سیگنال آزادی
مردی که هنوز هیچکس نمیداند واقعاً چه کسی بود اگر از شما بپرسند چه کسی بیشترین تأثیر را بر سیاست امروز ایران گذاشته، احتمالاً اسمهایی مثل خمینی، شریعتی یا مصدق را میشنوید. اما به نظر من، باید بیش از صد سال عقبتر برویم. به مردی که سال ۱۲۷۵ شمسی از دنیا…
در بعضی منابع سید جمالالدین مأمور دولت انگلیس و فراماسون و در خدمت منافع انگلیس معرفی شده است. در نقطه مقابل مراجع دیگری او را حامی منافع یا مأمور دولت روسیه و ضد منافع بریتانیا معرفی کردهاند. نیکی کدی در دانشنامه ایرانیکا مینویسد که سید جمال در زمانی که به افغانستان میرود خود را سید رومی یا استانبولی و اهل استانبول معرفی میکرده است. جمالالدین در کابل با احترام توسط امیر کابل پذیرفته میشود و به سمت مشاور امیر برگزیده میشود. بهگفتهٔ نیکی کدی این احتمالاً به سبب نامه محرمانهای بوده که او به امیر نشان داده است.
این مسئله سبب شدهبود که نمایندگان بریتانیا در افغانستان او را مأمور دولت روسیه بپندارند. او در آنجا سعی کرد که امیر را به اتحاد با روسیه و مخالفت با بریتانیاییها وادارد. گزارشهای دولت استعماری هند و مجموعه منابع چنین مینمایاند که سید در افغانستان به مانند غریبهای بوده است و فارسی را با لهجه ایرانی صحبت میکرده است. شیخ ابوالهدی به او لقب «متأفغن» (به معنی کسی که ادعا میکند افغان است) داد و تلاش کرد هویت شیعی او را آشکار سازد.
بهگفتهٔ آسانته، استاد آفریقاشناسی دانشگاه تمپل، در سال ۱۸۵۸ یک جاسوس بریتانیایی در گزارشی سید جمال را مشکوک به بودن مأمور روسیه گزارش میکند. این مأمور بریتانیا نوشته است که جمالالدین به شیوه ترکان نوغایی در آسیای میانه لباس میپوشیده است. گزارشهای دولت افغانستان مینویسند که سید جمال بیشتر شیوه زندگی یک غربی را داشته است تا یک شرقی، او شخصی لیبرال بوده و مقید به اجرای فرایض دینی نبوده است؛ مثلاً فرایض ماه رمضان را به جا نمیآورده است. به گفته آسانته، سید جمال در قاهره از نوشیدن کنیاک لذت میبرده است. او یکبار در سال ۱۸۷۹ از لژ ماسونی در قاهره بیرون انداختهشد زیرا در ملاعام وجود خدا را انکار کرده بود.
در نقطه مقابل منابع دیگری سید جمالالدین اسدآبادی را فراماسون و حامی غیر مستقیم منافع انگلستان دانستهاند. روبرت دریفوس در کتاب «بازی شیطانی» در مورد سید جمالالدین اسدآبادی مینویسد: «مردی که در ۱۸۸۵ متشکل ساختن جنبشی پان اسلامیستی با هدایت بریتانیا را پیشنهاد داد کسی نبود جز «سید جمال الدین اسدآبادی». از دههٔ ۱۸۷۰ تا دههٔ ۱۸۹۰ سید جمال الدین از سوی بریتانیا حمایت شد. دستکم یکجا در اسناد رسمی و پروندههای محرمانه سرویس جاسوسی دولت هند، پیشنهاد سید جمالالدین اسدآبادی در ۱۸۸۲ در هند مبنی بر اینکه به عنوان جاسوس بریتانیا در هند به خدمت درآید، آمده است.»
همچنین اسماعیل رائین در کتاب مشهور خود فراموشخانه و فراماسونری در ایران مینویسد: «سید جمالالدین اسدآبادی معروف به افغانی، یکی از فراماسونهای اولیه ایران است که در ۹ لژ ماسونی عضویت داشت. او در لژ فراموشخانه ملکم رئیس لژ و ویزیتور بوده است…»
کانال سیگنال آزادی
@Signal99
این مسئله سبب شدهبود که نمایندگان بریتانیا در افغانستان او را مأمور دولت روسیه بپندارند. او در آنجا سعی کرد که امیر را به اتحاد با روسیه و مخالفت با بریتانیاییها وادارد. گزارشهای دولت استعماری هند و مجموعه منابع چنین مینمایاند که سید در افغانستان به مانند غریبهای بوده است و فارسی را با لهجه ایرانی صحبت میکرده است. شیخ ابوالهدی به او لقب «متأفغن» (به معنی کسی که ادعا میکند افغان است) داد و تلاش کرد هویت شیعی او را آشکار سازد.
بهگفتهٔ آسانته، استاد آفریقاشناسی دانشگاه تمپل، در سال ۱۸۵۸ یک جاسوس بریتانیایی در گزارشی سید جمال را مشکوک به بودن مأمور روسیه گزارش میکند. این مأمور بریتانیا نوشته است که جمالالدین به شیوه ترکان نوغایی در آسیای میانه لباس میپوشیده است. گزارشهای دولت افغانستان مینویسند که سید جمال بیشتر شیوه زندگی یک غربی را داشته است تا یک شرقی، او شخصی لیبرال بوده و مقید به اجرای فرایض دینی نبوده است؛ مثلاً فرایض ماه رمضان را به جا نمیآورده است. به گفته آسانته، سید جمال در قاهره از نوشیدن کنیاک لذت میبرده است. او یکبار در سال ۱۸۷۹ از لژ ماسونی در قاهره بیرون انداختهشد زیرا در ملاعام وجود خدا را انکار کرده بود.
در نقطه مقابل منابع دیگری سید جمالالدین اسدآبادی را فراماسون و حامی غیر مستقیم منافع انگلستان دانستهاند. روبرت دریفوس در کتاب «بازی شیطانی» در مورد سید جمالالدین اسدآبادی مینویسد: «مردی که در ۱۸۸۵ متشکل ساختن جنبشی پان اسلامیستی با هدایت بریتانیا را پیشنهاد داد کسی نبود جز «سید جمال الدین اسدآبادی». از دههٔ ۱۸۷۰ تا دههٔ ۱۸۹۰ سید جمال الدین از سوی بریتانیا حمایت شد. دستکم یکجا در اسناد رسمی و پروندههای محرمانه سرویس جاسوسی دولت هند، پیشنهاد سید جمالالدین اسدآبادی در ۱۸۸۲ در هند مبنی بر اینکه به عنوان جاسوس بریتانیا در هند به خدمت درآید، آمده است.»
همچنین اسماعیل رائین در کتاب مشهور خود فراموشخانه و فراماسونری در ایران مینویسد: «سید جمالالدین اسدآبادی معروف به افغانی، یکی از فراماسونهای اولیه ایران است که در ۹ لژ ماسونی عضویت داشت. او در لژ فراموشخانه ملکم رئیس لژ و ویزیتور بوده است…»
کانال سیگنال آزادی
@Signal99
👍9🤣3🤬2
علی شریعتی کمدین و متفکرنمایی که پس از سفر به مصر در وصف کارگرانی که در ساخت اهرام مصر شرکت داشتند مرثیه سرایید و هنگام مرگ وصیت کرد تا مانند فراعنه مصر پیکرش را مومیایی کنند.
علی شریعتی تئوریسین اعتراض برای اعتراض بود. کسی که در وصف زن ایرانی فاطمه فاطمه است را نوشت و زن ایرانی را فقط در پستوی خانه تصور کرد، اما همسرش بدون حجاب در فرانسه به گردش میرفت.
علی شریعتی نماد و تئوریسین اعتراض و تخریب نظم عمومی بود. تمام چیز هایی که علی شریعتی در طول عمرش نفی میکرد در زندگی شخصی اش نمود کامل داشت.
علی شریعتی یکی از موفق ترین تئوریسین های قرن معاصر است. چراکه تمام تلاش هایش نتیجه داد و امروزه کارنامه علی شریعتی را بصورت زنده میتوان در جامعه ایران مشاهده کرد.
