متناسبند و موزون حرکات دلفریبت
متوجه است با ما سخنان بیحسیبت
چو نمیتوان صبوری، ستمت کشم ضروری
مگر آدمی نباشد که برنجد از عتیبت
اگرم تو خصم باشی، نروم ز پیش تیرت
و گرم تو سیل باشی، نگریزم از نشیبت
به قیاس درنگنجی و به وصف درنیایی
متحیرم در اوصاف جمال و روی و زیبت
اگرم برآورد بخت به تخت پادشاهی
نه چنان که بنده باشم همه عمر در رکیبت
عجب از کسی در این شهر که پارسا بماند
مگر او ندیده باشد رخ پارسافریبت
تو برون خبر نداری که چه میرود ز عشقت
به درآی اگر نه آتش بزنیم در حجیبت
تو درخت خوب منظر همه میوهای ولیکن
چه کنم به دست کوته که نمیرسد به سیبت
تو شبی در انتظاری ننشستهای چه دانی
که چه شب گذشت بر منتظران ناشکیبت
تو خود ای شب جدایی، چه شبی بدین درازی
بگذر که جان سعدی بگداخت از نهیبت
#سعدی
کانون شعر و ادبیات دانشگاه صنعتی نوشیروانی بابل🖋✨
📚✍️ @Sher_nit
متوجه است با ما سخنان بیحسیبت
چو نمیتوان صبوری، ستمت کشم ضروری
مگر آدمی نباشد که برنجد از عتیبت
اگرم تو خصم باشی، نروم ز پیش تیرت
و گرم تو سیل باشی، نگریزم از نشیبت
به قیاس درنگنجی و به وصف درنیایی
متحیرم در اوصاف جمال و روی و زیبت
اگرم برآورد بخت به تخت پادشاهی
نه چنان که بنده باشم همه عمر در رکیبت
عجب از کسی در این شهر که پارسا بماند
مگر او ندیده باشد رخ پارسافریبت
تو برون خبر نداری که چه میرود ز عشقت
به درآی اگر نه آتش بزنیم در حجیبت
تو درخت خوب منظر همه میوهای ولیکن
چه کنم به دست کوته که نمیرسد به سیبت
تو شبی در انتظاری ننشستهای چه دانی
که چه شب گذشت بر منتظران ناشکیبت
تو خود ای شب جدایی، چه شبی بدین درازی
بگذر که جان سعدی بگداخت از نهیبت
#سعدی
کانون شعر و ادبیات دانشگاه صنعتی نوشیروانی بابل🖋✨
📚✍️ @Sher_nit
❤13👏1
#افسانه
#اووید | دگردیسیها
کانون شعر و ادبیات دانشگاه صنعتی نوشیروانی بابل🖋✨
📚✍️ @Sher_nit
اورفئوس، نوازندهای با هنری خارقالعاده، عاشق دختری به نام اوریدیس میشود و با او ازدواج میکند. اما مدت کوتاهی پس از ازدواج، اوریدیس هنگام قدم زدن در چمنزار توسط ماری نیش زده میشود و میمیرد.
اورفئوس در غم او میسوزد و نمیتواند مرگش را بپذیرد. پس با چنگ خود به دنیای زیرین(جهان مردگان) سفر میکند و با نغمههایش دل همهٔ ارواح، حتی خدایان مرگ را نرم میکند. آنها به او اجازه میدهند اوریدیس را با خود ببرد، به این شرط که در مسیر بازگشت هرگز به پشت سر نگاه نکند.
اورفئوس پذیرفته و راه میافتد. اوریدیس بیصدا پشتسر او حرکت میکند. مسیر تاریک و پر از سکوت است. اورفئوس، گرفتار تردید، ترس و عشق، در آخرین لحظه پیش از خروج به عقب نگاه میکند.
در همان لحظه، اوریدیس دوباره به اعماق تاریکی کشیده میشود؛اینبار برای همیشه.
