This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
نماهنگ قابل تامل
"تالابها برای آینده شهری پایدار"
به سفارش: اداره کل محیط زیست گلستان
کاری از: سیاوش روشنیان و حسین حضوری
تصویربرداران هوایی: ایمان غلامی- احمد اسماعیلی
@Simayekohan
"تالابها برای آینده شهری پایدار"
به سفارش: اداره کل محیط زیست گلستان
کاری از: سیاوش روشنیان و حسین حضوری
تصویربرداران هوایی: ایمان غلامی- احمد اسماعیلی
@Simayekohan
حکمت ۵۴ نهج البلاغه نصب شده در خیابانهای لندن:
هیچ ثروتی چون عقل، هیچ فقری چون نادانی ،هیچ ارثی چون ادب و هیچ پشتیبانی چون مشورت نیست.
🌿 @Simayekohan
هیچ ثروتی چون عقل، هیچ فقری چون نادانی ،هیچ ارثی چون ادب و هیچ پشتیبانی چون مشورت نیست.
🌿 @Simayekohan
من با آنچه که تو میگویی صد در صد مخالفم، ولی تا پای جان ایستاده ام که تو حق گفتن آزادانه آنرا داشته باشی.
📚پاسخ ولتر به یکی از منتقدانش
🌿 @Simayekohan
📚پاسخ ولتر به یکی از منتقدانش
🌿 @Simayekohan
Enferadi ::. Doostiha.NET .::
Hamid Hiraad ::. Doostiha.NET .::
عشق و عاشقی رو بزاریم کنار این موسیقی یه جورایی حس و حال کسب و کارهای امروزه
من بارها به این مسئله برخورده بودم که اقوام و خویشاوندان نسبت به یکدیگر رفتار و اخلاق نامطلوبتری دارند تا نسبت به بیگانگان.
خویشاوندان آدم به نقاط ضعف و نیروی انسان آشنا هستند و برای حمله به او مواقع مناسبی را انتخاب میکنند. برای تهمتهای خود کم و بیش مدرک دارند و به آسانی با هم دست به گریبان میشوند. به این دلیل است که بیگانگان بیشتر مورد احترام قرار میگیرند.
✍️ماکسیم ورکی
📚در جستجوی نان
🌿 @Simayekohan
خویشاوندان آدم به نقاط ضعف و نیروی انسان آشنا هستند و برای حمله به او مواقع مناسبی را انتخاب میکنند. برای تهمتهای خود کم و بیش مدرک دارند و به آسانی با هم دست به گریبان میشوند. به این دلیل است که بیگانگان بیشتر مورد احترام قرار میگیرند.
✍️ماکسیم ورکی
📚در جستجوی نان
🌿 @Simayekohan
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
پل عابر بُلنده، سَرِ جانت کوتاه نیا
کمپین "پل های شهرمان را بدون استفاده نگذاریم"
کاری مشترک از شهرداری گرگان و پلیس راهور استان
نسخه اچ دی : https://www.aparat.com/v/ZIvD7
کمپین "پل های شهرمان را بدون استفاده نگذاریم"
کاری مشترک از شهرداری گرگان و پلیس راهور استان
نسخه اچ دی : https://www.aparat.com/v/ZIvD7
گوساله: ما میتونیم یه روز آدم بشیم؟
گاو: بله پسرم، در گاونامه اشاره شده که
هر گاوی اگر عمیقا بفهمد که
چقدر گاو است
در دَم آدم خواهد شد.
📚 من گوساله ام
🕴بزرگمهر حسین پور
@Simayekohan
گاو: بله پسرم، در گاونامه اشاره شده که
هر گاوی اگر عمیقا بفهمد که
چقدر گاو است
در دَم آدم خواهد شد.
