ازدواج جرياني است بسيار پيچيده و حساس و اندكاند كساني كه ميتوانند بر دشواري آن غلبه و بيزيان از آن گذر كنند.
امروزه مطالعات نشان ميدهند كه ما يك نوع ازدواج نداريم
و ازدواج انواع مختلف دارد:
ازدواج اقتصادي،
ازدواج احساسي،
ازدواج اجباري،
ازدواج انتقامي،
ازدواج سنتي،
ازدواج هيجاني- هوسي و غيره.
ازدواجهايي سراسر اشتباه كه ناشي از حسابهاي ناقص ما هستند؛
دختري كه حساب كرده به وسيله ازدواج با آن پسر، از خانواده جهنمي خود ميگريزم و خود را از شر غمهاي بزرگ خلاص ميكنم،
پسري كه حساب كرده به وسيله ازدواج با اين دختر، پولدار ميشوم
و از اين به بعد بدون دردسر زندگي ميكنم،
دختري كه حساب كرده به وسيله عمل به رسم و رسوم ديرين در اين زمينه حتماً خوشبخت ميشوم
و يا پسري كه به احساساتي كه نسبت به يك دختر در اولين برخورد، پيدا كرده اعتماد ورزيده و اينگونه حساب كرده است كه احساس من هرگز به من دروغ نميگويد.
اما پس از ازدواج، وقتي همگي آنها متوجه ميشوند اشتباه انتخاب كردهاند تازه ميفهمند كه خيلي چيزها را در محاسبات خود لحاظ نكردهاند
امروز در دنيايي زندگي ميكنيم كه كلاسهاي آموزشي جديد و متنوعي برگزار ميگردد تا كيفيت زندگي ما را ارتقا دهد و دست عادتها و سنتهاي اشتباه را از آن كوتاه كند؛
كلاس مديريت بحران،
كلاس مديريت خشم،
كلاس ارتباط مؤثر،
كلاس سخنراني،
كلاس تصميمگيري و ...
امروز پدر شدن آموزش ميخواهد،
مادر شدن آموزش ميخواهد،
درست ازدواج كردن آموزش ميخواهد
اما متأسفانه هيچگونه دوره آموزشي علمي به صورت آكادميك در زمينه انتخاب همسر براي جوانان برگزار نميگردد
و گمان ميشود ميتوان با اعطاي چند وام اندك و برگزاري يك درس دو واحدي در دانشگاهها كه در آن فقط مسائل جنسي آموزش داده ميشود،
مشكل ازدواج جوانان را حل كرد.
جوانان ما ازدواجهاي ناموفق را ميبينند اما بدون اينكه آنها را تحليل كنند و از آنها درسي بگيرند از كنارشان ساده ميگذرند
و گمان ميكنند ازدواج خودشان حتماً چيز فوقالعادهاي خواهد شد.
لباسها و آرايشهاي آنان مطابق با آخرين مدهاي روز است
اما عقايد بسياري از آنها هنوز ريشه در سالهاي دور و تاريك تاريخ دارد.
ايشان به مشاوره قبل از ازدواج به عنوان يك عامل فانتزي نگاه ميكنند
و در باطن خود يك نوع احساس تمسخر و اكراه نسبت به راهنماييهاي روانشناسان دارند.
بدون مشورت تصميم ميگيرند و يا با اشخاص كمدان و غيرمتخصص مشورت ميكنند.
(اشخاصي كه هيچ دانشگاهي حاضر نيست آنها را دعوت كند تا حتي 5 دقيقه در مورد انتخاب همسر و مسائل روانشناسي مربوط به آن سخنراني كنند)
عدهاي ديگر نيز كه وانمود ميكنند زندگي را جدي گرفتهاند ميگويند:
"پيش از ازدواج پنج شيش جلسه با هم صحبت كرديم" و بدون داشتن شناختي عميق از خود و از ديگري و به اعتبار همين چند جلسه كه سرحد دانش آنهاست،
كار را تمام شده ميدانند و ازدواج ميكنند و شايد درست به همين خاطر است كه نيچه ميگويد:
"بشر بيرحمترينِ درندگان نسبت به خود است".
امروزه مطالعات نشان ميدهند كه ما يك نوع ازدواج نداريم
و ازدواج انواع مختلف دارد:
ازدواج اقتصادي،
ازدواج احساسي،
ازدواج اجباري،
ازدواج انتقامي،
ازدواج سنتي،
ازدواج هيجاني- هوسي و غيره.
