روزمرگی با زرافهها 🦒
کاوه - شترق. با چشمهایی غضبآگین به آن مرد سروپاخمیده سیهچرده که لباسهایش از پارگیهای متعددی پر شده بود، خیره میگردم. چطور میتواند انقدر وقیح و بزدل باشد؟ مشتم را گره میسازم و آن را به بالا میکشم. دندانهایم را به هم فشار میدهم. رگهای سرم از درد…
رضایی که صحنه مینویسه:
چقدر متفاوت بود😔😔 کجکاو شدم راجب داستانت!
چقدر متفاوت بود😔😔 کجکاو شدم راجب داستانت!
شما که کاوه نمیدی بخونیم💔
❤🔥2
Forwarded from °MƛƝƓƛƬƛ° (Luna)
هاجون به این فکر میکنه که چرا و به چه دلیل اون شخص اینکارو کرده و اگه دلیلی پشتش باشه نمیاد هم با مستقیم پرسیدن، رک و راست جواب بزاره کف دستش پس هیچی نمیگه اما تمام مدت چشمهاش روی اون شخص میمونن و توی ذهنش تمام دلایلی که ممکنه باشه رو لیست میکنه و بعد هم تمام واکنشها رو بررسی میکنه و در اخر تصمیم میگیره چیکار کنه
Forwarded from °MƛƝƓƛƬƛ° (Luna)
نیکو شونهای بالا میندازه و رد میشه، کارا و چیزای مهمتری توی زندگیش هستن که بخواد خودش رو درگیر یه همچین چیزی کنه و همین حالاش هم خودش مشکلات زیادی داره پس اره
چند تا دلیل دیگه هم داره ولی به دلایلی نمیتوانم بگویم
رز هم اولش شوکه میشه و از طرف میپرسه چرا، مگه کار اشتباهی انجام داده و بعدش دوستانه لبخند میزنه و آرزو میکنه در آینده همچین اتفاقی نیوفته(به احتمال زیاد همچین ریکشنی داره چون هنوز خیلی پردازشش نکردم نمیدونم)
چند تا دلیل دیگه هم داره ولی به دلایلی نمیتوانم بگویم
رز هم اولش شوکه میشه و از طرف میپرسه چرا، مگه کار اشتباهی انجام داده و بعدش دوستانه لبخند میزنه و آرزو میکنه در آینده همچین اتفاقی نیوفته(به احتمال زیاد همچین ریکشنی داره چون هنوز خیلی پردازشش نکردم نمیدونم)
Forwarded from °MƛƝƓƛƬƛ° (Luna)
ادموند طرف رو هل میده و ازش میپرسه داری چه غلطی میکنی؟
بعد از اون اگه رفتار و حرفهای طرف بیشتر بره روی مخش، یارو رو مشت میزنه، اونم بدجور طوری که یارو از به دنیا اومدنش هم پشیمون شه و به غلط کردن بیوفته(بچم بی اعصابه)
آریا توی دلش به این فکر میکنه که ممکنه سرگرم کننده باشه و خوش بگذره بنابراین اول یه نگاهی به اطراف میندازه و وقتی میبینه کسی نیست دو تا سیلی دیگه هم خودش به خودش میزنع تا جای سیلی طرف قرمزتر بشه، بعد دستش روی گونهاش میزاره و با دست دیگش لباسش میگیره و کلی گریه و زاری راه میندازه و همش میپرسه چه اشتباهی کردم؟ معذرت میخوام
و طوری رفتار میکنه که توجه بقیه و دیگران رو جلب میکنه و همه اونو به عنوان یه قربانی میبینن و به طرف فحش میدن
بعدش هم قبل از رفتنش یواشکی به طرف میگه که دوباره همدیگه رو میبینیم،
شاید نتونه ببیته اما تک تک احساسات و اطلاعاتی که از طرف فهمیده رو گوشه ذهنش نگه میداره تا یه روزی انتقامش بگیره
بعد از اون اگه رفتار و حرفهای طرف بیشتر بره روی مخش، یارو رو مشت میزنه، اونم بدجور طوری که یارو از به دنیا اومدنش هم پشیمون شه و به غلط کردن بیوفته(بچم بی اعصابه)
آریا توی دلش به این فکر میکنه که ممکنه سرگرم کننده باشه و خوش بگذره بنابراین اول یه نگاهی به اطراف میندازه و وقتی میبینه کسی نیست دو تا سیلی دیگه هم خودش به خودش میزنع تا جای سیلی طرف قرمزتر بشه، بعد دستش روی گونهاش میزاره و با دست دیگش لباسش میگیره و کلی گریه و زاری راه میندازه و همش میپرسه چه اشتباهی کردم؟ معذرت میخوام
و طوری رفتار میکنه که توجه بقیه و دیگران رو جلب میکنه و همه اونو به عنوان یه قربانی میبینن و به طرف فحش میدن
بعدش هم قبل از رفتنش یواشکی به طرف میگه که دوباره همدیگه رو میبینیم،
شاید نتونه ببیته اما تک تک احساسات و اطلاعاتی که از طرف فهمیده رو گوشه ذهنش نگه میداره تا یه روزی انتقامش بگیره
°MƛƝƓƛƬƛ°
هاجون به این فکر میکنه که چرا و به چه دلیل اون شخص اینکارو کرده و اگه دلیلی پشتش باشه نمیاد هم با مستقیم پرسیدن، رک و راست جواب بزاره کف دستش پس هیچی نمیگه اما تمام مدت چشمهاش روی اون شخص میمونن و توی ذهنش تمام دلایلی که ممکنه باشه رو لیست میکنه و بعد هم…
هاجون کیست؟؟؟
چرا من نمیشناسمشششش
چه ذهن تحلیلگری داره...جالب بود!
