از اثرات ماندگار فقر بر ذهن و بدن
افرادی که در کودکی در خانوارهایی با اوضاع اقتصادی ضعیف بزرگ شدهاند در هر شرایطی زیاد کالری مصرف میکنند بدون توجه به اینکه چقدر نیاز به غذا دارند.
در طرف مقابل افراد بزرگ شده در خانوارهایی با اوضاع اقتصادی خوب، متناسب با نیاز بدنشان، کالری مصرف میکردند.
کانال سیگنال آزادی
@Signal99
افرادی که در کودکی در خانوارهایی با اوضاع اقتصادی ضعیف بزرگ شدهاند در هر شرایطی زیاد کالری مصرف میکنند بدون توجه به اینکه چقدر نیاز به غذا دارند.
در طرف مقابل افراد بزرگ شده در خانوارهایی با اوضاع اقتصادی خوب، متناسب با نیاز بدنشان، کالری مصرف میکردند.
کانال سیگنال آزادی
@Signal99
❤4🤯1
دلار؛ ارزی که آمریکا آن را اختراع نکرد
برخلاف تصور رایج، دلار از ابتدا یک اختراع آمریکایی نبود. همانطور که برندن گریلی در کتاب «دلار قدرتمند: ۵۰۰ سال پول قدرتمندترین جهان» توضیح میدهد، ریشه دلار به قرنها قبل از شکلگیری ایالات متحده بازمیگردد. در واقع، دلار بیش از آنکه محصول یک طراحی از پیش تعیینشده باشد، نتیجه مجموعهای از تحولات تاریخی، تجاری و پولی در طول چندین قرن است.
ریشه واژه «دلار» به سکه نقرهای «یواخیمستالر» (Joachimsthaler) بازمیگردد که در دهه ۱۵۲۰ در منطقه بوهم، واقع در جمهوری چک امروزی، ضرب میشد. این سکه به دلیل خلوص و کیفیت بالای نقره شهرت یافت و بهتدریج نام آن کوتاهتر شد؛ ابتدا به «تالر» (Thaler) و سپس در زبانهای مختلف اروپایی به شکلهای گوناگونی از جمله «دلار» درآمد.
در قرنهای بعد، سکههای نقره اسپانیایی که به «دلار اسپانیایی» شهرت داشتند، به ارز غالب تجارت جهانی تبدیل شدند. این سکهها در سراسر اروپا، آسیا و قاره آمریکا مورد استفاده قرار میگرفتند. حتی مستعمرهنشینان آمریکایی نیز پیش از استقلال، معاملات و حسابهای خود را بر مبنای دلار ثبت میکردند؛ هرچند نظام پولی رسمی آنها همچنان بر پایه پوند و شیلینگ بریتانیا بود.
شاید عجیب باشد، اما تا سالها پس از استقلال آمریکا، مردم بیشتر از سکههای نقره اسپانیایی استفاده میکردند تا دلار آمریکایی. در واقع دلار اسپانیایی تا سال ۱۸۵۷ بهطور قانونی در ایالات متحده قابل استفاده بود. به بیان دیگر، آمریکاییها مدتها از دلاری استفاده میکردند که حتی توسط خودشان تولید نمیشد.
آنچه این سکهها را ارزشمند میکرد، وابستگی آنها به یک دولت یا امپراتوری خاص نبود. ارزش آنها از فراوانی، استاندارد بودن و اعتماد عمومی به کیفیت فلز بهکاررفته در آنها ناشی میشد. مردم از این سکهها استفاده میکردند چون مطمئن بودند دیگران نیز آنها را خواهند پذیرفت.
در ابتدا پشتوانه این اعتماد، نقره بود. بعدها و با گسترش نظام استاندارد طلا، طلا نقش اصلی را بر عهده گرفت. اما با گذشت زمان، دلار بهتدریج از وابستگی مستقیم به فلزات گرانبها فاصله گرفت. پس از سال ۱۸۷۳ نقره دیگر نقش سابق خود را در نظام پولی آمریکا از دست داد و در نهایت در سال ۱۹۷۱ ارتباط مستقیم دلار با طلا نیز قطع شد.
نکته جالب اینجاست که بسیاری تصور میکنند ارزش دلار به پشتوانه طلا وابسته است؛ در حالی که بیش از نیم قرن است دلار هیچ پشتوانه مستقیمی از طلا یا نقره ندارد. با این حال نهتنها سقوط نکرد، بلکه به مهمترین ارز جهان تبدیل شد. این موضوع یک سؤال مهم ایجاد میکند: اگر دلار دیگر پشتوانه طلا ندارد، چرا هنوز جهان به آن اعتماد میکند؟
پاسخ را باید در قدرت اقتصاد آمریکا، عمق بازارهای مالی، نقش دلار در تجارت جهانی و مهمتر از همه، پذیرش گسترده آن در سراسر جهان جستوجو کرد.
