شعر پارسی
56.1K subscribers
761 photos
80 videos
2.95K links
هزار باده‌ی ناخورده در رگ تاک است ...

فرسته‌ی نخست:
https://t.me/ShearZii/1
Download Telegram
اعرابی را پیش خلیفه بردند. او را دید بر تخت نشسته و دیگران در زیر ایستاده.

گفت: السلام علیک، یاالله!
گفت: من الله نیستم.
گفت: یا جبرائیل!
گفت: من جبرائیل نیستم.
گفت: الله نیستی، جبرائیل نیستی، پس چرا بر آن بالا رفته تنها نشسته‌ای؟ تو نیز در زیر آی و در میان مردمان بنشین.

عبید زاکانی / شـــعر پارسی
👍18👏52🔥1
در هوس‌خیال او، همچو خیال گشته‌ام
اوست گرفته شهر‌ دل من به کجا سفر برم؟

مولانا / شـــعر پارسی
13👍1
می‌ خوردن و شاد بودن آیین من است
فارغ‌ بودن ز کفر و دین، دین من است

خیام / شـــعر پارسی
👍97🔥3
نه همین موج ز آمد شد خود بی‌خبرست
هیچ کس را خبر از آمدن و رفتن نیست

صائب تبریزی / شـــعر پارسی
9
چنان به موی تو
آشفته‌ام
به بوی تو مست

که نیستم خبر از
هر چه در دو عالم هست...

سعدی / شـــعر پارسی
16👍2
نادرشاه در نامه‌ای به دربار عثمانی اخطار داد که خاک ایران را ترک کند اما دربار عثمانی این شعر را به زبان فارسی برای نادر فرستاد:

چو خواهی قشونم نظاره کنی
سحرگه نظر بر ستاره کنی

اگر آل عثمان حیاتم دهد
ز چنگ فرنگی نجاتم دهد

چنانت بکوبم به گرز گران
که یکسر روی تا مازندران


نادر شاه در پاسخ چنین گفت:

چو خورشید سعادت نمایان شود
ستاره ز پیشش گریزان شود

عقاب شکاری نترسد ز بوم
دو مرد خراسان دو صد مرد روم

اگر دست یزدان دهد رونقم
به اسکندریه زنم بیرقم


شـــعر پارسی
🔥415👏4👍2
گر چنینی، گر چنانی، جانِ مایی جانِ جان
هر زبان خواهی بفرما، خسروا، شیرین لبی!
‌‌
مولانا / شـــعر پارسی
15👍2👏1
چه لازم است که گویم اسیر زلف توام
همین که می‌کنم انکار بوی سنبل، بس

ناظم هروی / شـــعر پارسی
8👍2
کمینه خاصیتِ عشق جذبه‌ای‌ست که کس را
زِ هر دری که برانند بیش بیشتر آید

وحشی بافقی / شـــعر پارسی
👍62
زلفِ او را زِ رخِ او به کناری می‌کش
غافلش می‌کن و آن چشم و دهان را می‌پرس

اوحدى / شـــعر پارسی
👍52
معصيت از هر که صادر شود ناپسنديده است و از علما ناخوب‌تر که علم، سلاحِ جنگِ شيطان است و خداوندِ سلاح را، چون به اسيری برند، شرمساری بيش برد.

عامِ نادانِ پريشان روزگار
به ز دانشمندِ ناپرهیزگار

کان به نابينايی از راه اوفتاد
وين دوچشمش بود و در چاه اوفتاد


گلستان سعدی / شـــعر پارسی
👍123
خود را چنان زِ هجرِ تو گم کرده‌ام که هست
مشکل‌تر از سراغِ توام جست‌و‌جویِ خویش

عرفى شيرازى / شـــعر پارسی
👍72
زِ سعی اگر همه ناخن شوی چه خواهی کرد
گره به رشته‌ى تدبیر‌ محکم افتاده‌ست

بیدل دهلوی / شـــعر پارسی
👍42
چه نیکو هر دو با هم اوفتادند
دلم با چشمت، این دیوانه آن مست

سيف فرغانى / شـــعر پارسی
👍62
مكتوب را زِ دردِ دل از بس گران كنم
گر سيل نامه‌بر شود آن را نمى‌بَرَد

كليم كاشانى / شـــعر پارسی
👍42
بند بگسل باش آزاد ای پسر
چند باشی بند سیم و بند زر

مولانا / شـــعر پارسی
👍63👌1
ای که بر من می‌کشی خط و نمی‌خوانی مرا!
بر مثالِ نامه، بر خود چند پیچانی مرا؟

سلمان ساوجى / شـــعر پارسی
👍42
رشته‌ى عمر پاره شد بس که زِ دستِ جورِ او
دوخته‌ام به یک‌دگر سینه‌ى پاره‌پاره را

فروغی بسطامى / شـــعر پارسی
👍62
اغيار راست نازت، عشاق را عتابت
محرومْ من كه از تو، نه اين رسد نه آنم

هاتف اصفهانى / شـــعر پارسی
👍52
همان خوردم فريبِ وعده‌ى تو
تو را با آن‌كه صدبار آزمودم

وحشى بافقى / شـــعر پارسی
9
خون‌ريزِ عشق بين كه جگرگوشه‌ى خليل
آيد به زيرِ تيغ و شهيدش نمى‌كنند

عرفى شيرازی / شـــعر پارسی
👍52🔥1