سیمای کهن
230 subscribers
10.3K photos
1.04K videos
8 files
52 links
گروه مستندسازی سیمای کهن
تولید تیزرهای تبلیغاتی و فیلم های مستند داستانی و گزارشی .

لینک کانال آپارات http://www.aparat.com/SimayeKohan
Download Telegram
گم شديم تو دنيايی كه وجود نداره...
ازدواج نکنید
تحت سه فشار فردی،اجتماعی و خانوادگی نباید ازدواج کرد.

فشار فردی:اینکه خودمون رو با دیگران مقایسه کنیم که ازدواج کردند که تازه معلوم نیست ازدواجشان درست بوده یا غلط و یا ترس از اینکه ممکن هست تنها بمونم و...

فشار اجتماعی:چرا ازدواج نمیکنی؟سنت رفته بالا ها؟حرف و نظر دیگران و...

فشار خانوادگی:احساس کنیم با ازدواج راحت میشیم و دیگه میتونیم مطابق اون چیزی که میخوایم زندگی کنیم،اگه ازدواج نکنی سنت میره بالا دیگه کسی سراغت نمیاد،چون تو خونه احساس راحتی و امنیت روانی نداریم تن به ازدواج بدیم و...

"ما قرار است در شرایط عادی و با آگاهی ازدواج کنیم"
@zabanendegi
برای آنچه که اعتقاد دارید،
ایستادگی کنید،
حتی اگر هزینه اش تنها ایستادن باشد.

آلبرکامو
طفل بودم دزدکی پیر و علیلم ساختند
انچه گردون می کند با ما نهانی می کند

می رسد قرنی به پایان و سپهر بایگان
دفتر دوران ما هم بایگانی می کند

شهریار
یکی از صبح های سرد زمستان، مردی در متروی واشنگتن، ویولن می نواخت.
او به مدت 45 دقیقه، 6 قطعه از "باخ" را نواخت.
در این مدت، تقریبا دو هزار نفر وارد ایستگاه شدند، بیشتر آنها سر کارشان می رفتند.
بعد از 3 دقیقه : یک مرد میانسال، متوجه نواخته شدن موسیقی شد.
او سرعت حرکتش را کم کرد و چند ثانیه ایستاد، سپس عجله کرد تا دیرش نشود.
4 دقیقه بعد : ویولنیست، نخستین پولش را دریافت کرد. یک زن پول را در کلاه انداخت و بدون توقف به حرکت خود ادامه داد.
5 دقیقه بعد : مرد جوانی به دیوار تکیه داد و به او گوش داد، سپس به ساعتش نگاه کرد و رفت.
10 دقیقه بعد : پسربچه سه ساله ای که در حالی که مادرش با عجله دستش را می کشید، ایستاد. ولی مادرش دستش را محکم کشید و او را همراه برد. پسربچه در حالی که دور می شد، به عقب نگاه می کرد و ویولنیست را می دید.
چند بچه دیگر هم کار مشابهی کردند، اما همه پدرها و مادرها، بچه ها را مجبور کردند که نایستند و سریع با آنها بروند.
45 دقیقه نوازنده بی توقف می نواخت.
تنها شش نفر مدت کوتاهی ایستادند و گوش کردند.
بیست نفر پول دادند، ولی به مسیر خود بدون توقف ادامه دادند.
ویولنیست ، در مجموع 150 دلار کاسب شد.
یک ساعت بعد : مرد، نواختن موسیقی را قطع کرد.
"هیچ کس متوجه قطع موسیقی نشد"
"هیچ کس این نوازنده را نمی شناخت" و نمی دانست که او
»جاشوآ بل« است،
یکی از بزرگ ترین موسیقی دان های دنیا.
او یکی از بهترین و پیچیده ترین قطعات موسیقی را که تا حال نوشته شده، با ویولن اش که 3.5 میلیون دلار می ارزید، نواخته بود.
تنها سه روز قبل، جاشوآ در تالار اپرای بوستون کنسرتی داشت که قیمت هر بلیط ورودی اش به طور متوسط 100 دلار بود.
این یک داستان واقعی است.
روزنامۀ (واشنگتن پست) در جریان یک آزمایش اجتماعی با موضوع
"ادراک، سلیقه و ترجیحات مردم" ترتیبی داده بود که جاشوآ به صورت ناشناس در ایستگاه مترو بنوازد.
سؤالاتی که بعد از خواندن این حکایت در ذهن ایجاد می شوند:

