ﻣﺮﺍﻗﺐ ﺑﺎﺷﯿﻢ ﺻﺪﺍﯾﻤﺎﻥ ﺩﯾﻮﺍﺭ ﺻﻮﺗﯽ ﻗﻠﺒﯽ ﺭﺍ ﻧﺸﮑﻨﺪ!
ﻋﯿﺐ ﺁﺩﻣﻬﺎ ﺭا ﺩﺍﺩ ﻧﺰﻥ
ﺍﻭﻝ ﺷﺨﺼﯿﺖ ﺧﻮﺩﺕ ﺭا ﺗﺮﻭﺭ ﻣﯽﮐﻨﯽ،
ﺑﻌﺪ ﺁﺑﺮﻭﯼ آنها را …
ﻋﯿﺐ ﺁﺩﻣﻬﺎ ﺭا ﺩﺍﺩ ﻧﺰﻥ
ﺍﻭﻝ ﺷﺨﺼﯿﺖ ﺧﻮﺩﺕ ﺭا ﺗﺮﻭﺭ ﻣﯽﮐﻨﯽ،
ﺑﻌﺪ ﺁﺑﺮﻭﯼ آنها را …
پنج قورباغه در یک برکه زندگی می کردند.یک قورباغه تصمیم گرفت بپرد.
سؤال:«چه تعداد قورباغه باقی می ماند؟»
جواب:«پنج عدد!»
«چرا؟»
«چون تصمیم گرفتن،انجام دادن نیست.»
نکته:تفاوت برنده با بازنده در عمل و بی عملی است.
هرگاه کسی طرحی را ارائه کند،می بینید که ده نفری قبل از او به این طرح فکر کرده اند،اما فقط به آن فکر کرده اند.
آلفرد موفتا
سؤال:«چه تعداد قورباغه باقی می ماند؟»
جواب:«پنج عدد!»
«چرا؟»
«چون تصمیم گرفتن،انجام دادن نیست.»
نکته:تفاوت برنده با بازنده در عمل و بی عملی است.
هرگاه کسی طرحی را ارائه کند،می بینید که ده نفری قبل از او به این طرح فکر کرده اند،اما فقط به آن فکر کرده اند.
آلفرد موفتا
بر شما كارزار واجب شده است در حالى كه براى شما ناگوار است
و بسا چيزى را خوش نمىداريد و آن براى شما خوب است
و بسا چيزى را دوست مىداريد و آن براى شما بد است
و خدا مىداند و شما نمىدانيد .
سوره بقره ، آیه 216
و بسا چيزى را خوش نمىداريد و آن براى شما خوب است
و بسا چيزى را دوست مىداريد و آن براى شما بد است
و خدا مىداند و شما نمىدانيد .
سوره بقره ، آیه 216
پروژه امروز اختصاص داره به طراح پرتقالی Rui Pinho که با ایجاد ترکیب بصری از برش چشم هنرمندان مشهور و جایگزنی آن با شخصیت های کارتونی
👇👇👇
👇👇👇
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
خلاقیت یک هنرمند در دادن حلقه ازدواج
ما روزانه از چيز هاي زيادي خسته ميشويم،
از تخت خواب تكراري مان، از قيافه ي خواب آلودمان در آيينه، از رنگ مسواكمان، از اتوبوس هاي تكراري، از مسير كار، يا حتي وقتي از سر كار به خانه برميگرديم، از كار خسته ايم، وقتي از دانشگاه بر ميگرديم از درس خسته ايم، وقتي در جنگل زندگي ميكنيم از درخت خسته ميشويم و وقتي دريا نورديم از آب و ماهي.
اما همين كه مدتي از آن ها دور بمونيم، كم كم دلمان براي تخت خوابمان، محل كارمان، حتي خستگي هاي بعد از آن هم تنگ ميشود، آنقدر كه براي بازگشت به آن موقعيت سابق لحظه شماري ميكنيم و مطمئنيم كه همه چيز سر جايش است.
در رابطه ها هم همينطور است، از زماني به بعد خسته ميشويم، بهانه گير ميشويم و ميخواهيم همه چيز را كنار بگذاريم. ميگوييم ميخواهيم يك مدت تنها باشيم، اما همين كه جاي خالي اش آزار ميدهد، همين كه ميفهميم كه تكه ي پازل وجودمان بدون آن ناقص است، برميگرديم، ما به همان رابطه باز ميگرديم اما، اما ممكن است اين بار هيچ چيز سر جاي سابقش نباشد ...
مهتاب خليفپور
از تخت خواب تكراري مان، از قيافه ي خواب آلودمان در آيينه، از رنگ مسواكمان، از اتوبوس هاي تكراري، از مسير كار، يا حتي وقتي از سر كار به خانه برميگرديم، از كار خسته ايم، وقتي از دانشگاه بر ميگرديم از درس خسته ايم، وقتي در جنگل زندگي ميكنيم از درخت خسته ميشويم و وقتي دريا نورديم از آب و ماهي.
اما همين كه مدتي از آن ها دور بمونيم، كم كم دلمان براي تخت خوابمان، محل كارمان، حتي خستگي هاي بعد از آن هم تنگ ميشود، آنقدر كه براي بازگشت به آن موقعيت سابق لحظه شماري ميكنيم و مطمئنيم كه همه چيز سر جايش است.
در رابطه ها هم همينطور است، از زماني به بعد خسته ميشويم، بهانه گير ميشويم و ميخواهيم همه چيز را كنار بگذاريم. ميگوييم ميخواهيم يك مدت تنها باشيم، اما همين كه جاي خالي اش آزار ميدهد، همين كه ميفهميم كه تكه ي پازل وجودمان بدون آن ناقص است، برميگرديم، ما به همان رابطه باز ميگرديم اما، اما ممكن است اين بار هيچ چيز سر جاي سابقش نباشد ...
مهتاب خليفپور