شعله زاده شورشی
رافائل شخصیت قسم خون: اول اینکه سیلی نه صورتش رو میچرخونه و نه ردی بجا میذاره(چون داداشمون خوناشامه و ککش هم نمیگزه) ولی با چشمای تماماً سرخ برمیگرده سمت طرف و سرتا پاش رو برانداز میکنه و یه تای ابروشو بالا میاندازه. بعد دست طرف رو میگیره و میشکونتش.…
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Forwarded from Deep ocean
اگه شخصیت اصلی نوام سیلی بخوره شوکه میشه و دو جفت چشماش گرد میشن. سعی میکنه موقعیت رو تحلیل کنه و بفهمه برای چی سیلی خورده و چرا باید یه غریبه بهش سیلی بزنه. بعدش همه این افکار بی اهمیت میشن و واکنش های فیزیکی خودشونو نشون میدن. میلرزه، میترسه، گریه اش میگیره و فرار میکنه.
Forwarded from Deep ocean
حالا اگه شخصیت دوم اصلی نوام سیلی بخوره. مهم نیست اون فرد مقابلش غریبه اس یا آشنا مهم نیست به چه دلیلی سیلی خورده، اول موقعیتش رو تحلیل میکنه که دورشون شلوغ نباشه بعد یه سیلی به آدم مقابلش میزنه و جملاتی رو به زبون میاره و به اون آدم میگه که از شمشیر هم تیزتر و برنده تر ان.
Forwarded from روزمرگی با زرافهها 🦒 (Reza)
کاوه
- شترق.
با چشمهایی غضبآگین به آن مرد سروپاخمیده سیهچرده که لباسهایش از پارگیهای متعددی پر شده بود، خیره میگردم. چطور میتواند انقدر وقیح و بزدل باشد؟ مشتم را گره میسازم و آن را به بالا میکشم. دندانهایم را به هم فشار میدهم. رگهای سرم از درد به هم پیچیدگی وحشتناکی که به آن دچار شده بودند، فغانشان را در سراسر وجودم، بیرون میریزند. آری... کنون نوبت من است. هنوز مشتم را به کاملی، به بالا نکشاندهام که چیزی در قلبم میسوزد و تیر میکشد.
آه... داشتم چه میکردم؟ میخواستم که سیلیاش زنم؟ آه... چگونه انقدر سهل عقبکشیده بودم. مگر فراموش کرده بودم که او نادان است. و درگیر شاه و درباریانی که تمام اراده او را به تسخیر کثافت خود درآورده اند...
اما... اما چه میشود که او بیهوا به من یکسیلی میزند. آنهم برای آنکه برایش حرف از خورشید زدم؟ سزای آنکه برای آن آدمیان، حرف از خورشید و نور بزنی سیلیست؟
در همین حین، دست چپش را به سرعت بالا میآورد. از فاصلهای که دستش را محکوم به آن کرده و همچنین چشمهای خشمگین و خونآلودش، مبرهن است که میخواهد سیلی محکمتری بزند. هنوز دست چپش را به سوی صورتم روانه نکرده که دستش را در بین دیاکسیدکربنهای جاری در هوا میگیرم و او را به آغوش خود میکشم و فشار میدهم. و کنون بدن لرزان اوست که در آغوشم هقهق میکند و میگرید و پیراهن آغشتهشده به خاکم را به اشکهایی که از چشمهایش جاری میشود معطر میکند.
و به گمانم تنها خدا میداند که پس از چند سال است که دوباره اشک از چشمهایش جاری میشود.
روزمرگی با زرافهها 🦒
کاوه - شترق. با چشمهایی غضبآگین به آن مرد سروپاخمیده سیهچرده که لباسهایش از پارگیهای متعددی پر شده بود، خیره میگردم. چطور میتواند انقدر وقیح و بزدل باشد؟ مشتم را گره میسازم و آن را به بالا میکشم. دندانهایم را به هم فشار میدهم. رگهای سرم از درد…
رضایی که صحنه مینویسه:
چقدر متفاوت بود😔😔 کجکاو شدم راجب داستانت!
