کانون شعر و ادبیات
«جسمم غزل است اما روحم همه نیمایی است در آینه تلفیق این چهره تماشایی است» محمّدعلی بهمنی شاعر و غزلسرای ایرانی، در ۲۷ فروردین ۱۳۲۱ متولد و در بامداد ۹ شهریور ۱۴۰۳ درگذشت. عشق از جمله مضامین غزلهای اوست. بسیاری بر این عقیدهاند که غزلهای او وامدار سبک…
اگر چه زنده یاد محمد علی بهمنی خود میگوید:
تو در منی و شعرم اگر «حافظانه» نیست
«عشقت نه سرسری ست که از سر به در شود»
شاعری بود از جنس حافظ، بیت به بیت غزلهایش پس از سروده شدن از صفحه کاغذ برمیخاستند و به سماع می آمدند و در دل مینشستند. او برای خودش«شیدا»یی بود هر چه میگفت ترانه میشد و ترانه اش خاطره
همانگونه که خودش میفرمود :
«جسمم غزل است اما روحم همه نیمایی است
در آینه تلفیق این چهره تماشایی است»
در غزلهایش روح نیمایی جاری بود که غبار دل را میشست و به دریای عشق سرازیر میشد. آنقدر ساده و روان که همگان را غرق بی ریایی و بی آلایشی اش میکرد.
او در من زنده میشود هرگاه که آثار ترانه شده و ترانه نشده اش را مرور میکنم!
روح او در این نوا ها جاریست:
خرچنگ های مردابی» (حبیب)، «دهاتی» (شادمهر عقیلی)، «رودخونه ها» (رامش)، «هوای حوا» (ناصر عبداللهی)، «چه آتش ها» (همایون شجریان)، «پرده نشین و نقش فرش دل» (علیرضا قربانی)، «هوای قفس» (حمیرا) و...
یادداشتی از :«#محرم»
📚✍️@sher_nit
تو در منی و شعرم اگر «حافظانه» نیست
«عشقت نه سرسری ست که از سر به در شود»
شاعری بود از جنس حافظ، بیت به بیت غزلهایش پس از سروده شدن از صفحه کاغذ برمیخاستند و به سماع می آمدند و در دل مینشستند. او برای خودش«شیدا»یی بود هر چه میگفت ترانه میشد و ترانه اش خاطره
همانگونه که خودش میفرمود :
«جسمم غزل است اما روحم همه نیمایی است
در آینه تلفیق این چهره تماشایی است»
در غزلهایش روح نیمایی جاری بود که غبار دل را میشست و به دریای عشق سرازیر میشد. آنقدر ساده و روان که همگان را غرق بی ریایی و بی آلایشی اش میکرد.
او در من زنده میشود هرگاه که آثار ترانه شده و ترانه نشده اش را مرور میکنم!
روح او در این نوا ها جاریست:
خرچنگ های مردابی» (حبیب)، «دهاتی» (شادمهر عقیلی)، «رودخونه ها» (رامش)، «هوای حوا» (ناصر عبداللهی)، «چه آتش ها» (همایون شجریان)، «پرده نشین و نقش فرش دل» (علیرضا قربانی)، «هوای قفس» (حمیرا) و...
یادداشتی از :«#محرم»
📚✍️@sher_nit
👍4
بیست و هفتم شهریور روز گرامیداشت شهریار شعر و ادب پارسی و روز بزرگداشت شعر و ادبیات پارسی گرامی باد.
سیّد محمّدحسین بهجت تبریزی (۱۱ دی ۱۲۸۵ – ۲۷ شهریور ۱۳۶۷) متخلص به شهریار، شاعر ایرانی بود که به زبانهای فارسی و ترکی آذربایجانی شعر سروده است. شهریار در سرودن گونههای دگرسان شعر مانند قصیده، مثنوی، غزل، قطعه، رباعی و شعر نیمایی چیرهدست بود. اما بیشتر از دیگر گونهها در غزل شهره بود و از جمله غزلهای معروف او میتوان به «علی ای همای رحمت» و «خان ننه» و «حیدر بابایه سلام» «آمدی جانم به قربانت» اشاره کرد. شهریار نسبت به علی بن ابیطالب ارادتی ویژه داشت و همچنین شیفتگی بسیاری نسبت به حافظ و فردوسی داشته است.
📚✍️@sher_nit
سیّد محمّدحسین بهجت تبریزی (۱۱ دی ۱۲۸۵ – ۲۷ شهریور ۱۳۶۷) متخلص به شهریار، شاعر ایرانی بود که به زبانهای فارسی و ترکی آذربایجانی شعر سروده است. شهریار در سرودن گونههای دگرسان شعر مانند قصیده، مثنوی، غزل، قطعه، رباعی و شعر نیمایی چیرهدست بود. اما بیشتر از دیگر گونهها در غزل شهره بود و از جمله غزلهای معروف او میتوان به «علی ای همای رحمت» و «خان ننه» و «حیدر بابایه سلام» «آمدی جانم به قربانت» اشاره کرد. شهریار نسبت به علی بن ابیطالب ارادتی ویژه داشت و همچنین شیفتگی بسیاری نسبت به حافظ و فردوسی داشته است.