📚 من گوساله ام
🕴بزرگمهر حسین پور
@Simayekohan
تصویر مربوط به انتهای تصویربرداری برنامه 3 دقیقه ای ویژه 22 بهمن
جهت پخش از شبکه های سراسری
👤🥇حاج داوود عامری، از عکاسان گلستانی پرافتخار در عرصه های ملی و بین المللی- 21 بهمن ماه 1396
@Simayekohan
جهت پخش از شبکه های سراسری
👤🥇حاج داوود عامری، از عکاسان گلستانی پرافتخار در عرصه های ملی و بین المللی- 21 بهمن ماه 1396
@Simayekohan
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ویژه برنامه راوی حضور
با حضور عکاس گلستانی، داوود عامری
به سفارش : معاونت فضای مجازی صدا و سیمای مرکز گلستان
کیفیت اچ دی : https://www.aparat.com/v/tX6TS
@Simayekohan
با حضور عکاس گلستانی، داوود عامری
به سفارش : معاونت فضای مجازی صدا و سیمای مرکز گلستان
کیفیت اچ دی : https://www.aparat.com/v/tX6TS
@Simayekohan
برای یه کار اداری رفته بودم شهرداری،
توی اون قسمتی که به کار من مربوط میشد یه خانوم جوان کارمند حضور داشت که قبل از هر چیزی،
قبل از کارمند بودن، قبل از دختر خانواده بودن و حتی به نظرم قبل از همسر بودن یه مادر بود...
یه زن وقتی مادر میشه اولویتش میشه فرزند...
این خانوم مجبور بود برای چند ساعت از دخترش توی محل کار نگهداری کنه.
اره میدونم اداره جای این کارا نیست
اما حتما مجبور شده بود
حواسم بهش بود، تمام سعیش رو میکرد یه موقع کارش عقب نیفته
آدم خوب رو از حرکات سر و دست و گردن میشه شناخت...
یه دختر بچه یکی دو ساله رو با لباس زمستونی صورتی تصور کن، بچه ها همشون شیرینن، خواستنی ان، این بچه هم تو دل برو بود، هر کس میومد داخل نگاهش که میکرد لبخند مینشست روی لبش
یه مقدار سرما خورده بود
توی اون چند دقیقه ای که اونجا بودم با چشمای خودم دیدم که مادرش با چه سختی داروهاش رو میداد و ازش مراقبت میکرد
خیره شدم به چشمهای مهربون و پاک اون دختر بچه
میدونی به چی فکر میکردم؟
به اینکه بیست سال دیگه این بچه این روزا رو یادش نمیاد
اون شبایی که باعث بی خوابی مادرش شده
اون نه ماه که راحتی رو ازش سلب کرده...
هزار تا چیز دیگه
اینارو یادش میاد؟ نمیاد!
آخه پریشب یه دختر بیست ساله دیدم توی همین میدون ولیعصر داشت با یه لحن بد سر مادرش غر میزد که
اه، مامان اینجا میدونه، دوتا چهارراه بعدی باید پیاده میشدیم، اونجا میشه چهارراه ولیعصر....
من ذوق رو توی چشمای مادرش دیدم که حالش خوب بود از اینکه با دخترش اومده بیرون...
کسی که ذره ذره آب شده تا اون بچه ذره ذره قد بکشه....
خیلی دلم خواست از اون دختر بپرسم اگه با دوستاتم بیرون میومدی از پیاده روی دوتا چهارراه عصبانی میشدی یا خوشحال؟
از کجا میدونی؟ شاید مامانت دلش میخواست چهارقدم باهات راه بره...نگاهت کنه
حواست هست رفیق؟
میترسم یه وقتی به خودمون بیاییم که دیر شده...
👤علی سلطانی
@Simayekohan
توی اون قسمتی که به کار من مربوط میشد یه خانوم جوان کارمند حضور داشت که قبل از هر چیزی،
قبل از کارمند بودن، قبل از دختر خانواده بودن و حتی به نظرم قبل از همسر بودن یه مادر بود...
یه زن وقتی مادر میشه اولویتش میشه فرزند...
