کانون شعر و ادبیات
688 subscribers
597 photos
52 videos
15 files
91 links
🔸کانال رسمی کانون شعر و ادبیات دانشگاه صنعتی نوشیروانی بابل
🔸دفتر کانون: دانشکده برق ، طبقه دوم

🔸ارتباط با دبیر کانون:
سروش پرتوی
@constancy_05

🔸صفحه اینستاگرام کانون؛
www.instagram.com/sher_nit
Download Telegram
از برندگان مسابقه تجلیل به عمل آمد و
هدایای آنها با افتخار تقدیم شد

با تشکر از همراهی همه ی نودانشجویان و کادر اجرایی برگزاری مسابقه بابت فراهم نموندن محیطی هیجان انگیز و پرنشاط به پاس ورود نودانشجویان عزیز دانشگاه صنعتی نوشیروانی بابل 🌸

«همه جا، برای همه»
کانون هلال‌احمر دانشگاه صنعتی نوشیروانی بابل

@RedCrescent_nit
@sher_nit
@gardeshgari_nit
5👏2
ترا به جان و دل از جان و دل وفادارم
که من خود از همه ملک جهان ترا دارم

کسی به جای تو باشد مرا چه می گویم
نعوذبالله اگر هرگز این روا دارم

سرم به تیغ بباید برید اگر به خطا
ز طوقِ عهدِ تو گردن دمی جدا دارم

به آرزوی دلم در نمی شود چه کنم
ز پای بوسِ تو دستی که بر دعا دارم

خیال را بفرست ار تو خود نمی آیی
که با خیال تو صد گونه ماجرا دارم

به دست بنده دعایی بود خدا داناست
که روز و شب به دعا دست برخدا دارم

عجب دلیست مرا در وفا چنان یکتا
چو سرو اگرچه که قامت ز دل دوتا دارم

به رستخیز که فرزند را وفا نکنند
به جست و جوی تو جان بر میان وفا دارم

روا ندارم اگر دیده در جهان نگرد
که از خیال تو آنی نظر جدا دارم

بریز خونِ نزاری که دولتی ست مرا
که درعوض چو تویی را به خون بها دارم

#حکیم_نزاری

کانون شعر و ادبیات دانشگاه صنعتی نوشیروانی بابل🖋
📚✍️ @Sher_nit
10
از جملهٔ رفتگان این راه دراز
بازآمده کیست تا به ما گوید راز!؟

پس بر سر این دو راههٔ آز و نیاز
تا هیچ نمانی که نمی‌آیی باز

#خیام

📣کانون شعر و ادبیات برگزار می‌کند📣

🔸«محفل شعر»

و دورهمی برای خوانش:
🔺شعر
🔺ترانه
🔺دلنوشته

🗓 دوشنبه ١٠ آذر ماه
ساعت ۱۱:۴۵
📍کلاس ۱۰۸ ساختمان خیام

🌿کانون شعر و ادبیات دانشگاه صنعتی نوشیروانی بابل🖋
📚✍️ @Sher_nit
5👏1
عصرهایی در زندگی هست که دلت می‌ خواهد کسی باشد، حتی اگر ایمانی به دوست داشتنت نداشته باشد، فقط باشد...

#سجاد_افشاریان

کانون شعر و ادبیات دانشگاه صنعتی نوشیروانی بابل🖋
📚✍️ @Sher_nit
💔16👌2👏1
دردا که درین بادیه بسیار دویدیم
در خود برسیدیم و بجایی نرسیدیم