عباس سوری
کانال سیگنال آزادی
@Signal99
علی شریعتی تئوریسین اعتراض برای اعتراض بود. کسی که در وصف زن ایرانی فاطمه فاطمه است را نوشت و زن ایرانی را فقط در پستوی خانه تصور کرد، اما همسرش بدون حجاب در فرانسه به گردش میرفت.
علی شریعتی نماد و تئوریسین اعتراض و تخریب نظم عمومی بود. تمام چیز هایی که علی شریعتی در طول عمرش نفی میکرد در زندگی شخصی اش نمود کامل داشت.
علی شریعتی یکی از موفق ترین تئوریسین های قرن معاصر است. چراکه تمام تلاش هایش نتیجه داد و امروزه کارنامه علی شریعتی را بصورت زنده میتوان در جامعه ایران مشاهده کرد.
عباس سوری
کانال سیگنال آزادی
@Signal99
👍38👎11🤣5😢2🤡2
ایالات متحده ۴۶ میلیارد بشکه ذخایر اثباتشده نفت خام در اختیار دارد. منبع
حوضه پرمین که در غرب تگزاس بهتنهایی روزانه ۶.۶ میلیون بشکه نفت تولید میکند (بیشتر از تولید تمام کشورهای اوپک، بهجز عربستان)
در مقیاس جهانی، آمریکا با تولید روزانه ۱۳.۶ میلیون بشکه نفت، بزرگترین تولیدکننده نفت جهان است.
در بخش گاز طبیعی نیز آمریکا حدود یک چهارم کل تولید جهان را در اختیار دارد.
کانال سیگنال آزادی
@Signal99
حوضه پرمین که در غرب تگزاس بهتنهایی روزانه ۶.۶ میلیون بشکه نفت تولید میکند (بیشتر از تولید تمام کشورهای اوپک، بهجز عربستان)
در مقیاس جهانی، آمریکا با تولید روزانه ۱۳.۶ میلیون بشکه نفت، بزرگترین تولیدکننده نفت جهان است.
در بخش گاز طبیعی نیز آمریکا حدود یک چهارم کل تولید جهان را در اختیار دارد.
کانال سیگنال آزادی
@Signal99
Telegram
The Economist Telegram
The United States holds approximately 46 billion barrels of proven crude oil reserves.
The Permian Basin in West Texas alone produces around 6.6 million barrels of oil per day—more than every OPEC member except Saudi Arabia.
On a global scale, the United…
The Permian Basin in West Texas alone produces around 6.6 million barrels of oil per day—more than every OPEC member except Saudi Arabia.
On a global scale, the United…
👍9👏2🖕1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
آیا باید کارگاههای بد وضعیت را تحریم کنیم؟
به دلیل لباسهایی که ما میپوشیم میلیونها نفر محکوم به کار در کارگاههای بد وضعیت در کشورهایی مانند کامبوج و بنگلادشاند. آیا این موضوع شرمآور نیست که ما با پوشیدن لباسهای شیک تولید شده توسط افراد فقیر که ساعتهای زیادی برای پول ناچیزی کار میکنند، پرسه میزنیم؟ نباید همگی ما شرمسار باشیم؟
ترجمه از بورژوا
کانال سیگنال آزادی
@Signal99
به دلیل لباسهایی که ما میپوشیم میلیونها نفر محکوم به کار در کارگاههای بد وضعیت در کشورهایی مانند کامبوج و بنگلادشاند. آیا این موضوع شرمآور نیست که ما با پوشیدن لباسهای شیک تولید شده توسط افراد فقیر که ساعتهای زیادی برای پول ناچیزی کار میکنند، پرسه میزنیم؟ نباید همگی ما شرمسار باشیم؟
ترجمه از بورژوا
کانال سیگنال آزادی
@Signal99
❤2👏1
جابهجایی قدرت اقتصادی جهان در ۲۰۰ سال گذشته
چین در سال ۱۸۲۰ بزرگترین اقتصاد جهان بود و حدود ۲۸.۶٪ از GDP جهانی را در اختیار داشت. اما انقلاب صنعتی اروپا این معادله را تغییر داد.
در قرن نوزدهم، امپراتوری بریتانیا به قدرت اول اقتصادی جهان تبدیل شد و در اوج خود نزدیک به ۲۴٪ اقتصاد جهان را تشکیل میداد.
قرن بیستم، قرن آمریکا بود. پس از جنگ جهانی دوم، سهم آمریکا از اقتصاد جهان در سال ۱۹۴۴ به رکورد ۲۹.۷٪ رسید.
اما در قرن بیستویکم، داستان دوباره در حال تغییر است. چین با تبدیل شدن به قطب تولید جهان، سهم خود را دوباره افزایش داد و در سال ۲۰۲۵ به ۲۱.۸٪ از اقتصاد جهانی (بر مبنای PPP) رسید.
هند نیز با رشد سریع، سهم خود را به ۹٪ رسانده است. امروز، چین و هند در مجموع بیش از ۳۰٪ اقتصاد جهان را تشکیل میدهند.
کانال سیگنال آزادی
@Signal99
چین در سال ۱۸۲۰ بزرگترین اقتصاد جهان بود و حدود ۲۸.۶٪ از GDP جهانی را در اختیار داشت. اما انقلاب صنعتی اروپا این معادله را تغییر داد.
در قرن نوزدهم، امپراتوری بریتانیا به قدرت اول اقتصادی جهان تبدیل شد و در اوج خود نزدیک به ۲۴٪ اقتصاد جهان را تشکیل میداد.
قرن بیستم، قرن آمریکا بود. پس از جنگ جهانی دوم، سهم آمریکا از اقتصاد جهان در سال ۱۹۴۴ به رکورد ۲۹.۷٪ رسید.
اما در قرن بیستویکم، داستان دوباره در حال تغییر است. چین با تبدیل شدن به قطب تولید جهان، سهم خود را دوباره افزایش داد و در سال ۲۰۲۵ به ۲۱.۸٪ از اقتصاد جهانی (بر مبنای PPP) رسید.
هند نیز با رشد سریع، سهم خود را به ۹٪ رسانده است. امروز، چین و هند در مجموع بیش از ۳۰٪ اقتصاد جهان را تشکیل میدهند.
کانال سیگنال آزادی
@Signal99
🤯6❤1👍1👎1
طبق آمار اعلامشده، حدود ۱۸ میلیون ایرانی بدون حتی یکبار ازدواج وارد ۴۰سالگی شدند، تقریبا۶ میلیون نفر بالای ۴۰ سال هم که طلاق گرفتند. یعنی حدود ۲۴ میلیون نفر، نزدیک به یکسوم جمعیت کشور. این تصویری از جامعهای هسست که ازدواج و تشکیل خانواده در آن، از یک انتخاب طبیعی به تصمیمی پرهزینه و دشوار تبدیل شده.
اما شاید مسئله عمیقتر از این حرفها باشد. هرچه نهادهای واسط بین فرد و دولت ضعیفتر شوند، رابطه فرد و دولت مستقیمتر میشود. خانواده بخشی از وظایفی را انجام میدهد که در نبود خانواده، ممکن است به دولت یا نهادهای عمومی منتقل شوند. جامعه آزاد به نهادهای مستقلی نیاز دارد که بین فرد و دولت قرار بگیرند؛ خانواده یکی از مهمترین این نهادهاست.
به همین دلیل، خانواده را میتوان یکی از سنگرهای آزادی دانست؛ نه چون خانواده همیشه آزادی را تضمین میکند، بلکه چون جامعه آزاد به انسانهایی نیاز دارد که بتوانند بیرون از دولت نیز به یکدیگر تکیه کنند.
کانال سیگنال آزادی
@Signal99
اما شاید مسئله عمیقتر از این حرفها باشد. هرچه نهادهای واسط بین فرد و دولت ضعیفتر شوند، رابطه فرد و دولت مستقیمتر میشود. خانواده بخشی از وظایفی را انجام میدهد که در نبود خانواده، ممکن است به دولت یا نهادهای عمومی منتقل شوند. جامعه آزاد به نهادهای مستقلی نیاز دارد که بین فرد و دولت قرار بگیرند؛ خانواده یکی از مهمترین این نهادهاست.
