Forwarded from Soheil Arabi_سهیل عربی (Soheil_Arabi)
چهارشنبه سوری دورهمی و جشن و رقص بود...
_ پس بمب از کجا آمد و چرا چهارشنبه سوری ۴ شنبه " سوزی" شد؟
از آنجا که رقص و شادی و آجیل تمام شد ،از آنجا که کمیته و بسیج رقص را سرکوب کردند و جایگزینش بمب و انفجار و سوختگی شد.
حالا هر سال آمار کشته شدگان و آسیب دیدگان را منتشر کنید و بگویید تقصیر چهارشنبه سوری است!
اما جایگزین شما چیست ؟
دو دهه فاطمیه ؟
شصت روز محرم و صفر ؟
؟
هر روز عزا ؟؟؟؟
نوجوان و جوان چه راهی برای تخلیه انرژی و چه فرصتی برای شادی دارد ؟
هر جا برود گشت ارشاد و حجاب بان و ورود ممنوع ها !
به خودشان اجازه می دهند به نوجوان پرخاش کنند و بگویند لباست زشت است !
طبق کدام معیار زشتی و زیبایی را تعیین می کنید ؟
چطور لباس یک نوجوان که مناسب سن او است از نظر شما زشت است،اما زباله گردی نه!
اما کار کردن کودکان نه
اما کلیه و کبد فروشی نه
اما انفجار کارگران معدن نه
اما درآمد ده ملیونی و خط فقر ۳۵ ملیونی و ...
نه...
چطور زن مو بلوند و بی روسری و بی مانتو برای حضور در انتخابات و راهپیمایی حکومتی قدمش روی چشمتان است و صدیق ،اما دختر نوجوان که لباس مناسب سنش پوشیده ،از دید شما لباسش زشت و خودش معاند..
_ پس بمب از کجا آمد و چرا چهارشنبه سوری ۴ شنبه " سوزی" شد؟
از آنجا که رقص و شادی و آجیل تمام شد ،از آنجا که کمیته و بسیج رقص را سرکوب کردند و جایگزینش بمب و انفجار و سوختگی شد.
حالا هر سال آمار کشته شدگان و آسیب دیدگان را منتشر کنید و بگویید تقصیر چهارشنبه سوری است!
اما جایگزین شما چیست ؟
دو دهه فاطمیه ؟
شصت روز محرم و صفر ؟
؟
هر روز عزا ؟؟؟؟
نوجوان و جوان چه راهی برای تخلیه انرژی و چه فرصتی برای شادی دارد ؟
هر جا برود گشت ارشاد و حجاب بان و ورود ممنوع ها !
به خودشان اجازه می دهند به نوجوان پرخاش کنند و بگویند لباست زشت است !
طبق کدام معیار زشتی و زیبایی را تعیین می کنید ؟
چطور لباس یک نوجوان که مناسب سن او است از نظر شما زشت است،اما زباله گردی نه!
اما کار کردن کودکان نه
اما کلیه و کبد فروشی نه
اما انفجار کارگران معدن نه
اما درآمد ده ملیونی و خط فقر ۳۵ ملیونی و ...
نه...
چطور زن مو بلوند و بی روسری و بی مانتو برای حضور در انتخابات و راهپیمایی حکومتی قدمش روی چشمتان است و صدیق ،اما دختر نوجوان که لباس مناسب سنش پوشیده ،از دید شما لباسش زشت و خودش معاند..
Forwarded from Soheil Arabi_سهیل عربی (Soheil_Arabi)
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
.
۱۴ فوتی، ۱۸۰۴ مصدوم و ۱۴۴ فقره قطع عضو
محصول چهارشنبه سوزی آخوندی!
تا اوایل دهه هفتاد هنوز چهارشنبه سوری داشتیم،دورهمی جشن ،آجیل،گپ و شعر و رقص و آتش بازی و ترقه بازی بی خطر _ بمب و نارنجک از کجا آمد ؟
از آنجا که رقص و شادی و آجیل تمام شد ،از آنجا که کمیته و بسیج رقص را سرکوب کردند و جایگزینش بمب و انفجار و سوختگی شد.
حالا هر سال آمار کشته شدگان و آسیب دیدگان را منتشر کنید و بگویید تقصیر چهارشنبه سوری است
جایگزین شما چیست ؟
نوجوان و جوان چه راهی برای تخلیه انرژی و چه فرصتی برای شادی دارد ؟
هر جا برود گشت ارشاد و حجاب بان و ورود ممنوع ها !
به خودشان اجازه می دهند به نوجوان پرخاش کنند و بگویند لباست زشت است !
طبق کدام معیار زشتی و زیبایی را تعیین می کنید ؟
چطور لباس یک نوجوان که مناسب سن او است از نظر شما زشت است،اما زباله گردی نه!
اما کار کردن کودکان نه
اما کلیه و کبد فروشی نه
اما انفجار کارگران معدن نه
اما درآمد ده ملیونی و خط فقر ۳۵ ملیونی و ...
نه...
چطور زن مو بلوند و بی روسری و بی مانتو برای حضور در انتخابات و راهپیمایی حکومتی قدمش روی چشمتان است و صدیق ،اما همان تیپ در روز عادی ؟؟؟؟
۱۴ فوتی، ۱۸۰۴ مصدوم و ۱۴۴ فقره قطع عضو
محصول چهارشنبه سوزی آخوندی!
