقه غربآسیا یکی از قدرتهای مهم شد.
اما مصر از ۱۹۷۹ روابط خود را با آمریکا و حتی اسرائیل عادیسازی کرد اما همچنان پیشرفت چندانی نکرده و مشکلات جدی هم دارد و معمولا نقش مستقلی در غربآسیا ندارد ، بیشتر در اردوگاه غرب است چون به آنها وابسته است.
البته مصر اخیرا سعی کرده وابستگی خود را به آمریکا کم کند و به چین و روسیه هم نزدیک شود و خودکفاتر شود.
@simiaolin
VS
بنیانگذار شیائومی در زمان حاضر🤵♂️💰
زمانی به چین کلیشهای، نژادپرستانه و تحقیر آمیز نگاه میکردند مثلا میگفتند ملت عقبمانده،جهان سومی، فقیر، کپی کننده، همه چیز میخورند و...( البته هنوز هم هست ولی کمتر) اما امروز به دومین قدرت اقتصادی جهان تبديل شدیم.🌏
امروز هم رسانه های بیشمار فارسیزبان غربی فقط به مردم ایران دروغ میگويند یا مردم ایران را تحقیر و ناامید می کنند یا ایران را تهدید به نابودی میکنند و...
یعنی این رسانهها معمولا خبر مثبتی را در مورد ایران پوشش نمیدهند.
زمانی که چین و ایران برند پارچه و لباس ابریشمی در جهان بودند، اصلا کشوری به اسم آمریکا وجود نداشت.
اشرافزادگان و ثروتمندان جهان اگر پارچه یا لباس ابریشمی مرغوب و لوکس میخواستند، سراغ برندها و محصولات ایران و چین میرفتند.
با وجود حدود ۵۰ سال تحریم، ایران پیشرفت چشمگیری داشته است و قطعا باز میتواند پیشرفت بیشتری کند.
قبلا هم گفتم فقط رابطه با غرب برای پیشرفت و ارتقای جایگاه در جهان کافی نیست.
برای مثال:
ایران از ۱۹۷۹ روابطش با آمریکا سرد شد اما پیشرفت کرد و در منطقه غربآسیا یکی از قدرتهای مهم شد.
اما مصر از ۱۹۷۹ روابط خود را با آمریکا و حتی اسرائیل عادیسازی کرد اما همچنان پیشرفت چندانی نکرده و مشکلات جدی هم دارد و معمولا نقش مستقلی در غربآسیا ندارد ، بیشتر در اردوگاه غرب است چون به آنها وابسته است.
البته مصر اخیرا سعی کرده وابستگی خود را به آمریکا کم کند و به چین و روسیه هم نزدیک شود و خودکفاتر شود.
@simiaolin
❤14👏5👍1
ژاپن را از زاویه دیگر هم ببینیم،
وقتی یک کشور مستقل نباشه 🇯🇵بارها این اتفاق ها میافته و در نهایت مجرم ها یا مجازات نمیشن یا مجازات سبکی میگیرند...
ولی بعدش جالب میشه سانائه تاکایچی یا فاشیستهای ژاپنی چین را تهدید میبینند!
اگر یک آمریکایی باعث قتل و تجاوز در چین بشه با مجازات سختی روبرو میشه و هیچ قدرتی نمیتونه نجاتش بده.
@simiaolin
وقتی یک کشور مستقل نباشه 🇯🇵بارها این اتفاق ها میافته و در نهایت مجرم ها یا مجازات نمیشن یا مجازات سبکی میگیرند...
ولی بعدش جالب میشه سانائه تاکایچی یا فاشیستهای ژاپنی چین را تهدید میبینند!
اگر یک آمریکایی باعث قتل و تجاوز در چین بشه با مجازات سختی روبرو میشه و هیچ قدرتی نمیتونه نجاتش بده.