ازدواجهايي سراسر اشتباه كه ناشي از حسابهاي ناقص ما هستند؛
دختري كه حساب كرده به وسيله ازدواج با آن پسر، از خانواده جهنمي خود ميگريزم و خود را از شر غمهاي بزرگ خلاص ميكنم،
پسري كه حساب كرده به وسيله ازدواج با اين دختر، پولدار ميشوم
و از اين به بعد بدون دردسر زندگي ميكنم،
دختري كه حساب كرده به وسيله عمل به رسم و رسوم ديرين در اين زمينه حتماً خوشبخت ميشوم
و يا پسري كه به احساساتي كه نسبت به يك دختر در اولين برخورد، پيدا كرده اعتماد ورزيده و اينگونه حساب كرده است كه احساس من هرگز به من دروغ نميگويد.
اما پس از ازدواج، وقتي همگي آنها متوجه ميشوند اشتباه انتخاب كردهاند تازه ميفهمند كه خيلي چيزها را در محاسبات خود لحاظ نكردهاند
امروز در دنيايي زندگي ميكنيم كه كلاسهاي آموزشي جديد و متنوعي برگزار ميگردد تا كيفيت زندگي ما را ارتقا دهد و دست عادتها و سنتهاي اشتباه را از آن كوتاه كند؛
كلاس مديريت بحران،
كلاس مديريت خشم،
كلاس ارتباط مؤثر،
كلاس سخنراني،
كلاس تصميمگيري و ...
امروز پدر شدن آموزش ميخواهد،
مادر شدن آموزش ميخواهد،
درست ازدواج كردن آموزش ميخواهد
اما متأسفانه هيچگونه دوره آموزشي علمي به صورت آكادميك در زمينه انتخاب همسر براي جوانان برگزار نميگردد
و گمان ميشود ميتوان با اعطاي چند وام اندك و برگزاري يك درس دو واحدي در دانشگاهها كه در آن فقط مسائل جنسي آموزش داده ميشود،
مشكل ازدواج جوانان را حل كرد.
جوانان ما ازدواجهاي ناموفق را ميبينند اما بدون اينكه آنها را تحليل كنند و از آنها درسي بگيرند از كنارشان ساده ميگذرند
و گمان ميكنند ازدواج خودشان حتماً چيز فوقالعادهاي خواهد شد.
لباسها و آرايشهاي آنان مطابق با آخرين مدهاي روز است
اما عقايد بسياري از آنها هنوز ريشه در سالهاي دور و تاريك تاريخ دارد.
ايشان به مشاوره قبل از ازدواج به عنوان يك عامل فانتزي نگاه ميكنند
و در باطن خود يك نوع احساس تمسخر و اكراه نسبت به راهنماييهاي روانشناسان دارند.
بدون مشورت تصميم ميگيرند و يا با اشخاص كمدان و غيرمتخصص مشورت ميكنند.
(اشخاصي كه هيچ دانشگاهي حاضر نيست آنها را دعوت كند تا حتي 5 دقيقه در مورد انتخاب همسر و مسائل روانشناسي مربوط به آن سخنراني كنند)
عدهاي ديگر نيز كه وانمود ميكنند زندگي را جدي گرفتهاند ميگويند:
"پيش از ازدواج پنج شيش جلسه با هم صحبت كرديم" و بدون داشتن شناختي عميق از خود و از ديگري و به اعتبار همين چند جلسه كه سرحد دانش آنهاست،
كار را تمام شده ميدانند و ازدواج ميكنند و شايد درست به همين خاطر است كه نيچه ميگويد:
"بشر بيرحمترينِ درندگان نسبت به خود است".
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
دکوراسیون این برنامه ورزشی به نحوی است که بیننده واقعا خود را در محیط ورزشگاه تصور میکند
خیلی جالبه هر ماده غذایی شبیه یک عضو بدن ماست و برای سلامت اون عضو مفیدترین ماده غذایی محسوب میشه! ببینید!
@etelaate_omoomi منبع
@etelaate_omoomi منبع
یک روز صبح ماهی سیاه کوچولو مادرش را بیدار کرد و گفت: مادر می خواهم با تو چند کلمه حرف بزنم
ماهی سیاه کوچولو گفت: من دیگر نمی توانم گردش کنم باید از اینجا بروم
مادرش گفت: آخر صبح به این زودی می خواهی کجا بروی؟
ماهی سیاه کوچولو گفت: می خواهم بروم ببینم آخر جویبار کجاست می دانی مادر من ماه هاست تو این فکرم که آخر جویبار کجاست و هنوز که هنوز است نتوانستم چیزی سر در بیاورم می خواهم بروم آخر جویبار را پیدا کنم دلم می خواهد بدانم جاهای دیگر،چه خبر هایی است
مادر خندید و گفت: من هم وقتی بچه بودم خیلی از این فکرها می کردم آخر جانم! جویبار که اول و آخر ندارد؛ همین است که که هست! جویبار همیشه روان است و به هیچ جایی هم نمی رسد.