یکی از نکات کمتر شناختهشده تاریخ دلار این است که بخش مهمی از دلارهای جهان حتی خارج از مرزهای آمریکا ایجاد شدهاند. در دهههای پس از جنگ جهانی دوم، بانکهای اروپایی شروع به نگهداری و ایجاد سپردههای دلاری کردند؛ پدیدهای که بعدها به نام «یورودلار» شناخته شد. این بانکها اسکناس چاپ نمیکردند، اما از طریق سیستم بانکی و اعطای اعتبار، حجم بزرگی از نقدینگی دلاری را خارج از حوزه نظارتی مستقیم آمریکا ایجاد میکردند.
امروز تریلیونها دلار خارج از ایالات متحده، در بانکها و مؤسسات مالی اروپا، آسیا و خاورمیانه در گردش است. بازار یورودلار آنقدر بزرگ شده که برخی اقتصاددانان معتقدند بخش قابل توجهی از عرضه جهانی دلار خارج از کنترل مستقیم فدرال رزرو شکل میگیرد.
شاید مهمترین نکته این باشد که قدرت دلار هرگز فقط به دولت آمریکا وابسته نبوده است. از معادن نقره بوهم در ۵۰۰ سال پیش گرفته تا بازارهای یورودلار امروزی، چیزی که دلار را زنده نگه داشته اعتماد و پذیرش گسترده آن در تجارت جهانی بوده است.
داستان دلار نشان میدهد که گاهی یک پول قدرتمند، پیش از آنکه محصول دولتها باشد، محصول شبکهای از میلیونها معامله، قرارداد و تصمیم اقتصادی است. ارزی که ریشههای آن از معادن نقره اروپا آغاز شد، از مسیر امپراتوری اسپانیا عبور کرد و در نهایت به ستون اصلی نظام مالی جهانی تبدیل شد.
کانال سیگنال آزادی
@Signal99
برخلاف تصور رایج، دلار از ابتدا یک اختراع آمریکایی نبود. همانطور که برندن گریلی در کتاب «دلار قدرتمند: ۵۰۰ سال پول قدرتمندترین جهان» توضیح میدهد، ریشه دلار به قرنها قبل از شکلگیری ایالات متحده بازمیگردد. در واقع، دلار بیش از آنکه محصول یک طراحی از پیش تعیینشده باشد، نتیجه مجموعهای از تحولات تاریخی، تجاری و پولی در طول چندین قرن است.
ریشه واژه «دلار» به سکه نقرهای «یواخیمستالر» (Joachimsthaler) بازمیگردد که در دهه ۱۵۲۰ در منطقه بوهم، واقع در جمهوری چک امروزی، ضرب میشد. این سکه به دلیل خلوص و کیفیت بالای نقره شهرت یافت و بهتدریج نام آن کوتاهتر شد؛ ابتدا به «تالر» (Thaler) و سپس در زبانهای مختلف اروپایی به شکلهای گوناگونی از جمله «دلار» درآمد.
در قرنهای بعد، سکههای نقره اسپانیایی که به «دلار اسپانیایی» شهرت داشتند، به ارز غالب تجارت جهانی تبدیل شدند. این سکهها در سراسر اروپا، آسیا و قاره آمریکا مورد استفاده قرار میگرفتند. حتی مستعمرهنشینان آمریکایی نیز پیش از استقلال، معاملات و حسابهای خود را بر مبنای دلار ثبت میکردند؛ هرچند نظام پولی رسمی آنها همچنان بر پایه پوند و شیلینگ بریتانیا بود.
شاید عجیب باشد، اما تا سالها پس از استقلال آمریکا، مردم بیشتر از سکههای نقره اسپانیایی استفاده میکردند تا دلار آمریکایی. در واقع دلار اسپانیایی تا سال ۱۸۵۷ بهطور قانونی در ایالات متحده قابل استفاده بود. به بیان دیگر، آمریکاییها مدتها از دلاری استفاده میکردند که حتی توسط خودشان تولید نمیشد.
آنچه این سکهها را ارزشمند میکرد، وابستگی آنها به یک دولت یا امپراتوری خاص نبود. ارزش آنها از فراوانی، استاندارد بودن و اعتماد عمومی به کیفیت فلز بهکاررفته در آنها ناشی میشد. مردم از این سکهها استفاده میکردند چون مطمئن بودند دیگران نیز آنها را خواهند پذیرفت.