@simiaolin
❤8👍2
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
کمکربن بودن فقط به معنی کاشتن درخت نیست — با کمکربن بودن آسمون آبی، ماشین ارزون و منابع انرژی پاک میشه.
چین به خوبی تو این مسیر در حال جلو رفتنه؛ به نظر شما ایران هم میتونه وارد مسیر کمکربن بودن بشه؟
ویدیو رو ببینید و نظرتون رو بنویسید 👇
@simiaolin
چین به خوبی تو این مسیر در حال جلو رفتنه؛ به نظر شما ایران هم میتونه وارد مسیر کمکربن بودن بشه؟
ویدیو رو ببینید و نظرتون رو بنویسید 👇
@simiaolin
❤6❤🔥2👍2
🔈simiaolin🇨🇳
چین🇨🇳 چه تفاوتهایی با مدل شوروی🇷🇺 و آمریکا🇺🇲 دارد؟ چه درسهایی از آنها گرفته؟ یعنی چه کارهایی باید انجام دهد یا ندهد؟ من این سوال را از هوشمصنوعی پرسیدم جواب جالبی داد:
۱. بزرگترین درس شوروی: «قدرت نظامی بهتنهایی کشور را نجات نمیدهد»
این شاید مهمترین درس باشد.
شوروی در ۱۹۹۱ کشور ضعیف و کوچکی نبود. زرادخانه عظیم هستهای، ارتش بسیار قدرتمند، عضویت دائم شورای امنیت، صنعت فضایی پیشرفته، سلاحهای موشکی عظیم و حوزه نفوذ در اروپای شرقی داشت. اما در نهایت از هم پاشید.
برای چین این هشدار اساسی بود:
> قدرت نظامی باید روی پایه اقتصادی، صنعتی، فناوری و اجتماعی قدرتمند قرار داشته باشد.
به همین دلیل بعد از ۱۹۷۸ اولویت بسیار زیادی به رشد اقتصادی، صنعتیشدن، تجارت، فناوری و افزایش سطح زندگی داد. اسناد رسمی حزب نیز میگویند مرکز کار کشور به توسعه اقتصادی منتقل شد.
یعنی: اول ثروت → بعد فناوری → بعد قدرت نظامی → و همه در خدمت قدرت ملی. نه برعکس.
۲. درس دوم شوروی: «اقتصاد کاملاً دستوری انعطاف کافی ندارد»
چین تصمیم گرفت برای حفظ حکومت سوسیالیستی، تمام اقتصاد را مثل شوروی اداره نکند. در نتیجه بهتدریج کشاورزی اشتراکی را کنار گذاشت، مسئولیت بیشتری به خانوارها داد، بازار را وارد اقتصاد کرد، مناطق ویژه اقتصادی ایجاد کرد، سرمایه خارجی جذب کرد، شرکتهای خصوصی را پذیرفت و رقابت را افزایش داد.
این همان «اقتصاد بازار سوسیالیستی» شد. اسناد رسمی میگویند اصلاحات بهتدریج نقش بازار را در تخصیص منابع افزایش داد، در حالی که ساختار سیاسی حزب حفظ شد.
نتیجه: اگر ایدئولوژی باعث شود واقعیت اقتصادی را نادیده بگیری، ایدئولوژی در نهایت خودش آسیب میبیند. این یکی از تفاوتهای مهم چین پس از مائو با شوروی دوران برژنف بود.
۳. اما چین از آمریکا چه یاد گرفت؟
چین بعد از دهه ۱۹۷۰ متوجه شد آمریکا صرفاً به خاطر ارتش قدرتمندش قدرتمند نیست. قدرت آمریکا مجموعهای از عوامل است: دانشگاه + فناوری + شرکتهای بزرگ + سرمایه + بازار + دلار + تجارت جهانی + نیروی انسانی + مهاجرت + نوآوری + ارتش.
