کانون شعر و ادبیات
690 subscribers
597 photos
52 videos
15 files
91 links
🔸کانال رسمی کانون شعر و ادبیات دانشگاه صنعتی نوشیروانی بابل
🔸دفتر کانون: دانشکده برق ، طبقه دوم

🔸ارتباط با دبیر کانون:
سروش پرتوی
@constancy_05

🔸صفحه اینستاگرام کانون؛
www.instagram.com/sher_nit
Download Telegram
زمستان فقط فصل پولدارهاست؛ اگر پولدار باشی، سرما برایت یک شوخی است که می‌توانی با پالتوی پوست، کلکش را بکنی و گرم شوی. تازه بعدش هم بروی اسکی! اما اگر فقیر باشی، سرما یک بلای آسمانی است که یادت می‌دهد چه‌جوری از منظره‌های پوشیده از برف متنفر باشی!
#اوریانا_فالاچی | نامه به کودکی که هرگز زاده نشد

کانون شعر و ادبیات دانشگاه صنعتی نوشیروانی بابل🖋
📚✍️ @Sher_nit
👏112👌2💔2
«غم اگر به کوه گویم، بگریزد و بریزد
که دگر بدین گرانی، نتوان کشید باری»

◾️ درگذشت احمدرضا قادری ، دانشجوی مهندسی ساخت و تولید، اندوهی سنگین برای جامعه‌ی دانشگاهی ما به‌جا گذاشت. احمد رضا برای ما صرفاً یک نام یا یک دانشجو نبود؛ او برادری از میان خودمان بود و فقدانش، غمی‌ست که عمیقاً احساس می‌شود.

◾️ ما اعضای کانون‌های فرهنگی دانشگاه با نهایت تأسف و تأثر ، خود را در اندوه خانواده‌ی محترم او شریک می‌دانیم. این غم، احساسی صادقانه و جمعی‌ست که از دلِ همراهی، هم‌نفسی و خاطرات مشترک برمی‌آید.

یاد او به‌عنوان بخشی از حافظه‌ی زنده‌ی دانشگاه در ذهن و دل ما باقی خواهد ماند؛ حضوری که خاموش شد ؛
اما فراموش نمی‌شود..

با احترام و اندوه🖤
کانون‌های فرهنگی دانشگاه صنعتی نوشیروانی بابل

@kanonhonar_nit
@RedCrescent_nit
@nit_charity
@gardeshgari_nit
@nit_environment
@Sher_nit
@kanonresane_nit
@mentalhealth_association
@film_theater_nit
💔396🕊1
دلم گرفته، بیا بی‌بهانه گریه کنیم
به یاد خاطره‌ای عاشقانه گریه کنیم

میان جمع بخندیم از سر اجبار
به حال غربت خود مخفیانه گریه کنیم

زبان مشترک عاشقان اگر اشک است
به جای شعر، به جای ترانه، گریه کنیم

نه دست من به سر زلف او رسید، نه تو
بیا رقیب! بیا شانه‌شانه گریه کنیم

نشسته‌ام به عزای خودم، همان بهتر
که بر مزار بدون نشانه گریه کنیم

#مجید_ترکابادی

کانون شعر و ادبیات دانشگاه صنعتی نوشیروانی بابل🖋
📚✍️ @Sher_nit
💔29🕊5🔥1
ناله را هر چند می‌خواهم که پنهان برکشم
سینه می‌گوید که من تنگ آمدم «فریاد کن»

#امیرخسرو_دهلوی

کانون شعر و ادبیات دانشگاه صنعتی نوشیروانی بابل🖋
📚✍️ @Sher_nit
27🕊2👍1👏1
مشت می‌کوبم بر در
پنجه می‌سایم بر پنجره‌ها
من دچار خفقانم، خفقان!
من به تنگ آمده‌ام، از همه چیز
بگذارید هواری بزنم:
– آی!
با شما هستم!
این درها را باز کنید!
من به دنبال فضائی می‌گردم:
لب بامی،
سر کوهی،
دل صحرایی
که در آنجا نفسی تازه کنم.
آه!
می‌خواهم فریاد بلندی بکشم
که صدایم به شما هم برسد!
من هوارم را سر خواهم داد!
چاره درد مرا باید این داد کند
از شما «خفته‌ی چند»!
چه کسی می‌آید با من فریاد کند؟