📚✍️@sher_nit
❤2
نوجوانان وطن بستر به خاک و خون گرفتند
تا که در بر شاهد آزادی و قانون گرفتند
رایگان در پای نامردان برافشانی چه دانی
کاین همایون گوهر از کام نهنگان چون گرفتند
لاله از خاک جوانان میدمد بر دشتِ هامون
یا درفش سرخ بر سر انقلابیون گرفتند
خرم آن مردان که روزی خائنین در خون کشیدند
زان سپس آن روز را هر ساله عید خون گرفتند
تا به سیر قهقرایی آخرین فرصت کنی کم
خود عنان حزب در کف دشمنان دون گرفتند
با دمی پنهان چو اخگر عشق را کانون بیفروز
کوره افروزان غیرت کام از این کانون گرفتند
خوف کابوس سیاست جرم خواب غفلت ما
سخت ما را در خمار الکل و افیون گرفتند
کار با افسانه نبود رشته تدبیر میتاب
آری ارباب غرائم مار با افسون گرفتند
خاک لیلای وطن را جان شیرین بر سر افشان
خسروان عشق درس عبرت از مجنون گرفتند
شهریارا تا محیط خود تنزل کن مَیَندیش
کاین قبا بر قامت طبع تو ناموزون گرفتند
#شهریار
📚✍️@sher_nit
تا که در بر شاهد آزادی و قانون گرفتند
رایگان در پای نامردان برافشانی چه دانی
کاین همایون گوهر از کام نهنگان چون گرفتند
لاله از خاک جوانان میدمد بر دشتِ هامون
یا درفش سرخ بر سر انقلابیون گرفتند
خرم آن مردان که روزی خائنین در خون کشیدند
زان سپس آن روز را هر ساله عید خون گرفتند
تا به سیر قهقرایی آخرین فرصت کنی کم
خود عنان حزب در کف دشمنان دون گرفتند
با دمی پنهان چو اخگر عشق را کانون بیفروز
کوره افروزان غیرت کام از این کانون گرفتند
خوف کابوس سیاست جرم خواب غفلت ما
سخت ما را در خمار الکل و افیون گرفتند
کار با افسانه نبود رشته تدبیر میتاب
آری ارباب غرائم مار با افسون گرفتند
خاک لیلای وطن را جان شیرین بر سر افشان
خسروان عشق درس عبرت از مجنون گرفتند
شهریارا تا محیط خود تنزل کن مَیَندیش
کاین قبا بر قامت طبع تو ناموزون گرفتند
#شهریار
📚✍️@sher_nit
پدرم را خدا بیامرزد ، مردِ سنگ و زغال و آهن بود
سالهای دراز عمرش را ، کارگر بود ، اهل معدن بود
از میان زغال ها در کوه، عصر ها رو سفید بر میگشت
سربلند از نبرد با صخره، او که خود قله ای فروتن بود
پا به پای زغال ها میسوخت !سرخ می شد، دوباره کُک میشد
کورهای بود شعلهور در خود ،کورهای که همیشه روشن بود
بارهایی که نانش آجر شد ، از زمین و زمان گلایه نکرد
دردهایش،یکی دوتا که نبود! دردهایش هزار خرمن بود
از دل کوه های پابرجا ، از درون مخوف تونل ها
هفت خوان را گذشت و نان آورد ، پدرم که خودش تهمتن بود
پدرم مثل واگنی خسته ، از سرازیر ریل خارج شد
بی خبر رفت او که چندی بود، در هوای غریب رفتن بود
مردِ دشت و پرنده و باران، مردِ آوازهای کوهستان
پدرم را خدا بیامرزد ، کارگر بود ،اهل معدن بود
#موسی_عصمتی
📚✍️@sher_nit
سالهای دراز عمرش را ، کارگر بود ، اهل معدن بود
از میان زغال ها در کوه، عصر ها رو سفید بر میگشت
سربلند از نبرد با صخره، او که خود قله ای فروتن بود
پا به پای زغال ها میسوخت !سرخ می شد، دوباره کُک میشد
کورهای بود شعلهور در خود ،کورهای که همیشه روشن بود
بارهایی که نانش آجر شد ، از زمین و زمان گلایه نکرد
دردهایش،یکی دوتا که نبود! دردهایش هزار خرمن بود
از دل کوه های پابرجا ، از درون مخوف تونل ها
هفت خوان را گذشت و نان آورد ، پدرم که خودش تهمتن بود
پدرم مثل واگنی خسته ، از سرازیر ریل خارج شد
بی خبر رفت او که چندی بود، در هوای غریب رفتن بود
مردِ دشت و پرنده و باران، مردِ آوازهای کوهستان
پدرم را خدا بیامرزد ، کارگر بود ،اهل معدن بود
#موسی_عصمتی
📚✍️@sher_nit
💔7
اگر توانسته باشم در قلب یک انسان
پنجره جدیدی را به سوی او باز کرده باشم
زندگانی من پوچ نبوده است
زندگانی تنها چیزی است که اهمیت دارد
نه شادمانی و نه رنج و نه غم یا شادی
تنفر همانقدر خوب است که عشق
و دشمن همانقدر خوب است که دوست
برای خودت زندگی کن
زندگانی را به آن سان که خود میخواهی زندگی کن
و از این رهگذر است که تو
وفادارترین دوست انسان خواهی بود
من هر روز تغییر میکنم
و در هشتاد سالگی هم ، همچنان تجربه میآموزم و تغییر میکنم
کارهایی را که به انجام رساندهام
دیگر به من ربطی ندارد ، دیگر گذشته است
من برای زندگی هنوز نقدینههای بسیاری در اختیار دارم
#جبران_خلیل_جبران
📚✍️@sher_nit
پنجره جدیدی را به سوی او باز کرده باشم
زندگانی من پوچ نبوده است
زندگانی تنها چیزی است که اهمیت دارد
نه شادمانی و نه رنج و نه غم یا شادی
تنفر همانقدر خوب است که عشق
و دشمن همانقدر خوب است که دوست
برای خودت زندگی کن
زندگانی را به آن سان که خود میخواهی زندگی کن
و از این رهگذر است که تو
وفادارترین دوست انسان خواهی بود
من هر روز تغییر میکنم
و در هشتاد سالگی هم ، همچنان تجربه میآموزم و تغییر میکنم
کارهایی را که به انجام رساندهام
دیگر به من ربطی ندارد ، دیگر گذشته است
من برای زندگی هنوز نقدینههای بسیاری در اختیار دارم
#جبران_خلیل_جبران
📚✍️@sher_nit
❤3
روز بزرگداشت مولوی در تقویم رسمی کشور هشتم مهرماه ثبت شده است، مولانا جلال الدین محمد بلخی شاعر و عارف پارسی گوی پرآوازه که با شمس تبریزی هم دوره بود، صاحب اثاری مانند مثنوی و فیه ما فیه است.
مولوی از مشهورترین شاعران ایرانیتبار پارسیگوی است که در دوران حیات به القاب «جلالالدین»، «خداوندگار» و «مولانا خداوندگار» نامیده میشدهاست. در قرنهای بعد (ظاهراً از قرن ۹) القاب «مولوی»، «مولانا»، «مولوی رومی» و «ملای رومی» برای وی به کار رفتهاست و از برخی از اشعارش تخلص او را «خاموش» و «خَموش» و «خامُش» دانستهاند.