این خانوم مجبور بود برای چند ساعت از دخترش توی محل کار نگهداری کنه.
اره میدونم اداره جای این کارا نیست
اما حتما مجبور شده بود
حواسم بهش بود، تمام سعیش رو میکرد یه موقع کارش عقب نیفته
آدم خوب رو از حرکات سر و دست و گردن میشه شناخت...
یه دختر بچه یکی دو ساله رو با لباس زمستونی صورتی تصور کن، بچه ها همشون شیرینن، خواستنی ان، این بچه هم تو دل برو بود، هر کس میومد داخل نگاهش که میکرد لبخند مینشست روی لبش
یه مقدار سرما خورده بود
توی اون چند دقیقه ای که اونجا بودم با چشمای خودم دیدم که مادرش با چه سختی داروهاش رو میداد و ازش مراقبت میکرد
خیره شدم به چشمهای مهربون و پاک اون دختر بچه
میدونی به چی فکر میکردم؟
به اینکه بیست سال دیگه این بچه این روزا رو یادش نمیاد
اون شبایی که باعث بی خوابی مادرش شده
اون نه ماه که راحتی رو ازش سلب کرده...
هزار تا چیز دیگه
اینارو یادش میاد؟ نمیاد!
آخه پریشب یه دختر بیست ساله دیدم توی همین میدون ولیعصر داشت با یه لحن بد سر مادرش غر میزد که
اه، مامان اینجا میدونه، دوتا چهارراه بعدی باید پیاده میشدیم، اونجا میشه چهارراه ولیعصر....
من ذوق رو توی چشمای مادرش دیدم که حالش خوب بود از اینکه با دخترش اومده بیرون...
کسی که ذره ذره آب شده تا اون بچه ذره ذره قد بکشه....
خیلی دلم خواست از اون دختر بپرسم اگه با دوستاتم بیرون میومدی از پیاده روی دوتا چهارراه عصبانی میشدی یا خوشحال؟
از کجا میدونی؟ شاید مامانت دلش میخواست چهارقدم باهات راه بره...نگاهت کنه
حواست هست رفیق؟
میترسم یه وقتی به خودمون بیاییم که دیر شده...
👤علی سلطانی
@Simayekohan
زمانی که من ۱۲سال داشتم پدرم پول ۳ماهش رو جمع کرد تا برای من یک جفت کفش بخره!
الان من پول دارم ولی هر وقت که به اون کفشها نگاه میکنم بخاطر میارم که از کجا اومدم.
👤 آندرس اینیستا
@Simayekohan
الان من پول دارم ولی هر وقت که به اون کفشها نگاه میکنم بخاطر میارم که از کجا اومدم.
👤 آندرس اینیستا
@Simayekohan
پسر، موقعی که آدم میمیرد، این مردم خوب آدم را از چهار طرف محاصره میکنند. من امیدوارم که وقتی مردم، یک آدم با فهم و شعوری پیدا بشود و جنازهی مرا توی رودخانهای، جایی بیندازد. هرجا که میخواهد باشد، ولی فقط توی قبرستان، وسط مردهها، چالم نکنند!
روزهای یکشنبه میآیند و روی شکم آدم دسته گل میگذارند، و از این جور کارهای مسخره.
وقتی که آدم زنده نباشد، گل را میخواهد چه کار؟ مرده که به گل احتیاجی ندارد. آدم تا زنده است باید از کسی که دوستش دارد گل هدیه بگیرد.
📚ناطور دشت
✍🏻جروم دیوید سلینجر
🌿 @Simayekohan
روزهای یکشنبه میآیند و روی شکم آدم دسته گل میگذارند، و از این جور کارهای مسخره.
وقتی که آدم زنده نباشد، گل را میخواهد چه کار؟ مرده که به گل احتیاجی ندارد. آدم تا زنده است باید از کسی که دوستش دارد گل هدیه بگیرد.
📚ناطور دشت
✍🏻جروم دیوید سلینجر
🌿 @Simayekohan