به همین دلیل، خانواده را میتوان یکی از سنگرهای آزادی دانست؛ نه چون خانواده همیشه آزادی را تضمین میکند، بلکه چون جامعه آزاد به انسانهایی نیاز دارد که بتوانند بیرون از دولت نیز به یکدیگر تکیه کنند.
کانال سیگنال آزادی
@Signal99
👍14💔7❤1
دموکراسی یک مشکل ریاضی دارد!
شاید فکر کنیم طراحی یک انتخابات عادلانه فقط به اراده سیاسی و قوانین خوب بستگی دارد. اما ریاضیات میگوید ماجرا کمی پیچیدهتر است. پژوهشگران دانشگاههای کمبریج و کپنهاگ اخیراً یک «قضیه ناممکنی» برای نظامهای انتخاباتی دو سطحی ارائه کردهاند.
مسئله این است که یک نظام انتخاباتی میخواهد همزمان سه چیز را حفظ کند:
. نمایندگی محلی: برنده هر حوزه واقعاً به پارلمان راه پیدا کند.
. تناسب ملی: سهم کرسیهای هر حزب متناسب با سهم آرای آن حزب باشد.
. اندازه ثابت پارلمان: تعداد نمایندگان از یک سقف مشخص فراتر نرود.
مشکل؟ با افزایش تعداد و تنوع احزاب، دیگر نمیتوان هر سه ویژگی را بهطور کامل و همزمان تضمین کرد. یعنی هر نظام انتخاباتی، دیر یا زود مجبور میشود بین چند «خوب» یکی را قربانی کند. در بریتانیا، نمایندگی حوزهها و تشکیل اکثریت باثبات اهمیت بیشتری پیدا میکند؛ در نتیجه ممکن است یک حزب با درصد نسبتاً کمی از آرا، سهم بزرگی از کرسیها را به دست آورد.
در سیستمهای تناسبی، مشکل برعکس میشود: برای حفظ تناسب آرا و کرسیها ممکن است مجبور شوید تعداد کرسیهای پارلمان را افزایش دهید یا بخشی از نمایندگی مستقیم حوزهها را کنار بگذارید.
این یعنی مسئله فقط این نیست که «کدام نظام انتخاباتی بهتر است؟» سؤال عمیقتر این است: وقتی نمیتوان همه چیز را همزمان داشت، دقیقاً کدام ارزش را باید قربانی کرد؟ و این دیگر یک سؤال ریاضی نیست؛ یک انتخاب سیاسی است.
منبع: «قضیه ناممکنی برای نظامهای انتخاباتی دو سطحی» نوشته سباستین تیم هولدوم و فردریک راون کلاوسن، دانشگاههای کمبریج و کپنهاگ.
کانال سیگنال آزادی
@Signal99
شاید فکر کنیم طراحی یک انتخابات عادلانه فقط به اراده سیاسی و قوانین خوب بستگی دارد. اما ریاضیات میگوید ماجرا کمی پیچیدهتر است. پژوهشگران دانشگاههای کمبریج و کپنهاگ اخیراً یک «قضیه ناممکنی» برای نظامهای انتخاباتی دو سطحی ارائه کردهاند.
مسئله این است که یک نظام انتخاباتی میخواهد همزمان سه چیز را حفظ کند:
. نمایندگی محلی: برنده هر حوزه واقعاً به پارلمان راه پیدا کند.
. تناسب ملی: سهم کرسیهای هر حزب متناسب با سهم آرای آن حزب باشد.
. اندازه ثابت پارلمان: تعداد نمایندگان از یک سقف مشخص فراتر نرود.
مشکل؟ با افزایش تعداد و تنوع احزاب، دیگر نمیتوان هر سه ویژگی را بهطور کامل و همزمان تضمین کرد. یعنی هر نظام انتخاباتی، دیر یا زود مجبور میشود بین چند «خوب» یکی را قربانی کند. در بریتانیا، نمایندگی حوزهها و تشکیل اکثریت باثبات اهمیت بیشتری پیدا میکند؛ در نتیجه ممکن است یک حزب با درصد نسبتاً کمی از آرا، سهم بزرگی از کرسیها را به دست آورد.
در سیستمهای تناسبی، مشکل برعکس میشود: برای حفظ تناسب آرا و کرسیها ممکن است مجبور شوید تعداد کرسیهای پارلمان را افزایش دهید یا بخشی از نمایندگی مستقیم حوزهها را کنار بگذارید.
این یعنی مسئله فقط این نیست که «کدام نظام انتخاباتی بهتر است؟» سؤال عمیقتر این است: وقتی نمیتوان همه چیز را همزمان داشت، دقیقاً کدام ارزش را باید قربانی کرد؟ و این دیگر یک سؤال ریاضی نیست؛ یک انتخاب سیاسی است.
منبع: «قضیه ناممکنی برای نظامهای انتخاباتی دو سطحی» نوشته سباستین تیم هولدوم و فردریک راون کلاوسن، دانشگاههای کمبریج و کپنهاگ.
کانال سیگنال آزادی
@Signal99
👍7👀1
درآمد ماهانه شما به دلار چقدر است؟
Anonymous Poll
39%
زیر ۱۰۰ دلار
25%
بین ۱۰۰ تا ۲۰۰ دلار
11%
بین ۲۰۰ تا ۳۰۰ دلار
6%
بین ۳۰۰ تا ۴۰۰ دلار
5%
بین ۴۰۰ تا ۵۰۰ دلار
4%
بین ۵۰۰ تا ۷۰۰ دلار
1%
بین ۷۰۰ تا ۱۰۰۰ دلار
9%
بالای ۱۰۰۰ دلار
سیگنال آزادی
مردی که هنوز هیچکس نمیداند واقعاً چه کسی بود اگر از شما بپرسند چه کسی بیشترین تأثیر را بر سیاست امروز ایران گذاشته، احتمالاً اسمهایی مثل خمینی، شریعتی یا مصدق را میشنوید. اما به نظر من، باید بیش از صد سال عقبتر برویم. به مردی که سال ۱۲۷۵ شمسی از دنیا…
محمد عبده؛ اصلاحگری که راه را برای سیاست دینی هموار کرد
اگر سید جمالالدین جرقه بود، محمد عبده یکی از کسانی بود که این جرقه را به یک پروژه فکری تبدیل کرد. عبده در سال ۱۸۴۹ در مصر متولد شد. وقتی سید جمال در سال ۱۸۷۱ وارد مصر شد، عبده تنها حدود ۲۲ سال داشت. او در حلقه نزدیکان سید جمال قرار گرفت و خیلی زود تحت تأثیر اندیشههای او قرار گرفت.
عبده معتقد بود اسلام با عقل و علم دشمن نیست و برای نجات جامعه مسلمان، باید امکان اجتهاد و بازاندیشی دینی را زنده کرد. او به جای بازگشت صرف به گذشته، به دنبال نوعی سازگاری میان اسلام و جهان مدرن بود.
در نگاه اول، همهچیز مثبت به نظر میرسد. اما مشکل تاریخی از جایی شروع میشود که یک سؤال ساده مطرح کنیم: اگر دین باید اصلاح شود تا دوباره بتواند جامعه را بسازد، اصلاً قرار است چه نقشی در ساختن جامعه داشته باشد؟ اینجا میراث عبده وارد منطقهای خاکستری میشود.
اگر اسلام درباره جامعه حرف میزند، چرا درباره حکومت حرف نزند؟ و اگر درباره حکومت حرف میزند، چه کسی باید این حکومت را نمایندگی کند؟ تاریخ قرن بیستم پاسخهای مختلفی به این سؤال داد. یکی از این پاسخها را حسن البنّا در مصر داد.
البنّا در سال ۱۹۲۸ اخوانالمسلمین را تأسیس کرد؛ جنبشی که دیگر صرفاً به اصلاح فکری مسلمانان اکتفا نمیکرد و میخواست اسلام را به یک نیروی سازمانیافته اجتماعی و سیاسی تبدیل کند.