بنابراین به جای اینکه صرفاً بگوید «ما باید ضد آمریکا باشیم»، شروع کرد به مطالعه اینکه «آمریکا دقیقاً چرا اینقدر قدرتمند شده؟» و بسیاری از چیزهایی را که از نظر اقتصادی مفید میدید وارد چین کرد.
۴. چین فهمید که «باید ثروتمند شد، نه فقط ایدئولوژیک»
یکی از مهمترین تغییرات دوران دنگ شیائوپینگ همین بود. در دوران مائو، توسعه سیاسی و ایدئولوژیک نقش بسیار بزرگی داشت. بعد از ۱۹۷۸ سؤال اصلی تبدیل شد به: چگونه میتوانیم تولید کنیم؟
کارخانه، صادرات، زیرساخت، بندر، راهآهن، برق، آموزش، فناوری و سرمایهگذاری خارجی تبدیل به ابزارهای قدرت ملی شدند. دنگ از این منطق فاصله گرفت که «هرچه بیشتر ایدئولوژیک باشیم، حتماً موفقتریم». اسناد رسمی اصلاحات بعد از ۱۹۷۸ را دقیقاً با هدف آزادکردن نیروهای مولد و توسعه اقتصادی توضیح میدهند.
۵. اما چین یک درس متفاوت از آمریکا گرفت: «به سرمایهداری اجازه بده ابزار باشد، نه لزوماً حاکم»
چین نه مدل شوروی کلاسیک را ادامه داد و نه کاملاً مدل آمریکایی را پذیرفت. بلکه چیزی شبیه این ساخت:
بازار ← برای تولید ثروت
دولت ← برای هدایت راهبردی
شرکت خصوصی ← برای نوآوری و رقابت
شرکت دولتی ← برای بخشهای راهبردی
حزب ← برای حفظ جهت سیاسی کل سیستم
به همین دلیل اقتصاد چین را نمیتوان بهسادگی «اقتصاد سرمایهداری معمولی» یا «اقتصاد دستوری شوروی» نامید. پژوهشهای اقتصادی معمولاً آن را ترکیبی پیچیده از بازار و مالکیت/هدایت دولتی توصیف میکنند.
۶. درس بسیار مهم شوروی: «اصلاحات سیاسی را نباید بدون کنترل پیامدهایش آغاز کرد»
میخائیل گورباچف همزمان با مشکلات اقتصادی، پرسترویکا و گلاسنوست را پیش برد. در نتیجه اقتصاد در حال اصلاح بود، ساختار سیاسی هم در حال تغییر بود، کنترل اطلاعات کاهش یافت، بحثهای تاریخی و انتقادات عمومی افزایش یافت، ملیگرایی جمهوریها شدت گرفت و اقتدار حزب تضعیف شد. در نهایت شوروی در ۱۹۹۱ فروپاشید.
در پژوهشهای چینی درباره فروپاشی شوروی، ضعف و مشکلات درون حزب و رهبری بهطور جدی مورد توجه قرار گرفته است. حتی مقالهای از مرکز تحقیقات سوسیالیسم جهانی آکادمی علوم اجتماعی چین، «ساخت درونی حزب، بهویژه مشکلات درون رهبری» را مهمترین هشدار معرفی میکند.
برداشت مهم چین:
> اصلاح اقتصادی میتواند نظام را نجات دهد؛ اما اصلاح سیاسیِ کنترلنشده ممکن است خود نظام را بیثبات کند.
به همین دلیل چین مسیر «اصلاح اقتصادی بدون گذار به نظام چندحزبی غربی» را دنبال کرد.
۷. چین از شوروی یاد گرفت: «حزب نباید از ارتش جدا شود»
در ساختار چین، ارتش جمهوری خلق چین اساساً تحت فرمان حزب کمونیست است، نه ارتش مستقل از حزب. این اصل ریشه تاریخی دارد، ولی تجربه شوروی اهمیت آن را برجستهتر کرد.
این شاید مهمترین درس باشد.
