یک روز صبح ماهی سیاه کوچولو مادرش را بیدار کرد و گفت: مادر می خواهم با تو چند کلمه حرف بزنم
ماهی سیاه کوچولو گفت: من دیگر نمی توانم گردش کنم باید از اینجا بروم
مادرش گفت: آخر صبح به این زودی می خواهی کجا بروی؟
ماهی سیاه کوچولو گفت: می خواهم بروم ببینم آخر جویبار کجاست می دانی مادر من ماه هاست تو این فکرم که آخر جویبار کجاست و هنوز که هنوز است نتوانستم چیزی سر در بیاورم می خواهم بروم آخر جویبار را پیدا کنم دلم می خواهد بدانم جاهای دیگر،چه خبر هایی است
مادر خندید و گفت: من هم وقتی بچه بودم خیلی از این فکرها می کردم آخر جانم! جویبار که اول و آخر ندارد؛ همین است که که هست! جویبار همیشه روان است و به هیچ جایی هم نمی رسد.
ماهی سیاه کوچولو گفت: آخر مادر جان! مگر نه این است که هر چیزی به آخر میرسد؟ شب به آخر می رسد؛ هفته،ماه،سال...........
مادرش میان حرفش دوید و گفت: این حرف گنده گنده را بگذار کنارپاشو برویم گردش..حالا موقع گردش است نه این حرف ها!
ماهی سیاه کوچولو گفت: نه مادر من دیگر از این گردش ها خسته شده ام می خواهم راه بیفتم و بروم ببینم جاهای دیگر چه خبر هایی هست بیشتر ماهی ها موقع پیری شکایت می کنند که زندگیشان را بی خودی تلف کرده اند دایم ناله و نفرین می کنند و از همه چیز شکایت دارند من می خواهم بدانم که راستی راستی زندگی یعنی اینکه توی یک تکه جا ، هی بروی و برگردی تا پیر بشوی و دیگر هیچ یا اینکه طور دیگر هم می شود توی دنیا زندگی کرد؟
شاهکار ادبیات کودکان در دهه چهل شمسی ماهی سیاه کوچولو ...اثر صمد بهرنگی🌹🌿
ارسالی از روح الله تیموری
ماهی سیاه کوچولو گفت: من دیگر نمی توانم گردش کنم باید از اینجا بروم
مادرش گفت: آخر صبح به این زودی می خواهی کجا بروی؟
ماهی سیاه کوچولو گفت: می خواهم بروم ببینم آخر جویبار کجاست می دانی مادر من ماه هاست تو این فکرم که آخر جویبار کجاست و هنوز که هنوز است نتوانستم چیزی سر در بیاورم می خواهم بروم آخر جویبار را پیدا کنم دلم می خواهد بدانم جاهای دیگر،چه خبر هایی است
مادر خندید و گفت: من هم وقتی بچه بودم خیلی از این فکرها می کردم آخر جانم! جویبار که اول و آخر ندارد؛ همین است که که هست! جویبار همیشه روان است و به هیچ جایی هم نمی رسد.
ماهی سیاه کوچولو گفت: آخر مادر جان! مگر نه این است که هر چیزی به آخر میرسد؟ شب به آخر می رسد؛ هفته،ماه،سال...........
مادرش میان حرفش دوید و گفت: این حرف گنده گنده را بگذار کنارپاشو برویم گردش..حالا موقع گردش است نه این حرف ها!
ماهی سیاه کوچولو گفت: نه مادر من دیگر از این گردش ها خسته شده ام می خواهم راه بیفتم و بروم ببینم جاهای دیگر چه خبر هایی هست بیشتر ماهی ها موقع پیری شکایت می کنند که زندگیشان را بی خودی تلف کرده اند دایم ناله و نفرین می کنند و از همه چیز شکایت دارند من می خواهم بدانم که راستی راستی زندگی یعنی اینکه توی یک تکه جا ، هی بروی و برگردی تا پیر بشوی و دیگر هیچ یا اینکه طور دیگر هم می شود توی دنیا زندگی کرد؟
شاهکار ادبیات کودکان در دهه چهل شمسی ماهی سیاه کوچولو ...اثر صمد بهرنگی🌹🌿
ارسالی از روح الله تیموری
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
فیلم کوتاه «بی عرضه»نوشته انتون چخوف
فیلمی قابل تامل و عمیق که قطعاً ارزش چند بار دیدن رو داره
فیلمی قابل تامل و عمیق که قطعاً ارزش چند بار دیدن رو داره
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
وقتی ظاهر کودکان هم میتواند باعث پیشداوری شود
این ویدیو توسط سازمان یونیسف منتشر شده است.
این ویدیو توسط سازمان یونیسف منتشر شده است.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
میخواهید جهان را تغییر دهید؟
به کودکانتان مهربانی و نوعدوستی آموزش دهید.
گاندی میگفت : «تغییری باشید که میخواهید در دنیا ببینید »
به کودکانتان مهربانی و نوعدوستی آموزش دهید.
گاندی میگفت : «تغییری باشید که میخواهید در دنیا ببینید »
اغلب آدم ها همیشه همین طورند . اگر کسی را پذیرفتند همه عیوبش را حسن می بینند و کوچکترین انتقادی بر شخص مورد پسند ایشان وارد نیست و اگر از کسی نفرت پیدا کردند از همه خصلت های نیکوی او چشم پوشی می کنند و عیوب او را بزرگ می نمایانند . در هیچ موردی حد وسط ندارند .
روزهای برمه - جرج اورول
روزهای برمه - جرج اورول