چقدر متفاوت بود😔😔 کجکاو شدم راجب داستانت!
شما که کاوه نمیدی بخونیم💔
❤🔥2
Forwarded from °MƛƝƓƛƬƛ° (Luna)
هاجون به این فکر میکنه که چرا و به چه دلیل اون شخص اینکارو کرده و اگه دلیلی پشتش باشه نمیاد هم با مستقیم پرسیدن، رک و راست جواب بزاره کف دستش پس هیچی نمیگه اما تمام مدت چشمهاش روی اون شخص میمونن و توی ذهنش تمام دلایلی که ممکنه باشه رو لیست میکنه و بعد هم تمام واکنشها رو بررسی میکنه و در اخر تصمیم میگیره چیکار کنه
Forwarded from °MƛƝƓƛƬƛ° (Luna)
نیکو شونهای بالا میندازه و رد میشه، کارا و چیزای مهمتری توی زندگیش هستن که بخواد خودش رو درگیر یه همچین چیزی کنه و همین حالاش هم خودش مشکلات زیادی داره پس اره
چند تا دلیل دیگه هم داره ولی به دلایلی نمیتوانم بگویم
رز هم اولش شوکه میشه و از طرف میپرسه چرا، مگه کار اشتباهی انجام داده و بعدش دوستانه لبخند میزنه و آرزو میکنه در آینده همچین اتفاقی نیوفته(به احتمال زیاد همچین ریکشنی داره چون هنوز خیلی پردازشش نکردم نمیدونم)
چند تا دلیل دیگه هم داره ولی به دلایلی نمیتوانم بگویم
رز هم اولش شوکه میشه و از طرف میپرسه چرا، مگه کار اشتباهی انجام داده و بعدش دوستانه لبخند میزنه و آرزو میکنه در آینده همچین اتفاقی نیوفته(به احتمال زیاد همچین ریکشنی داره چون هنوز خیلی پردازشش نکردم نمیدونم)
Forwarded from °MƛƝƓƛƬƛ° (Luna)
ادموند طرف رو هل میده و ازش میپرسه داری چه غلطی میکنی؟
بعد از اون اگه رفتار و حرفهای طرف بیشتر بره روی مخش، یارو رو مشت میزنه، اونم بدجور طوری که یارو از به دنیا اومدنش هم پشیمون شه و به غلط کردن بیوفته(بچم بی اعصابه)
آریا توی دلش به این فکر میکنه که ممکنه سرگرم کننده باشه و خوش بگذره بنابراین اول یه نگاهی به اطراف میندازه و وقتی میبینه کسی نیست دو تا سیلی دیگه هم خودش به خودش میزنع تا جای سیلی طرف قرمزتر بشه، بعد دستش روی گونهاش میزاره و با دست دیگش لباسش میگیره و کلی گریه و زاری راه میندازه و همش میپرسه چه اشتباهی کردم؟ معذرت میخوام
و طوری رفتار میکنه که توجه بقیه و دیگران رو جلب میکنه و همه اونو به عنوان یه قربانی میبینن و به طرف فحش میدن
بعدش هم قبل از رفتنش یواشکی به طرف میگه که دوباره همدیگه رو میبینیم،
شاید نتونه ببیته اما تک تک احساسات و اطلاعاتی که از طرف فهمیده رو گوشه ذهنش نگه میداره تا یه روزی انتقامش بگیره
بعد از اون اگه رفتار و حرفهای طرف بیشتر بره روی مخش، یارو رو مشت میزنه، اونم بدجور طوری که یارو از به دنیا اومدنش هم پشیمون شه و به غلط کردن بیوفته(بچم بی اعصابه)
آریا توی دلش به این فکر میکنه که ممکنه سرگرم کننده باشه و خوش بگذره بنابراین اول یه نگاهی به اطراف میندازه و وقتی میبینه کسی نیست دو تا سیلی دیگه هم خودش به خودش میزنع تا جای سیلی طرف قرمزتر بشه، بعد دستش روی گونهاش میزاره و با دست دیگش لباسش میگیره و کلی گریه و زاری راه میندازه و همش میپرسه چه اشتباهی کردم؟ معذرت میخوام
