استاد رياضي در وقت خارج از درس ، میگفت :
اعداد کوچکتر از یک ، خواص عجیبی دارند .
شاید بتوان آنها را با انسانهای بخیل مقایسه کرد .
مثلا عدد (0.2) !!!
وقتی در آنها ضرب میشوی یا میخواهی با آنها مشارکت کنی، تو را نیز کوچک میکنند.
3×0.2=0.6
وقتی میخواهی با آنها تقسیم شوی یا مشکلاتت را با آنها تقسیم کنی و بازگو کنی، مشکلاتت بزرگتر میشوند.
3÷0.2=15
وقتی با آنها جمع میشوی و در کنار آنها هستی مقدار زیادی به تو اضافه نمیشود و چیزی به تو نمی آموزند.
3+0.2=3.2
و اگر آنها را از زندگی کم کنی چیز زیادی از دست نداده ای !!!
3-0.2=2.8
زندگی ارزشمند خودتان را بخاطر آدمهای کوچک و حقیر ، بی ارزش نکنید.
اعداد کوچکتر از یک ، خواص عجیبی دارند .
شاید بتوان آنها را با انسانهای بخیل مقایسه کرد .
مثلا عدد (0.2) !!!
وقتی در آنها ضرب میشوی یا میخواهی با آنها مشارکت کنی، تو را نیز کوچک میکنند.
3×0.2=0.6
وقتی میخواهی با آنها تقسیم شوی یا مشکلاتت را با آنها تقسیم کنی و بازگو کنی، مشکلاتت بزرگتر میشوند.
3÷0.2=15
وقتی با آنها جمع میشوی و در کنار آنها هستی مقدار زیادی به تو اضافه نمیشود و چیزی به تو نمی آموزند.
3+0.2=3.2
و اگر آنها را از زندگی کم کنی چیز زیادی از دست نداده ای !!!
3-0.2=2.8
زندگی ارزشمند خودتان را بخاطر آدمهای کوچک و حقیر ، بی ارزش نکنید.
تا پیش از کشف شدن عدد صفر، بشر گمان میکرد که عدد یک،، ابتدای هر چیز است. قرنها طول کشید تا بفهمد که صفر هم ابتدای چیزی نیست و همیشه، همهچیز خیلی پیشتر از آن شروع میشود که اسمش نقطهی آغاز است…
رضا قاسمی
پینوشت: همیشه وقت داری شروع کنی، فقط باید بخوای .اگرم نمی خوای پس غر نزن.
رضا قاسمی
پینوشت: همیشه وقت داری شروع کنی، فقط باید بخوای .اگرم نمی خوای پس غر نزن.
اکثریت، زمانی که حس میکنیم موردتوجه واقع شدیم
و کسی دوستمان دارد،
سعی میکنیم خودمان را شبیه به آن چه آن یک نفر فکر میکند، تغییر بدهیم ...
ولی اصل داستان این است که:
آن یک نفر، شیفتهی خود واقعی ما شده و نه خود تغییریافته از ما.
📚 یادداشتهای سال بد
🕴 جان ماکسول کوتزی
و کسی دوستمان دارد،
سعی میکنیم خودمان را شبیه به آن چه آن یک نفر فکر میکند، تغییر بدهیم ...
ولی اصل داستان این است که:
آن یک نفر، شیفتهی خود واقعی ما شده و نه خود تغییریافته از ما.
📚 یادداشتهای سال بد
🕴 جان ماکسول کوتزی
Forwarded from گروه سلامت و هنر استان گلستان Health&Art
با اشتراک این لینک، در اشاعه فرهنگ کمک به سلامت روانی کودکان بیمار و یاری آن ها سهیم باشید.
