آنها كه امكانات وسيعی دارند بايد از امكانات وسيع خود انفاق كنند،
و آنها كه تنگدستند از آنچه كه خدا به آنها داده انفاق نمايند،
خداوند هيچكس را جز به مقدار توانایی كه به او داده تكليف نمیكند،
خداوند به زودی بعد از سختی ها آسانی قرار می دهد.
سوره طلاق / آیه 7
و آنها كه تنگدستند از آنچه كه خدا به آنها داده انفاق نمايند،
خداوند هيچكس را جز به مقدار توانایی كه به او داده تكليف نمیكند،
خداوند به زودی بعد از سختی ها آسانی قرار می دهد.
سوره طلاق / آیه 7
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
انیمیشنی بسیار زیبا و رویایی ...
از ابتدای ورود نطفه تا تولد...
از دستش ندید و حتما ببینید..
خداوند به این بزرگی و پرقدرتی .هیچوقت قدرت و توانش رو به رخ ما نکشید...
از ابتدای ورود نطفه تا تولد...
از دستش ندید و حتما ببینید..
خداوند به این بزرگی و پرقدرتی .هیچوقت قدرت و توانش رو به رخ ما نکشید...
بعد از اتمامِ جنگ جهانی دوّم، کارگری آلمانی، کاری در سیبری پیدا می کند. او می داند که سانسورچی ها، همه ی نامه ها را می خوانند. به دوستانش می گوید: "بیایید یک رمز تعیین کنیم؛ اگر نامه ای که از طرفِ من دریافت می کنید، با مرکّبِ آبی معمولی نوشته شده باشد، بدانید که هرچه نوشته ام درست است، اگر با مرکّبِ قرمز نوشته شده باشد، سراپا دروغ است."
یک ماه بعد، دوستانش اوّلین نامه را که با خودکارِ آبی نوشته شده بود، با این مضمون، دریافت میکنند:
" اینجا همه چیز عالی است، مغازه ها پر، غذا فراوان، آپارتمانها بزرگ و گرم و نرم، سینماها فیلم های غربی نمایش می دهند و تا بخواهی، دخترانِ زیبای مشتاقِ دوستی، تنها چیزی که نمی توان پیدا کرد، مرکّبِ قرمز است..."
اسلاوی ژیژک
یک ماه بعد، دوستانش اوّلین نامه را که با خودکارِ آبی نوشته شده بود، با این مضمون، دریافت میکنند:
" اینجا همه چیز عالی است، مغازه ها پر، غذا فراوان، آپارتمانها بزرگ و گرم و نرم، سینماها فیلم های غربی نمایش می دهند و تا بخواهی، دخترانِ زیبای مشتاقِ دوستی، تنها چیزی که نمی توان پیدا کرد، مرکّبِ قرمز است..."
اسلاوی ژیژک
سه سال واسم حبس بریدن!
اون هم به خاطر کارهای سینمایی؛
اون زمان من نه نویسنده بودم، نه کارگردان، فقط مسئول تجهیزات و برق رسانی سینما بودم.
گاهی وقت ها حین پخش بعضی فیلم ها حس می کردم لازم نیست بیننده اون ها را تا آخر ببینه.
واسه همین برق سینما را قطع می کردم و اون ها با یک داستان نیمه کاره می رفتن خونشون، واقعیت اینه که یک داستان نیمه کاره خیلی بهتر از یه پایان مسخره است.
بعد از اینکه از زندان آزاد شدم ازم پرسیدن، آیا باز هم می خوام این کار را ادامه بدم؟
گفتم البته! هیچ چیز بهتر از یه از برق کشیدن به موقع نیست...
حتی اگه می تونستم رابطه های عشقی را هم به موقع از برق می کشیدم، اون وقت همه با یک داستان نیمه کاره قشنگ می رفتن خونه هاشون.
قهوه سرد آقای نویسنده/ روزبه معین
اون هم به خاطر کارهای سینمایی؛
اون زمان من نه نویسنده بودم، نه کارگردان، فقط مسئول تجهیزات و برق رسانی سینما بودم.
گاهی وقت ها حین پخش بعضی فیلم ها حس می کردم لازم نیست بیننده اون ها را تا آخر ببینه.
واسه همین برق سینما را قطع می کردم و اون ها با یک داستان نیمه کاره می رفتن خونشون، واقعیت اینه که یک داستان نیمه کاره خیلی بهتر از یه پایان مسخره است.
بعد از اینکه از زندان آزاد شدم ازم پرسیدن، آیا باز هم می خوام این کار را ادامه بدم؟
گفتم البته! هیچ چیز بهتر از یه از برق کشیدن به موقع نیست...