اینجا دیگر با یک تفاوت مهم روبهرو هستیم. در نسل عبده، مسئله این بود چگونه مسلمانان را اصلاح کنیم؟ در نسل البنّا، مسئله به این تبدیل شد چگونه جامعه را بر اساس اسلام سازماندهی کنیم؟ و در نسل سید قطب، سؤال حتی رادیکالتر شد اگر جامعه موجود اسلامی نیست، چگونه باید آن را تغییر داد؟
این مسیر را نباید یک خط مستقیم و مکانیکی دانست. عبده را نمیتوان مسئول اندیشههای سید قطب یا عملکرد اخوانالمسلمین دانست؛ همانطور که نمیتوان سید جمال را مسئول مستقیم جمهوری اسلامی دانست.
اما اگر همانطور که در مقاله قبل گفتیم، تاریخ را بر اساس نتایج نیز قضاوت کنیم، نمیتوانیم فقط به نیت اصلاحگران نگاه کنیم. ایدهها فقط به خاطر نیت صاحبانشان قضاوت نمیشوند؛ به خاطر چیزهایی که امکان تحققشان را فراهم میکنند نیز باید مورد قضاوت قرار بگیرند.
این همان چیزی است که باید برای فهم ایران امروز جدی گرفت. مشکل فقط این نیست که یک روحانی یا یک سیاستمدار در سال ۱۳۵۷ چه تصمیمی گرفت. باید یک قدم عقبتر برویم و بپرسیم چطور اصلاً به جایی رسیدیم که حکومت بتواند خود را صاحب تفسیر رسمی از دین بداند؟
این پرسش ما را دوباره به همان زنجیره برمیگرداند: سید جمال → محمد عبده → حسن البنّا → سید قطب → شریعتی و روشنفکری دینی → خمینی → جمهوری اسلامی
این زنجیره به معنای آن نیست که همه این افراد یک چیز میخواستند. اتفاقاً نکته ترسناکتر همین است. گاهی یک ایده لازم نیست توسط بنیانگذارش به افراطیترین شکل خود اجرا شود.
عبده میخواست اسلام را با دنیای جدید آشتی دهد. اما نسلهای بعدی یک سؤال متفاوت پرسیدند: چرا به جای آشتی دادن اسلام با جهان مدرن، جهان مدرن را اسلامی نکنیم؟
کانال سیگنال آزادی
@Signal99
اگر سید جمالالدین جرقه بود، محمد عبده یکی از کسانی بود که این جرقه را به یک پروژه فکری تبدیل کرد. عبده در سال ۱۸۴۹ در مصر متولد شد. وقتی سید جمال در سال ۱۸۷۱ وارد مصر شد، عبده تنها حدود ۲۲ سال داشت. او در حلقه نزدیکان سید جمال قرار گرفت و خیلی زود تحت تأثیر اندیشههای او قرار گرفت.
عبده معتقد بود اسلام با عقل و علم دشمن نیست و برای نجات جامعه مسلمان، باید امکان اجتهاد و بازاندیشی دینی را زنده کرد. او به جای بازگشت صرف به گذشته، به دنبال نوعی سازگاری میان اسلام و جهان مدرن بود.
در نگاه اول، همهچیز مثبت به نظر میرسد. اما مشکل تاریخی از جایی شروع میشود که یک سؤال ساده مطرح کنیم: اگر دین باید اصلاح شود تا دوباره بتواند جامعه را بسازد، اصلاً قرار است چه نقشی در ساختن جامعه داشته باشد؟ اینجا میراث عبده وارد منطقهای خاکستری میشود.
اگر اسلام درباره جامعه حرف میزند، چرا درباره حکومت حرف نزند؟ و اگر درباره حکومت حرف میزند، چه کسی باید این حکومت را نمایندگی کند؟ تاریخ قرن بیستم پاسخهای مختلفی به این سؤال داد. یکی از این پاسخها را حسن البنّا در مصر داد.
البنّا در سال ۱۹۲۸ اخوانالمسلمین را تأسیس کرد؛ جنبشی که دیگر صرفاً به اصلاح فکری مسلمانان اکتفا نمیکرد و میخواست اسلام را به یک نیروی سازمانیافته اجتماعی و سیاسی تبدیل کند.
اینجا دیگر با یک تفاوت مهم روبهرو هستیم. در نسل عبده، مسئله این بود چگونه مسلمانان را اصلاح کنیم؟ در نسل البنّا، مسئله به این تبدیل شد چگونه جامعه را بر اساس اسلام سازماندهی کنیم؟ و در نسل سید قطب، سؤال حتی رادیکالتر شد اگر جامعه موجود اسلامی نیست، چگونه باید آن را تغییر داد؟
این مسیر را نباید یک خط مستقیم و مکانیکی دانست. عبده را نمیتوان مسئول اندیشههای سید قطب یا عملکرد اخوانالمسلمین دانست؛ همانطور که نمیتوان سید جمال را مسئول مستقیم جمهوری اسلامی دانست.
اما اگر همانطور که در مقاله قبل گفتیم، تاریخ را بر اساس نتایج نیز قضاوت کنیم، نمیتوانیم فقط به نیت اصلاحگران نگاه کنیم. ایدهها فقط به خاطر نیت صاحبانشان قضاوت نمیشوند؛ به خاطر چیزهایی که امکان تحققشان را فراهم میکنند نیز باید مورد قضاوت قرار بگیرند.
این همان چیزی است که باید برای فهم ایران امروز جدی گرفت. مشکل فقط این نیست که یک روحانی یا یک سیاستمدار در سال ۱۳۵۷ چه تصمیمی گرفت. باید یک قدم عقبتر برویم و بپرسیم چطور اصلاً به جایی رسیدیم که حکومت بتواند خود را صاحب تفسیر رسمی از دین بداند؟
این پرسش ما را دوباره به همان زنجیره برمیگرداند: سید جمال → محمد عبده → حسن البنّا → سید قطب → شریعتی و روشنفکری دینی → خمینی → جمهوری اسلامی
این زنجیره به معنای آن نیست که همه این افراد یک چیز میخواستند. اتفاقاً نکته ترسناکتر همین است. گاهی یک ایده لازم نیست توسط بنیانگذارش به افراطیترین شکل خود اجرا شود.
عبده میخواست اسلام را با دنیای جدید آشتی دهد. اما نسلهای بعدی یک سؤال متفاوت پرسیدند: چرا به جای آشتی دادن اسلام با جهان مدرن، جهان مدرن را اسلامی نکنیم؟
کانال سیگنال آزادی
@Signal99
Telegram
Signal
👍9👎3❤2
فریدمن و «اشتغالزایی» به سبک چینیها
میلتون فریدمن در بازدید از پروژه احداث یک کانال در چین، متوجه شد که کارگران بهجای استفاده از ماشینآلات خاکبرداری، با بیل و ابزارهای ساده کار میکنند.
پرسید: «چرا از ماشینآلات استفاده نمیکنید؟»
پاسخ دادند: «چون میخواهیم اشتغال بیشتری ایجاد کنیم.»
فریدمن گفت: «اگر هدفتان اشتغالزایی است، چرا بهجای بیل به هر کارگر یک قاشق نمیدهید؟»
مسئله فقط حفر یک کانال نیست.
اگر معیار موفقیت یک اقتصاد، تعداد شغلها باشد نه مقدار ثروتی که تولید میکند، میتوان ناکارآمدی را با نام «اشتغالزایی» توجیه کرد.
کار بیشتر لزوماً به معنای تولید بیشتر نیست. منبع
کانال سیگنال آزادی
@Signal99
میلتون فریدمن در بازدید از پروژه احداث یک کانال در چین، متوجه شد که کارگران بهجای استفاده از ماشینآلات خاکبرداری، با بیل و ابزارهای ساده کار میکنند.
پرسید: «چرا از ماشینآلات استفاده نمیکنید؟»
پاسخ دادند: «چون میخواهیم اشتغال بیشتری ایجاد کنیم.»
فریدمن گفت: «اگر هدفتان اشتغالزایی است، چرا بهجای بیل به هر کارگر یک قاشق نمیدهید؟»
مسئله فقط حفر یک کانال نیست.