اورفئوس تنها بر زمین بازمیگردد، با آگاهی از اینکه عشق قدرتمند بود؛ اما لحظهای ضعف کافی بود تا همهچیز از دست برود. او باقی عمر را در اندوه و تنهایی سپری میکند.
پینوشت:
او به جای تمرکز بر راه، درگیر «آیا؟» و «اگر؟» میشود.
او آینده را با ترس از دست میدهد، چون در زمان حال نمیماند
اورفئوس وقتی پشتسر را نگاه کرد،نه دنبال اوریدیس، بلکه دنبال «تضمین» میگشت.
اما عشق، آزادی میخواهد، نه تضمین.او عشق را با ترس آغشته کرد و ترس، عشق را کشت.
#اووید | دگردیسیها
کانون شعر و ادبیات دانشگاه صنعتی نوشیروانی بابل🖋✨
📚✍️ @Sher_nit
❤20👏1🌚1🍾1
با خودم فکر می کنم اگر مرا برنجانی باز هم دوستت خواهم داشت؟
و بعد زخمِ جدیدم را با عشق در آغوش می کشم.
#اهورا_فروزان
کانون شعر و ادبیات دانشگاه صنعتی نوشیروانی بابل🖋✨
📚✍️ @Sher_nit
و بعد زخمِ جدیدم را با عشق در آغوش می کشم.
#اهورا_فروزان
کانون شعر و ادبیات دانشگاه صنعتی نوشیروانی بابل🖋✨
📚✍️ @Sher_nit
💔15👎1🕊1🍾1
آن را که صبح و شام به رویِ تو منظر است
در خانه بیبهانه، بهشتش میسّر است
تنها دهان توست که دل را نمیزند
قندی که در مکررِ خود نامکرر است
بیمنتِ بهار ز مجموعهی تنت
گُل کرده باغِ خانگیِ من به بستر است
حسنت چو نقش مانوی و نظم مولوی
تصویر شاعرانه و شعر مصور است
در عرض عمر با تو سفر کردهام، نه طول
تا هر دقیقه با تو به عمری برابر است
#حسین_منزوی
کانون شعر و ادبیات دانشگاه صنعتی نوشیروانی بابل🖋✨
📚✍️ @Sher_nit
در خانه بیبهانه، بهشتش میسّر است
تنها دهان توست که دل را نمیزند
قندی که در مکررِ خود نامکرر است
بیمنتِ بهار ز مجموعهی تنت
گُل کرده باغِ خانگیِ من به بستر است
حسنت چو نقش مانوی و نظم مولوی
تصویر شاعرانه و شعر مصور است
در عرض عمر با تو سفر کردهام، نه طول
تا هر دقیقه با تو به عمری برابر است
#حسین_منزوی
کانون شعر و ادبیات دانشگاه صنعتی نوشیروانی بابل🖋✨
📚✍️ @Sher_nit
❤15
Forwarded from کانون هلال احمر دانشگاه صنعتی نوشیروانی بابل
❇️ کانون هلال احمر نوشیروانی به مناسبت “روز دانشجو” برگزار میکند.