#فریدون_مشیری

کانون شعر و ادبیات دانشگاه صنعتی نوشیروانی بابل🖋
📚✍️ @Sher_nit
🕊15💔51
از باغ می‌برند چراغانی‌ات کنند
تا کاج جشن‌های زمستانی‌ات کنند

پوشانده‌اند صبح تو را ابرهای تار
تنها به این بهانه که بارانی‌ات کنند

یوسف! به این رها شدن از چاه دل مبند
این بار می‌برند که زندانی‌ات کنند

ای گل گمان مکن به شب جشن می‌روی
شاید به خاک مرده‌ای ارزانی‌ات کنند

یک نقطه بیش فرق رحیم و رجیم نیست
از نقطه‌ای بترس که شیطانی‌ات کنند

آب طلب نکرده همیشه مراد نیست
گاهی بهانه‌ای است که قربانی‌ات کنند

#فاضل_نظری

کانون شعر و ادبیات دانشگاه صنعتی نوشیروانی بابل🖋
📚✍️ @Sher_nit
🕊12💔91👏1
ای که گفتی شعر یأس‌آور مگو در عینِ فقر
نشنوی از مجلسِ ماتم صدای خنده را

#خوشدل_تهرانی

کانون شعر و ادبیات دانشگاه صنعتی نوشیروانی بابل🖋
📚✍️ @Sher_nit
💔17👍1🕊1
شورشی از های‌هایِ گریه می‌خواهد دلم
یک نمک‌چش از صدای گریه می‌خواهد دلم

زیستن بی‌گریه دشوار است بر اربابِ درد
زندگی تا انتهای گریه می‌خواهد دلم

سرکشی دارد ز چشم اشک‌بارم هر نفس
ناله را زنجیر پای گریه می‌خواهد دلم

دل به چندین دانه اشک از دیده‌ام راضی نشد
خرمنی در آسیای گریه می‌خواهد دلم

رهنمای خنده چون ساغر مرا دلچسب نیست
همچو مینا، رهنمای گریه می‌خواهد دلم

گر نیاید آب از سرچشمه پی‌در‌پی، چه حظ؟
گریه دایم از قفای گریه می‌خواهد دلم

#طغرای_مشهدی

کانون شعر و ادبیات دانشگاه صنعتی نوشیروانی بابل🖋
📚✍️ @Sher_nit
💔14👏1
گفت نمردیم و چه چیزها دیدیم. گفتم ای کاش مرده بودیم و نمی‌دیدیم.

#شاهرخ_مسکوب | روزها در راه

کانون شعر و ادبیات دانشگاه صنعتی نوشیروانی بابل🖋
📚✍️ @Sher_nit
💔22👌1
و در که باز شد
من از هجوم حقیقت
به خاک افتادم

#سهراب_سپهری

کانون شعر و ادبیات دانشگاه صنعتی نوشیروانی بابل🖋
📚✍️ @Sher_nit
💔1011👍1
می‌دانی وطن چیست صفیه خانم؟
وطن یعنی اینکه نباید همه‌ی این‌ ها اتفاق می‌افتاد!