اگر معیار موفقیت یک اقتصاد، تعداد شغلها باشد نه مقدار ثروتی که تولید میکند، میتوان ناکارآمدی را با نام «اشتغالزایی» توجیه کرد.
کار بیشتر لزوماً به معنای تولید بیشتر نیست. منبع
کانال سیگنال آزادی
@Signal99
Telegram
The Economist Telegram
Milton Friedman and the “Job Creation” Fallacy
During a visit to a canal construction project in China, Milton Friedman noticed that workers were digging with simple tools instead of using earthmoving machinery.
He asked: “Why aren’t you using machines?”…
During a visit to a canal construction project in China, Milton Friedman noticed that workers were digging with simple tools instead of using earthmoving machinery.
He asked: “Why aren’t you using machines?”…
🤣9❤6🔥3👍2😁1
سیگنال آزادی
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🎥 داستان رشد و فروپاشی اقتصادها, قسمت یازدهم: دولت پول میسازد
تا اینجا در مجموعه «داستان رشد و فروپاشی اقتصادها» با هم دیدیم که چطور دولت جزیره تصمیم گرفت با کوچکتر کردن ماهی ها از هر ۹ ماهی ده ماهی بسازد و برای همراه کردن بانک جزیره هم رئیس آن را حذف کرد و مردی به نام گرین فین از همفکران خودشان را به جای او نشاندند. حالا همه چیز باب میل دولت بود. نماینده ها باور نمی کردند که حالا هر کاری بخواهند می توانند بکنند و محدودیت مالیات نمی تواند دست و پایشان را ببندد. دولت شروع به تعریف و اجرای پروژه ها بزرگ کرد که منافع افراد زیادی به آنها گره می خورد اما این پروژههای برای مردم جزیره خوشبختی به همراه نیاورد.
کانال سیگنال آزادی
@Signal99
تا اینجا در مجموعه «داستان رشد و فروپاشی اقتصادها» با هم دیدیم که چطور دولت جزیره تصمیم گرفت با کوچکتر کردن ماهی ها از هر ۹ ماهی ده ماهی بسازد و برای همراه کردن بانک جزیره هم رئیس آن را حذف کرد و مردی به نام گرین فین از همفکران خودشان را به جای او نشاندند. حالا همه چیز باب میل دولت بود. نماینده ها باور نمی کردند که حالا هر کاری بخواهند می توانند بکنند و محدودیت مالیات نمی تواند دست و پایشان را ببندد. دولت شروع به تعریف و اجرای پروژه ها بزرگ کرد که منافع افراد زیادی به آنها گره می خورد اما این پروژههای برای مردم جزیره خوشبختی به همراه نیاورد.
کانال سیگنال آزادی
@Signal99
❤5👍2
ایرانیها جزو ۱۰ کشور پرکار جهان
مقایسه آمارهای سال ۲۰۲۴ نشان میدهد ایرانیها به طور متوسط هفتهای ۴۶.۳ ساعت کار میکنند؛ رقمی که ایران را در میان ۱۷۰ کشور جهان در رتبه دهم قرار داده و افسانه کمکاری ایرانیها را رد میکند.
کانال سیگنال آزادی
@Signal99
مقایسه آمارهای سال ۲۰۲۴ نشان میدهد ایرانیها به طور متوسط هفتهای ۴۶.۳ ساعت کار میکنند؛ رقمی که ایران را در میان ۱۷۰ کشور جهان در رتبه دهم قرار داده و افسانه کمکاری ایرانیها را رد میکند.
کانال سیگنال آزادی
@Signal99
💔15😢3🍌1
سیگنال آزادی
محمد عبده؛ اصلاحگری که راه را برای سیاست دینی هموار کرد اگر سید جمالالدین جرقه بود، محمد عبده یکی از کسانی بود که این جرقه را به یک پروژه فکری تبدیل کرد. عبده در سال ۱۸۴۹ در مصر متولد شد. وقتی سید جمال در سال ۱۸۷۱ وارد مصر شد، عبده تنها حدود ۲۲ سال داشت.…
مردی که اسلام را به یک جنبش سیاسی تبدیل کرد
اگر سید جمال ایده احیای اسلام را وارد سیاست مدرن کرد و محمد عبده تلاش کرد اسلام را با جهان جدید آشتی دهد، حسن البنّا یک قدم دیگر برداشت: او این ایده را تبدیل به سازمان کرد. حسن البنّا در سال ۱۹۰۶ در مصر متولد شد. البنّا شاگرد مستقیم عبده نبود؛ اما در جامعهای رشد کرد که اندیشههای اصلاحطلبانه عبده و میراث سید جمالالدین در آن حضور داشت. نسلی که البنّا در آن رشد کرد، دیگر با مسئلهای متفاوت روبهرو بود. امپراتوری عثمانی فروپاشیده بود. خلافت در سال ۱۹۲۴ رسماً لغو شد. مصر زیر نفوذ بریتانیا بود و جامعه مسلمان با یک بحران بزرگ هویتی روبهرو شده بود.
البنّا وقتی فقط ۲۲ سال داشت، اخوانالمسلمین را تأسیس کرد. برای البنّا، اسلام فقط نماز و روزه و زندگی شخصی نبود. اسلام باید در اقتصاد، آموزش، اخلاق، جامعه و سیاست حضور داشته باشد. اینجا یک تغییر مهم اتفاق افتاد. عبده بیشتر میپرسید: چگونه مسلمانان را اصلاح کنیم؟ البنّا پرسید: چگونه جامعه را بر اساس اسلام سازماندهی کنیم؟ و این تفاوت کوچکی نبود.
چون وقتی یک ایده تبدیل به سازمان میشود، دیگر فقط درباره کتاب و مدرسه و اصلاح فکری نیست. دیگر درباره قدرت است. اخوانالمسلمین خیلی سریع از یک حلقه مذهبی کوچک به جنبشی گسترده تبدیل شد. شبکهای از مساجد، مدارس، انجمنها و فعالیتهای اجتماعی شکل گرفت و در نهایت اخوان وارد سیاست شد. البنّا معتقد بود اسلام باید دوباره در زندگی عمومی حضور داشته باشد و مسلمانان باید برای ساختن جامعهای مطابق با اصول اسلامی سازمان پیدا کنند.
این ایده در ظاهر ساده بود: بازگشت به اسلام. اما یک سؤال بزرگ پشت آن پنهان شده بود: کدام اسلام؟ و چه کسی قرار است تشخیص دهد جامعه دقیقاً چگونه باید «اسلامی» شود؟ این همان جایی است که پروژه البنّا وارد مرحله خطرناکتری میشود. وقتی یک گروه سیاسی معتقد باشد نسخه درست جامعه را در اختیار دارد، اختلاف سیاسی میتواند خیلی راحت به اختلاف اعتقادی تبدیل شود.
هر ایدئولوژی سیاسی که خودش را مالک حقیقت مطلق بداند، مخالفت با آن دیگر بهسادگی یک اختلاف سیاسی باقی نمیماند. مخالف ممکن است کمکم نه دشمن یک حزب، بلکه دشمن یک حقیقت مقدس دیده شود. و وقتی رقیب سیاسی به دشمن حقیقت تبدیل شود، دیگر چه چیزی میتواند خشونت علیه او را نامشروع کند؟
وقتی سیاست با حقیقت مطلق گره بخورد، مخالف دیگر فقط رقیب نیست. میتواند تبدیل به دشمن خدا شود. نمیتوان تمام خشونتها و افراطگراییهای بعدی را به شخص او نسبت داد. اما چیزی را ساخت که بعدها ظرفیت بسیار بزرگی برای رادیکالشدن پیدا کرد: یک جنبش سیاسی که مشروعیت خود را از دین میگرفت.
یکی از مهمترین اتفاقاتی که مسیر اخوان را تغییر داد، فلسطین بود. در جنگ ۱۹۴۸، اعضای اخوان بهعنوان داوطلب به فلسطین رفتند و جنگیدند. این تجربه، بخشی از اعضای جنبش را با سلاح، آموزش نظامی و مبارزه مسلحانه آشنا کرد. اما خشونت در فلسطین باقی نماند.