در ابتدا پشتوانه این اعتماد، نقره بود. بعدها و با گسترش نظام استاندارد طلا، طلا نقش اصلی را بر عهده گرفت. اما با گذشت زمان، دلار بهتدریج از وابستگی مستقیم به فلزات گرانبها فاصله گرفت. پس از سال ۱۸۷۳ نقره دیگر نقش سابق خود را در نظام پولی آمریکا از دست داد و در نهایت در سال ۱۹۷۱ ارتباط مستقیم دلار با طلا نیز قطع شد.
نکته جالب اینجاست که بسیاری تصور میکنند ارزش دلار به پشتوانه طلا وابسته است؛ در حالی که بیش از نیم قرن است دلار هیچ پشتوانه مستقیمی از طلا یا نقره ندارد. با این حال نهتنها سقوط نکرد، بلکه به مهمترین ارز جهان تبدیل شد. این موضوع یک سؤال مهم ایجاد میکند: اگر دلار دیگر پشتوانه طلا ندارد، چرا هنوز جهان به آن اعتماد میکند؟
پاسخ را باید در قدرت اقتصاد آمریکا، عمق بازارهای مالی، نقش دلار در تجارت جهانی و مهمتر از همه، پذیرش گسترده آن در سراسر جهان جستوجو کرد.
یکی از نکات کمتر شناختهشده تاریخ دلار این است که بخش مهمی از دلارهای جهان حتی خارج از مرزهای آمریکا ایجاد شدهاند. در دهههای پس از جنگ جهانی دوم، بانکهای اروپایی شروع به نگهداری و ایجاد سپردههای دلاری کردند؛ پدیدهای که بعدها به نام «یورودلار» شناخته شد. این بانکها اسکناس چاپ نمیکردند، اما از طریق سیستم بانکی و اعطای اعتبار، حجم بزرگی از نقدینگی دلاری را خارج از حوزه نظارتی مستقیم آمریکا ایجاد میکردند.
امروز تریلیونها دلار خارج از ایالات متحده، در بانکها و مؤسسات مالی اروپا، آسیا و خاورمیانه در گردش است. بازار یورودلار آنقدر بزرگ شده که برخی اقتصاددانان معتقدند بخش قابل توجهی از عرضه جهانی دلار خارج از کنترل مستقیم فدرال رزرو شکل میگیرد.
شاید مهمترین نکته این باشد که قدرت دلار هرگز فقط به دولت آمریکا وابسته نبوده است. از معادن نقره بوهم در ۵۰۰ سال پیش گرفته تا بازارهای یورودلار امروزی، چیزی که دلار را زنده نگه داشته اعتماد و پذیرش گسترده آن در تجارت جهانی بوده است.
داستان دلار نشان میدهد که گاهی یک پول قدرتمند، پیش از آنکه محصول دولتها باشد، محصول شبکهای از میلیونها معامله، قرارداد و تصمیم اقتصادی است. ارزی که ریشههای آن از معادن نقره اروپا آغاز شد، از مسیر امپراتوری اسپانیا عبور کرد و در نهایت به ستون اصلی نظام مالی جهانی تبدیل شد.
کانال سیگنال آزادی
@Signal99
Penguin Random House Retail
The Almighty Dollar | Penguin Random House Retail
In this ambitious and groundbreaking history of the dollar, financial journalist and economic scholar Brendan Greeley makes a new argument about the origins of our money—and the people and nations who have surrendered to it.
👍12
امروز قیمت فرغون به 42میلیون تومن رسید. با همین مبلغ شما میتونستی 10 سال پیش یه 206 تیپ 6 اتومات بخری!
کانال سیگنال آزادی
@Signal99
کانال سیگنال آزادی
@Signal99
👍7💔2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ایلان ماسک اولین تریلیونر جهان شد!
با عرضه اولیه SpaceX، برخی برآوردها نشان میدهد ثروت ایلان ماسک به حدود 1.1 تریلیون دلار رسیده و او را به نخستین فردی تبدیل کرده که از مرز یک تریلیون دلار عبور کرده است. برای درک بهتر این عدد: ثروت ماسک اکنون از تولید ناخالص داخلی کشورهایی مانند عربستان سعودی، سوئیس و ترکیه بیشتر است و این رقم تقریباً با اندازه اقتصاد هلند و اندونزی برابری میکند. به بیان ساده، دارایی یک نفر حالا با ارزش کل کالاها و خدماتی که برخی از بزرگترین اقتصادهای جهان در یک سال تولید میکنند، قابل مقایسه شده است.