بسیار درین بادیه شوریده برفتیم
بسیار درین واقعه مردانه چخیدیم

گه نعره‌زنان معتکف صومعه بودیم
گه رقص‌کنان گوشهٔ خمار گزیدیم

کردیم همه کار ولی هیچ نکردیم
دیدیم همه چیز ولی هیچ ندیدیم

بر درج دل ماست یکی قفل گران سنگ
در بند ازینیم که در بند کلیدیم

از خون رحم چون به گو خاک فتادیم
از طفل مزاجی همه انگشت مزیدیم

چون شیر ز انگشت براهیم برآمد
انگشت مزیدان چه که انگشت گزیدیم

وامروز که بالغ شدگانیم به صورت
یک پر بنماند ارچه به صد پر بپریدیم

از دست فتادیم نه دیده نه چشیده
زان باده که از جرعهٔ او بوی شنیدیم

چون هستی عطار درین راه حجاب است
از هستی عطار به یکبار بریدیم

#عطار

کانون شعر و ادبیات دانشگاه صنعتی نوشیروانی بابل🖋
📚✍️ @Sher_nit
🕊8💔7🍾1
شخصی همه شب بر سرِ بیمار گریست
چون روز بشد، بمرد و بیمار بزیست

#سعدی

کانون شعر و ادبیات دانشگاه صنعتی نوشیروانی بابل🖋
📚✍️ @Sher_nit
💔14😢1🍾1
شراب تلخ بیاور که وقت شیدایی‌ست
که آنچه در سر من نیست، بیم رسوایی‌ست

چه غم که خلق به حسن تو عیب می‌گیرند؟
همیشه زخم زبان خون‌بهای زیبایی‌ست

اگر خیال تماشاست در سرت، بشتاب
که آبشارم و افتادنم تماشایی‌ست

شباهت تو و من هر چه بود ثابت کرد
که فصل مشترک عشق و عقل، تنهایی‌ست

کنون اگرچه کویرم، هنوز در سر من
صدای پر زدن مرغ‌های دریایی‌ست

#فاضل_نظری

کانون شعر و ادبیات دانشگاه صنعتی نوشیروانی بابل🖋
📚✍️ @Sher_nit
💔103
اگر باران هم می‌بودی
در میان هزاران قطره
تو را می‌یافتم و می‌گرفتمت.
می‌ترسیدم،
چرا که خاک
هرچیزی را که بگیرد
پس نمی‌دهد.

#جمال_ثریا

کانون شعر و ادبیات دانشگاه صنعتی نوشیروانی بابل🖋
📚✍️ @Sher_nit
💔16👏21🍾1
قلبم را به تو باختم.
و اگر می‌خواهی بدانی؛
هیچوقت نمی‌خواهم آن را پس بدهی.

#میا_شریدن

کانون شعر و ادبیات دانشگاه صنعتی نوشیروانی بابل🖋
📚✍️ @Sher_nit
💔14
آن غنچه که نشکفت ز حسرت دل ما بود
وان عقده که نگشود ز غم مشکل ما بود

مجنون که به دیوانه گری شهره شهر است
در دشت جنون همسفر عاقل ما بود

گر دامن دل رنگ نبود از اثر خون
معلوم نمی شد دل ما قاتل ما بود

سرسبز نگردید هر آن دانه که کشتیم
پا بسته آفت زدگی حاصل ما بود

دردانه مه بود و جگر گوشه خورشید
این شمع شب افروز که در محفل ما بود

این سر که به دست غم هجر تو سپردیم
در پای غمت هدیه ناقابل ما بود

از راه صنم پی به صمد بردم و دیدم
مستوره آئینه حق باطل ما بود

#فرخی_یزدی

کانون شعر و ادبیات دانشگاه صنعتی نوشیروانی بابل🖋
📚✍️ @Sher_nit
13🕊3💔2🍾1
به کیمیاگر گفت: «قلب من از رنج می‌ترسد»
— «به او بگو که ترس از رنج بدتر از خود رنج است.»

