در منزل خجستهی اسفند
همسایهی سراچهی فروردین
با شاخههای ترد بلوغ جوانهها
باران به چشم روشنی صبح آمدهست
زشت است اگر که من
یار قدیم و همدم هم ساغر سحر
در کوچههای خامش و خلوت نجومیش
یا
با جام شعر خویش
خوش آمد نگویمش...
#شفیعی_کدکنی
در منزل خجستهی اسفند
همسایهی سراچهی فروردین
با شاخههای ترد بلوغ جوانهها
باران به چشم روشنی صبح آمدهست
زشت است اگر که من
یار قدیم و همدم هم ساغر سحر
در کوچههای خامش و خلوت نجومیش
یا
با جام شعر خویش
خوش آمد نگویمش...
#شفیعی_کدکنی
❤3
به آفتاب سلام
که باز میشود آهسته بر دریچه ی صبح
به شیر آب سلام
که چکه چکه سخن میگوید
و حوض میشنود
به التهاب سلام
که صبح زود مرا مست میکند
به بوی تازه ی نان
#عمران_صلاحی
عمران صلاحی (زادهٔ يكم اسفند ۱۳۲۵ – درگذشتهٔ ۱۱ مهر ۱۳۸۵) شاعر، نویسنده، مترجم و طنزپرداز ایرانی بود.
به آفتاب سلام
که باز میشود آهسته بر دریچه ی صبح
به شیر آب سلام
که چکه چکه سخن میگوید
و حوض میشنود
به التهاب سلام
که صبح زود مرا مست میکند
به بوی تازه ی نان
#عمران_صلاحی
عمران صلاحی (زادهٔ يكم اسفند ۱۳۲۵ – درگذشتهٔ ۱۱ مهر ۱۳۸۵) شاعر، نویسنده، مترجم و طنزپرداز ایرانی بود.
❤2
🍁 @shernabbbb 🍁
گريه كن! اي ابر پربار زمستانی
گريه كن زين بيشتر، تا باغ را فردا بخندانی!
گفته بودند از پس هر گريه آخر خندهایست
اين سخن بيهوده نيست
زندگي مجموعهای از اشك و لبخند است
خندهی شيرين فروردين
بازتاب گريهی پربار اسفند است.
ای زمستان! ای بهار
بشنويد از اين دلِ تا جاودان اميدوار:
گريهی امروز ما هم، ارغوان خنده میآرد به بار
#فریدون_مشیری
گريه كن! اي ابر پربار زمستانی
گريه كن زين بيشتر، تا باغ را فردا بخندانی!
گفته بودند از پس هر گريه آخر خندهایست
اين سخن بيهوده نيست
زندگي مجموعهای از اشك و لبخند است
خندهی شيرين فروردين
بازتاب گريهی پربار اسفند است.
ای زمستان! ای بهار
بشنويد از اين دلِ تا جاودان اميدوار:
گريهی امروز ما هم، ارغوان خنده میآرد به بار
#فریدون_مشیری
❤4
چوگلدان خالي لب پنجره
پراز خاطرات ترك خورده ايم
اگرداغ دل بود، ماديده ايم
اگرخون دل بود، ما خورده ايم
#قیصر_امین_پور
🍁 @shernabbbb🍁
پراز خاطرات ترك خورده ايم
اگرداغ دل بود، ماديده ايم
اگرخون دل بود، ما خورده ايم
#قیصر_امین_پور
🍁 @shernabbbb🍁
❤3
صبح میخندد و من گریه کنان از غم دوست
ای دم صبح چه داری خبر از مقدم دوست
ای نسیم سحر از من به دلارام بگوی
که کسی جز تو ندانم که بود محرم دوست
#سعدی
صبح میخندد و من گریه کنان از غم دوست
ای دم صبح چه داری خبر از مقدم دوست
ای نسیم سحر از من به دلارام بگوی
که کسی جز تو ندانم که بود محرم دوست
#سعدی
❤2
هم شاهد دیدهای و هم شاهد دل
ای دیده و دل ز نور روی تو خجل
گویند از آن هر دو چه حاصل کردی
جز عشق ز عاشقان چه آید حاصل
#مولانا
هم شاهد دیدهای و هم شاهد دل
ای دیده و دل ز نور روی تو خجل
گویند از آن هر دو چه حاصل کردی
جز عشق ز عاشقان چه آید حاصل
#مولانا
❤2
خم زلف اگر
گشائی دو جهان بهم برآید
دو جهان بهم برآید خم زلف اگر گشائی
چه شود اگر
درآئی بدل شکستهٔ من
بدل شکستهٔ من چه شود اگر درآئی
#فیض_کاشانی
خم زلف اگر
گشائی دو جهان بهم برآید
دو جهان بهم برآید خم زلف اگر گشائی
چه شود اگر
درآئی بدل شکستهٔ من
بدل شکستهٔ من چه شود اگر درآئی
#فیض_کاشانی
👌1
تنهاییام را با تو قسمت میکنم،
سهمِ کمی نیست
گستردهتر از عالمِ تنهایی من،
عالمی نیست..
غم آنقَدَر دارم که میخواهم
تمام فصلها را
بر سفرهی رنگین خود بنشانمت،
بنشین غمی نیست
حوّای من! بر من مگیر
این خودستایی را که بی شک
تنهاتر از من در زمین و آسمانت
آدمی نیست ..
#محمدعلی_بهمنی
تنهاییام را با تو قسمت میکنم،
سهمِ کمی نیست
گستردهتر از عالمِ تنهایی من،
عالمی نیست..
غم آنقَدَر دارم که میخواهم
تمام فصلها را
بر سفرهی رنگین خود بنشانمت،
بنشین غمی نیست
حوّای من! بر من مگیر
این خودستایی را که بی شک
تنهاتر از من در زمین و آسمانت
آدمی نیست ..
#محمدعلی_بهمنی
❤3
برقع از رخ برفکن ای لعبت مشکین
نقاب
در دم صبح از شب تاریک بنمای آفتاب
عالم از لعل تو پر شورست و لعلت پرشکر
فتنه از چشم تو بیدارست و چشمت مست خواب
#خواجوی_کرمانی
برقع از رخ برفکن ای لعبت مشکین
نقاب
در دم صبح از شب تاریک بنمای آفتاب
عالم از لعل تو پر شورست و لعلت پرشکر
فتنه از چشم تو بیدارست و چشمت مست خواب
#خواجوی_کرمانی
❤3
❤7
خم زلف اگر
گشائی دو جهان بهم برآید
دو جهان بهم برآید خم زلف اگر گشائی
چه شود اگر
درآئی بدل شکستهٔ من
بدل شکستهٔ من چه شود اگر درآئی
#فیض_کاشانی
خم زلف اگر
گشائی دو جهان بهم برآید
دو جهان بهم برآید خم زلف اگر گشائی
چه شود اگر
درآئی بدل شکستهٔ من
بدل شکستهٔ من چه شود اگر درآئی
#فیض_کاشانی
او ز من رنجیده است
آن دو چشم نکته بین و نکته گیر
در من آخر نکته ای بد دیده است !
من چه می دانم که او
با چه مقیاسی مرا سنجیده است!
#فروغ_فرخزاد
او ز من رنجیده است
آن دو چشم نکته بین و نکته گیر
در من آخر نکته ای بد دیده است !
من چه می دانم که او
با چه مقیاسی مرا سنجیده است!
#فروغ_فرخزاد