کانال سیگنال آزادی
@Signal99
با عرضه اولیه SpaceX، برخی برآوردها نشان میدهد ثروت ایلان ماسک به حدود 1.1 تریلیون دلار رسیده و او را به نخستین فردی تبدیل کرده که از مرز یک تریلیون دلار عبور کرده است. برای درک بهتر این عدد: ثروت ماسک اکنون از تولید ناخالص داخلی کشورهایی مانند عربستان سعودی، سوئیس و ترکیه بیشتر است و این رقم تقریباً با اندازه اقتصاد هلند و اندونزی برابری میکند. به بیان ساده، دارایی یک نفر حالا با ارزش کل کالاها و خدماتی که برخی از بزرگترین اقتصادهای جهان در یک سال تولید میکنند، قابل مقایسه شده است.
کانال سیگنال آزادی
@Signal99
❤6👍1🔥1
سیگنال آزادی
ایلان ماسک اولین تریلیونر جهان شد! با عرضه اولیه SpaceX، برخی برآوردها نشان میدهد ثروت ایلان ماسک به حدود 1.1 تریلیون دلار رسیده و او را به نخستین فردی تبدیل کرده که از مرز یک تریلیون دلار عبور کرده است. برای درک بهتر این عدد: ثروت ماسک اکنون از تولید ناخالص…
به لطف بازار آزاد، امروز میبینیم که ثروتمندترین فرد جهان کسی نیست که یک کشور را فتح کرده باشد، منابع طبیعی را تصاحب کرده باشد یا از طریق قدرت سیاسی به ثروت رسیده باشد. ثروتمندترین فرد جهان کسی است که مردم داوطلبانه محصولات و خدمات شرکتهایش را خریدهاند و سرمایهگذاران داوطلبانه حاضر شدهاند روی آینده کسبوکارهایش سرمایهگذاری کنند.
خیلیها وقتی عدد یک تریلیون دلار را میبینند، اولین سوالی که میپرسند این است که «چطور ممکن است یک نفر اینقدر ثروت داشته باشد؟» اما شاید سوال مهمتر این باشد: چطور ممکن است فردی بتواند آنقدر ارزش خلق کند که میلیونها نفر در سراسر جهان حاضر شوند پولشان را در اختیار شرکتهای او قرار دهند؟
در اقتصادهای مبتنی بر بازار، ثروت معمولاً از مسیر مبادلات داوطلبانه ایجاد میشود، نه اجبار. هیچکس مجبور نیست خودروی تسلا بخرد، از اینترنت استارلینک استفاده کند یا سهام اسپیسایکس را ارزشگذاری کند. این اتفاقها زمانی رخ میدهد که میلیونها نفر به این نتیجه برسند که محصول یا خدمتی که دریافت میکنند، برایشان بیشتر از پولی که پرداخت میکنند ارزش دارد.
ممکن است از ایلان ماسک خوشتان بیاید یا نیاید، اما اینکه یک کارآفرین بتواند به ثروتی در مقیاس اقتصاد برخی کشورها برسد، یکی از عجیبترین و در عین حال قدرتمندترین ویژگیهای بازار آزاد است. سیستمی که در آن، حداقل در تئوری، راه ثروتمند شدن نه از لوله تفنگ میگذرد و نه از صندوق رأی؛ بلکه از توانایی خلق ارزشی میگذرد که دیگران حاضر باشند برایش پول پرداخت کنند.
وقتی میشنویم یک نفر هزار میلیارد دلار ثروت دارد، خیلیها به این نتیجه میرسند که: «هیچ انسانی نباید اینقدر پول داشته باشد.» اما این جمله در ظاهر ساده، یک سؤال مهم را پنهان میکند: چه کسی باید تعیین کند یک فرد «چقدر» ثروت حق دارد داشته باشد؟ بر اساس چه معیار علمی؟
مشکل اینجاست که بسیاری از افراد ثروت را مثل یک کیک ثابت تصور میکنند؛ انگار اگر یک نفر سهم بیشتری بردارد، لزوماً سهم دیگران کمتر میشود. اما در اقتصاد، بخش بزرگی از ثروت از طریق خلق ارزش جدید ایجاد میشود، نه صرفاً توزیع مجدد ثروت موجود.
وقتی یک شرکت محصولی تولید میکند که میلیونها نفر حاضرند داوطلبانه بابت آن پول پرداخت کنند، ارزش اقتصادی جدیدی خلق میشود که قبلاً وجود نداشته است. نکته مهمتر این است که ثروت افراد فوقثروتمند معمولاً به شکل پول نقد در حساب بانکی نیست.
بخش عمده آن از ارزش سهام شرکتهایی تشکیل شده که میلیونها نفر دیگر نیز در مالکیت آن شریک هستند؛ از صندوقهای بازنشستگی گرفته تا سرمایهگذاران خرد. وقتی کسی میگوید «هیچکس نباید اینقدر ثروت داشته باشد»، در واقع دارد از یک اصل بسیار خطرناک دفاع میکند: اینکه نهادی خارج از بازار باید تصمیم بگیرد سقف مجاز موفقیت اقتصادی افراد چقدر است.