💢 برگزاری رایگان دوره کمک های اولیه توسط نیروهای مجرب و آموزش دیده ی جمعیت هلال احمر به صورت جلسات آنلاین و ۳ جلسه حضوری، همراه با اعطای مدرک
( زمان برگزاری جلسات حضوری طبق نظرسنجی، رای اکثریت و استاد، در جلسهی آنلاین تعیین میشود)
❗️جهت ثبت نام مشخصات خود را به آیدی زیر ارسال فرمایید:
@msa_008
«همه جا، برای همه»
⛑کانون هلالاحمر دانشگاه صنعتی نوشیروانی بابل
💢 برگزاری رایگان دوره کمک های اولیه توسط نیروهای مجرب و آموزش دیده ی جمعیت هلال احمر به صورت جلسات آنلاین و ۳ جلسه حضوری، همراه با اعطای مدرک
( زمان برگزاری جلسات حضوری طبق نظرسنجی، رای اکثریت و استاد، در جلسهی آنلاین تعیین میشود)
❗️جهت ثبت نام مشخصات خود را به آیدی زیر ارسال فرمایید:
@msa_008
«همه جا، برای همه»
⛑کانون هلالاحمر دانشگاه صنعتی نوشیروانی بابل
👍3❤1
Forwarded from انجمن علمی زبان و ادبیات فرانسه دانشگاه مازندران
انجمن علمی زبان و ادبیات فرانسه دانشگاه مازندران با همکاری معاونت فرهنگی و اجتماعی برگزار میکند:
⭐به علت استقبال فراوان شما سینما فرانسه باری دیگر تقدیم میکند
🔸️اکران بخش آخر "بابا لنگدراز" با زیرنویس فارسی
🔸️بازهم پذیرای شما و دوستانتان هستیم تا درکنار هم لبخند بسازیم
❗️اما این آخرین سینما فرانسه نیست! بعد از این اکران هم، برنامههای بیشتری در راهه؛ امیدواریم مثل همیشه کنارمون باشید تا به این مسیر ادامه بدیم.
📌دوشنبه، ۱۷ آذر، ساعت ۱۶:۳۰ تا ۱۸
📍دانشکده انسانی، سالن فردوسی
📩برای تهیه بلیط و رزرو صندلی به آیدی زیر پیام بدید:
@Frenchumz
✨مشتاق حضور گرم شما دوستان هستیم.✨
˚ׂᨘ⋆:· T.me/UmzFrench ·:⋆˚ׂᨘ
⭐به علت استقبال فراوان شما سینما فرانسه باری دیگر تقدیم میکند
🔸️اکران بخش آخر "بابا لنگدراز" با زیرنویس فارسی
🔸️بازهم پذیرای شما و دوستانتان هستیم تا درکنار هم لبخند بسازیم
❗️اما این آخرین سینما فرانسه نیست! بعد از این اکران هم، برنامههای بیشتری در راهه؛ امیدواریم مثل همیشه کنارمون باشید تا به این مسیر ادامه بدیم.
📌دوشنبه، ۱۷ آذر، ساعت ۱۶:۳۰ تا ۱۸
📍دانشکده انسانی، سالن فردوسی
📩برای تهیه بلیط و رزرو صندلی به آیدی زیر پیام بدید:
@Frenchumz
تهیه بلیط هم به صورت حضوری در مکان اکران و هم به صورت آنلاین امکانپذیر است.
✨مشتاق حضور گرم شما دوستان هستیم.✨
˚ׂᨘ⋆:· T.me/UmzFrench ·:⋆˚ׂᨘ
❤5👍2
هر که بردارد سر از نخوت ز پای اهل فقر
خاک چون شد کاسه در یوزه سایل شود
همچو چشم بد بلایی نیست حسن و عشق را
در میان بلبل و گل شبنمی حایل شود
خوش عنانی لازم دیوانگی افتاده است
بید مجنون از نسیمی هر طرف مایل شود
پرده وحدت مقام نغمه منصور نیست
بی محل چون مرغ بر آهنگ زد بسمل شود
سیل دریا دیده هرگز برنمی گردد به جوی