تا اوایل دهه هفتاد هنوز چهارشنبه سوری داشتیم،دورهمی جشن ،آجیل،گپ و شعر و رقص و آتش بازی و ترقه بازی بی خطر _ بمب و نارنجک از کجا آمد ؟
از آنجا که رقص و شادی و آجیل تمام شد ،از آنجا که کمیته و بسیج رقص را سرکوب کردند و جایگزینش بمب و انفجار و سوختگی شد.
حالا هر سال آمار کشته شدگان و آسیب دیدگان را منتشر کنید و بگویید تقصیر چهارشنبه سوری است
جایگزین شما چیست ؟
نوجوان و جوان چه راهی برای تخلیه انرژی و چه فرصتی برای شادی دارد ؟
هر جا برود گشت ارشاد و حجاب بان و ورود ممنوع ها !
به خودشان اجازه می دهند به نوجوان پرخاش کنند و بگویند لباست زشت است !
طبق کدام معیار زشتی و زیبایی را تعیین می کنید ؟
چطور لباس یک نوجوان که مناسب سن او است از نظر شما زشت است،اما زباله گردی نه!
اما کار کردن کودکان نه
اما کلیه و کبد فروشی نه
اما انفجار کارگران معدن نه
اما درآمد ده ملیونی و خط فقر ۳۵ ملیونی و ...
نه...
چطور زن مو بلوند و بی روسری و بی مانتو برای حضور در انتخابات و راهپیمایی حکومتی قدمش روی چشمتان است و صدیق ،اما همان تیپ در روز عادی ؟؟؟؟
Forwarded from آرشیو گاهشمار آنارشیستی
#OtD 14 Mar 1993 Spanish anarchist feminist Soledad Estorach died in Paris aged 78. She had fought on the barricades in the Spanish revolution, and helped organize working class women in the worker-run city of Barcelona. stories.workingclasshistory.com/article/8598/s…
#OtD 14 mars 1993 Den spanska anarkistiska feministen Soledad Estorach dog i Paris, 78 år gammal. Hon hade kämpat på barrikaderna under den spanska revolutionen och hjälpt till att organisera arbetarklassens kvinnor i den arbetarstyrda staden Barcelona. stories.workingclasshistory.com/article/8598/s...
14 مارس 1993، سولداد استوراخ، فمینیست آنارشیست اسپانیایی، در سن 78 سالگی در پاریس درگذشت. او در طول انقلاب اسپانیا در سنگرها جنگیده بود و به سازماندهی زنان طبقه کارگر در شهر کارگری بارسلون کمک بسیار کرده بود.
https://t.me/Anarchist_timeline
#OtD 14 mars 1993 Den spanska anarkistiska feministen Soledad Estorach dog i Paris, 78 år gammal. Hon hade kämpat på barrikaderna under den spanska revolutionen och hjälpt till att organisera arbetarklassens kvinnor i den arbetarstyrda staden Barcelona. stories.workingclasshistory.com/article/8598/s...
14 مارس 1993، سولداد استوراخ، فمینیست آنارشیست اسپانیایی، در سن 78 سالگی در پاریس درگذشت. او در طول انقلاب اسپانیا در سنگرها جنگیده بود و به سازماندهی زنان طبقه کارگر در شهر کارگری بارسلون کمک بسیار کرده بود.
https://t.me/Anarchist_timeline
Forwarded from آرشیو گاهشمار آنارشیستی
#OtD 14 Mar 1952 five anarchist anti-Franco guerrillas were executed in Barcelona. They had been members of the Tallion action group and had carried out numerous attacks on the dictatorship stories.workingclasshistory.com/article/8594/t…
14 mars 1952 avrättades fem anarkistiska anti-Franco-gerillasoldater i Barcelona. De hade varit medlemmar i aktionsgruppen Tallion och utfört många attacker mot diktaturen stories.workingclasshistory.com/article/8594/t…
14مارس 1952 پنج چریک آنارشیست انتی فاشیست ضد فرانکو در بارسلونا اعدام شدند. آنها اعضای گروه اکشن تالیون بودند و حملات متعددی را بر علیه دیکتاتوری انجام داده بودند
https://t.me/Anarchist_timeline
14 mars 1952 avrättades fem anarkistiska anti-Franco-gerillasoldater i Barcelona. De hade varit medlemmar i aktionsgruppen Tallion och utfört många attacker mot diktaturen stories.workingclasshistory.com/article/8594/t…
14مارس 1952 پنج چریک آنارشیست انتی فاشیست ضد فرانکو در بارسلونا اعدام شدند. آنها اعضای گروه اکشن تالیون بودند و حملات متعددی را بر علیه دیکتاتوری انجام داده بودند
https://t.me/Anarchist_timeline
Forwarded from ریتم آنارشی Anarchy rhythm
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
سود میبرد
سوپ جیرهمان
سور میدهد
سلطان! خدا!
سوت در دهان
با اذان شوم و سوگِ در پگاه
این خزان رود
این زمان رود
سبزه بردمد
روز دیگریست
روزگار ما
بداهۀ بهاری
سوپ جیرهمان
سور میدهد
سلطان! خدا!