#پائولو_کوئیلو | کیمیاگر

کانون شعر و ادبیات دانشگاه صنعتی نوشیروانی بابل🖋
📚✍️ @Sher_nit
16👍2
مــیــازُ
مــنــازُ
مــتــازُ
مــرنـج
چــــــه
تــــازی
بــــــــه
کــیـــنُ
چـــــــه
نــــازی
بـــــــــه
گــنـــج

#فردوسی

کانون شعر و ادبیات دانشگاه صنعتی نوشیروانی بابل🖋
📚✍️ @Sher_nit
16👏2👍1
من و از دور تماشای گلستان کسی
به نسیمی شده خرسند ز بستان کسی

در نظر نعمت دیدار و به حسرت نگران
دست‌ها بسته و مهمان شده بر خوان کسی

زیر بار سرم این دست بفرساید، بِه!
ز آنکه دستی‌ست که دور است ز دامان کسی

پادشاهان و نکویان دو گروه عجبند
که نبودند و نباشند به فرمان کسی

وحشی از هجر تو جان داد، تو باشی زنده
زندگی‌بخش کسی، عمر کسی، جان کسی

#وحشی_بافقی

کانون شعر و ادبیات دانشگاه صنعتی نوشیروانی بابل🖋
📚✍️ @Sher_nit
18
چو آه در تن بی‌روح نی دمیده شدم
سکوت بودم و با یک نفس شنیده شدم

شبیه سایه، عدم بود هستی‌ام اما
به هر طرف نظر انداخت نور، دیده شدم

همین که چشمۀ عشق تو در دلم جوشید
ز کوه صبر به دشت جنون کشیده شدم

تو سیب سرخی و من برگ سبز، خوشحالم
که در کنار تو بودم که با تو چیده شدم

قسم به آه که فاضل ندارد از خود هیچ
من از اضافۀ خاک تو آفریده شدم

#فاضل_نظری

کانون شعر و ادبیات دانشگاه صنعتی نوشیروانی بابل🖋
📚✍️ @Sher_nit
15
در گوشِ دلم گفت فلک پنهانی
«حکمی که قضا بُود، ز من می‌دانی؟»

در گردش خویش اگر مرا دست بُدی
خود را برهاندمی ز سرگردانی
 
#خیام

کانون شعر و ادبیات دانشگاه صنعتی نوشیروانی بابل🖋
📚✍️ @Sher_nit
14👏2🍾1
متناسبند و موزون حرکات دلفریبت
متوجه است با ما سخنان بی‌حسیبت