چرا من نمیشناسمشششش
چه ذهن تحلیلگری داره...جالب بود!
❤🔥1
°MƛƝƓƛƬƛ°
نیکو شونهای بالا میندازه و رد میشه، کارا و چیزای مهمتری توی زندگیش هستن که بخواد خودش رو درگیر یه همچین چیزی کنه و همین حالاش هم خودش مشکلات زیادی داره پس اره چند تا دلیل دیگه هم داره ولی به دلایلی نمیتوانم بگویم رز هم اولش شوکه میشه و از طرف میپرسه چرا،…
نیکو>>>>>>
خیلی خفنه🤭
دخترم چقد گناهیه😭🤏🤏
خیلی خفنه🤭
دخترم چقد گناهیه😭🤏🤏
❤🔥1
°MƛƝƓƛƬƛ°
ادموند طرف رو هل میده و ازش میپرسه داری چه غلطی میکنی؟ بعد از اون اگه رفتار و حرفهای طرف بیشتر بره روی مخش، یارو رو مشت میزنه، اونم بدجور طوری که یارو از به دنیا اومدنش هم پشیمون شه و به غلط کردن بیوفته(بچم بی اعصابه) آریا توی دلش به این فکر میکنه که ممکنه…
تمام مدت منتظر ادموند بودم😂😂😂🫵🏻
کراش عزیزمممممم
شما فقط مردم رو لت و پار کن🤭😔🫴
آریا واقعا من رو میترسونه....
کراش عزیزمممممم
شما فقط مردم رو لت و پار کن🤭😔🫴
آریا واقعا من رو میترسونه....
Forwarded from Black knight
فیلیکس
صد در صد طرف یکی محکمتر میخوره😂😂😂😂
صد در صد طرف یکی محکمتر میخوره😂😂😂😂
Forwarded from Black knight
نورا هم باید امیدوار باشن که جاهای دیگهشون سالم بمونه✨
Forwarded from Black knight
آیزاک با تعجب زل میزنه به طرف
بچم میره تو شوک...
ولی خب ممکنه با توجه به روحیاتش جواب طرفو بده 😂
بچم میره تو شوک...
ولی خب ممکنه با توجه به روحیاتش جواب طرفو بده 😂
Black knight
نورا هم باید امیدوار باشن که جاهای دیگهشون سالم بمونه✨
دختر گنگ و دعواییم🤌🤌🔥
Forwarded from قلمرویِ یابا (YaBa)
"Wait, wait. I think I can react more dramatically this time. Do it again, Harder."
Forwarded from قلمرویِ یابا (YaBa)
وینتر اومدن سیلی رو میبینه اما تکون نمیخوره.
مازوخیست بدبخت
مازوخیست بدبخت
Forwarded from CodexᏪ࣭۪ (DLA)
اریک:
قبل اینکه سیلی با صورتش برخورد کنه، دست طرفو پشت سرش میپیچونه، روی زمین میخوابونش و مهارش میکنه.
محض احتیاط هم دستشو میشکنه تا هوس نکنه دوباره به کسی سیلی بزنه.
بعدشم میدوئه تو اتاقش سراغ آینه و با دقت جز به جز صورتشو بررسی میکنه تا خدایی نکرده خط و خشی روش نیفتاده باشه.
احتمالا هم یه طوری اینو تبدیل به یه نقشه ترور میکنه و چهارتا میذاره روش برای بقیه تعریف میکنه.
تالیا:
سعی میکنه اتفاقی که افتاده رو هضم کنه و تو ذهنش دنبال دلیلی میگرده که چرا اون شخص چنین کاری کرده و یا اصلا از کجا تالیا رو میشناسه.
میخواد یه منطقی برای کار اون شخص پیدا کنه و تمام تلاششو میکنه از دیدگاه اون به قضیه نگاه کنه و حتی این احتمالو میده که مشکل روحی داشته باشه.