تاریخ نشان داده هر جا دولتها یا سیاستمداران اختیار تعیین این سقف را پیدا کردهاند، بحث خیلی سریع از «مبارزه با ثروت زیاد» به «محدود کردن نوآوری، سرمایهگذاری و کارآفرینی» رسیده است. البته این به این معنا نیست که هر ثروتی مشروع است.
اگر ثروت از رانت، فساد، انحصار دولتی یا ارتباطات سیاسی به دست آمده باشد، نقد آن کاملاً موجه است. اما تفاوت بزرگی وجود دارد بین نقدِ نحوه کسب ثروت و نقدِ صرفِ وجود ثروت. در یک جامعه آزاد، سؤال اصلی نباید این باشد که چرا یک نفر اینقدر ثروتمند شده است. سؤال اصلی این است که آیا این ثروت از طریق مبادلات داوطلبانه و خلق ارزش به دست آمده یا از طریق اجبار و رانت. این دو موضوع کاملاً متفاوت هستند.
پشت این ثروت معمولاً هزاران یا حتی میلیونها شغل، سرمایهگذاریهای جدید، افزایش بهرهوری و تولید کالاها و خدماتی قرار دارد که زندگی مردم را بهتر و ارزانتر کردهاند. هنری فورد ثروتمند شد، اما قبل از آن خودرو یک کالای لوکس بود و بعد از آن به محصولی تبدیل شد که طبقه متوسط هم توان خریدش را داشت. در اقتصاد، ثروتآفرینی الزاماً یک بازی جمع صفر نیست.
به همین دلیل است که در دو قرن گذشته، هم تعداد میلیاردرها افزایش یافته و هم فقر جهانی به شکل بیسابقهای کاهش پیدا کرده است. شاید سؤال اصلی این نباشد که چرا بعضی افراد اینقدر ثروتمند شدهاند. شاید سؤال مهمتر این باشد که چه نوع نظام اقتصادی توانسته همزمان ثروت کارآفرینان و رفاه عموم مردم را افزایش دهد.
کانال سیگنال آزادی
@Signal99
خیلیها وقتی عدد یک تریلیون دلار را میبینند، اولین سوالی که میپرسند این است که «چطور ممکن است یک نفر اینقدر ثروت داشته باشد؟» اما شاید سوال مهمتر این باشد: چطور ممکن است فردی بتواند آنقدر ارزش خلق کند که میلیونها نفر در سراسر جهان حاضر شوند پولشان را در اختیار شرکتهای او قرار دهند؟
در اقتصادهای مبتنی بر بازار، ثروت معمولاً از مسیر مبادلات داوطلبانه ایجاد میشود، نه اجبار. هیچکس مجبور نیست خودروی تسلا بخرد، از اینترنت استارلینک استفاده کند یا سهام اسپیسایکس را ارزشگذاری کند. این اتفاقها زمانی رخ میدهد که میلیونها نفر به این نتیجه برسند که محصول یا خدمتی که دریافت میکنند، برایشان بیشتر از پولی که پرداخت میکنند ارزش دارد.
ممکن است از ایلان ماسک خوشتان بیاید یا نیاید، اما اینکه یک کارآفرین بتواند به ثروتی در مقیاس اقتصاد برخی کشورها برسد، یکی از عجیبترین و در عین حال قدرتمندترین ویژگیهای بازار آزاد است. سیستمی که در آن، حداقل در تئوری، راه ثروتمند شدن نه از لوله تفنگ میگذرد و نه از صندوق رأی؛ بلکه از توانایی خلق ارزشی میگذرد که دیگران حاضر باشند برایش پول پرداخت کنند.
وقتی میشنویم یک نفر هزار میلیارد دلار ثروت دارد، خیلیها به این نتیجه میرسند که: «هیچ انسانی نباید اینقدر پول داشته باشد.» اما این جمله در ظاهر ساده، یک سؤال مهم را پنهان میکند: چه کسی باید تعیین کند یک فرد «چقدر» ثروت حق دارد داشته باشد؟ بر اساس چه معیار علمی؟
مشکل اینجاست که بسیاری از افراد ثروت را مثل یک کیک ثابت تصور میکنند؛ انگار اگر یک نفر سهم بیشتری بردارد، لزوماً سهم دیگران کمتر میشود. اما در اقتصاد، بخش بزرگی از ثروت از طریق خلق ارزش جدید ایجاد میشود، نه صرفاً توزیع مجدد ثروت موجود.
وقتی یک شرکت محصولی تولید میکند که میلیونها نفر حاضرند داوطلبانه بابت آن پول پرداخت کنند، ارزش اقتصادی جدیدی خلق میشود که قبلاً وجود نداشته است. نکته مهمتر این است که ثروت افراد فوقثروتمند معمولاً به شکل پول نقد در حساب بانکی نیست.
