نگرانی
بزرگ ترین دشمن شادکامی، نگرانی است.
نگرانی نیز در نتیجه فکر کردن به مسایلی پیش می آید که از کنترل ما خارج هستند.
وقتی کاری را انجام داده اید،
بدانید کار دیگری نمی توانید برای آن انجام دهید.
سعی کنید بیشتر حواس خود را روی کارهایی متمرکز کنید که در دست انجام دارید نه کارهایی که تصور می کنید ممکن است پیش بیاید.
@zabanezendegi
بزرگ ترین دشمن شادکامی، نگرانی است.
نگرانی نیز در نتیجه فکر کردن به مسایلی پیش می آید که از کنترل ما خارج هستند.
وقتی کاری را انجام داده اید،
بدانید کار دیگری نمی توانید برای آن انجام دهید.
سعی کنید بیشتر حواس خود را روی کارهایی متمرکز کنید که در دست انجام دارید نه کارهایی که تصور می کنید ممکن است پیش بیاید.
@zabanezendegi
عکاس تایلندی Ekkachai Saelow که پس از تصویر برداری از مشتریان خود و کامپوزیت آن ها با محیط های مختلف به تصاویر جالبی دست می یابد. 👇👇
محبت میان زن وشوهر جزو حرفهای مگو است.
در جامعهی ما محبت میان زن وشوهر جزو حرفهای مگو است. ما محبت کردن را نمیآموزیم.
در فیلمها و سریالها، داستانهای خیانت و مشاجره و طلاق و مجادله و روکَمکُنی را بیشتر میبینیم تا یک زندگی سالم، یک زندگی مشترک، یک زن و شوهر که در کنار یکدیگر خیلی معمولی زندگی کرده، مشکلاتشان را حل میکنند.
معدود داستانهای عاشقانه هم، عشق غیر واقعی را نشان میدهند. تصورهای سرکوبشدهی دوران نوجوانی کارگردان؛ آنچه پشت درهای زندگی واقعی نیست. مردی هم که بخواهد به همسرش محبت کند، بخواهد برایش پشت ویترین مغازهها بگردد و هدیه بخرد، بخواهد کنارش بنشیند، دلش برایش تنگ شود، از محل کار با همسرش تماس بگیرد، بخواهد با همسرش حرف بزند و اتفاقات روزش را تعریف کند، بخواهد با او مشورت کند، بخواهد به محلهای مورد علاقهی همسرش برود و… آرامآرام با بیشتر شدن تمسخرهای اجتماعی، خودش را جمعوجور میکند.
محبت به زن در جامعهی ما یک ارزش نیست؛ تا حدی قرتیبازی است. معمولا مردهای استخواندار، مردهای فهمیده، مردهای واقعا مرد، ذهنشان را درگیرِ چطور محبت کردن به همسرشان، چطور اهمیت دادن به دغدغههایشان و… نمیکنند.
در جامعهی ما محبت میان زن وشوهر جزو حرفهای مگو است. ما محبت کردن را نمیآموزیم.
در فیلمها و سریالها، داستانهای خیانت و مشاجره و طلاق و مجادله و روکَمکُنی را بیشتر میبینیم تا یک زندگی سالم، یک زندگی مشترک، یک زن و شوهر که در کنار یکدیگر خیلی معمولی زندگی کرده، مشکلاتشان را حل میکنند.
معدود داستانهای عاشقانه هم، عشق غیر واقعی را نشان میدهند. تصورهای سرکوبشدهی دوران نوجوانی کارگردان؛ آنچه پشت درهای زندگی واقعی نیست. مردی هم که بخواهد به همسرش محبت کند، بخواهد برایش پشت ویترین مغازهها بگردد و هدیه بخرد، بخواهد کنارش بنشیند، دلش برایش تنگ شود، از محل کار با همسرش تماس بگیرد، بخواهد با همسرش حرف بزند و اتفاقات روزش را تعریف کند، بخواهد با او مشورت کند، بخواهد به محلهای مورد علاقهی همسرش برود و… آرامآرام با بیشتر شدن تمسخرهای اجتماعی، خودش را جمعوجور میکند.
محبت به زن در جامعهی ما یک ارزش نیست؛ تا حدی قرتیبازی است. معمولا مردهای استخواندار، مردهای فهمیده، مردهای واقعا مرد، ذهنشان را درگیرِ چطور محبت کردن به همسرشان، چطور اهمیت دادن به دغدغههایشان و… نمیکنند.