پس فقط مستقیم ازش سوال میکنه که علت این کار چی بود؟
و از واکنش طرف رفتار بعدیشو میسنجه.
قبل اینکه سیلی با صورتش برخورد کنه، دست طرفو پشت سرش میپیچونه، روی زمین میخوابونش و مهارش میکنه.
محض احتیاط هم دستشو میشکنه تا هوس نکنه دوباره به کسی سیلی بزنه.
بعدشم میدوئه تو اتاقش سراغ آینه و با دقت جز به جز صورتشو بررسی میکنه تا خدایی نکرده خط و خشی روش نیفتاده باشه.
احتمالا هم یه طوری اینو تبدیل به یه نقشه ترور میکنه و چهارتا میذاره روش برای بقیه تعریف میکنه.
تالیا:
سعی میکنه اتفاقی که افتاده رو هضم کنه و تو ذهنش دنبال دلیلی میگرده که چرا اون شخص چنین کاری کرده و یا اصلا از کجا تالیا رو میشناسه.
میخواد یه منطقی برای کار اون شخص پیدا کنه و تمام تلاششو میکنه از دیدگاه اون به قضیه نگاه کنه و حتی این احتمالو میده که مشکل روحی داشته باشه.
پس فقط مستقیم ازش سوال میکنه که علت این کار چی بود؟
و از واکنش طرف رفتار بعدیشو میسنجه.
CodexᏪ࣭۪
اریک: قبل اینکه سیلی با صورتش برخورد کنه، دست طرفو پشت سرش میپیچونه، روی زمین میخوابونش و مهارش میکنه. محض احتیاط هم دستشو میشکنه تا هوس نکنه دوباره به کسی سیلی بزنه. بعدشم میدوئه تو اتاقش سراغ آینه و با دقت جز به جز صورتشو بررسی میکنه تا خدایی نکرده خط و…
اریک عالیه😂😂😂🤌
تالیا واقعا منطقی👌👌👌
تالیا واقعا منطقی👌👌👌
❤🔥1
Forwarded from دلــیــار منتقل شد:)
همه شخصیتام جز میلاد و آبتین واکنش منفی نشون میدن و ممکنه دعوا بشه.
واکنش اون دونفر دیگه غیرقابل پیشبینیه. باید توی موقعیت از خودشون بپرسم.😂
واکنش اون دونفر دیگه غیرقابل پیشبینیه. باید توی موقعیت از خودشون بپرسم.😂
دلــیــار منتقل شد:)
همه شخصیتام جز میلاد و آبتین واکنش منفی نشون میدن و ممکنه دعوا بشه. واکنش اون دونفر دیگه غیرقابل پیشبینیه. باید توی موقعیت از خودشون بپرسم.😂
من فقط فن آرتینم که احتمالا طرف رو تکه تکه میکنه میندازه تو دریا.✋🏼
میلاد بچهی خوبیه. گرین فلگ💚
میلاد بچهی خوبیه. گرین فلگ💚
Forwarded from V artgallery
واکنش رادوین کارکتر اصلی کامیکم :
دردش که نمیاد ولی با شوک به شخص نگاه میکنه و دلیل این کارش رو میپرسه و اونقدررر پیله میکنه تا بفهمه برای چی اونکارو کرده
اگه شخص دلیل داشته باشه اول ازش عذر خواهی میکنه و بعد نصیحتش میکنه که همیشه کارشو با گفت و گو حل کنه و باهاش دوست میشه
اگه شخص رندوم و بی دلیل اینکارو کرده باشه رادوین اینو به حساب شوخی میزاره
جم :
دستشو میزاره جایی که چک خورده و چون دردش اومده با بغض شروع میکنه به غر زدن که چرا اینکارو کردی و سعی میکنه تلافی کنه ولی دلش نمیاد
جما :
در حال نوشتن نامه به بالادستیا که توجیح کنه چرا اون شخصو کشته 😶
دردش که نمیاد ولی با شوک به شخص نگاه میکنه و دلیل این کارش رو میپرسه و اونقدررر پیله میکنه تا بفهمه برای چی اونکارو کرده
اگه شخص دلیل داشته باشه اول ازش عذر خواهی میکنه و بعد نصیحتش میکنه که همیشه کارشو با گفت و گو حل کنه و باهاش دوست میشه
اگه شخص رندوم و بی دلیل اینکارو کرده باشه رادوین اینو به حساب شوخی میزاره
جم :
دستشو میزاره جایی که چک خورده و چون دردش اومده با بغض شروع میکنه به غر زدن که چرا اینکارو کردی و سعی میکنه تلافی کنه ولی دلش نمیاد
جما :
در حال نوشتن نامه به بالادستیا که توجیح کنه چرا اون شخصو کشته 😶