سوت در دهان
با اذان شوم و سوگِ در پگاه
این خزان رود
این زمان رود
سبزه بردمد
روز دیگریست
روزگار ما
بداهۀ بهاری
Forwarded from جبههی خودکُشها (عبدالله سلاحی)
علیه ادبیات
سالهای پیش، چند تن از شاعران جوان (ابراهیم امینی، حکیم علیپور، نصیر احمد ندیم) که تازه در فضای ادبی بلخ صاحب نام و نشانی شده بودند به وساطت روابطی که با برخی از فرهنگیان افغانستانی و مهاجر در ایران یافته بودند به این کشور رفته و بعد، سر از بیت رهبری ولایت فقیه درآوردند. تعداد و دفعات حضور شاعران بلخی قطعاً زیاد بوده است؛ ولی، چون کسی در آن سالها بر این موارد خرده نمیگرفت و به اصطلاح جامعه ادبی و فرهنگی کشور، در آن زمان، کاملاً سیاستزدایی شده بود، این ماجراها بی هیچ واکنشی گذشت.
اگرچه بسیاری هنوز هم علاقه دارند ادبیات را صرفاً یک امر فرهنگی قلمداد کنند و بر اساس این خواسته، بیخیال نسبتهای آن با مقر دیکتاتوریها و دربار شوند. ولی در رابطه با آنچه چندین سال است شاهدش هستیم (حضور شاعران افغانستانی در محضر رهبر جمهوری اسلامی)، یکسری گفتوگوها در گرفته است که از جمله، همین ماجرای شعرخوانی نجیب بارور یکی از شاعران افغانستانی است.
واکنشهایی که بر حضور او انجام شده، بخاطر این نیست که خامنهای جلاد است و بارور در مجلس یک دیکتاتور نشسته است. اکثر کسانی که دارند واکنش میدهند، از این که او، خامنهای را رهبر فارسی زبانان جهان خوانده ناراحت هستند.
این واکنشها در نکتهای با نجیب بارور همراهی دارند و آن عبارت از نقش زبان و روابط فرهنگی جغرافیاهای فارسی زبان، جهت همدلی و همبستگی با همدیگر است. مشکل فقط این است که نباید، خامنهای رهبر این جریان همدلی و همبستگی زبانی عنوان میشد.
اینکه چرا نباید چنین میشد، پاسخی ندارد؛ زیرا واکنشهایی که انجام شده است، بیشتر یک ریشخند است تا اعتراض؛ ساعتتیری است تا عصبانیت؛ و بیخیالی است تا جدیت در تبدیل کردن ماجرا به یک موضع قاطع در برابر ادبیات و اهل ادبیات.
چرا موضع در برابر ادبیات و اهل ادبیات؟!
ادبیات رو به ابتذال است. نه اینکه تازه چنین شده باشد؛ همواره چنین بوده. ابتذال، اثر ادبی را به تحقق میرساند. شاعر و نویسنده میکوشند وارد جریانهای مبتذل شوند تا با آن به تحقق کار ادبی خود برسند؛ به آن لحظاتی که اثر، ورد دهان همه میشود و هر کسی میتواند به ظن خود با آن ارتباط بگیرد.
ولی، یک جایی، کسانی چیزهایی مینویسند که نتواند به تحقق برسد. آثاری که از مبتذل شدن ناتوان باشند و راحت به دهان نیایند. حتی تا جایی که اگر به دهان بیایند، همراه با حکم مرگ باشند.
این موضعیست در برابر ادبیات و میل آن به ابتذال؛ اثری که نمیتواند به تحقق برسد، نمیتواند ادبی باشد؛ ولی در عرصه ادبیات مداخله میکند.
برای همین است که در ماجرای شعرخوانی در بیت رهبری ولایت فقیه، هیچ بحثی از ادبیات نیست. بحث زبان است. زبان فارسی که به قول قهار عاصی، جغرافیای معنوی گویندگان خود است.
اکنون این جغرافیا، بواسطه یکی از شاعرانش، رهبری یافته که خیلی دیگر از گوینده-باشندهاش، او را به این عنوان نمیپذیرد.
پس این موضوع را به تمسخر میگیرند و ریشخندش میکنند.
چرا حرف دیگر نمیزنند؟!
ورای این موضوع، ریشخندی و فکاهی، دو نکته دیگر وجود دارد. نخستین، ادبیات و میل آن به ابتذال و دومین، فارسی و میل آن به قدرت است. مشهور است که فارسی، زبان دربار بوده، بخصوص فارسی دری که برخی-درست یا نا درست- حتی ریشه واژه «دری» را در واژه «دربار» جستهاند.
از لحاظ نکته نخست، ادبیات امری مبتذل است و نمیتواند فارغ از آن باشد. اثر ادبی، تنها زمانیکه در حضور حاکم و دربار قرار دارد، میتواند شکوه خودش را در هیئت کاخ و بیت رهبری و قصر ببیند. تنها زمانیکه همه جا بر سر زبان باشد، میتواند توجه درخور خودش را تجربه کند.
و از لحاظ نکته دوم، فارسی در جایگاه همیشگی قرار دارد. حرف مشهور دیگری هم است که بسیاری آن را تکرار میکنند؛ فارسی در هر باری که افراد بیگانه بر قلمرو آن حکم راندهاند، بعنوان زبان رسمی همان بیگانگان، کاربردش را حفظ کرده است.
پس، یکی این که ادبیات، بخشی از سیاست حاکم است. دوم این که فارسی، آن وجه سیاسی ادبیات را تضمین میکند نه اینکه ادبیات، بتواند کلیت زبان فارسی و مناسبات آن را دستخوش پرسشها و بحران بکند. و از آنجایی که زبان فارسی، نه در خدمت حاکم بلکه همواره بخش شکستنخوردهی جامعه بوده است، پس امکانی است برای بازیافت همه آنچه که از دست رفته است.
