گروهی از هنرمندان مستقر در برلین با نام Raubdruckerin که با استفاده از ابزار ها و وسایلی که در خیابان ها و محیط اطراف خود وجود دارد، کمک گرفته و به چاپ و فروش تیشرت های خلاقانه مشغول هستند آنها با استفاده از مرکب مخصوص چاپ پارچه، با رنگ کردن سطح به وسیله آن و گذاشتن تیشرت و یا ساک روی جسم نقش موجود را بر روی آن چاپ میکنند . 👇👇
من آدم حساسی نيستم...
وقتی خانهی والدينم را ترك كردم گريه نكردم.
وقتی گربهام مرد گريه نكردم،
وقتي در ناسا كار پيدا كردم گريه نكردم،
و حتي وقتی روی ماه پا گذاشتم گريه نكردم،
اما
وقتی از روی ماه به زمين نگاه كردم، بغضم گرفت.
با ترديد با پرچمی كه بنا بود روی ماه نصب كنم بازی میکردم.
از آن فاصله, رنگ و نژاد و مليتی نبود.
ما بوديم و یک خانه گرد آبی.
با خود گفتم انسانها برای چه می جنگند...؟
شصت دستم را به سمت زمین گرفتم.
و تمام دارایی ام و کره زمین با آن عظمت پشت شصتم پنهان شد.
و من اشک ریختم...
👤قسمتی از خاطرات نيل آرمسترانگ
وقتی خانهی والدينم را ترك كردم گريه نكردم.
وقتی گربهام مرد گريه نكردم،
وقتي در ناسا كار پيدا كردم گريه نكردم،
و حتي وقتی روی ماه پا گذاشتم گريه نكردم،
اما
وقتی از روی ماه به زمين نگاه كردم، بغضم گرفت.
با ترديد با پرچمی كه بنا بود روی ماه نصب كنم بازی میکردم.
از آن فاصله, رنگ و نژاد و مليتی نبود.
ما بوديم و یک خانه گرد آبی.
با خود گفتم انسانها برای چه می جنگند...؟
شصت دستم را به سمت زمین گرفتم.
و تمام دارایی ام و کره زمین با آن عظمت پشت شصتم پنهان شد.
و من اشک ریختم...
👤قسمتی از خاطرات نيل آرمسترانگ