شوروی در ۱۹۹۱ کشور ضعیف و کوچکی نبود. زرادخانه عظیم هستهای، ارتش بسیار قدرتمند، عضویت دائم شورای امنیت، صنعت فضایی پیشرفته، سلاحهای موشکی عظیم و حوزه نفوذ در اروپای شرقی داشت. اما در نهایت از هم پاشید.
برای چین این هشدار اساسی بود:
> قدرت نظامی باید روی پایه اقتصادی، صنعتی، فناوری و اجتماعی قدرتمند قرار داشته باشد.
به همین دلیل بعد از ۱۹۷۸ اولویت بسیار زیادی به رشد اقتصادی، صنعتیشدن، تجارت، فناوری و افزایش سطح زندگی داد. اسناد رسمی حزب نیز میگویند مرکز کار کشور به توسعه اقتصادی منتقل شد.
یعنی: اول ثروت → بعد فناوری → بعد قدرت نظامی → و همه در خدمت قدرت ملی. نه برعکس.
۲. درس دوم شوروی: «اقتصاد کاملاً دستوری انعطاف کافی ندارد»
چین تصمیم گرفت برای حفظ حکومت سوسیالیستی، تمام اقتصاد را مثل شوروی اداره نکند. در نتیجه بهتدریج کشاورزی اشتراکی را کنار گذاشت، مسئولیت بیشتری به خانوارها داد، بازار را وارد اقتصاد کرد، مناطق ویژه اقتصادی ایجاد کرد، سرمایه خارجی جذب کرد، شرکتهای خصوصی را پذیرفت و رقابت را افزایش داد.
این همان «اقتصاد بازار سوسیالیستی» شد. اسناد رسمی میگویند اصلاحات بهتدریج نقش بازار را در تخصیص منابع افزایش داد، در حالی که ساختار سیاسی حزب حفظ شد.
نتیجه: اگر ایدئولوژی باعث شود واقعیت اقتصادی را نادیده بگیری، ایدئولوژی در نهایت خودش آسیب میبیند. این یکی از تفاوتهای مهم چین پس از مائو با شوروی دوران برژنف بود.
۳. اما چین از آمریکا چه یاد گرفت؟
چین بعد از دهه ۱۹۷۰ متوجه شد آمریکا صرفاً به خاطر ارتش قدرتمندش قدرتمند نیست. قدرت آمریکا مجموعهای از عوامل است: دانشگاه + فناوری + شرکتهای بزرگ + سرمایه + بازار + دلار + تجارت جهانی + نیروی انسانی + مهاجرت + نوآوری + ارتش.
بنابراین به جای اینکه صرفاً بگوید «ما باید ضد آمریکا باشیم»، شروع کرد به مطالعه اینکه «آمریکا دقیقاً چرا اینقدر قدرتمند شده؟» و بسیاری از چیزهایی را که از نظر اقتصادی مفید میدید وارد چین کرد.
۴. چین فهمید که «باید ثروتمند شد، نه فقط ایدئولوژیک»
یکی از مهمترین تغییرات دوران دنگ شیائوپینگ همین بود. در دوران مائو، توسعه سیاسی و ایدئولوژیک نقش بسیار بزرگی داشت. بعد از ۱۹۷۸ سؤال اصلی تبدیل شد به: چگونه میتوانیم تولید کنیم؟
کارخانه، صادرات، زیرساخت، بندر، راهآهن، برق، آموزش، فناوری و سرمایهگذاری خارجی تبدیل به ابزارهای قدرت ملی شدند. دنگ از این منطق فاصله گرفت که «هرچه بیشتر ایدئولوژیک باشیم، حتماً موفقتریم». اسناد رسمی اصلاحات بعد از ۱۹۷۸ را دقیقاً با هدف آزادکردن نیروهای مولد و توسعه اقتصادی توضیح میدهند.