#غسان_کنفانی

کانون شعر و ادبیات دانشگاه صنعتی نوشیروانی بابل🖋
📚✍️ @Sher_nit
17💔5👍1👌1
از شهر می‌رانند عاشق پیشه‌ها را
فرهادها را، کوه‌ها را، تیشه‌ها را

کندند و خشکاندند و سوزاندند در باغ
گلبرگ‌ها را، ساقه‌ها را، ریشه‌ها را

دنیا دلش سنگ است در پستو نهان کن
آیینه‌ها را، کوزه‌ها را، شیشه‌ها را

سودایی‌ام، عمری‌ست با خود می‌کشانم
سنگینی غمگین‌ترین اندیشه‌ها را

این جنگل آشفته جای شیرها نیست
ارزانی کفتارها کن بیشه‌ها را

#هادی_محمدحسنی

کانون شعر و ادبیات دانشگاه صنعتی نوشیروانی بابل🖋
📚✍️ @Sher_nit
13👌1🕊1💔1
مپرس شادی من حاصل از کدام غم است
که پشت پرده‌ی عالم هزار زیر و بم است

زیان اگر همه‌ی سود آدم از هستی‌ست
جدال خلق چرا بر سر زیاد و کم است

اگر به ملک رسیدی، جفا مکن به کسی
که آنچه کاخ تو را خاک می کند، ستم است

خبر نداشتن از حال من بهانه‌ی توست
که شیوه‌ی همه‌ی ظالمان شبیه هم است

#فاضل_نظری

کانون شعر و ادبیات دانشگاه صنعتی نوشیروانی بابل🖋
📚✍️ @Sher_nit
💔71👌1🕊1
وحشی ددی‌ست پادشهی‌، کاورا
نتوان نگاه‌داشت به عیاری

بنهاده کارها همه با قانون
وَز قهر و خشم یافته بیزاری

وآن پادشه که باشد خودکامه
باشدش کارکرد به دشواری

دیری بنگذردکه فرو ریزد
آن کاخ دیر مانده به ستواری

هنگام ضعف وپیری پیش آید
زان پس زمان مرگ و نگونساری

ملکی که دی به زور پدید آمد
امروز ناپدید شد از زاری

حرب‌ست‌ زندگانی و اصحابش
خون ‌خورده خوی‌کرده به خونخواری

کودک بپرور از پی آینده
تا پر شود چو ماه ده و چاری

دولت بود به پرورش فردا
قائم‌، نه فکر پاری و پیراری

کودک چو شد ز مدرسه در محفل
پرسند ازو چه تازه و نو داری‌؟

دولت به جهد و همت پیش آید
پاید سپس به نیکو رفتاری

زین حال نیست چاره به گیتی در
کاین‌ حال‌ سنتی ‌است‌ چنین جاری

هر ملک را که داد بود بنیاد
دیر ایستد چو کوه به ستواری

وان ملک را که ظلم بود بنیان
زود اوفتد به مسکنت و خواری

شاهی به رایگان ندهد کس را
این چرخ سالخوردهٔ زنگاری

#محمدتقی_ملک‌الشعرا_بهار | قصاید، انقراض قاجاری

کانون شعر و ادبیات دانشگاه صنعتی نوشیروانی بابل🖋
📚✍️ @Sher_nit
5👍1
در غربت مرگ
بیم تنهایی نیست،
یاران عزیز آن‌طرف بیشترند.

#مسیح_کاشانی

کانون شعر و ادبیات دانشگاه صنعتی نوشیروانی بابل🖋
📚✍️ @Sher_nit
💔14👎21👍1
⚜️درود فراوان به دانشجویان گرامی⚜️

با نهایت تاسف اعلام می‌گردد مراسم چهلم مرحوم مهندس احمدرضا قادری در روز چهارشنبه مورخ ۲۹ بهمن‌ماه از ساعت ۱۴:۳۰ الی ۱۶ بر سر مزار آن مرحوم واقع در قطعه‌ی ۷ آرامگاه معتمدی بابل برگزار می‌گردد.