بخش عمده آن از ارزش سهام شرکتهایی تشکیل شده که میلیونها نفر دیگر نیز در مالکیت آن شریک هستند؛ از صندوقهای بازنشستگی گرفته تا سرمایهگذاران خرد. وقتی کسی میگوید «هیچکس نباید اینقدر ثروت داشته باشد»، در واقع دارد از یک اصل بسیار خطرناک دفاع میکند: اینکه نهادی خارج از بازار باید تصمیم بگیرد سقف مجاز موفقیت اقتصادی افراد چقدر است.
تاریخ نشان داده هر جا دولتها یا سیاستمداران اختیار تعیین این سقف را پیدا کردهاند، بحث خیلی سریع از «مبارزه با ثروت زیاد» به «محدود کردن نوآوری، سرمایهگذاری و کارآفرینی» رسیده است. البته این به این معنا نیست که هر ثروتی مشروع است.
اگر ثروت از رانت، فساد، انحصار دولتی یا ارتباطات سیاسی به دست آمده باشد، نقد آن کاملاً موجه است. اما تفاوت بزرگی وجود دارد بین نقدِ نحوه کسب ثروت و نقدِ صرفِ وجود ثروت. در یک جامعه آزاد، سؤال اصلی نباید این باشد که چرا یک نفر اینقدر ثروتمند شده است. سؤال اصلی این است که آیا این ثروت از طریق مبادلات داوطلبانه و خلق ارزش به دست آمده یا از طریق اجبار و رانت. این دو موضوع کاملاً متفاوت هستند.
پشت این ثروت معمولاً هزاران یا حتی میلیونها شغل، سرمایهگذاریهای جدید، افزایش بهرهوری و تولید کالاها و خدماتی قرار دارد که زندگی مردم را بهتر و ارزانتر کردهاند. هنری فورد ثروتمند شد، اما قبل از آن خودرو یک کالای لوکس بود و بعد از آن به محصولی تبدیل شد که طبقه متوسط هم توان خریدش را داشت. در اقتصاد، ثروتآفرینی الزاماً یک بازی جمع صفر نیست.
به همین دلیل است که در دو قرن گذشته، هم تعداد میلیاردرها افزایش یافته و هم فقر جهانی به شکل بیسابقهای کاهش پیدا کرده است. شاید سؤال اصلی این نباشد که چرا بعضی افراد اینقدر ثروتمند شدهاند. شاید سؤال مهمتر این باشد که چه نوع نظام اقتصادی توانسته همزمان ثروت کارآفرینان و رفاه عموم مردم را افزایش دهد.
کانال سیگنال آزادی
@Signal99
Telegraph
The Dangerous Idea Behind “No One Should Be a Trillionaire
Thanks to free markets, the richest person in the world today is not someone who conquered a nation, seized natural resources, or accumulated wealth through political power. The richest person in the world is someone whose companies have sold products and…
👍12❤1👏1🍾1
وضعیت نقدینگی کشور
با توجه به گزارش بانک مرکزی، رشد نقطه به نقطه نقدینگی در بهمن 1404 به بیش از 47% رسید که بیشترین رشد ثبت شده در ادوار گذشته است.
همچنین بررسی وضعیت سپردههای سیال (شامل متغیر پول و سپردههای قرضالحسنه و سپردههای کوتاهمدت) که به پول داغ معروف است، نشان میدهد که رشد نقطهبهنقطه آن به حدود 57% رسید و نسبت آن به کل نقدینگی به بالاترین حد خود رسیده است.
به نظر میرسد نقدینگی تا خرداد 1405 به بیش از 18,000 همت رسیده است که به معنی رشد نقطه به نقطه بیش از 63% است.
کانال سیگنال آزادی
@Signal99
با توجه به گزارش بانک مرکزی، رشد نقطه به نقطه نقدینگی در بهمن 1404 به بیش از 47% رسید که بیشترین رشد ثبت شده در ادوار گذشته است.
همچنین بررسی وضعیت سپردههای سیال (شامل متغیر پول و سپردههای قرضالحسنه و سپردههای کوتاهمدت) که به پول داغ معروف است، نشان میدهد که رشد نقطهبهنقطه آن به حدود 57% رسید و نسبت آن به کل نقدینگی به بالاترین حد خود رسیده است.
به نظر میرسد نقدینگی تا خرداد 1405 به بیش از 18,000 همت رسیده است که به معنی رشد نقطه به نقطه بیش از 63% است.