۵. اما چین یک درس متفاوت از آمریکا گرفت: «به سرمایهداری اجازه بده ابزار باشد، نه لزوماً حاکم»
چین نه مدل شوروی کلاسیک را ادامه داد و نه کاملاً مدل آمریکایی را پذیرفت. بلکه چیزی شبیه این ساخت:
بازار ← برای تولید ثروت
دولت ← برای هدایت راهبردی
شرکت خصوصی ← برای نوآوری و رقابت
شرکت دولتی ← برای بخشهای راهبردی
حزب ← برای حفظ جهت سیاسی کل سیستم
به همین دلیل اقتصاد چین را نمیتوان بهسادگی «اقتصاد سرمایهداری معمولی» یا «اقتصاد دستوری شوروی» نامید. پژوهشهای اقتصادی معمولاً آن را ترکیبی پیچیده از بازار و مالکیت/هدایت دولتی توصیف میکنند.
۶. درس بسیار مهم شوروی: «اصلاحات سیاسی را نباید بدون کنترل پیامدهایش آغاز کرد»
میخائیل گورباچف همزمان با مشکلات اقتصادی، پرسترویکا و گلاسنوست را پیش برد. در نتیجه اقتصاد در حال اصلاح بود، ساختار سیاسی هم در حال تغییر بود، کنترل اطلاعات کاهش یافت، بحثهای تاریخی و انتقادات عمومی افزایش یافت، ملیگرایی جمهوریها شدت گرفت و اقتدار حزب تضعیف شد. در نهایت شوروی در ۱۹۹۱ فروپاشید.
در پژوهشهای چینی درباره فروپاشی شوروی، ضعف و مشکلات درون حزب و رهبری بهطور جدی مورد توجه قرار گرفته است. حتی مقالهای از مرکز تحقیقات سوسیالیسم جهانی آکادمی علوم اجتماعی چین، «ساخت درونی حزب، بهویژه مشکلات درون رهبری» را مهمترین هشدار معرفی میکند.
برداشت مهم چین:
> اصلاح اقتصادی میتواند نظام را نجات دهد؛ اما اصلاح سیاسیِ کنترلنشده ممکن است خود نظام را بیثبات کند.
به همین دلیل چین مسیر «اصلاح اقتصادی بدون گذار به نظام چندحزبی غربی» را دنبال کرد.
۷. چین از شوروی یاد گرفت: «حزب نباید از ارتش جدا شود»
در ساختار چین، ارتش جمهوری خلق چین اساساً تحت فرمان حزب کمونیست است، نه ارتش مستقل از حزب. این اصل ریشه تاریخی دارد، ولی تجربه شوروی اهمیت آن را برجستهتر کرد.
❤4👍1
🔈simiaolin🇨🇳
چین🇨🇳 چه تفاوتهایی با مدل شوروی🇷🇺 و آمریکا🇺🇲 دارد؟ چه درسهایی از آنها گرفته؟ یعنی چه کارهایی باید انجام دهد یا ندهد؟ من این سوال را از هوشمصنوعی پرسیدم جواب جالبی داد:
چون در هنگام فروپاشی، ارتش شوروی نهایتاً برای حفظ اتحاد وارد جنگ داخلی تمامعیار نشد. برای چین این مسئله تبدیل شد به:
کنترل سیاسی ارتش باید حفظ شود.
به همین دلیل عبارت معروف «党指挥枪» (حزب به تفنگ فرمان میدهد) برای ساختار سیاسی چین بسیار بنیادی است.
۸. درس شوروی: «نباید اجازه داد جمهوریها تبدیل به دولتهای بالقوه مستقل شوند»
این موضوع برای چین فوقالعاده حساس است. اتحاد شوروی ساختار فدرالی از جمهوریهای اتحادیهای داشت و حتی در قانون حق خروج از اتحاد وجود داشت. وقتی مرکز ضعیف شد، همین ساختار به مسیر حقوقی و سیاسی برای جدایی تبدیل شد.