چو نمی‌توان صبوری، ستمت کشم ضروری
مگر آدمی نباشد که برنجد از عتیبت

اگرم تو خصم باشی، نروم ز پیش تیرت
و گرم تو سیل باشی، نگریزم از نشیبت

به قیاس درنگنجی و به وصف درنیایی
متحیرم در اوصاف جمال و روی و زیبت

اگرم برآورد بخت به تخت پادشاهی
نه چنان که بنده باشم همه عمر در رکیبت

عجب از کسی در این شهر که پارسا بماند
مگر او ندیده باشد رخ پارسافریبت

تو برون خبر نداری که چه می‌رود ز عشقت
به درآی اگر نه آتش بزنیم در حجیبت

تو درخت خوب منظر همه میوه‌ای ولیکن
چه کنم به دست کوته که نمی‌رسد به سیبت

تو شبی در انتظاری ننشسته‌ای چه دانی
که چه شب گذشت بر منتظران ناشکیبت

تو خود ای شب جدایی، چه شبی بدین درازی
بگذر که جان سعدی بگداخت از نهیبت

#سعدی

کانون شعر و ادبیات دانشگاه صنعتی نوشیروانی بابل🖋
📚✍️ @Sher_nit
13👏1
#افسانه
اورفئوس، نوازنده‌ای با هنری خارق‌العاده، عاشق دختری به نام اوریدیس می‌شود و با او ازدواج می‌کند. اما مدت کوتاهی پس از ازدواج، اوریدیس هنگام قدم زدن در چمنزار توسط ماری نیش زده می‌شود و می‌میرد.
اورفئوس در غم او می‌سوزد و نمی‌تواند مرگش را بپذیرد. پس با چنگ خود به دنیای زیرین(جهان مردگان) سفر می‌کند و با نغمه‌هایش دل همهٔ ارواح، حتی خدایان مرگ را نرم می‌کند. آن‌ها به او اجازه می‌دهند اوریدیس را با خود ببرد، به این شرط که در مسیر بازگشت هرگز به پشت سر نگاه نکند.
اورفئوس پذیرفته و راه می‌افتد. اوریدیس بی‌صدا پشت‌سر او حرکت می‌کند. مسیر تاریک و پر از سکوت است. اورفئوس، گرفتار تردید، ترس و عشق، در آخرین لحظه پیش از خروج به عقب نگاه می‌کند.
در همان لحظه، اوریدیس دوباره به اعماق تاریکی کشیده می‌شود؛این‌بار برای همیشه.
اورفئوس تنها بر زمین بازمی‌گردد، با آگاهی از این‌که عشق قدرتمند بود؛ اما لحظه‌ای ضعف کافی بود تا همه‌چیز از دست برود. او باقی عمر را در اندوه و تنهایی سپری می‌کند.
پی‌نوشت:
او به جای تمرکز بر راه، درگیر «آیا؟» و «اگر؟» می‌شود.
او آینده را با ترس از دست می‌دهد، چون در زمان حال نمی‌ماند
اورفئوس وقتی پشت‌سر را نگاه کرد،نه دنبال اوریدیس، بلکه دنبال «تضمین» می‌گشت.
اما عشق، آزادی می‌خواهد، نه تضمین.او عشق را با ترس آغشته کرد و ترس، عشق را کشت.

#اووید | دگردیسی‌ها

کانون شعر و ادبیات دانشگاه صنعتی نوشیروانی بابل🖋
📚✍️ @Sher_nit
20👏1🌚1🍾1
‏با خودم فکر می‌ کنم اگر مرا برنجانی باز هم دوستت خواهم داشت؟
و بعد زخمِ جدیدم را با عشق در آغوش می کشم.

#اهورا_فروزان

کانون شعر و ادبیات دانشگاه صنعتی نوشیروانی بابل🖋
📚✍️ @Sher_nit
💔15👎1🕊1🍾1
آن را که صبح و شام به رویِ تو منظر است
در خانه بی‌بهانه، بهشتش میسّر است

تنها دهان توست که دل را نمی‌زند
قندی که در مکررِ خود نامکرر است

بی‌منتِ بهار ز مجموعه‌ی تنت
گُل کرده باغِ خانگیِ من به بستر است

حسنت چو نقش مانوی و نظم مولوی
تصویر شاعرانه و شعر مصور است

در عرض عمر با تو سفر کرده‌ام، نه طول
تا هر دقیقه با تو به عمری برابر است

#حسین_منزوی

کانون شعر و ادبیات دانشگاه صنعتی نوشیروانی بابل🖋
📚✍️ @Sher_nit
15
من محو خدایم و خدا آن منست
هر سوش مجوئید که در جان منست

#مولانا

کانون شعر و ادبیات دانشگاه صنعتی نوشیروانی بابل🖋
📚✍️ @Sher_nit
16👎1👌1
❇️ کانون هلال احمر نوشیروانی به مناسبت “روز دانشجو” برگزار میکند.

💢 برگزاری رایگان دوره کمک های اولیه توسط نیروهای مجرب و آموزش دیده ی جمعیت هلال احمر به صورت جلسات آنلاین و ۳ جلسه حضوری، همراه با اعطای مدرک
( زمان برگزاری جلسات حضوری طبق نظرسنجی، رای اکثریت و استاد، در جلسه‌ی آنلاین تعیین می‌شود)

❗️جهت ثبت نام مشخصات خود را به آیدی زیر ارسال فرمایید:

@msa_008

«همه جا، برای همه»
کانون هلال‌احمر دانشگاه صنعتی نوشیروانی بابل
👍31