در یک نگاه کلی، میتوان چنین دریافت که بنظر بسیاریها، زبان فارسی نه فقط یک زبان بلکه نقشه یک قلمرو آرمانی است و در صورتیکه از آن بشکل درستش پاسداری شود، میتواند هم راهگشای زیست مشترک گویندگانش باشد و هم تحقق ادبیات را ممکن کند.
سالهای پیش، چند تن از شاعران جوان (ابراهیم امینی، حکیم علیپور، نصیر احمد ندیم) که تازه در فضای ادبی بلخ صاحب نام و نشانی شده بودند به وساطت روابطی که با برخی از فرهنگیان افغانستانی و مهاجر در ایران یافته بودند به این کشور رفته و بعد، سر از بیت رهبری ولایت فقیه درآوردند. تعداد و دفعات حضور شاعران بلخی قطعاً زیاد بوده است؛ ولی، چون کسی در آن سالها بر این موارد خرده نمیگرفت و به اصطلاح جامعه ادبی و فرهنگی کشور، در آن زمان، کاملاً سیاستزدایی شده بود، این ماجراها بی هیچ واکنشی گذشت.
اگرچه بسیاری هنوز هم علاقه دارند ادبیات را صرفاً یک امر فرهنگی قلمداد کنند و بر اساس این خواسته، بیخیال نسبتهای آن با مقر دیکتاتوریها و دربار شوند. ولی در رابطه با آنچه چندین سال است شاهدش هستیم (حضور شاعران افغانستانی در محضر رهبر جمهوری اسلامی)، یکسری گفتوگوها در گرفته است که از جمله، همین ماجرای شعرخوانی نجیب بارور یکی از شاعران افغانستانی است.
واکنشهایی که بر حضور او انجام شده، بخاطر این نیست که خامنهای جلاد است و بارور در مجلس یک دیکتاتور نشسته است. اکثر کسانی که دارند واکنش میدهند، از این که او، خامنهای را رهبر فارسی زبانان جهان خوانده ناراحت هستند.
این واکنشها در نکتهای با نجیب بارور همراهی دارند و آن عبارت از نقش زبان و روابط فرهنگی جغرافیاهای فارسی زبان، جهت همدلی و همبستگی با همدیگر است. مشکل فقط این است که نباید، خامنهای رهبر این جریان همدلی و همبستگی زبانی عنوان میشد.
اینکه چرا نباید چنین میشد، پاسخی ندارد؛ زیرا واکنشهایی که انجام شده است، بیشتر یک ریشخند است تا اعتراض؛ ساعتتیری است تا عصبانیت؛ و بیخیالی است تا جدیت در تبدیل کردن ماجرا به یک موضع قاطع در برابر ادبیات و اهل ادبیات.
چرا موضع در برابر ادبیات و اهل ادبیات؟!
ادبیات رو به ابتذال است. نه اینکه تازه چنین شده باشد؛ همواره چنین بوده. ابتذال، اثر ادبی را به تحقق میرساند. شاعر و نویسنده میکوشند وارد جریانهای مبتذل شوند تا با آن به تحقق کار ادبی خود برسند؛ به آن لحظاتی که اثر، ورد دهان همه میشود و هر کسی میتواند به ظن خود با آن ارتباط بگیرد.
ولی، یک جایی، کسانی چیزهایی مینویسند که نتواند به تحقق برسد. آثاری که از مبتذل شدن ناتوان باشند و راحت به دهان نیایند. حتی تا جایی که اگر به دهان بیایند، همراه با حکم مرگ باشند.
این موضعیست در برابر ادبیات و میل آن به ابتذال؛ اثری که نمیتواند به تحقق برسد، نمیتواند ادبی باشد؛ ولی در عرصه ادبیات مداخله میکند.
برای همین است که در ماجرای شعرخوانی در بیت رهبری ولایت فقیه، هیچ بحثی از ادبیات نیست. بحث زبان است. زبان فارسی که به قول قهار عاصی، جغرافیای معنوی گویندگان خود است.
اکنون این جغرافیا، بواسطه یکی از شاعرانش، رهبری یافته که خیلی دیگر از گوینده-باشندهاش، او را به این عنوان نمیپذیرد.
پس این موضوع را به تمسخر میگیرند و ریشخندش میکنند.
چرا حرف دیگر نمیزنند؟!
ورای این موضوع، ریشخندی و فکاهی، دو نکته دیگر وجود دارد. نخستین، ادبیات و میل آن به ابتذال و دومین، فارسی و میل آن به قدرت است. مشهور است که فارسی، زبان دربار بوده، بخصوص فارسی دری که برخی-درست یا نا درست- حتی ریشه واژه «دری» را در واژه «دربار» جستهاند.
از لحاظ نکته نخست، ادبیات امری مبتذل است و نمیتواند فارغ از آن باشد. اثر ادبی، تنها زمانیکه در حضور حاکم و دربار قرار دارد، میتواند شکوه خودش را در هیئت کاخ و بیت رهبری و قصر ببیند. تنها زمانیکه همه جا بر سر زبان باشد، میتواند توجه درخور خودش را تجربه کند.
و از لحاظ نکته دوم، فارسی در جایگاه همیشگی قرار دارد. حرف مشهور دیگری هم است که بسیاری آن را تکرار میکنند؛ فارسی در هر باری که افراد بیگانه بر قلمرو آن حکم راندهاند، بعنوان زبان رسمی همان بیگانگان، کاربردش را حفظ کرده است.