نیست ممکن هر که مجنون شد دگر عاقل شود
می زند صائب به چوب دار حدش روزگار
از می منصور هر کس مست و لایعقل شود
#صائب_تبریزی
کانون شعر و ادبیات دانشگاه صنعتی نوشیروانی بابل🖋✨
📚✍️ @Sher_nit
خاک چون شد کاسه در یوزه سایل شود
همچو چشم بد بلایی نیست حسن و عشق را
در میان بلبل و گل شبنمی حایل شود
خوش عنانی لازم دیوانگی افتاده است
بید مجنون از نسیمی هر طرف مایل شود
پرده وحدت مقام نغمه منصور نیست
بی محل چون مرغ بر آهنگ زد بسمل شود
سیل دریا دیده هرگز برنمی گردد به جوی
نیست ممکن هر که مجنون شد دگر عاقل شود
می زند صائب به چوب دار حدش روزگار
از می منصور هر کس مست و لایعقل شود
#صائب_تبریزی
کانون شعر و ادبیات دانشگاه صنعتی نوشیروانی بابل🖋✨
📚✍️ @Sher_nit
❤13👌1🕊1
معنی بخشیدن یک دل به یک لبخند چیست؟
من پشیمانم بگو تاوان آن سوگند چیست؟
گاه اگر از دوست پیغامی نیاید بهتر است
داستانهایی که مردم از تو میگویند چیست؟
خود قضاوت کن اگر درمان دردم عشق توست
این سر آشفته و این قلب ناخرسند چیست؟
چند روز از عمر گلهای بهاری مانده است
ارزش جان کندن گلها در این یک چند چیست؟
از تو هم دل کندم و دیگر نپرسیدم ز خویش
چارهی معشوق اگر عاشق از او دل کند چیست؟
عشق، نفرت، شوق، بیزاری، تمنا یا گریز
حاصل آغوش گرم آتش و اسپند چیست؟
#فاضل_نظری
کانون شعر و ادبیات دانشگاه صنعتی نوشیروانی بابل🖋✨
📚✍️ @Sher_nit
من پشیمانم بگو تاوان آن سوگند چیست؟
گاه اگر از دوست پیغامی نیاید بهتر است
داستانهایی که مردم از تو میگویند چیست؟
خود قضاوت کن اگر درمان دردم عشق توست
این سر آشفته و این قلب ناخرسند چیست؟
چند روز از عمر گلهای بهاری مانده است
ارزش جان کندن گلها در این یک چند چیست؟
از تو هم دل کندم و دیگر نپرسیدم ز خویش
چارهی معشوق اگر عاشق از او دل کند چیست؟
عشق، نفرت، شوق، بیزاری، تمنا یا گریز
حاصل آغوش گرم آتش و اسپند چیست؟
#فاضل_نظری
کانون شعر و ادبیات دانشگاه صنعتی نوشیروانی بابل🖋✨
📚✍️ @Sher_nit
💔13🕊2
ای به زلفت جوهر آیینهٔ دل تابها
چون مژه دل بستهٔ چشم سیاهت خوابها
اینقدر تعظیم نیرنگ خم ابروی کیست
حیرت است از قبله رو گرداندن محرابها
ساغر سرگشتگی را نیست بیم احتساب
بیخلل باشد ز گردون گردش گردابها
نیست آشوب حوادث بر بنای رنگ عجز
سایه را بیجا نسازد قوت سیلابها
گر زبان در کام باشد راز دل بیپرده نیست
ساز ما مینالد از ابرام این مضرابها
سخت دشوار است ترک صحبت روشندلان
موج با آن جهد نتواند گذشت از آبها
بستن چشمم شبستان خیال دیگرست
از چراغ کشته سامان کردهام مهتابها
گر نفس زیر و زبر گردیده باشد دل، دل است
تهمت خط برندارد نقطه از اعرابها
زلف او را اختیاری نیست در تسخیر دل
خودبهخود این رشته میگیرد گره از تابها
