ıllıllı شِعِـر ِنـو ıllıllı
4.68K subscribers
22 photos
29 videos
299 links
Download Telegram
‌‌◍⃟❤️

تو بزرگترین فتح در میان فتوحات منی،
تو آخرین وطنی که در آن زاده شدم،
و در آن دفن خواهم شد...!


نزار_قبانی |
ıllıllı شِعِـر ِنـو ıllıll
3👏3
🔗🌵

و دیگر جوان نمی‌شوم
نه به وعده ی عشق و
نه به وعده ی چشمان تو
و دیگر به شوق نمی آیم
نه در بازی باد و
نه در رقص گیسوان تو
چه نامرادی تلخی
ودریغا
چه تلخِ تلخ فرو می‌ریزم
با سنگینی این غربت عمیق
در سرزمین اجدادی خویش...


محمدرضا_عبدالملكيان |
ıllıllı شِعِـر ِنـو ıllıll
2😢1
🔗

مى‌گويند كه درد
‏آدم‌ها را به‌هم نزديک مى‌كند؛
‏به من بگو
‏كداممان شاد هستيم
‏كه اين همه از هم دور مانده‌ايم...؟



#اعوز_آتای | ıllıllı شِعِـر ِنـو ıllıll
👍3🥰1
🔗🌵

الان دقیقا کیستم؟
ته مانده ای از خودم
یا تمام تو؟


یغما_گلرویی |
ıllıllı شِعِـر ِنـو ıllıll
2
🔗

ما
فاتحان شهرهای رفته بر بادیم
با صدایی ناتوان‌تر زآنکه بیرونید از سینه
راویان قصه‌های رفته از یادیم
کس به چیزی یا پشیزی برنگیرد سکه هامان را
گویی از شاهی ست بیگانه
یا ز میری دودمانش منقرض گشته
گاهگه بیدار می‌خواهیم شد زین خواب جادویی
همچو خواب همگنان غار،
چشم می‌مالیم و می‌گوییم: آنک، طرفه قصر زرنگار
صبح شیرینکار
لیک بی مرگ است دقیانوس
وای، وای، افسوس


مهدی_اخوان_ثالث |
ıllıllı شِعِـر ِنـو ıllıll
👍21😢1
‌‌◍⃟❤️

روزها رفتند
و ما به هم نرسیدیم
تو آن سوی مرزهای رویایی
در افقی که ناشناخته‌ها را در آغوش گرفته
و من قدم می‌زنم، می‌بینم، می‌خوابم
و به فرداهای روشنی دل خوش می‌کنم
که با شتاب
به گذشته برباد رفته‌ام می‌پیوندند
روزهایم طعمه افسوس‌ها شدند
کی خواهی آمد؟

نازک‌_ الملائکه |
ıllıllı شِعِـر ِنـو ıllıll
2
‌‌◍⃟❤️

كفايت می‌كرد مرا حرمت آويشن
مرا مهتاب
مرا لبخند
و آويشن، حرمت چشمان تو بود.
نبود؟
پس دل گره زدم به ضريح انديشه‌ای
كه آويشن را می‌سرود

آری گلم!
دلم!
حرمت نگه دار
كه اين اشک‌ها
خون‌بهای عمر رفته‌ی من است
سرگذشت كسی كه هيچ‌كس نبود
و هميشه گريه می‌كرد
بی‌مجال انديشه به بغض‌های خود...

تا کی مرا گريه كند؟
تا كِی؟
و به كدام مرام بميرد؟


حسین_پناهی |
ıllıllı شِعِـر ِنـو ıllıll
1
‌‌◍⃟❤️

چه سخت است
برای آدمی كه دلش می خواهد به اندازه
تمام خداحافظی های دنيا برود

و جايی برای رفتن نداشته باشد ...


امير_وجود |
ıllıllı شِعِـر ِنـو ıllıll
🔥1😢1
.

حتی
رودخانه ای
که خیال بازگشت را
زیر سنگریزه ها دفن می کند
بی وقفه می رود
تا با گریه های ابر برگردد
تو
چگونه میتوانی
سیل اشکِ اشتیاقم را
به آمدنت نادیده بگیری؟


👤مریم_امینی |
ıllıllı شِعِـر ِنـو ıllıll
2
‌‌◍⃟❤️

تمامِ ترس من این است
یک شب بخوابم و
صبح
رخسارِ تو را به یاد نیاورم.
تا می توانم تماشا خواهم کرد
هر چیزی را تماشا خواهم کرد.
چشم هایم
رو به شب می روند.
ترسم بیهوده نیست
من می ترسم
از احتمالِ ندیدن تو می ترسم.


سیدعلی_صالحی |
ıllıllı شِعِـر ِنـو ıllıll
2
🔗


تو که برگشتی
دیوارها آرام عقب رفتند
اخمِ پنجره باز شد و
آسمان هرچه کبوتر داشت
رها کرد...


رسول _ ادهمی |
ıllıllı شِعِـر ِنـو ıllıll
1
.

مدت هاست بیدار خوابیده ایم  ..
یک بیهوشی مطلق در میان جمعیـت بی احساس  !
نیازمند خوابی عمیق از جنس پنج دقیقه های سر كلاس هستيم ..
از آنهايی که دیگر باز نگرديم !
دنیا عجیب صفت بی رحمی به خود گرفته است ،
انگار نه انگار در این حوالی ساده دلانی هستند که بیم هر لحظه چمبره زدن خیانت ها را دارند ..


👤 سید_طه_صداقت |
ıllıllı شِعِـر ِنـو ıllıll
1
‌‌◍⃟❤️

یک نفر آمد ...
کتاب‌های مرا برد
روی سرم سقفی از تناسب گل‌ها کشید
عصر مرا با دریچه‌های مکرر وسیع کرد
میز مرا زیر معنویت باران نهاد !...


سهراب_سپهری |
ıllıllı شِعِـر ِنـو ıllıll
1👏1
‌‌◍⃟🌱
دیدار تو کشتزار نور است
آهویى بی‌قرار
که از لب تشنه‏‌اش
آفتابِ سحر فرو می‌ریزد،
دیدارت سکوت است
آبشار پرندگانى که راه سپیده را می‌جویند،
لیوانى عسل
در کف ناخدایى خسته که بوى نهنگ می‌دهد،
چایى دم کشیده
(درست لحظه‏‌ای که از تمام دغدغه‏‌ها فارغ می‌شوى)
دیدار تو کشتزار نور است
با بُزهایى از بلور
که به‌سوى صخره چرا می‌کنند
بى آن‌که بدانند می‌شکنند
و غبار بلور
در روحم فرو می‌پاشند.


شمس_لنگرودی |
ıllıllı شِعِـر ِنـو ıllıll
1
🌸🍃

اشک ها
حرف های نگفته ی منند
که هر شب
روی کاغذِ گونه ها
می نویسم و پاک می کنم...

وَ تو هرگز نمی فهمی
چه دوستت دارم هایی
که مچاله نکرده ام...


مینا_آقازاده |
ıllıllı شِعِـر ِنـو ıllıll
2