1- در طول زندگی خود چقدر زیبایی در اطرافمان بوده که از دیدن آنها غافل شده ایم و حال به جز خاطره ای بسیار کمرنگ چیزی از آن نداریم؟
2- به زیبایی هایی که مجبور به پرداخت هزینه برای آن ها نبوده ایم چقدر اهمیت داده ایم؟
3- در تشخیص زیبایی های اطرافمان چقدر استقلال نظر داریم؟
4- تبلیغ زیبایی ها چقدر در تشخیص واقعی زیبایی توسط خودمان تاثیر گذار بوده؟
به عبارت دیگر آیا زیبایی را خودمان تشخیص میدهیم یا هیجان تبلیغات و قیمت آن
و نتیجه ای که از این داستان گرفته می شود،
اگر ما یک لحظه وقت برای ایستادن و گوش فرا دادن به یکی از بهترین موسیقیدان های دنیا که در حال نواختن یکی از بهترین موسیقی های نوشته شده با یکی از بهترین سازهای دنیا است نداریم پس،
براستی از چند چیز خوب دیگر در زندگی مان غفلت کرده ایم؟؟!
اثر مرحوم استاد محمدرفیع ضیایی
اثر مرحوم استاد محمدرفیع ضیایی
اثر مرحوم استاد محمدرفیع ضیایی
شما هرگز یک دزد را
به خانه تان دعوت نمی کنید
پس چرا اجازه میدهید
افکاری که شادی شما را میدزدند
در ذهنتان سکنی گزینند؟

چارلی چاپلین
دوست ندارم زياد درباره چيزها صحبت شود،
چون با حرف زدن درباره يک چيز بزرگ
آن را کوچک تر می کنيد مگر آن که شاعر باشيد.

"دیوید لینچ"
اینجا تو قصه ها دیگه تهش عروسی نداره
بگو از اون سربازی که شب عروسیش عزائه

یکی زندگیشو میده واسه ناموسو وطنش
یکی تو خاکمون شرفشو تقدیم میکنه

بهزاد پکس - رسوایی
اگر جای دانه هایت را که روزی کاشته ای فراموش کردی،
باران روزی به تو خواهد گفت کجا کاشته ای …

"پس نیکی را بکار،
بالای هر زمینی…
و زیر هر آسمانی….
برای هر کسی... "
تو نمیدانی کی و کجا آن را خواهی یافت!!
که کار نیک هر جا که کاشته شود به بار می نشیند …
اثر زیبا باقی می ماند،
حتی اگر روزی صاحب اثر دیگر حضور نداشته باشد.
"امتحان دیکته" !!

خیلی وقتها به امتحان دیکته
فکر می کنم؛
اولین امتحانی که در کودکی
با آن روبرو شدم.
چه امتحان سخت و
بی انصافانه ای بود.
امتحانی که در آن، "نادانسته های"
کودکی بی دفاع، مورد قضاوت
بی رحمانهٔ "دانسته های" معلم
قرار می گرفت.
امتحانی که در آن با "غلط هایم"
قضاوت می شدم نه با
"درست هایم".
اگر دهها صفحه هم درست مینوشتم،
معلم به سادگی از کنار آنها میگذشت
اما به محض دیدن اولین غلط،
دور آن را با خودکارِ قرمز جوری
خط می کشید که "درست هایم"
رنگ می باخت.
جوری که در برگه امتحانم آنچه
خود نمایی میکرد غلط هایم بود.
دیگر برای خودم هم عادی شده بود
که آنچه مهم است داشته ها و
توانایی هایم نیست،
بلکه نداشته ها و ضعف هایم است.
آن روزها نمی دانستم که گرچه
نوشتن را می آموزم اما ...
بعدها وقتی به برادر کوچکترم
دیکته می گفتم همان گونه قضاوت
کردم که با من شد وحتی بدتر.
آنقدر سخت دیکته می گفتم
و آنقدر ادامه می دادم تا دورِ
غلط های برادرم خط بکشم.
نمی دانم قضاوتهای غلط با ما
چه کرد که امروز از کنارِ
"صفحه صفحهٔ" مهربانی دیگران
می گذریم اما با دیدن کوچکترین
خطا، چنان دورش خط می کشیم
که ثابت کنیم تو همانی که نمیدانی،
که نمی توانی.
کاش آن روزها معلمم، چیز مهمتری
از نوشتن به من می آموخت.
این روز ها خیلی سعی می کنم
دور غلطهای دیگران خط نکشم.
این روز ها خیلی سعی می کنم
که وقتی به دیگران می اندیشم
خوبیهاشان را "ورق ورق" مرور کنم.
کاش بچه هایمان
مثل ما قضاوت نشوند...
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
کلیپی نایاب از پرسش و پاسخ "برتراند راسل"

نکاتی درباره زندگی...
تصویری از حضور میلیونی مردم در شب قدر 19 ماه رمضان در حرم رضوی
به چه گناهی کشته می شوند؟
*شهادت محیط بانان
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
کشیدن یک نقاشی فوق‌العاده زیبا با امکانات کم👌
دوست خوب مثل
چراغ توی تاریکیه

اما یادت باشه
به روشنایی رسیدی دورش نندازی..
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
خلاقيت و روش عجيب ماهی در شكار
گرسنه بمون وقتی به جهالتت ادامه میدی...