کجسرشتان را کشاکش دستگاه آبروست
موج در بحر کمان میخیزد از قلابها
فرش مخمل همبساط بوریای فقر نیست
چون صف مژگان گشاید محو گردد خوابها
بیدل از ما نیستی هم خجلت هستی نبرد
برنمیدارد هوا گشتن تری از آبها
#بیدل
کانون شعر و ادبیات دانشگاه صنعتی نوشیروانی بابل🖋✨
📚✍️ @Sher_nit
چون مژه دل بستهٔ چشم سیاهت خوابها
اینقدر تعظیم نیرنگ خم ابروی کیست
حیرت است از قبله رو گرداندن محرابها
ساغر سرگشتگی را نیست بیم احتساب
بیخلل باشد ز گردون گردش گردابها
نیست آشوب حوادث بر بنای رنگ عجز
سایه را بیجا نسازد قوت سیلابها
گر زبان در کام باشد راز دل بیپرده نیست
ساز ما مینالد از ابرام این مضرابها
سخت دشوار است ترک صحبت روشندلان
موج با آن جهد نتواند گذشت از آبها
بستن چشمم شبستان خیال دیگرست
از چراغ کشته سامان کردهام مهتابها
گر نفس زیر و زبر گردیده باشد دل، دل است
تهمت خط برندارد نقطه از اعرابها
زلف او را اختیاری نیست در تسخیر دل
خودبهخود این رشته میگیرد گره از تابها
کجسرشتان را کشاکش دستگاه آبروست
موج در بحر کمان میخیزد از قلابها
فرش مخمل همبساط بوریای فقر نیست
چون صف مژگان گشاید محو گردد خوابها
بیدل از ما نیستی هم خجلت هستی نبرد
برنمیدارد هوا گشتن تری از آبها
#بیدل
کانون شعر و ادبیات دانشگاه صنعتی نوشیروانی بابل🖋✨
📚✍️ @Sher_nit
❤15👌1
آن دوست که من دارم و آن یار که من دانم
شیرین دهنی دارد، دور از لب و دندانم
بخت این نکند با من، کآن شاخ صنوبر را
بنشینم و بنشانم، گل بر سرش افشانم
ای روی دلارایت، مجموعهٔ زیبایی
مجموع چه غم دارد از من که پریشانم؟
دریاب که نقشی ماند از طرح وجود من
چون یاد تو میآرم، خود هیچ نمیمانم
با وصل نمیپیچم وز هجر نمینالم
حکم آن چه تو فرمایی، من بندهٔ فرمانم
ای خوبتر از لیلی، بیم است که چون مجنون
عشق تو بگرداند در کوه و بیابانم
#سعدی
کانون شعر و ادبیات دانشگاه صنعتی نوشیروانی بابل🖋✨
📚✍️ @Sher_nit
شیرین دهنی دارد، دور از لب و دندانم
بخت این نکند با من، کآن شاخ صنوبر را
بنشینم و بنشانم، گل بر سرش افشانم
ای روی دلارایت، مجموعهٔ زیبایی
مجموع چه غم دارد از من که پریشانم؟
دریاب که نقشی ماند از طرح وجود من
چون یاد تو میآرم، خود هیچ نمیمانم
با وصل نمیپیچم وز هجر نمینالم
حکم آن چه تو فرمایی، من بندهٔ فرمانم
ای خوبتر از لیلی، بیم است که چون مجنون
عشق تو بگرداند در کوه و بیابانم
#سعدی
کانون شعر و ادبیات دانشگاه صنعتی نوشیروانی بابل🖋✨
📚✍️ @Sher_nit
❤16👏1
ﻟﻨﮕﻪ ﻫﺎﻱ ﭼﻮﺑﻲ ﺩﺭﺏ ﺣﻴﺎﻃﻤﺎﻥ،
ﺍﮔﺮ ﭼﻪ ﻛﻬﻨﻪ ﺍﻧﺪ ﻭ ﺟﻴﺮ ﺟﻴﺮ ﻣﻲ ﻛﻨﻨﺪ!
ﻭﻟﻲ ﺧﻮﺵ ﺑﻪ ﺣﺎﻟﺸﺎﻥ
ﻛﻪ ﻟﻨﮕﻪ ﻫـــمند …!
#حسین_پناهی
کانون شعر و ادبیات دانشگاه صنعتی نوشیروانی بابل🖋✨
📚✍️ @Sher_nit
ﺍﮔﺮ ﭼﻪ ﻛﻬﻨﻪ ﺍﻧﺪ ﻭ ﺟﻴﺮ ﺟﻴﺮ ﻣﻲ ﻛﻨﻨﺪ!