🔴 آثار مولانا
مثنوی معنوی: مثنوی معنوی مهمترین اثر مولوی است. این مجموعه شعر دارای شش جلد است و بیست و هفت هزار بیت دارد.
غزلیات یا دیوان شمس: مجموعه غزلیات مولانا حدود ۲۵۰۰ غزل است که در این اثر بیش از سی و پنج هزار بیت به فارسی و هزار بیت به عربی و کمتر از دویست بیت (اغلب به ملمع فارسی-ترکی یا فارسی-یوانی) به ترکی و یونانی موجود است.
فیه ما فیه: مجموعه تقریرات مولانا است که در مجالس خود بیان کرده و با مثنوی مشابهت فراوان دارد.
📚✍️@sher_nit
مولوی از مشهورترین شاعران ایرانیتبار پارسیگوی است که در دوران حیات به القاب «جلالالدین»، «خداوندگار» و «مولانا خداوندگار» نامیده میشدهاست. در قرنهای بعد (ظاهراً از قرن ۹) القاب «مولوی»، «مولانا»، «مولوی رومی» و «ملای رومی» برای وی به کار رفتهاست و از برخی از اشعارش تخلص او را «خاموش» و «خَموش» و «خامُش» دانستهاند.
🔴 آثار مولانا
مثنوی معنوی: مثنوی معنوی مهمترین اثر مولوی است. این مجموعه شعر دارای شش جلد است و بیست و هفت هزار بیت دارد.
غزلیات یا دیوان شمس: مجموعه غزلیات مولانا حدود ۲۵۰۰ غزل است که در این اثر بیش از سی و پنج هزار بیت به فارسی و هزار بیت به عربی و کمتر از دویست بیت (اغلب به ملمع فارسی-ترکی یا فارسی-یوانی) به ترکی و یونانی موجود است.
فیه ما فیه: مجموعه تقریرات مولانا است که در مجالس خود بیان کرده و با مثنوی مشابهت فراوان دارد.
📚✍️@sher_nit
❤1
ای باغبان ای باغبان آمد خزان آمد خزان / بر شاخ و برگ از درد دل بنگر نشان بنگر نشان
ای باغبان هین گوش کن ناله درختان نوش کن / نوحهکنان از هر طرف صد بیزبان صد بیزبان
هرگز نباشد بیسبب گریان دو چشم و خشک لب / نبود کسی بیدرد دل رخ زعفران رخ زعفران
حاصل درآمد زاغ غم در باغ و میکوبد قدم / پرسان به افسوس و ستم کو گلستان کو گلستان
کو سوسن و کو نسترن کو سرو و لاله و یاسمن / کو سبزپوشان چمن کو ارغوان کو ارغوان
کو میوهها را دایگان کو شهد و شکر رایگان / خشک است از شیر روان هر شیردان هر شیردان
کو بلبل شیرین فنم کو فاخته کوکوزنم / طاووس خوب چون صنم کو طوطیان کو طوطیان
خورده چو آدم دانهای افتاده از کاشانهای / پریده تاج و حله شأن زین افتنان زین افتنان
گلشن چو آدم مستضر هم نوحهگر هم منتظر / چون گفتشان لا تقنطوا ذو الامتنان ذو الامتنان
جمله درختان صف زده جامه سیه ماتم زده / بیبرگ و زار و نوحهگر زان امتحان زان امتحان
ای لک لک و سالار ده آخر جوابی بازده / در قعر رفتی یا شدی بر آسمان بر آسمان
گفتند ای زاغ عدو آن آب باز آید به جو / عالم شود پررنگ و بو همچون جنان همچون جنان
ای زاغ بیهوده سخن سه ماه دیگر صبر کن / تا در رسد کوری تو عید جهان عید جهان
ز آواز اسرافیل ما روشن شود قندیل ما / زنده شویم از مردن آن مهر جان آن مهر جان
تا کی از این انکار و شک کان خوشی بین و نمک / بر چرخ پرخون مردمک بی نردبان بی نردبان
میرد خزان همچو دد بر گور او کوبی لگد / نک صبح دولت میدمد ای پاسبان ای پاسبان
صبحا جهان پرنور کن این هندوان را دور کن / مر دهر را محرور کن افسون بخوان افسون بخوان
ای آفتاب خوش عمل بازآ سوی برج حمل / نی یخ گذار و نی وحل عنبرفشان عنبرفشان
گلزار را پرخنده کن وان مردگان را زنده کن / مر حشر را تابنده کن هین العیان هین العیان
از حبس رسته دانهها ما هم ز کنج خانهها / آورده باغ از غیبها صد ارمغان صد ارمغان
گلشن پر از شاهد شود هم پوستین کاسد شود / زاینده و والد شود دور زمان دور زمان
لک لک بیاید با یدک بر قصر عالی چون فلک / لک لک کنان کالملک لک یا مستعان یا مستعان
بلبل رسد بربط زنان وان فاخته کوکوکنان / مرغان دیگر مطرب بخت جوان بخت جوان
من زین قیامت حاملم گفت زبان را می هلم / می ناید اندیشه دلم اندر زبان اندر زبان
خاموش و بشنو ای پدر از باغ و مرغان نو خبر / پیکان پران آمده از لامکان از لامکان
#مولانا
📚✍️@sher_nit
ای باغبان هین گوش کن ناله درختان نوش کن / نوحهکنان از هر طرف صد بیزبان صد بیزبان
هرگز نباشد بیسبب گریان دو چشم و خشک لب / نبود کسی بیدرد دل رخ زعفران رخ زعفران
حاصل درآمد زاغ غم در باغ و میکوبد قدم / پرسان به افسوس و ستم کو گلستان کو گلستان
کو سوسن و کو نسترن کو سرو و لاله و یاسمن / کو سبزپوشان چمن کو ارغوان کو ارغوان
کو میوهها را دایگان کو شهد و شکر رایگان / خشک است از شیر روان هر شیردان هر شیردان
کو بلبل شیرین فنم کو فاخته کوکوزنم / طاووس خوب چون صنم کو طوطیان کو طوطیان