پس، یکی این که ادبیات، بخشی از سیاست حاکم است. دوم این که فارسی، آن وجه سیاسی ادبیات را تضمین میکند نه اینکه ادبیات، بتواند کلیت زبان فارسی و مناسبات آن را دستخوش پرسشها و بحران بکند. و از آنجایی که زبان فارسی، نه در خدمت حاکم بلکه همواره بخش شکستنخوردهی جامعه بوده است، پس امکانی است برای بازیافت همه آنچه که از دست رفته است.
در یک نگاه کلی، میتوان چنین دریافت که بنظر بسیاریها، زبان فارسی نه فقط یک زبان بلکه نقشه یک قلمرو آرمانی است و در صورتیکه از آن بشکل درستش پاسداری شود، میتواند هم راهگشای زیست مشترک گویندگانش باشد و هم تحقق ادبیات را ممکن کند.
Forwarded from جبههی خودکُشها (عبدالله سلاحی)
بیدلیل نیست که در بسیاری اوقات، کار ادبی، نوعی خدمت به فرهنگ و زبان محسوب میشود و حتی نویسندگان و شاعران، درست مثل سربازان و سپاهیان یک پادشاهی، پاسداران زبان خوانده میشوند.
در چنین وضعی، ادبیات نقشی ندارد که بخواهد ذریعه آن، مورد بحث قرار بگیرد و زبان فارسی که معنیدهنده آن است و امکانی برای تحققش، چون نیروی شکستناپذیر در دل حکومت خود و درون قصر و کاخش، همچنان باقی است.
نجیب بارور در امتداد سنت فارسی
بارور، مثل بسیاری از شاعران کهن فارسی عمل کرده است و مدح کسی را میگوید که به زبان فارسی احترام قایل است. مجلس شعر برگزار میکند و از خواندن اشتباه شعر توسط مجری تلویزیون عصبانی میشود.
به بارور نمیتوان خرده گرفت که چرا دارد در بیت رهبری ولایت فقیه شعر میخواند؛ زیرا او در مقر پادشاهی فارسی است. جاییکه زبانش، همچنان قدرتش را حفظ کرده است و پاسداشت میشود. اینکه هندوکش و پنجشیر جای دور ایران نامیده میشود، به دلیل فاصله دور آن از تهران و بیت رهبری است.
درون زبان و هویتی چنین زیستن، همین منطق را دارد.
طرفداران ایرانشهر و این آرمان، نباید این گفته بارور را فراموش کنند؛ زیرا حرف او در مورد پنجشیر و هندوکش بعنوان یکی از مناطق دور افتاده ایران، بیانگر آن چیزی است که در صورت تحقق آرمان، اتفاق خواهد افتاد. فکر میکنید، سیستان و بلوچستان، کوردستان و لرستان و غیره در جغرافیای ایران کنونی، جز مناطق دور دست ایران چیز دیگری هستند؟!
هیچ پلی بین این مناطق با تهران، جز پل تبعیض وجود ندارد و از آنجایی که همه پلهای ایرانشهریان افغانستان بسوی تهران زده میشود، نتیجهای که خواهد آمد، نیز همین است.
از طرفی، کدام یک از فعالین این جریان، چه از طرف ایرانیها و چه افغانستانیها، علیه آنچه که با مردم در این دو جغرافیا صورت میگیرد، اعتراض کرده است؟
این جریان، چیزی جز فاشیسم نیست و فاشیسم نیز جز حکمرانی نمیخواهد. به همین دلیل همه فعالین این جریان، هوادار یکی از طرفهای قدرت هستند و رابطه شان با حکومتها شدت بیشتری دارد تا با مردم.
و اما علیه ادبیات
وقتی به سالهای پیش فکر میکنم که عدهای از شاعران بلخی به ایران رفتند و آنجا در بیت رهبری ولایت فقیه شعر خواندند؛ ادبیات را تهدیدی در نوشتن میبینم. میگویم؛ باید بگونهای نوشت که اثر، نتواند کاملاً ادبی باشد؛ باید همواره چیزی را بعوان یک شیء بیرونی با خود به ساحت ادبیات برد و در آن دخیل کرد.
بدون چنین چیزی، ادبیات بر نوشتار تسلط خواهد یافت.
آنانی که فکر میکنند زبان فارسی در روابط فرهنگی جغرافیاهای فارسی زبان، جهت همدلی و همبستگی با همدیگر، میتواند زندگی را بهبود ببخشد و قلمرو معنوی شان را مبدل به واقعیت کند؛ این را نمیدانند که همین زبان، اکنون بعنوان بخشی از دیکتاتوری و یکی از الگوهای تمامیتخواهی مطرح شده است. و یا میدانند؛ اما خواهان چنین حاکمیتی هستنند.
ادبیات در گیرودار چنین مباحث، وقتیکه زبان مورد استفادهاش، بخش انکارناپذیر حکومت و اقتدار است؛ چیزی جز پاسداری از دیکتاتوری نیست. البته همواره همینطور بوده است و همه زبانهای رسمی دنیا، همین وضع را دارند؛ به همین دلیل است که نویسنده و شاعر، راهی جز گریز ندارد. و چون گریز ناممکن است، مجبور است آن را با توقف در گریز به انجام برساند:
فرار کن و چون به دنبالت آمدند، بایست.