چین چنین ساختاری ندارد. یک کشور واحد چندقومیتی است و هنگکنگ، ماکائو و تایوان نیز در بحث وحدت ملی جایگاه ویژهای دارند. یکی از نگرانیهای اصلی رهبری چین این است که تضعیف مرکز سیاسی به تجزیه سرزمینی منجر نشود. به همین دلیل تمامیت ارضی برای پکن اهمیت فوقالعادهای دارد.
۹. درس شوروی: «ایدئولوژی را کاملاً رها نکن»
چین از اشتباهات ایدئولوژیک شوروی درس گرفت، اما نتیجه نگرفت که «ایدئولوژی را کنار بگذاریم». برعکس:
ایدئولوژی باید با واقعیت اقتصادی و ملی سازگار شود، اما نباید خلأ ایدئولوژیک ایجاد شود.
به همین دلیل امروز هم مارکسیسم، لنینیسم، اندیشه مائو، نظریه دنگ و چارچوبهای بعدی در ساختار رسمی حزب حضور دارند. تحلیلهای دانشگاهی نیز تأکید میکنند که ساختار سیاسی چین همچنان ریشههای عمیقی در مدل لنینیستی شوروی دارد، اما با شرایط چین تطبیق داده شده است.
پس چین نگفت «شوروی چون کمونیست بود شکست خورد». برداشت رایجتر این است: «شوروی نتوانست حزب، دولت، اقتصاد و جامعه را بهدرستی مدیریت و اصلاح کند.»
۱۰. و حالا درس آمریکا: «به خودکفایی مطلق نچسب»
چین در دهههای ۱۹۸۰ و ۱۹۹۰ فهمید که اگر خودش را کاملاً از اقتصاد جهانی جدا کند، سرعت توسعهاش بسیار پایین میآید. پس وارد اقتصاد جهانی شد: سرمایه خارجی، فناوری خارجی، بازارهای خارجی، شرکتهای چندملیتی، تجارت جهانی و سازمان تجارت جهانی.
در واقع چین از قدرت اقتصادی آمریکا استفاده کرد تا خودش را قدرتمند کند. این استراتژی بسیار متفاوت از شوروی بود.
۱۱. چین فهمید «جهانی شدن» میتواند ابزار قدرت باشد
آمریکا بعد از جنگ جهانی دوم یکی از بزرگترین معماران نظم اقتصادی جهانی بود. چین به جای اینکه از ابتدا آن نظم را کاملاً رد کند، وارد آن شد. بعد صادرات کرد → ارز به دست آورد → کارخانه ساخت → فناوری یاد گرفت → نیروی انسانی تربیت کرد → زیرساخت ساخت → شرکتهای خودش را بزرگ کرد.
در نتیجه همان جهانیشدن اقتصادی که بخشی از قدرت آمریکا بود، تبدیل شد به یکی از موتورهای رشد چین. این شاید یکی از هوشمندانهترین درسها باشد:
اگر سیستم بینالمللی موجود به تو اجازه میدهد ثروتمند شوی، لازم نیست ابتدا آن را نابود کنی؛ میتوانی از داخل آن قدرتمند شوی.
۱۲. ولی از آمریکا یک درس منفی هم گرفت: «وابستگی راهبردی خطرناک است»
چین متوجه شد که اتصال به جهان خوب است، اما وابستگی شدید به یک کشور = آسیبپذیری. بهخصوص در تراشهها، فناوری پیشرفته، انرژی، مواد اولیه، تجهیزات تولید، سیستمهای مالی و فناوریهای نظامی.
بنابراین به سمت خودکفایی نسبی در فناوریهای راهبردی رفت. نه خودکفایی کامل. چون میداند اقتصاد مدرن کاملاً بسته تقریباً غیرممکن است. فرمولش بیشتر این است:
باز باش، ولی آسیبپذیر نباش.