حتی اگه می تونستم رابطه های عشقی را هم به موقع از برق می کشیدم، اون وقت همه با یک داستان نیمه کاره قشنگ می رفتن خونه هاشون.
قهوه سرد آقای نویسنده/ روزبه معین
ایمان آوردن راحت تر از
فکر کردن است،
از این رو تعداد مومنان بیشتر از
متفکران است.
برتراند راسل
فکر کردن است،
از این رو تعداد مومنان بیشتر از
متفکران است.
برتراند راسل
میخ هایی محکمتر در دیوار میمانند که ضربات سخت تری را تحمل کرده باشند.
در برابر مشکلات سخت و پایدار باشید.
در برابر مشکلات سخت و پایدار باشید.
از شخصی پرسیدند:
روزها و شب هایت چگونه می گذرد؟
با ناراحتی جواب داد:
چه بگویم!
امروز از گرسنگی مجبور شدم کوزه ی سفالی که یادگار سیصد ساله ی اجدادم بود بفروشم و نانی تهیه کنم..!
گفت: خداوند روزی ات را سیصد سال پیش کنار گذاشته و تو اینگونه ناشکری می کنی؟
روزها و شب هایت چگونه می گذرد؟
با ناراحتی جواب داد:
چه بگویم!
امروز از گرسنگی مجبور شدم کوزه ی سفالی که یادگار سیصد ساله ی اجدادم بود بفروشم و نانی تهیه کنم..!
گفت: خداوند روزی ات را سیصد سال پیش کنار گذاشته و تو اینگونه ناشکری می کنی؟
وقتی طوفان تمام می شود، یادت نمی آید چطور از دل آن گذشتی، چطور از آن جان به در بردی.
حتی مطمئن نیستی که آیا واقعا طوفان تمام شده است یا نه.
اما در این میان یک چیز قطعی است. وقتی طوفان را پشت سر می گذاری دیگر همان آدم قبل از وقوع طوفان نیستی. همه قصه طوفان همین است.
هاروکی موراکامی
حتی مطمئن نیستی که آیا واقعا طوفان تمام شده است یا نه.
اما در این میان یک چیز قطعی است. وقتی طوفان را پشت سر می گذاری دیگر همان آدم قبل از وقوع طوفان نیستی. همه قصه طوفان همین است.
هاروکی موراکامی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
اگه لحظه اي قبل از تصادف ميشد زمان رو متوقف كرد.
ويديویی تأثيرگذار
ببينيد و به اشتراك بذاريد.
شاید در نجات جان یک انسان نقشی داشته باشید .
ويديویی تأثيرگذار
ببينيد و به اشتراك بذاريد.
شاید در نجات جان یک انسان نقشی داشته باشید .
غزل «خرچنگهای مردابی» از سرودههای قدیمی غزلسرای صاحبسبک کشورمان «محمدعلی بهمنی» است. در این غزل با صداقت و صراحت و تعبیرهای و استعارههای زیبا و بدیع، انسانی با طبع بلند که در میان سیاهیها و نامردمیها اسیر شده است ولی با این حال تسلیم زشتیها نمیشود توصیف شده است. خوانش این غزل با صدای حبیب محبیان از ماندگارترین ترانههای فارسی است.
غزل خرچنگهای مردابی را در ادامه میخوانید:
دراین زمانهی بیهایوهوی لالپرست
خوشا به حال کلاغان قیلوقالپرست
چگونه شرح دهم لحظه لحظهی خود را
برای این همه ناباور خیالپرست
به شبنشینی خرچنگهای مردابی
چگونه رقص کند ماهی زلالپرست
رسیدهها چه غریب و نچیده میافتند
به پای هرزه علفهای باغ کالپرست
رسیدهام به کمالی که جز اناالحق نیست
کمال دار برای من کمال پرست
هنوز زندهام و زنده بودنم خاریست
به تنگچشمی نامردم زوالپرست
غزل خرچنگهای مردابی را در ادامه میخوانید:
دراین زمانهی بیهایوهوی لالپرست
خوشا به حال کلاغان قیلوقالپرست
چگونه شرح دهم لحظه لحظهی خود را
برای این همه ناباور خیالپرست
به شبنشینی خرچنگهای مردابی
چگونه رقص کند ماهی زلالپرست
رسیدهها چه غریب و نچیده میافتند
به پای هرزه علفهای باغ کالپرست
رسیدهام به کمالی که جز اناالحق نیست
کمال دار برای من کمال پرست
هنوز زندهام و زنده بودنم خاریست
به تنگچشمی نامردم زوالپرست