در اواخر دهه ۱۹۴۰، بخشی از اخوان یک تشکیلات مخفی و مسلح ایجاد کرد که بعدها در عملیات خشونتآمیز و ترورهای سیاسی داخل مصر نقش داشت. در سال ۱۹۴۸، یکی از اعضای اخوان محمود فهمی النقراشی، نخستوزیر مصر، را ترور کرد. بعد از این ترور، حکومت مصر اخوان را منحل و سرکوب کرد. اتفاقی که مسیر این جنبش را برای همیشه تغییر داد. سرکوب اخوان، زندان، شکنجه و اعدام برخی اعضا، یک نسل جدید از اسلامگرایان را به وجود آورد.
کانال سیگنال آزادی
@Signal99
اگر سید جمال ایده احیای اسلام را وارد سیاست مدرن کرد و محمد عبده تلاش کرد اسلام را با جهان جدید آشتی دهد، حسن البنّا یک قدم دیگر برداشت: او این ایده را تبدیل به سازمان کرد. حسن البنّا در سال ۱۹۰۶ در مصر متولد شد. البنّا شاگرد مستقیم عبده نبود؛ اما در جامعهای رشد کرد که اندیشههای اصلاحطلبانه عبده و میراث سید جمالالدین در آن حضور داشت. نسلی که البنّا در آن رشد کرد، دیگر با مسئلهای متفاوت روبهرو بود. امپراتوری عثمانی فروپاشیده بود. خلافت در سال ۱۹۲۴ رسماً لغو شد. مصر زیر نفوذ بریتانیا بود و جامعه مسلمان با یک بحران بزرگ هویتی روبهرو شده بود.
البنّا وقتی فقط ۲۲ سال داشت، اخوانالمسلمین را تأسیس کرد. برای البنّا، اسلام فقط نماز و روزه و زندگی شخصی نبود. اسلام باید در اقتصاد، آموزش، اخلاق، جامعه و سیاست حضور داشته باشد. اینجا یک تغییر مهم اتفاق افتاد. عبده بیشتر میپرسید: چگونه مسلمانان را اصلاح کنیم؟ البنّا پرسید: چگونه جامعه را بر اساس اسلام سازماندهی کنیم؟ و این تفاوت کوچکی نبود.
چون وقتی یک ایده تبدیل به سازمان میشود، دیگر فقط درباره کتاب و مدرسه و اصلاح فکری نیست. دیگر درباره قدرت است. اخوانالمسلمین خیلی سریع از یک حلقه مذهبی کوچک به جنبشی گسترده تبدیل شد. شبکهای از مساجد، مدارس، انجمنها و فعالیتهای اجتماعی شکل گرفت و در نهایت اخوان وارد سیاست شد. البنّا معتقد بود اسلام باید دوباره در زندگی عمومی حضور داشته باشد و مسلمانان باید برای ساختن جامعهای مطابق با اصول اسلامی سازمان پیدا کنند.
این ایده در ظاهر ساده بود: بازگشت به اسلام. اما یک سؤال بزرگ پشت آن پنهان شده بود: کدام اسلام؟ و چه کسی قرار است تشخیص دهد جامعه دقیقاً چگونه باید «اسلامی» شود؟ این همان جایی است که پروژه البنّا وارد مرحله خطرناکتری میشود. وقتی یک گروه سیاسی معتقد باشد نسخه درست جامعه را در اختیار دارد، اختلاف سیاسی میتواند خیلی راحت به اختلاف اعتقادی تبدیل شود.
هر ایدئولوژی سیاسی که خودش را مالک حقیقت مطلق بداند، مخالفت با آن دیگر بهسادگی یک اختلاف سیاسی باقی نمیماند. مخالف ممکن است کمکم نه دشمن یک حزب، بلکه دشمن یک حقیقت مقدس دیده شود. و وقتی رقیب سیاسی به دشمن حقیقت تبدیل شود، دیگر چه چیزی میتواند خشونت علیه او را نامشروع کند؟
وقتی سیاست با حقیقت مطلق گره بخورد، مخالف دیگر فقط رقیب نیست. میتواند تبدیل به دشمن خدا شود. نمیتوان تمام خشونتها و افراطگراییهای بعدی را به شخص او نسبت داد. اما چیزی را ساخت که بعدها ظرفیت بسیار بزرگی برای رادیکالشدن پیدا کرد: یک جنبش سیاسی که مشروعیت خود را از دین میگرفت.
یکی از مهمترین اتفاقاتی که مسیر اخوان را تغییر داد، فلسطین بود. در جنگ ۱۹۴۸، اعضای اخوان بهعنوان داوطلب به فلسطین رفتند و جنگیدند. این تجربه، بخشی از اعضای جنبش را با سلاح، آموزش نظامی و مبارزه مسلحانه آشنا کرد. اما خشونت در فلسطین باقی نماند.
در اواخر دهه ۱۹۴۰، بخشی از اخوان یک تشکیلات مخفی و مسلح ایجاد کرد که بعدها در عملیات خشونتآمیز و ترورهای سیاسی داخل مصر نقش داشت. در سال ۱۹۴۸، یکی از اعضای اخوان محمود فهمی النقراشی، نخستوزیر مصر، را ترور کرد. بعد از این ترور، حکومت مصر اخوان را منحل و سرکوب کرد. اتفاقی که مسیر این جنبش را برای همیشه تغییر داد. سرکوب اخوان، زندان، شکنجه و اعدام برخی اعضا، یک نسل جدید از اسلامگرایان را به وجود آورد.
کانال سیگنال آزادی
@Signal99
Telegram
Signal
👍8❤1
هزینه تولید در ایران دو برابر شد!
تورم نقطهبهنقطه تولیدکننده بخش صنعت در بهار 1405 برای اولینبار از 100٪ عبور کرد و به 109٪ رسید؛ یعنی هزینه تولید نسبت به سال قبل بیش از 2 برابر شده.
کانال سیگنال آزادی
@Signal99
تورم نقطهبهنقطه تولیدکننده بخش صنعت در بهار 1405 برای اولینبار از 100٪ عبور کرد و به 109٪ رسید؛ یعنی هزینه تولید نسبت به سال قبل بیش از 2 برابر شده.
کانال سیگنال آزادی
@Signal99
👍6
👍12😢5🥴3❤🔥2
آمریکا ۲۰۰ سال زمان برد تا بدهی خود را برای نخستینبار به ۱ تریلیون دلار برساند؛ اما اضافه شدن آخرین ۱ تریلیون دلار به بدهی این کشور فقط ۹۵ روز طول کشید.
کانال سیگنال آزادی
@Signal99
کانال سیگنال آزادی
@Signal99
👍10🥴2💔1
اثر جنگ بر بازار کار؛ حدود ۴۵۰ هزار نفر بیکار شدند. براساس دادههای بهار ۱۴۰۵، نرخ بیکاری نسبت به سال ۱۴۰۴ حدود ۱.۵ واحد درصد افزایش پیدا کرده است.
کانال سیگنال آزادی
@Signal99
کانال سیگنال آزادی
@Signal99
💔7🤬1
متا قراره ۱۷ میلیارد دلار بده تا دولت به شما بگه بچهتون روزی چند ساعت حق داره اینستاگرام استفاده کنه! اسمش رو گذاشتن «حفاظت از نوجوانان».
اما یه سؤال ساده: اگر متا انگیزه داره نوجوان رو بیشتر روی پلتفرم نگه داره، طبیعیه که باید مراقب این تعارض منافع بود. اما آیا راهحلش اینه که همون چیزی رو که از متا میگیریم، به دولت بدیم؟ یعنی قدرت تعیین کنه میلیونها نوجوان روزی چند ساعت اجازه استفاده از یک پلتفرم رو دارن؟
اینجا دقیقاً همون مشکلی مطرح میشه که هایک دربارهش هشدار میداد: چه کسی اطلاعات کافی داره که بدونه برای یک نوجوان مشخص، دو ساعت اینستاگرام زیاده یا سه ساعت؟ هیچ مرکز فرماندهیای چنین اطلاعاتی رو نداره.