۱۳. درس آمریکا: «فناوری در نهایت قدرت سیاسی است»
چین یکی از مهمترین درسها را از قدرت آمریکا در حوزه فناوری گرفته است. آمریکا تراشه، نرمافزار، هوش مصنوعی، هوافضا، اینترنت، دانشگاه، شرکتهای فناوری و سیستم مالی دارد. اینها فقط ابزار اقتصادی نیستند؛ در بحران تبدیل به قدرت ژئوپلیتیکی میشوند.
چین این را بسیار جدی گرفته و در سالهای اخیر هوش مصنوعی، نیمهرساناها، کوانتوم، هوافضا، انرژی، رباتیک، مخابرات و فناوریهای پیشرفته را به بخش مهمی از سیاست صنعتی خود تبدیل کرده است.
۱۴. درس آمریکا: «شرکتهای بزرگ ملی بساز»
آمریکا فقط دولت قدرتمند ندارد. شرکتهایی مثل اپل، مایکروسافت، گوگل، آمازون، انویدیا، بوئینگ و تسلا بخشی از قدرت ملی آن هستند. چین هم بهتدریج شرکتهای بزرگ خودش را ایجاد کرد: هواوی، علیبابا، تنسنت، BYD، CATL و بسیاری دیگر.
اما تفاوت مهم اینجاست که چین میخواهد این شرکتها نهایتاً با اهداف راهبردی دولت تضاد پیدا نکنند. یعنی:
«شرکت قوی خوب است؛ شرکت قویِ خارج از کنترل سیاسی، مسئله پیچیدهتری است.»
این یکی از تفاوتهای بنیادی مدل چین با آمریکا است.
کنترل سیاسی ارتش باید حفظ شود.
به همین دلیل عبارت معروف «党指挥枪» (حزب به تفنگ فرمان میدهد) برای ساختار سیاسی چین بسیار بنیادی است.
۸. درس شوروی: «نباید اجازه داد جمهوریها تبدیل به دولتهای بالقوه مستقل شوند»
این موضوع برای چین فوقالعاده حساس است. اتحاد شوروی ساختار فدرالی از جمهوریهای اتحادیهای داشت و حتی در قانون حق خروج از اتحاد وجود داشت. وقتی مرکز ضعیف شد، همین ساختار به مسیر حقوقی و سیاسی برای جدایی تبدیل شد.
چین چنین ساختاری ندارد. یک کشور واحد چندقومیتی است و هنگکنگ، ماکائو و تایوان نیز در بحث وحدت ملی جایگاه ویژهای دارند. یکی از نگرانیهای اصلی رهبری چین این است که تضعیف مرکز سیاسی به تجزیه سرزمینی منجر نشود. به همین دلیل تمامیت ارضی برای پکن اهمیت فوقالعادهای دارد.
۹. درس شوروی: «ایدئولوژی را کاملاً رها نکن»
چین از اشتباهات ایدئولوژیک شوروی درس گرفت، اما نتیجه نگرفت که «ایدئولوژی را کنار بگذاریم». برعکس:
ایدئولوژی باید با واقعیت اقتصادی و ملی سازگار شود، اما نباید خلأ ایدئولوژیک ایجاد شود.
به همین دلیل امروز هم مارکسیسم، لنینیسم، اندیشه مائو، نظریه دنگ و چارچوبهای بعدی در ساختار رسمی حزب حضور دارند. تحلیلهای دانشگاهی نیز تأکید میکنند که ساختار سیاسی چین همچنان ریشههای عمیقی در مدل لنینیستی شوروی دارد، اما با شرایط چین تطبیق داده شده است.
پس چین نگفت «شوروی چون کمونیست بود شکست خورد». برداشت رایجتر این است: «شوروی نتوانست حزب، دولت، اقتصاد و جامعه را بهدرستی مدیریت و اصلاح کند.»