خورده چو آدم دانهای افتاده از کاشانهای / پریده تاج و حله شأن زین افتنان زین افتنان
گلشن چو آدم مستضر هم نوحهگر هم منتظر / چون گفتشان لا تقنطوا ذو الامتنان ذو الامتنان
جمله درختان صف زده جامه سیه ماتم زده / بیبرگ و زار و نوحهگر زان امتحان زان امتحان
ای لک لک و سالار ده آخر جوابی بازده / در قعر رفتی یا شدی بر آسمان بر آسمان
گفتند ای زاغ عدو آن آب باز آید به جو / عالم شود پررنگ و بو همچون جنان همچون جنان
ای زاغ بیهوده سخن سه ماه دیگر صبر کن / تا در رسد کوری تو عید جهان عید جهان
ز آواز اسرافیل ما روشن شود قندیل ما / زنده شویم از مردن آن مهر جان آن مهر جان
تا کی از این انکار و شک کان خوشی بین و نمک / بر چرخ پرخون مردمک بی نردبان بی نردبان
میرد خزان همچو دد بر گور او کوبی لگد / نک صبح دولت میدمد ای پاسبان ای پاسبان
صبحا جهان پرنور کن این هندوان را دور کن / مر دهر را محرور کن افسون بخوان افسون بخوان
ای آفتاب خوش عمل بازآ سوی برج حمل / نی یخ گذار و نی وحل عنبرفشان عنبرفشان
گلزار را پرخنده کن وان مردگان را زنده کن / مر حشر را تابنده کن هین العیان هین العیان
از حبس رسته دانهها ما هم ز کنج خانهها / آورده باغ از غیبها صد ارمغان صد ارمغان
گلشن پر از شاهد شود هم پوستین کاسد شود / زاینده و والد شود دور زمان دور زمان
لک لک بیاید با یدک بر قصر عالی چون فلک / لک لک کنان کالملک لک یا مستعان یا مستعان
بلبل رسد بربط زنان وان فاخته کوکوکنان / مرغان دیگر مطرب بخت جوان بخت جوان
من زین قیامت حاملم گفت زبان را می هلم / می ناید اندیشه دلم اندر زبان اندر زبان
خاموش و بشنو ای پدر از باغ و مرغان نو خبر / پیکان پران آمده از لامکان از لامکان
#مولانا
📚✍️@sher_nit
📣کانون شعر و ادبیات برگزار میکند📣
🔸«شب شعر»
گذری بر اشعار محمدعلی بهمنی و مولانا
و دورهمی برای خوانش:
🔺شعر
🔺ترانه
🔺دلنوشته
📆 دوشنبه ۱۶ مهر
⏰ساعت 10
📍کلاس 109 طبقه ی اول ساختمان خیام
🌿منتظر حضور پر شور و صمیمانهٔ شما هستیم🌻
📚✍️ @Sher_nit
🔸«شب شعر»
گذری بر اشعار محمدعلی بهمنی و مولانا
و دورهمی برای خوانش:
🔺شعر
🔺ترانه
🔺دلنوشته
📆 دوشنبه ۱۶ مهر
⏰ساعت 10
📍کلاس 109 طبقه ی اول ساختمان خیام
🌿منتظر حضور پر شور و صمیمانهٔ شما هستیم🌻
📚✍️ @Sher_nit
❤7👍1🎉1
#نشست_شاهنامه_خوانی
با درود و احترام خدمت همراهان عزیز کانون شعر و ادبیات
از ترم گذشته بحث شکل گیری کارگاه شاهنامه خوانی در کانون مطرح شده بود که با پیگیری دانشجویان علاقه مند میسر شد که در ترم جاری کانون شعر و ادبیات میزبان شما عزیزان در نشست های شاهنامه خوانی باشد، لذا در اینجا ذکر مواردی را لازم دانستم:
🔹جلسات در روز های سه شنبه و در ساعت حل تمرین برگزار خواهند شد.
🔹در شورای کانون مقرر شد که اولین داستان که قرار است خوانده شود داستان خیزش کاوه آهنگر باشد پس در اولین جلسه، از داستان مرداس در پادشاهی جمشید تا ابتدای خواب دیدن ضحاک مورد مطالعه قرار خواهد گرفت.
🔹معنی داستانهای پیش از مباحث مورد مطالعه توسط فعالین کانون شعر و ادبیات دانشگاه نوشته شده و در روز ها و هفته های جاری خدمت شما عزیزان در کانال کانون ارائه میگردد.
🔹خوانش و مشخص نمودن قسمت ها بر اساس نسخه تصحیح دکتر جلال خالقی مطلق خواهد بود اما استفاده از دیگر نسخ به علت جزئی بودن تفاوت ها بلامانع است.
🔹در جلسات تنها متن نظم شاهنامه خوانده شده و سپس معنای کلی بیان خواهد شد.
🔹هر جلسه یک راوی اصلی دارد که مسئول خوانش و معنی کردن است و دیگر دوستان میتوانند ایشان را یاری نمایند .
از دانشجویان توانمند درخواست داریم در خوانش و معنی ابیات ما را همراهی کنند. اما حضور شما مستلزم خوانش و بررسی ابیات نیست و میتوانید صرف یک شنونده و مخاطب در کنار ما حضور داشته باشید.
به امید اینکه در کنار یکدیگر بیاموزیم و اوقات خوشی را سپری کنیم.🌺🍀
📚✍️ @Sher_nit
با درود و احترام خدمت همراهان عزیز کانون شعر و ادبیات
از ترم گذشته بحث شکل گیری کارگاه شاهنامه خوانی در کانون مطرح شده بود که با پیگیری دانشجویان علاقه مند میسر شد که در ترم جاری کانون شعر و ادبیات میزبان شما عزیزان در نشست های شاهنامه خوانی باشد، لذا در اینجا ذکر مواردی را لازم دانستم:
🔹جلسات در روز های سه شنبه و در ساعت حل تمرین برگزار خواهند شد.
🔹در شورای کانون مقرر شد که اولین داستان که قرار است خوانده شود داستان خیزش کاوه آهنگر باشد پس در اولین جلسه، از داستان مرداس در پادشاهی جمشید تا ابتدای خواب دیدن ضحاک مورد مطالعه قرار خواهد گرفت.