و میزس و مکتب انتخاب عمومی یک سؤال مهمتر جلوی ما میذارن: اگر انسانها وقتی مدیر یک شرکت هستن، انگیزه شخصی دارن، چرا وقتی کتوشلوار دولتی میپوشن ناگهان تبدیل به موجوداتی بیخطا و کاملاً خیرخواه میشن؟
مسئله فقط متا نیست. مسئله اینه که برای مقابله با قدرت یک شرکت خصوصی، داریم قدرت بسیار بزرگتری به دولت میدیم.
امروز بحث «حفاظت از بچهها»ست. اما سؤال خطرناکتر اینه: وقتی اختیار تعیین «رفتار سالم» رو به دولت دادیم، چه کسی تصمیم میگیره فردا کدوم رفتار دیگه سالم نیست؟
مشکل قدرت فقط این نیست که چه کسی امروز صاحبشه؛ مشکل اینه که فردا ممکنه دست چه کسی بیفته.
کانال سیگنال آزادی
@Signal99
اما یه سؤال ساده: اگر متا انگیزه داره نوجوان رو بیشتر روی پلتفرم نگه داره، طبیعیه که باید مراقب این تعارض منافع بود. اما آیا راهحلش اینه که همون چیزی رو که از متا میگیریم، به دولت بدیم؟ یعنی قدرت تعیین کنه میلیونها نوجوان روزی چند ساعت اجازه استفاده از یک پلتفرم رو دارن؟
اینجا دقیقاً همون مشکلی مطرح میشه که هایک دربارهش هشدار میداد: چه کسی اطلاعات کافی داره که بدونه برای یک نوجوان مشخص، دو ساعت اینستاگرام زیاده یا سه ساعت؟ هیچ مرکز فرماندهیای چنین اطلاعاتی رو نداره.
و میزس و مکتب انتخاب عمومی یک سؤال مهمتر جلوی ما میذارن: اگر انسانها وقتی مدیر یک شرکت هستن، انگیزه شخصی دارن، چرا وقتی کتوشلوار دولتی میپوشن ناگهان تبدیل به موجوداتی بیخطا و کاملاً خیرخواه میشن؟
مسئله فقط متا نیست. مسئله اینه که برای مقابله با قدرت یک شرکت خصوصی، داریم قدرت بسیار بزرگتری به دولت میدیم.
امروز بحث «حفاظت از بچهها»ست. اما سؤال خطرناکتر اینه: وقتی اختیار تعیین «رفتار سالم» رو به دولت دادیم، چه کسی تصمیم میگیره فردا کدوم رفتار دیگه سالم نیست؟
مشکل قدرت فقط این نیست که چه کسی امروز صاحبشه؛ مشکل اینه که فردا ممکنه دست چه کسی بیفته.
کانال سیگنال آزادی
@Signal99
👍13❤5👎1
روزی که رائفیپور گفت امریکا با تحریم دلاری ایران، فرو میپاشد قیمت دلار ۱۲ هزار تومان بود و امروز، بیش از ۲۰۰ هزار تومان! توهم این شکلیه دوستان
کانال سیگنال آزادی
@Signal99
کانال سیگنال آزادی
@Signal99
👍18🤣7❤1🎉1
سیگنال آزادی
مردی که اسلام را به یک جنبش سیاسی تبدیل کرد اگر سید جمال ایده احیای اسلام را وارد سیاست مدرن کرد و محمد عبده تلاش کرد اسلام را با جهان جدید آشتی دهد، حسن البنّا یک قدم دیگر برداشت: او این ایده را تبدیل به سازمان کرد. حسن البنّا در سال ۱۹۰۶ در مصر متولد شد.…
مردی که مخالف سیاسی را به دشمن خدا تبدیل کرد
اگر سید جمالالدین ایده بازگشت قدرت به جهان اسلام را مطرح کرد، عبده تلاش کرد اسلام را با دنیای جدید آشتی دهد و حسن البنّا این ایدهها را به یک جنبش سیاسی تبدیل کرد، سید قطب جایی بود که این مسیر وارد مرحلهای بسیار رادیکالتر شد. سید قطب در سال ۱۹۰۶ در مصر متولد شد؛ همنسل حسن البنّا. او نویسنده، معلم و منتقد ادبی بود و مدتی هم در وزارت آموزش مصر کار میکرد.
قطب در سال ۱۹۴۸ برای تحصیل و بررسی نظام آموزشی آمریکا به این کشور رفت و حدود دو سال آنجا ماند. تجربه آمریکا ظاهراً او را بیشتر به این نتیجه رساند که تمدن غربی نه الگویی برای نجات مسلمانان، بلکه یکی از دلایل انحطاط آنهاست. با کمونیسم دشمن بود، اما یک تناقض جالب وجود داشت: او برخلاف بسیاری از محافظهکاران مذهبی، بهشدت نگران فقر، نابرابری و استثمار بود.
مشکلش با کمونیسم این نبود که از عدالت اجتماعی حرف میزد؛ مشکلش این بود که میخواست عدالت را بدون خدا و بر اساس ماتریالیسم بنا کند. قطب معتقد بود اسلام میتواند همان مسئله را حل کند، اما در چارچوب حاکمیت خدا. قطب در سال ۱۹۵۳ به اخوانالمسلمین پیوست. در سال ۱۹۵۴، بعد از سوءقصد به جمال عبدالناصر، حکومت مصر جنبش اخوان را سرکوب کرد. قطب دستگیر شد و اینجا شاید مهمترین بخش زندگی او شروع شد.
در اینباره که چرا قطب از یک اصلاحطلب سکولار در دههٔ ۱۹۳۰ به یک اسلامگرای تندرو در دههٔ ۱۹۵۰ تبدیل شد، نظریات گوناگونی وجود دارد. قطب سالها در زندان بود و از شکنجه و رفتار خشن حکومت با اعضای اخوان سخن گفت. تجربه زندان نگاه او را تغییر داد. او دیگر فقط با یک حکومت مستبد طرف نبود. به تدریج به این نتیجه رسید که مشکل عمیقتر است: مشکل فقط ناصر نیست؛ مشکل جامعهای است که اجازه داده چنین حکومتی شکل بگیرد. و اینجا یکی از مهمترین مفاهیم اندیشه قطب وارد داستان میشود: جاهلیت.
در نگاه قطب، جاهلیت فقط مربوط به عربستان قبل از اسلام نبود. یک جامعه مدرن هم میتوانست جاهلی باشد. حتی اگر مردم آن مسلمان باشند. چرا؟ چون از نظر قطب، معیار اسلامی بودن جامعه فقط این نیست که مردم مسلمان باشند؛ بلکه باید حاکمیت خدا در آن جامعه وجود داشته باشد. اگر انسانها قوانین و نظامهایی را بنا کنند که حاکمیت خدا را کنار بزند، آن جامعه از نظر قطب میتواند در وضعیت جاهلیت قرار بگیرد. اینجا یک تغییر بسیار مهم اتفاق افتاد.
قطب از «حاکمیت خدا» سخن میگفت و معتقد بود برای تغییر جامعه باید گروهی از مؤمنان واقعی شکل بگیرند که بتوانند این تحول را ایجاد کنند. اینجا بود که مفهوم «طلیعه» یا پیشگامان مؤمن اهمیت پیدا کرد؛ گروهی که باید از جامعه جاهلی جدا شوند و برای تغییر آن تلاش کنند. این ایده بعدها اهمیت بسیار زیادی پیدا کرد. چون اگر جامعه به دو دسته تقسیم شود: جامعه اسلامی و جامعه جاهلی. آن وقت مرز میان «مخالف سیاسی» و «دشمن نظم الهی» میتواند بسیار باریک شود.
قطب در زندان دو اثر بسیار مهمش را نوشت: تفسیری بر قرآن (فی ظلال القرآن الکریم) و مانیفست اسلام سیاسیاش با عنوان «نشانههای راه». این آثار اندیشههای نهایی قطب را تشکیل میدهند، او در این کتابها بر مبنای تفسیرهایی از قرآن، تاریخ اسلام و مسائل اجتماعی و سیاسی مصر ادعاهایی افراطی و ساختارشکنانه مطرح کرده است.
