🍀تعداد آدمهایی که من واقعاً دوستشان داشته باشم زیاد نیست، تعداد کسانی که نظر خوبی دربارهشان دارم از آن هم کمتر است.
من هرچه بیشتر دنیا را میشناسم از آن ناراضیتر میشوم.
هر روز که میگذرد بیشتر معتقد میشوم آدمها، شخصیت ناپایداری دارند و نمیشود روی ظواهر لیاقت یا فهم و شعورشان حساب کرد.
(غرور و تعصب / نوشته : جین آستین / ترجمه رضا رضایی، نشر نی)
من هرچه بیشتر دنیا را میشناسم از آن ناراضیتر میشوم.
هر روز که میگذرد بیشتر معتقد میشوم آدمها، شخصیت ناپایداری دارند و نمیشود روی ظواهر لیاقت یا فهم و شعورشان حساب کرد.
(غرور و تعصب / نوشته : جین آستین / ترجمه رضا رضایی، نشر نی)
🍀در مدتی که در قرنطینه به سر میبردم مادر به دیدارم آمد. به طریقی توانسته بود نوانخانه را ترک کند و در صدد برآمده بود سرپناهی برای ما پیدا کند. حضور او در حکم یک دسته گل بود. ظاهرش چنان سرزنده و دوستداشتنی بود که راستش من از سر و وضع ژولیده و کلهی تراشیدهام خجل شدم.
پرستار رو به مادر کرد و گفت: «ببخشید که صورتش کثیف است.»
مادر خندید، چه خوب کلماتِ مهرآمیزش را به یاد میآورم که وقتی مرا تنگ در بغل گرفت و بوسید، گفت: «با همهی کثافتت هنوز هم دوستت دارم.»
(سرگذشت من/ نوشته: چارلی چاپلین/ترجمه:جمشید نوایی، نشر نی)
پرستار رو به مادر کرد و گفت: «ببخشید که صورتش کثیف است.»
مادر خندید، چه خوب کلماتِ مهرآمیزش را به یاد میآورم که وقتی مرا تنگ در بغل گرفت و بوسید، گفت: «با همهی کثافتت هنوز هم دوستت دارم.»
(سرگذشت من/ نوشته: چارلی چاپلین/ترجمه:جمشید نوایی، نشر نی)
🍀من بااستعداد بودم. یعنی هستم. بعضی وقتها به دستهام نگاه میکنم و فکر میکنم که میتوانستم پیانیست بزرگی شوم. یا یک چیز دیگر.
ولی دستهام چهکار کردهاند؟ یک جایم را خاراندهاند، چک نوشتهاند، بند کفش بستهاند، سیفون کشیدهاند و غیره.
دستهایم را حرام کردهام. همینطور ذهنم را.
(عامه پسند/ نوشته: چارلز بوکوفسکی/ ترجمه : پیمان خاکسار،نشر چشمه)
ولی دستهام چهکار کردهاند؟ یک جایم را خاراندهاند، چک نوشتهاند، بند کفش بستهاند، سیفون کشیدهاند و غیره.
دستهایم را حرام کردهام. همینطور ذهنم را.
(عامه پسند/ نوشته: چارلز بوکوفسکی/ ترجمه : پیمان خاکسار،نشر چشمه)
🍀حزن ناگهانی حالتی است که گریه میآورد و بهواسطهی حوادثی ایجاد میشود که بهطور ناگهانی امیدها و یا پشتوانهی قدرت آدمیان را از میان برمیدارند: و کسانی بیشتر دچار آن میگردند که اصولاً به حمایت دیگران متکی باشند، مثل زنان و کودکان.
بنابراین برخی بهخاطر فقدان دوستان و برخی دیگر بهخاطر بیمهری آنان میگریند؛ برخی دیگر بهواسطهی وقفهی ناگهانی در اندیشههای انتقامجویانهشان در نتیجهی صلح و سازش گریه میکنند.
اما در همهی موارد، هم خنده و هم گریه حرکاتی ناگهانی هستند؛ ولی گذشت زمان هر دو را تضعیف میکند زیرا هیچکس به شوخیهای کهنه نمیخندد و یا برای مصیبتی قدیمی نمیگرید.
(لویاتان/ نوشته: توماس هابز / ترجمه:حسین بشیریه، نشر نی)
بنابراین برخی بهخاطر فقدان دوستان و برخی دیگر بهخاطر بیمهری آنان میگریند؛ برخی دیگر بهواسطهی وقفهی ناگهانی در اندیشههای انتقامجویانهشان در نتیجهی صلح و سازش گریه میکنند.
اما در همهی موارد، هم خنده و هم گریه حرکاتی ناگهانی هستند؛ ولی گذشت زمان هر دو را تضعیف میکند زیرا هیچکس به شوخیهای کهنه نمیخندد و یا برای مصیبتی قدیمی نمیگرید.
(لویاتان/ نوشته: توماس هابز / ترجمه:حسین بشیریه، نشر نی)