https://telegram.me/gorganhag
https://telegram.me/gorganhag
Telegram
(HEART) گروه سلامت و هنر استان گلستان
HEALTH AND ART (HEART)
هدف گروه بین المللی سلامت و هنر، سلامت روان کودکان بیمار است. برای همکاری، با ایمیل گروه در ارتباط باشید:
heart.usern.golestan@gmail.com
09386095188
هدف گروه بین المللی سلامت و هنر، سلامت روان کودکان بیمار است. برای همکاری، با ایمیل گروه در ارتباط باشید:
heart.usern.golestan@gmail.com
09386095188
Forwarded from گلستان نگار
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
تریلر مستند رهاسازی ماده پلنگ هیرکان در پارک ملی گلستان
کیفیت بالاتر: www.aparat.com/v/RKXaj
به سفارش: روابط عمومی اداره کل حفاظت محیط زیست استان گلستان
مجری: کانون تبلیغاتی سیمای کهن
@golestandoe
کیفیت بالاتر: www.aparat.com/v/RKXaj
به سفارش: روابط عمومی اداره کل حفاظت محیط زیست استان گلستان
مجری: کانون تبلیغاتی سیمای کهن
@golestandoe
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
چگونگی رشد دندانهای انسان از کودکی تا بزرگسالی
روزی که مادر شوم
به بچه ام یاد می دهم که قایم باشک اصلا هم بازی خوبی نیست!
اینکه چشم بگذاری و منتظر گذشت زمان بشوی،
و توی دلت بترسی نکند او را پیدا نکنی و بازی را باخته باشی
چه قدر پوچ و بیهوده است ...
این خودش، شروع ِ ترس های دوران بزرگسالی ست!
منتظر می مانیم که زمان بگذرد
آدم های اطرافمان غیبشان بزنند و آن وقت تازه چشم باز می کنیم و میان اینهمه جاهای خالی، دنبال بودنشان می گردیم ... «ده بیست سی چِل، پنجاه شصت ...»
روزی که مادر شوم
به بچه ام یاد می دهم که قایم باشک
بازی خطرناکیست!
درست است که سر زانوهایت زخمی نمی شوند و با توپ ات شیشه ی پنجره ها را نمی شکنی اما تو را بزدل می کند ...
تو را تبدیل می کند به ادمی که وقتی بزرگ شدی، خیال برت دارد برای اینکه قدرت را بدانند
برای اینکه در جست و جوی تو باشند
حتما باید بروی و همانطور که دست روی دست گذاشته ای و می ترسی صدایت در بیاید پنهان شوی !...
یاد نمی گیری که برای برنده بودن
باید تلاش کنی و « دیده شوی »
با صدای رسا حرف بزنی
قدم های بزرگ برداری و از تکان دادن دست هایت توی کمدهای دیواری و پشت پرده های حریر اشپزخانه نترسی ... «هفتاد هشتاد نود صد .....»
روزی که مادر شوم
به بچه ام یاد می دهم
که از هیچ «داااللللی» گفتنی نترسد
و از اینکه دیده می شود خوشحال بماند .
الهه سادات موسوی
به بچه ام یاد می دهم که قایم باشک اصلا هم بازی خوبی نیست!
اینکه چشم بگذاری و منتظر گذشت زمان بشوی،
و توی دلت بترسی نکند او را پیدا نکنی و بازی را باخته باشی
چه قدر پوچ و بیهوده است ...
این خودش، شروع ِ ترس های دوران بزرگسالی ست!
منتظر می مانیم که زمان بگذرد
آدم های اطرافمان غیبشان بزنند و آن وقت تازه چشم باز می کنیم و میان اینهمه جاهای خالی، دنبال بودنشان می گردیم ... «ده بیست سی چِل، پنجاه شصت ...»
روزی که مادر شوم
به بچه ام یاد می دهم که قایم باشک
بازی خطرناکیست!
درست است که سر زانوهایت زخمی نمی شوند و با توپ ات شیشه ی پنجره ها را نمی شکنی اما تو را بزدل می کند ...
تو را تبدیل می کند به ادمی که وقتی بزرگ شدی، خیال برت دارد برای اینکه قدرت را بدانند
برای اینکه در جست و جوی تو باشند
حتما باید بروی و همانطور که دست روی دست گذاشته ای و می ترسی صدایت در بیاید پنهان شوی !...
یاد نمی گیری که برای برنده بودن
باید تلاش کنی و « دیده شوی »
با صدای رسا حرف بزنی
قدم های بزرگ برداری و از تکان دادن دست هایت توی کمدهای دیواری و پشت پرده های حریر اشپزخانه نترسی ... «هفتاد هشتاد نود صد .....»
روزی که مادر شوم
به بچه ام یاد می دهم
که از هیچ «داااللللی» گفتنی نترسد
و از اینکه دیده می شود خوشحال بماند .
الهه سادات موسوی