اجازه ندادن به ادبی شدن یک اثر، وقتیکه ادبیات در خدمت زبان است، یعنی؛ سر باز زدن از وظیفه و زمانیکه آن زبان چون پادشاهان بدنبال پاسداران است، یعنی؛ سرپیچی از دستور...
اثر، اگر مثل یک چیز بیرونی بر عرصه ادبیات وارد نشود، هیچ انتقادی بر وضعیت ندارد و چون انتقادی ندارد از روی وظیفه و مطابق و درخور زبان نوشته شده است؛ اثر نباید مدح زبان را بکند.
شاعران جوان بلخی، شاید چنین میپنداشتهاند که با حضور در مجلس رهبر جمهوری اسلامی، همان سنت کهن شعرخوانی در دربار را اجرا میکنند. آنان، عملاً ادبیاند، حتی بیشتر از شعرشان، عمل شان ادبی بوده است.
کسانی هم که سعی میکنند با پرداختن به افتخارات زبان فارسی و پاسداری از آن، طرح ناسیونالیسم فرهنگی ایرانشهر را پی افنکنند، راهی جز مدح و پاسداشت یکی از بارزترین عنصر دیکتاتوری، یعنی؛ زبان فارسی ندارند. زبان فارسی باید با ادبیاتی که درون آن فضای بیگانهای را باز میکند، تخریب شود؛ و ادبیات فارسی با آثاری که از امر ادبی فاصله میگیرند.
حضور شاعر افغانستانی، نجیب بارور در مجلس شعر دیکتاتور( سلطان)، ادبیترین عملی است که صورت گرفته است. و به همین علت باید علیه ادبیات برخاست.
در چنین وضعی، ادبیات نقشی ندارد که بخواهد ذریعه آن، مورد بحث قرار بگیرد و زبان فارسی که معنیدهنده آن است و امکانی برای تحققش، چون نیروی شکستناپذیر در دل حکومت خود و درون قصر و کاخش، همچنان باقی است.
نجیب بارور در امتداد سنت فارسی
بارور، مثل بسیاری از شاعران کهن فارسی عمل کرده است و مدح کسی را میگوید که به زبان فارسی احترام قایل است. مجلس شعر برگزار میکند و از خواندن اشتباه شعر توسط مجری تلویزیون عصبانی میشود.
به بارور نمیتوان خرده گرفت که چرا دارد در بیت رهبری ولایت فقیه شعر میخواند؛ زیرا او در مقر پادشاهی فارسی است. جاییکه زبانش، همچنان قدرتش را حفظ کرده است و پاسداشت میشود. اینکه هندوکش و پنجشیر جای دور ایران نامیده میشود، به دلیل فاصله دور آن از تهران و بیت رهبری است.
درون زبان و هویتی چنین زیستن، همین منطق را دارد.
طرفداران ایرانشهر و این آرمان، نباید این گفته بارور را فراموش کنند؛ زیرا حرف او در مورد پنجشیر و هندوکش بعنوان یکی از مناطق دور افتاده ایران، بیانگر آن چیزی است که در صورت تحقق آرمان، اتفاق خواهد افتاد. فکر میکنید، سیستان و بلوچستان، کوردستان و لرستان و غیره در جغرافیای ایران کنونی، جز مناطق دور دست ایران چیز دیگری هستند؟!
هیچ پلی بین این مناطق با تهران، جز پل تبعیض وجود ندارد و از آنجایی که همه پلهای ایرانشهریان افغانستان بسوی تهران زده میشود، نتیجهای که خواهد آمد، نیز همین است.
از طرفی، کدام یک از فعالین این جریان، چه از طرف ایرانیها و چه افغانستانیها، علیه آنچه که با مردم در این دو جغرافیا صورت میگیرد، اعتراض کرده است؟
این جریان، چیزی جز فاشیسم نیست و فاشیسم نیز جز حکمرانی نمیخواهد. به همین دلیل همه فعالین این جریان، هوادار یکی از طرفهای قدرت هستند و رابطه شان با حکومتها شدت بیشتری دارد تا با مردم.
و اما علیه ادبیات
وقتی به سالهای پیش فکر میکنم که عدهای از شاعران بلخی به ایران رفتند و آنجا در بیت رهبری ولایت فقیه شعر خواندند؛ ادبیات را تهدیدی در نوشتن میبینم. میگویم؛ باید بگونهای نوشت که اثر، نتواند کاملاً ادبی باشد؛ باید همواره چیزی را بعوان یک شیء بیرونی با خود به ساحت ادبیات برد و در آن دخیل کرد.
بدون چنین چیزی، ادبیات بر نوشتار تسلط خواهد یافت.
آنانی که فکر میکنند زبان فارسی در روابط فرهنگی جغرافیاهای فارسی زبان، جهت همدلی و همبستگی با همدیگر، میتواند زندگی را بهبود ببخشد و قلمرو معنوی شان را مبدل به واقعیت کند؛ این را نمیدانند که همین زبان، اکنون بعنوان بخشی از دیکتاتوری و یکی از الگوهای تمامیتخواهی مطرح شده است. و یا میدانند؛ اما خواهان چنین حاکمیتی هستنند.
ادبیات در گیرودار چنین مباحث، وقتیکه زبان مورد استفادهاش، بخش انکارناپذیر حکومت و اقتدار است؛ چیزی جز پاسداری از دیکتاتوری نیست. البته همواره همینطور بوده است و همه زبانهای رسمی دنیا، همین وضع را دارند؛ به همین دلیل است که نویسنده و شاعر، راهی جز گریز ندارد. و چون گریز ناممکن است، مجبور است آن را با توقف در گریز به انجام برساند:
فرار کن و چون به دنبالت آمدند، بایست.