۱۰. و حالا درس آمریکا: «به خودکفایی مطلق نچسب»
چین در دهههای ۱۹۸۰ و ۱۹۹۰ فهمید که اگر خودش را کاملاً از اقتصاد جهانی جدا کند، سرعت توسعهاش بسیار پایین میآید. پس وارد اقتصاد جهانی شد: سرمایه خارجی، فناوری خارجی، بازارهای خارجی، شرکتهای چندملیتی، تجارت جهانی و سازمان تجارت جهانی.
در واقع چین از قدرت اقتصادی آمریکا استفاده کرد تا خودش را قدرتمند کند. این استراتژی بسیار متفاوت از شوروی بود.
۱۱. چین فهمید «جهانی شدن» میتواند ابزار قدرت باشد
آمریکا بعد از جنگ جهانی دوم یکی از بزرگترین معماران نظم اقتصادی جهانی بود. چین به جای اینکه از ابتدا آن نظم را کاملاً رد کند، وارد آن شد. بعد صادرات کرد → ارز به دست آورد → کارخانه ساخت → فناوری یاد گرفت → نیروی انسانی تربیت کرد → زیرساخت ساخت → شرکتهای خودش را بزرگ کرد.
در نتیجه همان جهانیشدن اقتصادی که بخشی از قدرت آمریکا بود، تبدیل شد به یکی از موتورهای رشد چین. این شاید یکی از هوشمندانهترین درسها باشد:
اگر سیستم بینالمللی موجود به تو اجازه میدهد ثروتمند شوی، لازم نیست ابتدا آن را نابود کنی؛ میتوانی از داخل آن قدرتمند شوی.
۱۲. ولی از آمریکا یک درس منفی هم گرفت: «وابستگی راهبردی خطرناک است»
چین متوجه شد که اتصال به جهان خوب است، اما وابستگی شدید به یک کشور = آسیبپذیری. بهخصوص در تراشهها، فناوری پیشرفته، انرژی، مواد اولیه، تجهیزات تولید، سیستمهای مالی و فناوریهای نظامی.
بنابراین به سمت خودکفایی نسبی در فناوریهای راهبردی رفت. نه خودکفایی کامل. چون میداند اقتصاد مدرن کاملاً بسته تقریباً غیرممکن است. فرمولش بیشتر این است:
باز باش، ولی آسیبپذیر نباش.
۱۳. درس آمریکا: «فناوری در نهایت قدرت سیاسی است»
چین یکی از مهمترین درسها را از قدرت آمریکا در حوزه فناوری گرفته است. آمریکا تراشه، نرمافزار، هوش مصنوعی، هوافضا، اینترنت، دانشگاه، شرکتهای فناوری و سیستم مالی دارد. اینها فقط ابزار اقتصادی نیستند؛ در بحران تبدیل به قدرت ژئوپلیتیکی میشوند.
چین این را بسیار جدی گرفته و در سالهای اخیر هوش مصنوعی، نیمهرساناها، کوانتوم، هوافضا، انرژی، رباتیک، مخابرات و فناوریهای پیشرفته را به بخش مهمی از سیاست صنعتی خود تبدیل کرده است.
۱۴. درس آمریکا: «شرکتهای بزرگ ملی بساز»
آمریکا فقط دولت قدرتمند ندارد. شرکتهایی مثل اپل، مایکروسافت، گوگل، آمازون، انویدیا، بوئینگ و تسلا بخشی از قدرت ملی آن هستند. چین هم بهتدریج شرکتهای بزرگ خودش را ایجاد کرد: هواوی، علیبابا، تنسنت، BYD، CATL و بسیاری دیگر.
اما تفاوت مهم اینجاست که چین میخواهد این شرکتها نهایتاً با اهداف راهبردی دولت تضاد پیدا نکنند. یعنی:
«شرکت قوی خوب است؛ شرکت قویِ خارج از کنترل سیاسی، مسئله پیچیدهتری است.»
این یکی از تفاوتهای بنیادی مدل چین با آمریکا است.
❤5