ماهی سیاه کوچولو گفت: آخر مادر جان! مگر نه این است که هر چیزی به آخر میرسد؟ شب به آخر می رسد؛ هفته،ماه،سال...........
مادرش میان حرفش دوید و گفت: این حرف گنده گنده را بگذار کنارپاشو برویم گردش..حالا موقع گردش است نه این حرف ها!
ماهی سیاه کوچولو گفت: نه مادر من دیگر از این گردش ها خسته شده ام می خواهم راه بیفتم و بروم ببینم جاهای دیگر چه خبر هایی هست بیشتر ماهی ها موقع پیری شکایت می کنند که زندگیشان را بی خودی تلف کرده اند دایم ناله و نفرین می کنند و از همه چیز شکایت دارند من می خواهم بدانم که راستی راستی زندگی یعنی اینکه توی یک تکه جا ، هی بروی و برگردی تا پیر بشوی و دیگر هیچ یا اینکه طور دیگر هم می شود توی دنیا زندگی کرد؟
شاهکار ادبیات کودکان در دهه چهل شمسی ماهی سیاه کوچولو ...اثر صمد بهرنگی🌹🌿
ارسالی از روح الله تیموری
ماهی سیاه کوچولو گفت: من دیگر نمی توانم گردش کنم باید از اینجا بروم
مادرش گفت: آخر صبح به این زودی می خواهی کجا بروی؟
ماهی سیاه کوچولو گفت: می خواهم بروم ببینم آخر جویبار کجاست می دانی مادر من ماه هاست تو این فکرم که آخر جویبار کجاست و هنوز که هنوز است نتوانستم چیزی سر در بیاورم می خواهم بروم آخر جویبار را پیدا کنم دلم می خواهد بدانم جاهای دیگر،چه خبر هایی است
مادر خندید و گفت: من هم وقتی بچه بودم خیلی از این فکرها می کردم آخر جانم! جویبار که اول و آخر ندارد؛ همین است که که هست! جویبار همیشه روان است و به هیچ جایی هم نمی رسد.
ماهی سیاه کوچولو گفت: آخر مادر جان! مگر نه این است که هر چیزی به آخر میرسد؟ شب به آخر می رسد؛ هفته،ماه،سال...........
مادرش میان حرفش دوید و گفت: این حرف گنده گنده را بگذار کنارپاشو برویم گردش..حالا موقع گردش است نه این حرف ها!
ماهی سیاه کوچولو گفت: نه مادر من دیگر از این گردش ها خسته شده ام می خواهم راه بیفتم و بروم ببینم جاهای دیگر چه خبر هایی هست بیشتر ماهی ها موقع پیری شکایت می کنند که زندگیشان را بی خودی تلف کرده اند دایم ناله و نفرین می کنند و از همه چیز شکایت دارند من می خواهم بدانم که راستی راستی زندگی یعنی اینکه توی یک تکه جا ، هی بروی و برگردی تا پیر بشوی و دیگر هیچ یا اینکه طور دیگر هم می شود توی دنیا زندگی کرد؟
شاهکار ادبیات کودکان در دهه چهل شمسی ماهی سیاه کوچولو ...اثر صمد بهرنگی🌹🌿
ارسالی از روح الله تیموری
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
فیلم کوتاه «بی عرضه»نوشته انتون چخوف
فیلمی قابل تامل و عمیق که قطعاً ارزش چند بار دیدن رو داره
فیلمی قابل تامل و عمیق که قطعاً ارزش چند بار دیدن رو داره
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
وقتی ظاهر کودکان هم میتواند باعث پیشداوری شود
این ویدیو توسط سازمان یونیسف منتشر شده است.
این ویدیو توسط سازمان یونیسف منتشر شده است.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
میخواهید جهان را تغییر دهید؟
به کودکانتان مهربانی و نوعدوستی آموزش دهید.
گاندی میگفت : «تغییری باشید که میخواهید در دنیا ببینید »
به کودکانتان مهربانی و نوعدوستی آموزش دهید.
گاندی میگفت : «تغییری باشید که میخواهید در دنیا ببینید »