ﻭﻟﻲ ﺧﻮﺵ ﺑﻪ ﺣﺎﻟﺸﺎﻥ
ﻛﻪ ﻟﻨﮕﻪ ﻫـــمند …!
#حسین_پناهی
کانون شعر و ادبیات دانشگاه صنعتی نوشیروانی بابل🖋✨
📚✍️ @Sher_nit
❤13💔3👏2🍾1
با من که به چشم تو گرفتارم و محتاج
حرفی بزن ای قلب مرا برده به تاراج
ای موی پریشان تو دریای خروشان
بگذار مرا غرق کند این شب مواج
یک عمر دویدیم و به جایی نرسیدیم
یک آه کشیدیم و رسیدیم به معراج
ای کشتهی سوزانده بر باد سپرده
جز عشق نیاموختی از قصهی حلاج
یک بار دگر کاش به ساحل برسانی
صندوقچهای را که رها گشته در امواج
#فاضل_نظری
کانون شعر و ادبیات دانشگاه صنعتی نوشیروانی بابل🖋✨
📚✍️ @Sher_nit
حرفی بزن ای قلب مرا برده به تاراج
ای موی پریشان تو دریای خروشان
بگذار مرا غرق کند این شب مواج
یک عمر دویدیم و به جایی نرسیدیم
یک آه کشیدیم و رسیدیم به معراج
ای کشتهی سوزانده بر باد سپرده
جز عشق نیاموختی از قصهی حلاج
یک بار دگر کاش به ساحل برسانی
صندوقچهای را که رها گشته در امواج
#فاضل_نظری
کانون شعر و ادبیات دانشگاه صنعتی نوشیروانی بابل🖋✨
📚✍️ @Sher_nit
❤19👏1
داغ ما نیست به دلسوزی یاران محتاج
نبود آتش خورشید به دامان محتاج
نه ز نقص است اگر خال ندارد دهنش
نیست آن کان ملاحت به نمکدان محتاج
چشم بد دور ز رخسار عرقناک تو باد!
که مرا کرد به صد دیده حیران محتاج
حسن را شرم ز آفات نگه می دارد
نبود چهره مریم به نگهبان محتاج
نشود جمع به هم نعمت و دندان هرگز
که صدف در دل دریاست به دندان محتاج
سر خود گیر ز درگاه بهشت ای رضوان
که در اهل کرم نیست به دربان محتاج
عجز آنجا که کند قدرت خود را ظاهر
به مددکاری مورست سلیمان محتاج
در دل ابر چه خون تلخی دریا که نکرد
نشود هیچ کریمی به لئیمان محتاج!
می توان یافت که فهمیده نمی گوید حرف
هر که باشد به سخن فهمی یاران محتاج
دل دیوانه ما بی دف و نی در رقص است
شور ما نیست به این سلسله چندان محتاج
دیده سیر مدارید توقع ز جهان
که سپهرست ز خورشید به یک نان محتاج
صائب البته سخنگو طرفی می خواهد
لب خاموش نباشد به سخندان محتاج
#صائب_تبریزی
کانون شعر و ادبیات دانشگاه صنعتی نوشیروانی بابل🖋✨
📚✍️ @Sher_nit
نبود آتش خورشید به دامان محتاج
نه ز نقص است اگر خال ندارد دهنش
نیست آن کان ملاحت به نمکدان محتاج
چشم بد دور ز رخسار عرقناک تو باد!
که مرا کرد به صد دیده حیران محتاج
حسن را شرم ز آفات نگه می دارد
نبود چهره مریم به نگهبان محتاج
نشود جمع به هم نعمت و دندان هرگز
که صدف در دل دریاست به دندان محتاج
سر خود گیر ز درگاه بهشت ای رضوان
که در اهل کرم نیست به دربان محتاج
عجز آنجا که کند قدرت خود را ظاهر
به مددکاری مورست سلیمان محتاج
در دل ابر چه خون تلخی دریا که نکرد
نشود هیچ کریمی به لئیمان محتاج!