در این کتاب قطب آشکارا حکومت سکولاری که مشروعیتش را بر مبنای خواست و رضایت انسانها قرار داده بود، محکوم کرده است. قطب در عوض از حکومت «مطلقهٔ محض» دفاع میکند، او ادعا میکند که خطاب قرآن در موضوع شورا تنها به حاکم است تا با برخی از حکومتشوندگان مشورت کند و ربطی به انتخابات ندارد.
قطب خودش را یک مسلمان پیشتاز میدید که باید با دو روش با جاهلیت مبارزه کند: تبلیغ کردن و براندازی سازمانها و قدرتهای سیستمهای جاهلی از طریق «قدرت فیزیکی و جهاد». در دهههای بعد، کسانی مانند ایمن الظواهری و دیگر چهرههای جریان جهادی از قطب تأثیر پذیرفتند. اما یک سؤال مهم باقی میماند. اگر قطب تا این اندازه تحت تأثیر سرکوب، زندان و شکست سیاسی قرار گرفت، آیا رادیکالیسم او فقط محصول عقایدش بود؟
قطب ازدواج نکرد و تا پایان عمر مجرد ماند. درباره نقش زندگی شخصی و سرکوبهای جنسی احتمالی در شکلگیری نگاه قطب تحلیلهای روانشناختی مختلفی مطرح شده، اما شواهد کافی برای نسبت دادن رادیکالیسم سیاسی او به مشکلات جنسی وجود ندارد. ادامه متن
کانال سیگنال آزادی
@Signal99
اگر سید جمالالدین ایده بازگشت قدرت به جهان اسلام را مطرح کرد، عبده تلاش کرد اسلام را با دنیای جدید آشتی دهد و حسن البنّا این ایدهها را به یک جنبش سیاسی تبدیل کرد، سید قطب جایی بود که این مسیر وارد مرحلهای بسیار رادیکالتر شد. سید قطب در سال ۱۹۰۶ در مصر متولد شد؛ همنسل حسن البنّا. او نویسنده، معلم و منتقد ادبی بود و مدتی هم در وزارت آموزش مصر کار میکرد.
قطب در سال ۱۹۴۸ برای تحصیل و بررسی نظام آموزشی آمریکا به این کشور رفت و حدود دو سال آنجا ماند. تجربه آمریکا ظاهراً او را بیشتر به این نتیجه رساند که تمدن غربی نه الگویی برای نجات مسلمانان، بلکه یکی از دلایل انحطاط آنهاست. با کمونیسم دشمن بود، اما یک تناقض جالب وجود داشت: او برخلاف بسیاری از محافظهکاران مذهبی، بهشدت نگران فقر، نابرابری و استثمار بود.
مشکلش با کمونیسم این نبود که از عدالت اجتماعی حرف میزد؛ مشکلش این بود که میخواست عدالت را بدون خدا و بر اساس ماتریالیسم بنا کند. قطب معتقد بود اسلام میتواند همان مسئله را حل کند، اما در چارچوب حاکمیت خدا. قطب در سال ۱۹۵۳ به اخوانالمسلمین پیوست. در سال ۱۹۵۴، بعد از سوءقصد به جمال عبدالناصر، حکومت مصر جنبش اخوان را سرکوب کرد. قطب دستگیر شد و اینجا شاید مهمترین بخش زندگی او شروع شد.
در اینباره که چرا قطب از یک اصلاحطلب سکولار در دههٔ ۱۹۳۰ به یک اسلامگرای تندرو در دههٔ ۱۹۵۰ تبدیل شد، نظریات گوناگونی وجود دارد. قطب سالها در زندان بود و از شکنجه و رفتار خشن حکومت با اعضای اخوان سخن گفت. تجربه زندان نگاه او را تغییر داد. او دیگر فقط با یک حکومت مستبد طرف نبود. به تدریج به این نتیجه رسید که مشکل عمیقتر است: مشکل فقط ناصر نیست؛ مشکل جامعهای است که اجازه داده چنین حکومتی شکل بگیرد. و اینجا یکی از مهمترین مفاهیم اندیشه قطب وارد داستان میشود: جاهلیت.
در نگاه قطب، جاهلیت فقط مربوط به عربستان قبل از اسلام نبود. یک جامعه مدرن هم میتوانست جاهلی باشد. حتی اگر مردم آن مسلمان باشند. چرا؟ چون از نظر قطب، معیار اسلامی بودن جامعه فقط این نیست که مردم مسلمان باشند؛ بلکه باید حاکمیت خدا در آن جامعه وجود داشته باشد. اگر انسانها قوانین و نظامهایی را بنا کنند که حاکمیت خدا را کنار بزند، آن جامعه از نظر قطب میتواند در وضعیت جاهلیت قرار بگیرد. اینجا یک تغییر بسیار مهم اتفاق افتاد.
قطب از «حاکمیت خدا» سخن میگفت و معتقد بود برای تغییر جامعه باید گروهی از مؤمنان واقعی شکل بگیرند که بتوانند این تحول را ایجاد کنند. اینجا بود که مفهوم «طلیعه» یا پیشگامان مؤمن اهمیت پیدا کرد؛ گروهی که باید از جامعه جاهلی جدا شوند و برای تغییر آن تلاش کنند. این ایده بعدها اهمیت بسیار زیادی پیدا کرد. چون اگر جامعه به دو دسته تقسیم شود: جامعه اسلامی و جامعه جاهلی. آن وقت مرز میان «مخالف سیاسی» و «دشمن نظم الهی» میتواند بسیار باریک شود.
قطب در زندان دو اثر بسیار مهمش را نوشت: تفسیری بر قرآن (فی ظلال القرآن الکریم) و مانیفست اسلام سیاسیاش با عنوان «نشانههای راه». این آثار اندیشههای نهایی قطب را تشکیل میدهند، او در این کتابها بر مبنای تفسیرهایی از قرآن، تاریخ اسلام و مسائل اجتماعی و سیاسی مصر ادعاهایی افراطی و ساختارشکنانه مطرح کرده است.
در این کتاب قطب آشکارا حکومت سکولاری که مشروعیتش را بر مبنای خواست و رضایت انسانها قرار داده بود، محکوم کرده است. قطب در عوض از حکومت «مطلقهٔ محض» دفاع میکند، او ادعا میکند که خطاب قرآن در موضوع شورا تنها به حاکم است تا با برخی از حکومتشوندگان مشورت کند و ربطی به انتخابات ندارد.
قطب خودش را یک مسلمان پیشتاز میدید که باید با دو روش با جاهلیت مبارزه کند: تبلیغ کردن و براندازی سازمانها و قدرتهای سیستمهای جاهلی از طریق «قدرت فیزیکی و جهاد». در دهههای بعد، کسانی مانند ایمن الظواهری و دیگر چهرههای جریان جهادی از قطب تأثیر پذیرفتند. اما یک سؤال مهم باقی میماند. اگر قطب تا این اندازه تحت تأثیر سرکوب، زندان و شکست سیاسی قرار گرفت، آیا رادیکالیسم او فقط محصول عقایدش بود؟
قطب ازدواج نکرد و تا پایان عمر مجرد ماند. درباره نقش زندگی شخصی و سرکوبهای جنسی احتمالی در شکلگیری نگاه قطب تحلیلهای روانشناختی مختلفی مطرح شده، اما شواهد کافی برای نسبت دادن رادیکالیسم سیاسی او به مشکلات جنسی وجود ندارد. ادامه متن
کانال سیگنال آزادی
@Signal99
Telegraph
مردی که مخالف سیاسی را به دشمن خدا تبدیل کرد
اگر سید جمالالدین ایده بازگشت قدرت به جهان اسلام را مطرح کرد، عبده تلاش کرد اسلام را با دنیای جدید آشتی دهد و حسن البنّا این ایدهها را به یک جنبش سیاسی تبدیل کرد، سید قطب جایی بود که این مسیر وارد مرحلهای بسیار رادیکالتر شد. سید قطب در سال ۱۹۰۶ در مصر…
👍7❤2👏2