و طوری رفتار میکنه که توجه بقیه و دیگران رو جلب میکنه و همه اونو به عنوان یه قربانی میبینن و به طرف فحش میدن
بعدش هم قبل از رفتنش یواشکی به طرف میگه که دوباره همدیگه رو میبینیم،
شاید نتونه ببیته اما تک تک احساسات و اطلاعاتی که از طرف فهمیده رو گوشه ذهنش نگه میداره تا یه روزی انتقامش بگیره
°MƛƝƓƛƬƛ°
هاجون به این فکر میکنه که چرا و به چه دلیل اون شخص اینکارو کرده و اگه دلیلی پشتش باشه نمیاد هم با مستقیم پرسیدن، رک و راست جواب بزاره کف دستش پس هیچی نمیگه اما تمام مدت چشمهاش روی اون شخص میمونن و توی ذهنش تمام دلایلی که ممکنه باشه رو لیست میکنه و بعد هم…
هاجون کیست؟؟؟
چرا من نمیشناسمشششش
چه ذهن تحلیلگری داره...جالب بود!
چرا من نمیشناسمشششش
چه ذهن تحلیلگری داره...جالب بود!
❤🔥1
°MƛƝƓƛƬƛ°
نیکو شونهای بالا میندازه و رد میشه، کارا و چیزای مهمتری توی زندگیش هستن که بخواد خودش رو درگیر یه همچین چیزی کنه و همین حالاش هم خودش مشکلات زیادی داره پس اره چند تا دلیل دیگه هم داره ولی به دلایلی نمیتوانم بگویم رز هم اولش شوکه میشه و از طرف میپرسه چرا،…
نیکو>>>>>>
خیلی خفنه🤭
دخترم چقد گناهیه😭🤏🤏
خیلی خفنه🤭
دخترم چقد گناهیه😭🤏🤏
❤🔥1
°MƛƝƓƛƬƛ°
ادموند طرف رو هل میده و ازش میپرسه داری چه غلطی میکنی؟ بعد از اون اگه رفتار و حرفهای طرف بیشتر بره روی مخش، یارو رو مشت میزنه، اونم بدجور طوری که یارو از به دنیا اومدنش هم پشیمون شه و به غلط کردن بیوفته(بچم بی اعصابه) آریا توی دلش به این فکر میکنه که ممکنه…
تمام مدت منتظر ادموند بودم😂😂😂🫵🏻
کراش عزیزمممممم
شما فقط مردم رو لت و پار کن🤭😔🫴
آریا واقعا من رو میترسونه....
کراش عزیزمممممم
شما فقط مردم رو لت و پار کن🤭😔🫴
آریا واقعا من رو میترسونه....
Forwarded from Black knight
فیلیکس
صد در صد طرف یکی محکمتر میخوره😂😂😂😂
صد در صد طرف یکی محکمتر میخوره😂😂😂😂
Forwarded from Black knight
نورا هم باید امیدوار باشن که جاهای دیگهشون سالم بمونه✨
Forwarded from Black knight
آیزاک با تعجب زل میزنه به طرف
بچم میره تو شوک...
ولی خب ممکنه با توجه به روحیاتش جواب طرفو بده 😂
بچم میره تو شوک...
ولی خب ممکنه با توجه به روحیاتش جواب طرفو بده 😂
Black knight
نورا هم باید امیدوار باشن که جاهای دیگهشون سالم بمونه✨
دختر گنگ و دعواییم🤌🤌🔥
Forwarded from قلمرویِ یابا (YaBa)
"Wait, wait. I think I can react more dramatically this time. Do it again, Harder."
Forwarded from قلمرویِ یابا (YaBa)
وینتر اومدن سیلی رو میبینه اما تکون نمیخوره.
مازوخیست بدبخت
مازوخیست بدبخت