اجازه ندادن به ادبی شدن یک اثر، وقتیکه ادبیات در خدمت زبان است، یعنی؛ سر باز زدن از وظیفه و زمانیکه آن زبان چون پادشاهان بدنبال پاسداران است، یعنی؛ سرپیچی از دستور...
اثر، اگر مثل یک چیز بیرونی بر عرصه ادبیات وارد نشود، هیچ انتقادی بر وضعیت ندارد و چون انتقادی ندارد از روی وظیفه و مطابق و درخور زبان نوشته شده است؛ اثر نباید مدح زبان را بکند.
شاعران جوان بلخی، شاید چنین میپنداشتهاند که با حضور در مجلس رهبر جمهوری اسلامی، همان سنت کهن شعرخوانی در دربار را اجرا میکنند. آنان، عملاً ادبیاند، حتی بیشتر از شعرشان، عمل شان ادبی بوده است.
کسانی هم که سعی میکنند با پرداختن به افتخارات زبان فارسی و پاسداری از آن، طرح ناسیونالیسم فرهنگی ایرانشهر را پی افنکنند، راهی جز مدح و پاسداشت یکی از بارزترین عنصر دیکتاتوری، یعنی؛ زبان فارسی ندارند. زبان فارسی باید با ادبیاتی که درون آن فضای بیگانهای را باز میکند، تخریب شود؛ و ادبیات فارسی با آثاری که از امر ادبی فاصله میگیرند.
حضور شاعر افغانستانی، نجیب بارور در مجلس شعر دیکتاتور( سلطان)، ادبیترین عملی است که صورت گرفته است. و به همین علت باید علیه ادبیات برخاست.
Forwarded from شبکه مردمی حقوق بشر افغانستان
امروز طالبان با یورش در خانهای در برچی، سه خواهر و یک برادر را به جرم اعتراض علیه این گروه، بازداشت کردهاند. دختران زیر سن و شاگردان مکتب اند. به باور طالب، اینها مجرماند. به چهرههای معصوم شان نگاه کنید.
#FreeNadia
#FreeAzada
#FreeElaha
#FreeYahya
#FreeNadia
#FreeAzada
#FreeElaha
#FreeYahya
Forwarded from شبکه مردمی حقوق بشر افغانستان
نزدیکانِ #Nadia ،#Azada ،#Elaha و #Yahya خواهان دادخواهی زنان معترض برای عزیزان شان هستند.
#FreeNadia
#FreeAzada
#FreeElaha
#FreeYahya
#FreeNadia
#FreeAzada
#FreeElaha
#FreeYahya
در سوئد، از روز پنجشنبه تا امروز که دوشنبه اول اپریل است همان تاسوعا عاشورا را داریم و البته جشن میگیریم کم و بیش، در کشورهای اروپایی دیگر هم همینطور است، با اینکه جامعه سکولار است و اکثریت مردم هم اتیست. سه موضوع برجستهای در این رویداد های تاریخی هم زمانی اش دیده میشود که ممکن است برخی از مردم پس از سالها کاملاً نادیده گرفته باشند. آنها از تعطیلیها لذت میبرند، غذاهای خوبی میپزند و دور هم جمع میشوند.
پنجشنبه، روزی است که به یاد کشتار زنانی است که بیشمار آنها را به جرم جادوگری کشتند. امروز، پس از چهارصد سال، تنها کودکان را به لباس جادوگران تزیین میکنند و کودکان به خانههای همسایهها میروند تا شکلات بگیرند. جمعهی سیاه، روزی است که مسیح به صلیب کشیده شد، یکی از رویدادهایی که همزمانی عید پاک مسیحی به عید پاک یهودیان مرتبط است، که به یاد داستان های عهد عتیق در مورد خروج یهودیان از مصر پس از سال ها بردگی برگزار می شود.
امروز، دوشنبه تعطیل رسمی است، چرا که معتقدند مسیح پس از سه روز زنده شدن، خودش را نشان داد. البته بسیاری از این رویدادها تاریخی ندارند اما با این وجود مدارس این هفته نیز تعطیل است.
آنچه که مهم است این است که جامعه توانسته است خودش را از بندهای ادیان و مذاهب آزاد کند و این روزها را به جشن تبدیل کند، به احترام افرادی که هنوز به مذهب خود وفادارند، و این امر را همزمان با تعطیلی و مراسماتی که برگزار میشود، انجام دهد.
برای من، پنجشنبه سیاه دارای اهمیت است، زیرا زنانی که به جرم جادوگری در سوئد، آلمان و دیگر کشورهای اروپایی به جرم سرپیچی از احکام کلیسایی کشته شدهاند، آگاهی می دهد .
https://t.me/ShirazAnarchist
پنجشنبه، روزی است که به یاد کشتار زنانی است که بیشمار آنها را به جرم جادوگری کشتند. امروز، پس از چهارصد سال، تنها کودکان را به لباس جادوگران تزیین میکنند و کودکان به خانههای همسایهها میروند تا شکلات بگیرند. جمعهی سیاه، روزی است که مسیح به صلیب کشیده شد، یکی از رویدادهایی که همزمانی عید پاک مسیحی به عید پاک یهودیان مرتبط است، که به یاد داستان های عهد عتیق در مورد خروج یهودیان از مصر پس از سال ها بردگی برگزار می شود.