می توان یافت که فهمیده نمی گوید حرف
هر که باشد به سخن فهمی یاران محتاج
دل دیوانه ما بی دف و نی در رقص است
شور ما نیست به این سلسله چندان محتاج
دیده سیر مدارید توقع ز جهان
که سپهرست ز خورشید به یک نان محتاج
صائب البته سخنگو طرفی می خواهد
لب خاموش نباشد به سخندان محتاج
#صائب_تبریزی
کانون شعر و ادبیات دانشگاه صنعتی نوشیروانی بابل🖋✨
📚✍️ @Sher_nit
❤16👏2🍾1
هر مردی پسر مادری است
حتی تو پیرمرد! تو زاده زنی هستی،
تو میتوانی خدا را انکار کنی، اما هرگز قادر به انکار او نیستی!
#ماکسیم_گورکی | بچه های پارما
روز زن و مادر مبارک♥
کانون شعر و ادبیات دانشگاه صنعتی نوشیروانی بابل🖋✨
📚✍️ @Sher_nit
حتی تو پیرمرد! تو زاده زنی هستی،
تو میتوانی خدا را انکار کنی، اما هرگز قادر به انکار او نیستی!
#ماکسیم_گورکی | بچه های پارما
روز زن و مادر مبارک♥
کانون شعر و ادبیات دانشگاه صنعتی نوشیروانی بابل🖋✨
📚✍️ @Sher_nit
❤26🕊2🍾1
یک لحظه هم حتی نرفتی از خیالم
خوشحال باش ای بیوفا! خوش نیست حالم
بیآرزویی وارث جادو چراغی
خشکیدهسروی بر لب رودی زلالم
چون قطرهای باران که بر ساحل بیفتد
یک آسمان افسوس و یک دریا سوالم
از ناامیدی نیز مأیوسم، به هر حال
هستند با من آرزوهای محالم
بگذار تنها حس کنم آزادم ای عشق
قفل قفس را باز کن، بستهست بالم
#فاضل_نظری
کانون شعر و ادبیات دانشگاه صنعتی نوشیروانی بابل🖋✨
📚✍️ @Sher_nit
خوشحال باش ای بیوفا! خوش نیست حالم
بیآرزویی وارث جادو چراغی
خشکیدهسروی بر لب رودی زلالم
چون قطرهای باران که بر ساحل بیفتد
یک آسمان افسوس و یک دریا سوالم
از ناامیدی نیز مأیوسم، به هر حال
هستند با من آرزوهای محالم
بگذار تنها حس کنم آزادم ای عشق
قفل قفس را باز کن، بستهست بالم
#فاضل_نظری
کانون شعر و ادبیات دانشگاه صنعتی نوشیروانی بابل🖋✨
📚✍️ @Sher_nit
❤14
از ضعف به هرجا که نشستیم، وطن شد
وز گریه به هر سو که گذشتیم، چمن شد
جان دگرم بخش که آن جان که تو دادی
چندان ز غمت خاک به سر ریخت که تن شد
پیراهنی از تار وفا دوخته بودم
چون تاب جفای تو نیاورد، کفن شد
هر سنگ که بر سینه زدم، نقش تو بگرفت
آن هم صنمی بهر پرستیدن من شد
عشاق تو هر یک به نوایی ز تو خوشنود
گر شد ستمی بر سر کوی تو، به من شد
از حسرت لعل تو ز خون مژه طالب
چندان یمنی ریخت که گجرات یمن شد
#طالب_آملى
کانون شعر و ادبیات دانشگاه صنعتی نوشیروانی بابل🖋✨
📚✍️ @Sher_nit
وز گریه به هر سو که گذشتیم، چمن شد
جان دگرم بخش که آن جان که تو دادی
چندان ز غمت خاک به سر ریخت که تن شد
پیراهنی از تار وفا دوخته بودم
چون تاب جفای تو نیاورد، کفن شد
هر سنگ که بر سینه زدم، نقش تو بگرفت
آن هم صنمی بهر پرستیدن من شد
عشاق تو هر یک به نوایی ز تو خوشنود
گر شد ستمی بر سر کوی تو، به من شد
از حسرت لعل تو ز خون مژه طالب
چندان یمنی ریخت که گجرات یمن شد
#طالب_آملى
کانون شعر و ادبیات دانشگاه صنعتی نوشیروانی بابل🖋✨
📚✍️ @Sher_nit
❤16
ما را گلی از روی تو چیدن نگذارند
چیدن چه خیال است که دیدن نگذارند!