کانال سیگنال آزادی
@Signal99
👍4🤬2❤1🤯1
سیگنال آزادی
📌كليد اصلي رشد اقتصاد لهستان 🎯 @Signal99 🌀اقتصاد کشور لهستان پس از 45 سال تحت سلطه کمونیسم تقریبا فروپاشیده بود و تورم آن به 645 درصد رسیده و خیلی از شرکت ها و کارخانجات دولتی بسیار بی بازده و از نظر تکنولوژی روز عقب مانده و زیان ده بودند. طرح موسوم به(Balcerowicz)…
لهستان شاید یکی از مهمترین داستانهای اقتصادی باشد که این روزها کمتر درباره آن صحبت میشود. کشوری که تا سال ۱۹۸۹ یکی از فقیرترین کشورهای اروپا محسوب میشد، امروز به یکی از سریعترین اقتصادهای در حال رشد این قاره تبدیل شده است.
لهستان در جنگ جهانی دوم حدود ۲۰ درصد جمعیت خود را از دست داد و سپس چند دهه حکومت کمونیستی، اقتصاد این کشور را در وضعیت نامناسبی قرار داد. اما طی سه دهه گذشته، مسیر متفاوتی را در پیش گرفت.
امروز رشد اقتصادی لهستان از بسیاری از کشورهای اتحادیه اروپا بیشتر است و حتی در برخی دورهها از اقتصادهایی مانند آمریکا، کره جنوبی و سنگاپور نیز سریعتر رشد کرده است.
طی این سالها، شرکتهای بزرگ فناوری سرمایهگذاریهای گستردهای در لهستان انجام دادهاند، این کشور به یکی از مراکز مهم فناوری در اروپا تبدیل شده و همزمان سرمایهگذاری سنگینی نیز روی توان نظامی خود انجام داده است.
اما شاید مهمترین دلیل موفقیت لهستان این باشد که توانست ترکیبی از مزایای شرق و غرب را با هم داشته باشد؛ از یک طرف اقتصاد بازار، کارآفرینی و جذب سرمایهگذاری را پذیرفت و از طرف دیگر بخشی از فرهنگ کاری و ارزشهای سنتی خود را حفظ کرد.
در حالی که بسیاری از کشورهای اروپایی با بوروکراسی سنگین دستوپنجه نرم میکنند، لهستان فضای نسبتا مناسبی برای کسبوکار ایجاد کرده، مالیاتهای رقابتیتری دارد و کارآفرینان در آن نقش مهمی در اقتصاد ایفا میکنند.
نکته جالبتر اینجاست که لهستان برخلاف برخی کشورهای پساکمونیستی، خصوصیسازی را به شکلی انجام نداد که ثروت کشور در اختیار چند الیگارش قرار بگیرد. این کشور بهتدریج شرکتهای دولتی را واگذار کرد، از فساد گسترده جلوگیری کرد و از منابع مالی اتحادیه اروپا برای توسعه زیرساختها استفاده کرد.
نتیجه این سیاستها شکلگیری یک طبقه متوسط قدرتمند بود؛ نه اقتصادی که تنها در اختیار چند میلیاردر باشد. همزمان لهستان بودجه دفاعی خود را به حدود ۵ درصد تولید ناخالص داخلی رسانده که بالاترین رقم در میان اعضای ناتو است. رهبران این کشور معتقدند تجربه حمله آلمان نازی، دههها سلطه شوروی و همچنین جنگ اوکراین نشان داده که آزادی بدون توان دفاعی پایدار نمیماند.
شاید جالبترین تغییر اما در خود جامعه لهستان رخ داده باشد. برای سالها بسیاری از نیروهای متخصص و تحصیلکرده این کشور به اروپای غربی و آمریکا مهاجرت میکردند. اما حالا روند تا حدی معکوس شده و بخشی از این نیروها در حال بازگشت هستند.
داستان لهستان یادآور این نکته است که سرنوشت اقتصادی کشورها لزوماً از پیش تعیینشده نیست. گاهی تنها در عرض چند دهه، ترکیب نهادهای بهتر، آزادی اقتصادی، ثبات سیاسی و سرمایهگذاری میتواند مسیر یک کشور را بهطور کامل تغییر دهد.
کانال سیگنال آزادی
@Signal99
لهستان در جنگ جهانی دوم حدود ۲۰ درصد جمعیت خود را از دست داد و سپس چند دهه حکومت کمونیستی، اقتصاد این کشور را در وضعیت نامناسبی قرار داد. اما طی سه دهه گذشته، مسیر متفاوتی را در پیش گرفت.
امروز رشد اقتصادی لهستان از بسیاری از کشورهای اتحادیه اروپا بیشتر است و حتی در برخی دورهها از اقتصادهایی مانند آمریکا، کره جنوبی و سنگاپور نیز سریعتر رشد کرده است.