امروز، دوشنبه تعطیل رسمی است، چرا که معتقدند مسیح پس از سه روز زنده شدن، خودش را نشان داد. البته بسیاری از این رویدادها تاریخی ندارند اما با این وجود مدارس این هفته نیز تعطیل است.
آنچه که مهم است این است که جامعه توانسته است خودش را از بندهای ادیان و مذاهب آزاد کند و این روزها را به جشن تبدیل کند، به احترام افرادی که هنوز به مذهب خود وفادارند، و این امر را همزمان با تعطیلی و مراسماتی که برگزار میشود، انجام دهد.
برای من، پنجشنبه سیاه دارای اهمیت است، زیرا زنانی که به جرم جادوگری در سوئد، آلمان و دیگر کشورهای اروپایی به جرم سرپیچی از احکام کلیسایی کشته شدهاند، آگاهی می دهد .
https://t.me/ShirazAnarchist
Telegram
Shiraz Anarchist
shiraz anarchist is a member of the anarchist union of iran and afghanistan
http://asranarshism.com/
آنارشیست های شیراز
عضو اتحادیه آنارشیست های ایران و افغانستان
http://asranarshism.com/
آنارشیست های شیراز
عضو اتحادیه آنارشیست های ایران و افغانستان
مذاهب و زن ستيزي /
در تاريخ مسيحيت اروپا امروز پنجشنبه 28 مارش بنام Skärtorsdag از سياهترين روز در كشتار زنان است . در چنين روزي در حدود 400 سا ل قبل توسط كليسا هزاران زن در سوئد تحت عنوان جادوگر به قتل رسيدند
. ازار و أذيت و تعقيب افرادي كه به دين مسيحيت نمي گرويدند در اكثر كشو هاي ازوپايي, خصوصا در قرون وسطي إنجام ميگر فت كه غالبا به انها تهمت جادوگري مي زدند و اتهام انان اين بود كه اين زنان در مكاني بنام Blåkulla با شيطان قرار ميگذارند و از شيطان دستور مي گيرند و سوار بر جاروهاي بلند بر فراز اسمان پروا ز مي كنند تا كودكان را بربايند
. و كافي بود كودكي از روي جهل و شيطنت, زني را فقط نشان دهد و انوقت مامورين كليسا به فرمان كشيش محل يا شهر, زن را با طناب و بند به سنگي سنگين مي بستند و به دريا مي افكندند . به عقيده كليسا و كشيش اگر زن مي توانست خود را بروي أب أورد و نجات دهد در جادوگري وي شكي نبود ان وقت او را زنده زنده مي سوزاندند . در هر دو صورت به مرگ اين زنان منجر مي شد .
اكثرا زنان غيرمذهبي، اگاه و دإنائي بودند كه به دعاي كشيش و شفاي كليسا معتقد نبودند و خود به مداوا و معالجه بيماران توسط طب دارويي و گياهي مي پرداختند .
اين كشتار در سوئد در نيمه دو م قرن شانزده ميلادي صورت گرفته است كه البته اين روز سياه, هم زماني با عيد پاك و اخرين شب معروف شام مسيح با حواريون در مسيحيت دارد.
https://t.me/ShirazAnarchist
در تاريخ مسيحيت اروپا امروز پنجشنبه 28 مارش بنام Skärtorsdag از سياهترين روز در كشتار زنان است . در چنين روزي در حدود 400 سا ل قبل توسط كليسا هزاران زن در سوئد تحت عنوان جادوگر به قتل رسيدند
. ازار و أذيت و تعقيب افرادي كه به دين مسيحيت نمي گرويدند در اكثر كشو هاي ازوپايي, خصوصا در قرون وسطي إنجام ميگر فت كه غالبا به انها تهمت جادوگري مي زدند و اتهام انان اين بود كه اين زنان در مكاني بنام Blåkulla با شيطان قرار ميگذارند و از شيطان دستور مي گيرند و سوار بر جاروهاي بلند بر فراز اسمان پروا ز مي كنند تا كودكان را بربايند
. و كافي بود كودكي از روي جهل و شيطنت, زني را فقط نشان دهد و انوقت مامورين كليسا به فرمان كشيش محل يا شهر, زن را با طناب و بند به سنگي سنگين مي بستند و به دريا مي افكندند . به عقيده كليسا و كشيش اگر زن مي توانست خود را بروي أب أورد و نجات دهد در جادوگري وي شكي نبود ان وقت او را زنده زنده مي سوزاندند . در هر دو صورت به مرگ اين زنان منجر مي شد .
اكثرا زنان غيرمذهبي، اگاه و دإنائي بودند كه به دعاي كشيش و شفاي كليسا معتقد نبودند و خود به مداوا و معالجه بيماران توسط طب دارويي و گياهي مي پرداختند .
اين كشتار در سوئد در نيمه دو م قرن شانزده ميلادي صورت گرفته است كه البته اين روز سياه, هم زماني با عيد پاك و اخرين شب معروف شام مسيح با حواريون در مسيحيت دارد.
https://t.me/ShirazAnarchist
Telegram
Shiraz Anarchist
shiraz anarchist is a member of the anarchist union of iran and afghanistan
http://asranarshism.com/
آنارشیست های شیراز
عضو اتحادیه آنارشیست های ایران و افغانستان
http://asranarshism.com/
آنارشیست های شیراز
عضو اتحادیه آنارشیست های ایران و افغانستان