🔹معنی داستانهای پیش از مباحث مورد مطالعه توسط فعالین کانون شعر و ادبیات دانشگاه نوشته شده و در روز ها و هفته های جاری خدمت شما عزیزان در کانال کانون ارائه میگردد.
🔹خوانش و مشخص نمودن قسمت ها بر اساس نسخه تصحیح دکتر جلال خالقی مطلق خواهد بود اما استفاده از دیگر نسخ به علت جزئی بودن تفاوت ها بلامانع است.
🔹در جلسات تنها متن نظم شاهنامه خوانده شده و سپس معنای کلی بیان خواهد شد.
🔹هر جلسه یک راوی اصلی دارد که مسئول خوانش و معنی کردن است و دیگر دوستان میتوانند ایشان را یاری نمایند .
از دانشجویان توانمند درخواست داریم در خوانش و معنی ابیات ما را همراهی کنند. اما حضور شما مستلزم خوانش و بررسی ابیات نیست و میتوانید صرف یک شنونده و مخاطب در کنار ما حضور داشته باشید.
به امید اینکه در کنار یکدیگر بیاموزیم و اوقات خوشی را سپری کنیم.🌺🍀
📚✍️ @Sher_nit
🔥4🕊4👏1
گیومرت متن کتاب شاهنامه .pdf
1023.7 KB
ابیات داستان گیومرت
#نشست_شاهنامه_خوانی
#نشست_شاهنامه_خوانی
کانون شعر و ادبیات
گیومرت متن کتاب شاهنامه .pdf
شرح بیت به بیت پادشاهی گیومرت
توسط: «محرم»
تایپ و ویرایش : «محدثه کریمی»
ابیات ۱ تا ۶ »» میگویند کسی به یاد ندارد که اولین پادشاه جهان که بود اما اینگونه که نسل به نسل روایت شده و در نامه باستان (احتمالا شاهنامه ابومنصوری ) ذکر شده اولین پادشاه کیومرث بود
ابیات ۷ و ۸ »» برج حمل یا بره صورت فلکی ای است که خورشید در لحظه تحویل سال از آن عبور میکند پس احتمالا تاجگذاری کیومرث در نوروز بوده
ابیات ۹ تا ۱۱ »» از اقدامات و احوال کیومرث زندگی در کوه ها و استفاده از البسه پوست پلنگ و خوردنی های جدید و ...
بیت ۱۲ »» پادشاهی کیومرث سی سال بود
بیت ۱۳ »» فر شاهنشاهی یا فر ایزدی درواقع تایید خداوند بر پادشاهی فرد است که یکی از سه اصل پادشاهی یعنی:( فر ، جوهر ، گوهر ) یا تایید ایزد - اصل و نسب پادشاهی و منش پادشاهی است.
میگویند فره پادشاهی او مانند ماه شب چهارده کامل و قابل روئیت بود .
(به استناد حافظه ام قابل رویت بودن فره پادشاهی فقط برای پادشاهان پیشدادی وجود داشت )
بیت ۱۴ تا ۱۶ »» تمام جانداران و دیو ها به پادشاهی او احترام گذاشته و به او تعظیم کردند
بیت ۱۷ تا ۲۲ »» کیومرث پسری به نام سیامک داشت که انسان نیکویی بود و کیومرث او را بسیار دوست میداشت و سیامک هیچ دشمنی جز اهریمن نداشت
بیت ۲۲ تا ۲۸ »» اهریمن از روی حسادت اندیشه ای کرد تا قدرت را برباید پس فرزندش را با سپاهی بزرگ از دیوان برای گرفتن تاج و تخت پادشاهی سوی کیومرث فرستاد
بیت ۲۸ »» نا آگاهی کیومرث از این رخداد را نشان میدهد
۲۹ تا ۳۲ »» سروش ( فرشته ای که پیغام خدا را به برگزیدگان میرساند* مانند جبرائیل در اسلام ) در ظاهر پری ای پلنگینه پوش (لباسی از جنس پوست پلنگ)نزد سیامک آمد و ماجرا را برای او تعریف کرد سپس سیامک سپاهی جمع کرد
۳۳ »» نشان می دهد که در آن روزگار هنوز جنگی در نگرفته بود پس نه زره و خود و ابزار جنگی ای وجود داشت و نه راه و رسم آیین جنگ را کسی بلد بود .
۳۴ »» سپاه انسان ها از سوی خداوند و سپاه دیوان از سوی اهریمن در مقابل هم قرارگرفتند .
۳۵ تا ۳۸ »» سیامک بدون زره با پسران اهریمن وارد نبرد شد و ... دیو( که سیاه رنگ بود) او را بر زمین زد و با چنگال کمر او را درید و اینگونه سپاه بدون سردار شد .
۳۸ تا ۴۵ »» شرح عزاداری برای سیامک که یکسال به طول انجامید
۴۶ تا ۴۹ »» سروش از سوی خداوند پیام آورد که بیش از این عزاداری نکن و هوشیار باش و به فرمان من سپاهی آماده کن و آن دیو را از بین ببر.
۵۰ تا ۵۲ »» شاه بد خواهانش را نفرین میکند و با نام یزدان اشک از چشمانش پاک میکند و شبانه روز در پی آماده شدن برای انتقام سیامک میشود
۵۳ »» اینجا مشخص میشود که سیامک پیش از مرگ فرزندی با هوش و فرهنگ به نام هوشنگ داشته که نزد پدربزرگش کیومرث در حال رشد و پرورش بوده و او همچون فرزندش از او مراقبت میکرد
۵۴ تا ۵۸ »» کیومرث هوشنگ را احضار میکند تا به او دستوراتی برای گرفتن انتقام پدرش بدهد
۵۸ تا ۶۰ »» فرمایشات شاه : من لشکری آماده کرده ام چونکه پیر شده ام تو باید فرمانده سپاه باشی
۶۱ و ۶۲ »» این سپاه متشکل از پری و پلنگ و شیر و درندگان و ... بود
۶۳ »» کیومرث در پشت سپاه حرکت میکند و هوشنگ در جلوی سپاه
توضیح:
در شاهنامه سپاه از پنج بخش اصلی تشکیل شده است:
قلب»»وسط سپاه
طلایه»»قسمت جلو و پیشروی سپاه
میمنه(یمین)»»سمت راست سپاه
میسره(یسار)»»سمت چپ سپاه
ساقه(پشت)»»عقب سپاه
۶۴ و ۶۵ »» دیو سیاه (خَزَروان دیو) آمد و آسمان را غبار آلود کرد اما چنگال او از غرش درندگان و خشم خدا سست شده بود
۶۶ »» دو سپاه وارد جنگ شدند و دیوان به ستوه آمدند
۶۷ تا ۷۰ »» هوشنگ سر خزروان دیو را برید و پوست او را پاره کرد
۷۰ و ۷۱ »» پس از گرفتن کین سیامک کیومرث از دنیا رفت و از او آبرو و مردانگی بر جای ماند
۷۳ »» جهان فریبنده است راه سود کردن را به انسان نشان میدهد اما سرمایه را خودش میخورد و از ما میگیرد(پند و اندرز های گرانمایه فردوسی در انتهای داستان)
خلاصه کل داستان : نخستین پادشاه جهان کیومرث بود که در دوران او ابزارها بسیار ابتدایی بودند و مردم هنوز مهارت های جنگاوری نداشتند و در کوه ها زندگی میکردند. هوشنگ پادشاهی از جانب خدا بود که بر تمام زمین و تمامی مخلوقات اهورایی حکومت میکرد .