طی این سالها، شرکتهای بزرگ فناوری سرمایهگذاریهای گستردهای در لهستان انجام دادهاند، این کشور به یکی از مراکز مهم فناوری در اروپا تبدیل شده و همزمان سرمایهگذاری سنگینی نیز روی توان نظامی خود انجام داده است.
اما شاید مهمترین دلیل موفقیت لهستان این باشد که توانست ترکیبی از مزایای شرق و غرب را با هم داشته باشد؛ از یک طرف اقتصاد بازار، کارآفرینی و جذب سرمایهگذاری را پذیرفت و از طرف دیگر بخشی از فرهنگ کاری و ارزشهای سنتی خود را حفظ کرد.
در حالی که بسیاری از کشورهای اروپایی با بوروکراسی سنگین دستوپنجه نرم میکنند، لهستان فضای نسبتا مناسبی برای کسبوکار ایجاد کرده، مالیاتهای رقابتیتری دارد و کارآفرینان در آن نقش مهمی در اقتصاد ایفا میکنند.
نکته جالبتر اینجاست که لهستان برخلاف برخی کشورهای پساکمونیستی، خصوصیسازی را به شکلی انجام نداد که ثروت کشور در اختیار چند الیگارش قرار بگیرد. این کشور بهتدریج شرکتهای دولتی را واگذار کرد، از فساد گسترده جلوگیری کرد و از منابع مالی اتحادیه اروپا برای توسعه زیرساختها استفاده کرد.
نتیجه این سیاستها شکلگیری یک طبقه متوسط قدرتمند بود؛ نه اقتصادی که تنها در اختیار چند میلیاردر باشد. همزمان لهستان بودجه دفاعی خود را به حدود ۵ درصد تولید ناخالص داخلی رسانده که بالاترین رقم در میان اعضای ناتو است. رهبران این کشور معتقدند تجربه حمله آلمان نازی، دههها سلطه شوروی و همچنین جنگ اوکراین نشان داده که آزادی بدون توان دفاعی پایدار نمیماند.
شاید جالبترین تغییر اما در خود جامعه لهستان رخ داده باشد. برای سالها بسیاری از نیروهای متخصص و تحصیلکرده این کشور به اروپای غربی و آمریکا مهاجرت میکردند. اما حالا روند تا حدی معکوس شده و بخشی از این نیروها در حال بازگشت هستند.
داستان لهستان یادآور این نکته است که سرنوشت اقتصادی کشورها لزوماً از پیش تعیینشده نیست. گاهی تنها در عرض چند دهه، ترکیب نهادهای بهتر، آزادی اقتصادی، ثبات سیاسی و سرمایهگذاری میتواند مسیر یک کشور را بهطور کامل تغییر دهد.
کانال سیگنال آزادی
@Signal99
👍13❤2
حداقل دستمزد در فرانسه از آمریکا بالاتره، اما درآمد مردم آمریکا از فرانسویها بیشتره. اگر با بالا بردن حداقل دستمزد میشد مردم را ثروتمند کرد، این جمله نباید درست میبود. مشکل اینجاست که خیلیها عددی را که دولت تعیین میکند با ثروتی که اقتصاد تولید میکند اشتباه میگیرند. دولت میتواند حداقل دستمزد را بالا ببرد، اما نمیتواند با یک امضا بهرهوری را بالا ببرد. دستمزدهای بالا نتیجه اقتصادهای ثروتمند هستند، نه علت آنها. ثروت اول خلق میشود، بعد دستمزدها بالا میروند. نه برعکس.
کانال سیگنال آزادی
@Signal99
کانال سیگنال آزادی
@Signal99
👍21
مزدا ۳ در کشورهای همسایه ایران: ۵۵۲ میلیون
مزدا ۳ در شخص شخیص ایران: ۵ میلیارد!
اضافه پرداخت: ۴.۵ میلیارد
مصرف بنزین در هر ۱۰۰ کیلومتر: ۷ لیتر
با فرض بنزین هر لیتر ۱۰۰هزار تومان یعنی شما پول ۴۵۰۰۰ لیتر بنزین را پرداخت کردهاید که معادل ۶۴۲۸۵۷ کیلومتر پیمایش است یعنی با فرض سالیانه ۲۰هزار کیلومتر پیمایش، شما پول ۳۲ سال بنزین ۱۰۰هزار تومانی را پیشاپیش پرداخت کردهاید به این شروط که:
اولا زنده بمانید!
ثانیا تصادف نکنید!
ثالثا دزد نبرد!
رابعا ماشین مشتی ممدلی نشود!
تا از این خودرو بتوانید نهایت استفاده را ببرید...
_احمد جانجان
کانال سیگنال آزادی
@Signal99
😡8👍2🤮2🤣2