صد شربت شیرین ز لبت خستهدلان را
نزدیک لب آرند و چشیدن نگذارند
گفتم شنود مژدهٔ دشنام تو گوشم
آن نیز شنیدم که شنیدن نگذارند
زلف تو چه امکانِ کشیدن که رقیبان
سر در قدمت نیز کشیدن نگذارند
بخشای بر آن مرغ که خونش گه بسمل
بر خاک بریزند و تپیدن نگذارند
دل شد ز تو صدپاره و فریاد که این قوم
نعرهزدن و جامهدریدن نگذارند
مگریز کمال از سر زلفش که درین دام
مرغی که درافتاد پریدن نگذارند
#کمال_خجندی
کانون شعر و ادبیات دانشگاه صنعتی نوشیروانی بابل🖋✨
📚✍️ @Sher_nit
چیدن چه خیال است که دیدن نگذارند!
صد شربت شیرین ز لبت خستهدلان را
نزدیک لب آرند و چشیدن نگذارند
گفتم شنود مژدهٔ دشنام تو گوشم
آن نیز شنیدم که شنیدن نگذارند
زلف تو چه امکانِ کشیدن که رقیبان
سر در قدمت نیز کشیدن نگذارند
بخشای بر آن مرغ که خونش گه بسمل
بر خاک بریزند و تپیدن نگذارند
دل شد ز تو صدپاره و فریاد که این قوم
نعرهزدن و جامهدریدن نگذارند
مگریز کمال از سر زلفش که درین دام
مرغی که درافتاد پریدن نگذارند
#کمال_خجندی
کانون شعر و ادبیات دانشگاه صنعتی نوشیروانی بابل🖋✨
📚✍️ @Sher_nit
❤12👏1👌1
پاییز آمده است که خود را ببارمت
پاییز: نام دیگر «من دوست دارمت»
بر باد می دهم همه ی بودِ خویش را
یعنی تو را به دست خودت می سپارمت!
باران بشو، ببار به کاغذ، سخن بگو...
وقتی که در میان خودم می فشارمت
پایان تو رسیده گل کاغذی من
حتی اگر که خاک شوم تا بکارمت
اصرار می کنی که مرا زودتر بگو
گاهی چنان سریع که جا می گذارمت!
پاییز من، عزیز غم انگیز برگریز!
یک روز می رسم...و تو را می بهارمت!!!
#مهدی_موسوی
کانون شعر و ادبیات دانشگاه صنعتی نوشیروانی بابل🖋✨
📚✍️ @Sher_nit
پاییز: نام دیگر «من دوست دارمت»
بر باد می دهم همه ی بودِ خویش را
یعنی تو را به دست خودت می سپارمت!
باران بشو، ببار به کاغذ، سخن بگو...
وقتی که در میان خودم می فشارمت
پایان تو رسیده گل کاغذی من
حتی اگر که خاک شوم تا بکارمت
اصرار می کنی که مرا زودتر بگو
گاهی چنان سریع که جا می گذارمت!
پاییز من، عزیز غم انگیز برگریز!
یک روز می رسم...و تو را می بهارمت!!!
#مهدی_موسوی
کانون شعر و ادبیات دانشگاه صنعتی نوشیروانی بابل🖋✨
📚✍️ @Sher_nit
👏10❤3