کیومرث پسری به نام سیامک داشت
اهریمن برای گرفتن پادشاهی به جنگ هوشنگ آمد و پسر اهریمن (خزروان دیو) ، پسر کیومرث (سیامک) را کشت .
فرزند سیامک ، هوشنگ ، در نبردی دیگر انتقام پدرش را گرفت .
پی نوشت : برخی پژوهشگران معتقدند دیوهایی که در شاهنامه از آنهانامبرده میشود درواقع ساکنین پیشین ایران بودند که با مهاجرت آریایی هاو تقابل آنها با ساکنین پیشین فلات ایران آنها جلوه منفی گرفتند و در تاریخ افسانه ای ما تبدیل به دیو ها و موجوداتی پلید و اهریمنی شدند.
#نشست_شاهنامه_خوانی
📚✍️ @Sher_nit
توسط: «محرم»
تایپ و ویرایش : «محدثه کریمی»
ابیات ۱ تا ۶ »» میگویند کسی به یاد ندارد که اولین پادشاه جهان که بود اما اینگونه که نسل به نسل روایت شده و در نامه باستان (احتمالا شاهنامه ابومنصوری ) ذکر شده اولین پادشاه کیومرث بود
ابیات ۷ و ۸ »» برج حمل یا بره صورت فلکی ای است که خورشید در لحظه تحویل سال از آن عبور میکند پس احتمالا تاجگذاری کیومرث در نوروز بوده
ابیات ۹ تا ۱۱ »» از اقدامات و احوال کیومرث زندگی در کوه ها و استفاده از البسه پوست پلنگ و خوردنی های جدید و ...
بیت ۱۲ »» پادشاهی کیومرث سی سال بود
بیت ۱۳ »» فر شاهنشاهی یا فر ایزدی درواقع تایید خداوند بر پادشاهی فرد است که یکی از سه اصل پادشاهی یعنی:( فر ، جوهر ، گوهر ) یا تایید ایزد - اصل و نسب پادشاهی و منش پادشاهی است.
میگویند فره پادشاهی او مانند ماه شب چهارده کامل و قابل روئیت بود .
(به استناد حافظه ام قابل رویت بودن فره پادشاهی فقط برای پادشاهان پیشدادی وجود داشت )
بیت ۱۴ تا ۱۶ »» تمام جانداران و دیو ها به پادشاهی او احترام گذاشته و به او تعظیم کردند
بیت ۱۷ تا ۲۲ »» کیومرث پسری به نام سیامک داشت که انسان نیکویی بود و کیومرث او را بسیار دوست میداشت و سیامک هیچ دشمنی جز اهریمن نداشت
بیت ۲۲ تا ۲۸ »» اهریمن از روی حسادت اندیشه ای کرد تا قدرت را برباید پس فرزندش را با سپاهی بزرگ از دیوان برای گرفتن تاج و تخت پادشاهی سوی کیومرث فرستاد
بیت ۲۸ »» نا آگاهی کیومرث از این رخداد را نشان میدهد
۲۹ تا ۳۲ »» سروش ( فرشته ای که پیغام خدا را به برگزیدگان میرساند* مانند جبرائیل در اسلام ) در ظاهر پری ای پلنگینه پوش (لباسی از جنس پوست پلنگ)نزد سیامک آمد و ماجرا را برای او تعریف کرد سپس سیامک سپاهی جمع کرد
۳۳ »» نشان می دهد که در آن روزگار هنوز جنگی در نگرفته بود پس نه زره و خود و ابزار جنگی ای وجود داشت و نه راه و رسم آیین جنگ را کسی بلد بود .
۳۴ »» سپاه انسان ها از سوی خداوند و سپاه دیوان از سوی اهریمن در مقابل هم قرارگرفتند .
۳۵ تا ۳۸ »» سیامک بدون زره با پسران اهریمن وارد نبرد شد و ... دیو( که سیاه رنگ بود) او را بر زمین زد و با چنگال کمر او را درید و اینگونه سپاه بدون سردار شد .
۳۸ تا ۴۵ »» شرح عزاداری برای سیامک که یکسال به طول انجامید
۴۶ تا ۴۹ »» سروش از سوی خداوند پیام آورد که بیش از این عزاداری نکن و هوشیار باش و به فرمان من سپاهی آماده کن و آن دیو را از بین ببر.