🟣با آرزوی بهترین ها،
کانون رسانه دانشگاه نوشیروانی
🆔 @kanonresane_nit
💔18
کانون رسانه نوشیروانی 📺🎙️
⚜️درود فراوان به دانشجویان گرامی⚜️ با نهایت تاسف اعلام می‌گردد مراسم چهلم مرحوم مهندس احمدرضا قادری در روز چهارشنبه مورخ ۲۹ بهمن‌ماه از ساعت ۱۴:۳۰ الی ۱۶ بر سر مزار آن مرحوم واقع در قطعه‌ی ۷ آرامگاه معتمدی بابل برگزار می‌گردد. 🟣با آرزوی بهترین ها، کانون…
«نمک بر زخم دل شیرین تر از خواب سحر گردد
جگرها خون شود تا یک پسر مثل پدر گردد»

◾️ چهل روز از رفتنِ ناباورانه‌ی مهندس
احمدرضا قادری می‌گذرد؛
چهل روزی که سنگینی‌اش بر شانه‌های
یک نسل احساس شد.

◾️ احمدرضا نشانی از جوانی و امید بود؛
و نبودنش زخمی‌ست که در دل‌های هم‌نسلانش و در سوگِ خاموشِ این روزهای سرزمین‌مان احساس می‌شود.

◾️ برخی غم‌ها با زمان سبک نمی‌شوند؛
در حافظه‌ی جمعی می‌مانند و بی‌آن‌که فریادی داشته باشند، خود را نشان می‌دهند.
این روزها واژه‌ها اندک‌اند،
اما سکوت، گویاتر از همیشه است.

◾️ ما اعضای کانون‌های فرهنگی دانشگاه صنعتی نوشیروانی بابل،
در چهلمین روز این فقدان جان‌سوز،
خود را در اندوه خانواده‌ی گرامی او شریک می‌دانیم.
یاد احمدرضا در حافظه‌ی ما ماندگار خواهد بود،
و امید به روشنایی، در دل‌ها خاموش نخواهد شد؛
چرا که از دلِ سخت‌ترین تلخی‌ها، آینده‌ای روشن برمی‌خیزد.

پاینده ایران❤️‍🩹



با احترام و اندوه🖤
شورای هماهنگی کانون‌های فرهنگی
دانشگاه صنعتی نوشیروانی بابل

@kanonhonar_nit
@RedCrescent_nit
@Sher_nit
@nit_charity
@gardeshgari_nit
@nit_environment
@kanonresane_nit
@film_theater_nit
@Ketab_Noshirvani
@mentalhealth_association
🕊19
ای لکه‌ی لعنتی محو شو! محو شو! به تو می‌گویم محو شو! ...هنوز بوی خون به مشام می‌رسد، تمام عطرهای عربستان نمی‌توانند این دست را خوشبو سازند. آیا این دست‌ها هرگز پاک نخواهند شد؟ نمی‌شود پاکش کرد... نمی‌دانم چرا هر چقدر این لکه خون هولناک را می‌شویم ناپدید نمی‌شود. این لکه خون آنقدر سخت به دستم چسبیده است که پاک نمی‌شود.

#ویلیام_شکسپیر | لیدی مکبث

کانون شعر و ادبیات دانشگاه صنعتی نوشیروانی بابل🖋
📚✍️ @Sher_nit
💔194👍1
بغض اگر وا نشود، تا جگرت می‌سوزد
پدر و جد بزرگ پدرت می‌سوزد

درد اگر شعر شود، شعر به جایی نرسد
قلم و دفتر و طبع و هنرت می‌سوزد

سال‌ها در قفسی بسته اسیرت بکنند
شوق پرواز تو در بال و پرت می‌سوزد

نیمه شب مست شوی، گریه کنی...خواهی دید
دست و سیگار تو با چشم ترت می‌سوزد
 
می‌دهد دست به دستانِ رقیبت، آنگاه
دل وابسته و تنها و خرت می‌سوزد
 
آه ای خانه‌ی ناروشن من! بعد از این
آه من می‌شود آوار و درت میسوزد
 
#هخا_هاشمی

کانون شعر و ادبیات دانشگاه صنعتی نوشیروانی بابل🖋
📚✍️ @Sher_nit
🕊9💔1