۵۰ تا ۵۲ »» شاه بد خواهانش را نفرین میکند و با نام یزدان اشک از چشمانش پاک میکند و شبانه روز در پی آماده شدن برای انتقام سیامک میشود
۵۳ »» اینجا مشخص میشود که سیامک پیش از مرگ فرزندی با هوش و فرهنگ به نام هوشنگ داشته که نزد پدربزرگش کیومرث در حال رشد و پرورش بوده و او همچون فرزندش از او مراقبت میکرد
۵۴ تا ۵۸ »» کیومرث هوشنگ را احضار میکند تا به او دستوراتی برای گرفتن انتقام پدرش بدهد
۵۸ تا ۶۰ »» فرمایشات شاه : من لشکری آماده کرده ام چونکه پیر شده ام تو باید فرمانده سپاه باشی
۶۱ و ۶۲ »» این سپاه متشکل از پری و پلنگ و شیر و درندگان و ... بود
۶۳ »» کیومرث در پشت سپاه حرکت میکند و هوشنگ در جلوی سپاه
توضیح:
در شاهنامه سپاه از پنج بخش اصلی تشکیل شده است:
قلب»»وسط سپاه
طلایه»»قسمت جلو و پیشروی سپاه
میمنه(یمین)»»سمت راست سپاه
میسره(یسار)»»سمت چپ سپاه
ساقه(پشت)»»عقب سپاه
۶۴ و ۶۵ »» دیو سیاه (خَزَروان دیو) آمد و آسمان را غبار آلود کرد اما چنگال او از غرش درندگان و خشم خدا سست شده بود
۶۶ »» دو سپاه وارد جنگ شدند و دیوان به ستوه آمدند
۶۷ تا ۷۰ »» هوشنگ سر خزروان دیو را برید و پوست او را پاره کرد
۷۰ و ۷۱ »» پس از گرفتن کین سیامک کیومرث از دنیا رفت و از او آبرو و مردانگی بر جای ماند
۷۳ »» جهان فریبنده است راه سود کردن را به انسان نشان میدهد اما سرمایه را خودش میخورد و از ما میگیرد(پند و اندرز های گرانمایه فردوسی در انتهای داستان)
خلاصه کل داستان : نخستین پادشاه جهان کیومرث بود که در دوران او ابزارها بسیار ابتدایی بودند و مردم هنوز مهارت های جنگاوری نداشتند و در کوه ها زندگی میکردند. هوشنگ پادشاهی از جانب خدا بود که بر تمام زمین و تمامی مخلوقات اهورایی حکومت میکرد .
کیومرث پسری به نام سیامک داشت
اهریمن برای گرفتن پادشاهی به جنگ هوشنگ آمد و پسر اهریمن (خزروان دیو) ، پسر کیومرث (سیامک) را کشت .
فرزند سیامک ، هوشنگ ، در نبردی دیگر انتقام پدرش را گرفت .
پی نوشت : برخی پژوهشگران معتقدند دیوهایی که در شاهنامه از آنهانامبرده میشود درواقع ساکنین پیشین ایران بودند که با مهاجرت آریایی هاو تقابل آنها با ساکنین پیشین فلات ایران آنها جلوه منفی گرفتند و در تاریخ افسانه ای ما تبدیل به دیو ها و موجوداتی پلید و اهریمنی شدند.
#نشست_شاهنامه_خوانی
📚✍️ @Sher_nit
🔥4👍1
Forwarded from کانون فیلم و تئاتر نوشیروانی
🎬 کانون فیلم و تئاتر تقدیم میکند
#اکران_فیلم
The Boy and The Heron
از هایائو میازاکی
• زمان: دوشنبه ۱۶ مهر، ساعت ۱۰
• مکان: طبقهی سوم ساختمان مرکزی، پردیس بین الملل
🎬🎭@film_theater_nit
#اکران_فیلم
The Boy and The Heron
از هایائو میازاکی
• زمان: دوشنبه ۱۶ مهر، ساعت ۱۰
• مکان: طبقهی سوم ساختمان مرکزی، پردیس بین الملل
🎬🎭@film_theater_nit
❤2
در روزی از روزهای پاییزی، مهر ماهِ سال ۱۳۰۷، در دل کویر کاشان، سهراب سپهری به دنیا آمد. او که از کودکی با طبیعت و زیباییهای آن آشنا بود، خیلی زود قلمش را به رنگهای زندگی آغشته کرد. شعرهایش همچون نسیمی ملایم از باغهای خیال و رنگینکمانهای احساس میگذشتند. سپهری، با کلماتش، دنیایی از عشق و آرامش را برای ما به تصویر کشید و یادآوری کرد که زندگی، همانند یک لحظهی ناب، در دل طبیعت نهفته است. تولد او، تولدی است برای همهی ما که میخواهیم زیباییها را ببینیم و در عمق وجودمان حس کنیم.
زادروز سهراب سپهری خجسته باد.
#سهراب_سپهری
📚✍️ @Sher_nit
زادروز سهراب سپهری خجسته باد.
#سهراب_سپهری
📚✍️ @Sher_nit
❤3
در جوی زمان ، در خواب تماشای تو می رویم.
سیمای روان ، با شبنم افشان تو می شویم.
پرهایم ؟ پرپر شده ام. چشم نویدم ، به نگاهی تر شده ام.
این سو نه ، آن سویم.
و در آن سوی نگاه ، چیزی را می بینم، چیزی را می جویم.
سنگی میشكنم، رازی با نقش تو می گویم.
برگ افتاد ، نوشم باد: من زنده به اندوهم. ابری رفت،
من كوهم: می پایم. من بادم: می پویم.
در دشت دگر ، گل افسوسی چو بروید، می آیم، می بویم.
#سهراب_سپهری
📚✍️ @Sher_nit
سیمای روان ، با شبنم افشان تو می شویم.
پرهایم ؟ پرپر شده ام. چشم نویدم ، به نگاهی تر شده ام.
این سو نه ، آن سویم.
و در آن سوی نگاه ، چیزی را می بینم، چیزی را می جویم.
سنگی میشكنم، رازی با نقش تو می گویم.
برگ افتاد ، نوشم باد: من زنده به اندوهم. ابری رفت،
من كوهم: می پایم. من بادم: می پویم.
در دشت دگر ، گل افسوسی چو بروید، می آیم، می بویم.
#سهراب_سپهری
📚✍️ @Sher_nit
❤2
@MousighiGolha
Nouri-BarGozideh-2-02
✅ ترانه : پشت دریاها
✅ خواننده : محمد نوری
✅ آهنگ و تنظیم : محمد سریر
✅ شعر : #سهراب_سپهری
📚✍️ @Sher_nit
✅ خواننده : محمد نوری
✅ آهنگ و تنظیم : محمد سریر
✅ شعر : #سهراب_سپهری
📚✍️ @Sher_nit
کانون شعر و ادبیات
Nouri-BarGozideh-2-02 – @MousighiGolha
پشت دریاها
قایقی خواهم ساخت،
خواهم انداخت به آب.
دور خواهم شد از این خاك غریب
كه در آن هیچ كسی نیست كه در بیشه عشق
قهرمانان را بیدار كند.
قایق از تور تهی
و دل از آرزوی مروارید،
هم چنان خواهم راند.
نه به آبی ها دل خواهم بست
نه به دریا-پریانی كه سر از خاك به در می آرند
و در آن تابش تنهایی ماهی گیران
می فشانند فسون از سر گیسوهاشان.
هم چنان خواهم راند.
هم چنان خواهم خواند: «دور باید شد، دور.
مرد آن شهر اساطیر نداشت.
زن آن شهر به سرشاری یك خوشه انگور نبود.
هیچ آیینه تالاری، سرخوشی ها را تكرار نكرد.
چاله آبی حتی، مشعلی را ننمود.
دور باید شد، دور.
شب سرودش را خواند،
نوبت پنجره هاست.»
هم چنان خواهم خواند.
هم چنان خواهم راند.
پشت دریاها شهری است
كه در آن پنجره ها رو به تجلی باز است.
بام ها جای كبوترهایی است كه به فواره هوش بشری
می نگرند.
دست هر كودك ده ساله شهر، خانه معرفتی است.
مردم شهر به یك چینه چنان می نگرند
كه به یك شعله، به یك خواب لطیف.
خاك، موسیقی احساس تو را می شنود
و صدای پر مرغان اساطیر می آید در باد.
پشت دریاها شهری است
كه در آن وسعت خورشید به اندازه چشمان سحرخیزان
است.
شاعران وارث آب و خرد و روشنی اند.
پشت دریاها شهری است!
قایقی باید ساخت. قایقی باید ساخت
#سهراب_سپهری
📚✍️ @Sher_nit
قایقی خواهم ساخت،
خواهم انداخت به آب.
دور خواهم شد از این خاك غریب
كه در آن هیچ كسی نیست كه در بیشه عشق
قهرمانان را بیدار كند.
قایق از تور تهی
و دل از آرزوی مروارید،
هم چنان خواهم راند.
نه به آبی ها دل خواهم بست
نه به دریا-پریانی كه سر از خاك به در می آرند
و در آن تابش تنهایی ماهی گیران
می فشانند فسون از سر گیسوهاشان.
هم چنان خواهم راند.
هم چنان خواهم خواند: «دور باید شد، دور.
مرد آن شهر اساطیر نداشت.
زن آن شهر به سرشاری یك خوشه انگور نبود.
هیچ آیینه تالاری، سرخوشی ها را تكرار نكرد.
چاله آبی حتی، مشعلی را ننمود.
دور باید شد، دور.
شب سرودش را خواند،
نوبت پنجره هاست.»
هم چنان خواهم خواند.
هم چنان خواهم راند.
پشت دریاها شهری است
كه در آن پنجره ها رو به تجلی باز است.
بام ها جای كبوترهایی است كه به فواره هوش بشری
می نگرند.
دست هر كودك ده ساله شهر، خانه معرفتی است.
مردم شهر به یك چینه چنان می نگرند
كه به یك شعله، به یك خواب لطیف.
خاك، موسیقی احساس تو را می شنود
و صدای پر مرغان اساطیر می آید در باد.
پشت دریاها شهری است
كه در آن وسعت خورشید به اندازه چشمان سحرخیزان
است.
شاعران وارث آب و خرد و روشنی اند.
پشت دریاها شهری است!
قایقی باید ساخت. قایقی باید ساخت
#سهراب_سپهری
📚✍️ @Sher_nit
❤2
Forwarded from کانون همیاران سلامت روان
📌مرکز مشاوره و بهداشت دانشگاه با همکاری کانون سلامت روان و سلامت جسم اعلام میدارد:
❇️ اولین نشست دانشجویی با محوریت خودشناسی
⚜️مدرس : دکتر جعفری
✴️زمان : دوشنبه ۱۶ مهر ماه ساعت ۱۰ الی ۱۲
💠مکان : طبقه پنجم ساختمان اصلی دانشگاه (پنتاگون) سالن اجتماعات ریاست
⚠️همراه با پذیرایی و ناهار⚠️
⛔️ظرفیت محدود⛔️
به دلیل ظرفیت محدود کسانی تمایل به حضور دارند میبایست بلیط تهیه کنند برای تهیه بلیط به اکانت تلگرامی @Amirho_2002 پیام بدهید
منتظر حضور سبزتان هستیم🌱
❇️ اولین نشست دانشجویی با محوریت خودشناسی
⚜️مدرس : دکتر جعفری
✴️زمان : دوشنبه ۱۶ مهر ماه ساعت ۱۰ الی ۱۲
💠مکان : طبقه پنجم ساختمان اصلی دانشگاه (پنتاگون) سالن اجتماعات ریاست
⚠️همراه با پذیرایی و ناهار⚠️
⛔️ظرفیت محدود⛔️
به دلیل ظرفیت محدود کسانی تمایل به حضور دارند میبایست بلیط تهیه کنند برای تهیه بلیط به اکانت تلگرامی @Amirho_2002 پیام بدهید
منتظر حضور سبزتان هستیم🌱
Forwarded from کانون شعر و ادبیات
📣کانون شعر و ادبیات برگزار میکند📣
🔸«شب شعر»
گذری بر اشعار محمدعلی بهمنی و مولانا
و دورهمی برای خوانش:
🔺شعر
🔺ترانه
🔺دلنوشته
📆 دوشنبه ۱۶ مهر
⏰ساعت 10
📍کلاس 109 طبقه ی اول ساختمان خیام
🌿منتظر حضور پر شور و صمیمانهٔ شما هستیم🌻
📚✍️ @Sher_nit
🔸«شب شعر»
گذری بر اشعار محمدعلی بهمنی و مولانا
و دورهمی برای خوانش:
🔺شعر
🔺ترانه
🔺دلنوشته
📆 دوشنبه ۱۶ مهر
⏰ساعت 10
📍کلاس 109 طبقه ی اول ساختمان خیام
🌿منتظر حضور پر شور و صمیمانهٔ شما هستیم🌻
📚✍️ @Sher_nit
❤2