احمد‌‌‌ شاملو‌
43.6K subscribers
332 photos
46 videos
11 files
370 links
■ کانال تلگرام احمد شاملو‌

■ Twitter: @ShamlouHouse

■ Clubhouse: Ahmad Shamlou احمد شاملو
Download Telegram
□ به آن‌ها می‌گفتم: شما شکست خورده‌اید چرا که خود را حقیر و پست داشته‌اید و سرزنش می‌کنید. ظلم و بی‌عدالتی شما را سزاست چرا که تحملش می‌کنید. آن موقع می‌گفتم «شما» نه «ما»، اما حالا می‌گویم «ما». الان ما پشت هم را داریم و هم‌آهنگ عمل می‌کنیم. آن زمان ناگزیر بودم نقش پیغمبرگونه‌یی را بازی کنم. در آن روزگار روشنفکران بر این باور بودند که ندای آزادی‌خواهی را باید به گوش مردم رساند. الان وضعیت تغییر کرده، برعکس شده. حالا این مردمند که ندای عدالت‌طلبانه سر می‌دهند.

■ شما در شعر شامگاهی می‌گویید:

من و خورشید را هنوز
امید دیداری هست.


آیا در حال حاضر اُمیدی به ایران دارید؟

□ همان اُمید را دارم، بلکه بیشتر. آن زمان ما در اوج هیجان و شوق رسیدن به استقلال و آزادی بودیم. اما این‌بار مردم آن‌قدر آگاه شده‌اند که دیگر با هر کودتایی به ستم و سلطه تن نمی‌دهند.



■ از مصاحبهٔ نائومی برُدی شالیت با احمد شاملو | فصلنامهٔ ناسو، سال ۱۳۵۷، صص ۱۱ - ۶ | کانال، وب‌سایت و صفحه‌ی رسمی اینستاگرام احمد شاملو

@ShamlouHousewww.shamlou.orginstagram.com/shamlouhouse
توجه ریاکارانه به ظواهر نمایشی مذهب، بی آن‌که در پس این ظواهر کم‌ترین ایمان و اعتقادی در ذات متولیان وجود داشته باشد، اندک مجالی برای بهره‌بردن زندگان از عمر فرّار و گریزپایی که ضمناً «موهبت الهی» نیز توصیف می‌کنند باقی نمی‌گذارد. حافظ به درستی آگاه است که خانقاهیان از این طریق، ذهن خلق فریب‌خورده‌ی گریان و ترسان را منحرف کرده‌اند تا به‌سوی آنچه «نعمت و برکت» است و خوب و نیکوست دست فراز نکنند و احتمالاً زیر فشار نیاز و بی‌نصیبی، اندیشه‌ی «عصیان» و «طغیان» به دل راه ندهند و بپذیرند که فقر و ثروت نصیبه‌ی یزدانی است اما خود در نهان از منافع قدرت‌های حاکمه نصیب کافی ببرند!



■ مفاهیم رند و رندی در غزل حافظ | سخنرانی در دانشگاه هاروارد و برکلی آمریکا، ۱۹۹۰ [زمانه، سن‌خوزه، اپریل ۱۹۹۱] | وب‌سایت، کانال و صفحه اینستاگرام رسمی احمد شاملو

@ShamlouHousewww.shamlou.orginstagram.com/shamlouhouse
❑ باغ آینه


چراغی به دستم چراغی در برابرم.
من به جنگِ سیاهی می‌روم.


گهواره‌های خستگی
از کشاکشِ رفت‌وآمدها
بازایستاده‌اند،
و خورشیدی از اعماق
کهکشان‌های خاکستر شده را روشن می‌کند.

ـ□

فریادهای عاصیِ آذرخش ــ
هنگامی که تگرگ
در بطنِ بی‌قرارِ ابر
نطفه می‌بندد.
و دردِ خاموش‌وارِ تاک ــ
هنگامی که غوره‌ی خُرد
در انتهای شاخسارِ طولانیِ پیچ‌پیچ جوانه می‌زند.
فریادِ من همه گریزِ از درد بود
چرا که من در وحشت‌انگیزترینِ شب‌ها آفتاب را به دعایی نومیدوار طلب می‌کرده‌ام

ـ□

تو از خورشیدها آمده‌ای از سپیده‌دم‌ها آمده‌ای
تو از آینه‌ها و ابریشم‌ها آمده‌ای.

ـ□

در خلئی که نه خدا بود و نه آتش، نگاه و اعتمادِ تو را به دعایی نومیدوار طلب کرده بودم.

جریانی جدی
در فاصله‌ی دو مرگ
در تهیِ میانِ دو تنهایی ــ
[نگاه و اعتمادِ تو بدین‌گونه است!]

ـ□

شادیِ تو بی‌رحم است و بزرگوار
نفس‌ات در دست‌های خالیِ من ترانه و سبزی‌ست

من
برمی‌خیزم!


چراغی در دست، چراغی در دلم.
زنگارِ روحم را صیقل می‌زنم.
آینه‌یی برابرِ آینه‌ات می‌گذارم
تا با تو
ابدیتی بسازم.


ـ۱۳۳۶


■ شعر باغ آینه | از دفتر باغ آینه | وب‌سایت، کانال و صفحه اینستاگرام رسمی احمد شاملو

@ShamlouHousewww.shamlou.orginstagram.com/shamlouhouse
❑ برف نو


برفِ نو، برفِ نو، سلام، سلام!
بنشین، خوش نشسته‌ای بر بام.

پاکی آوردی ــ ای امیدِ سپید! ــ
همه آلودگی‌ست این ایام.

راهِ شومی‌ست می‌زند مطرب
تلخ‌واری‌ست می‌چکد در جام
اشک‌واری‌ست می‌کُشد لبخند
ننگ‌واری‌ست می‌تراشد نام

شنبه چون جمعه، پار چون پیرار،
نقشِ همرنگ می‌زند رسام.

مرغِ شادی به دامگاه آمد
به زمانی که برگسیخته دام!
ره به هموارْجای دشت افتاد
ای دریغا که بر نیاید گام!

تشنه آنجا به خاکِ مرگ نشست
کآتش از آب می‌کند پیغام!
کامِ ما حاصلِ آن زمان آمد
که طمع بر گرفته‌ایم از کام…

خام‌سوزیم، الغرض، بدرود!
تو فرود آی، برفِ تازه، سلام!


ـ۱۳۳۷


■ شعر برف نو | از دفتر باغ آینه | کانال تلگرام و توییتر احمد شاملو

@ShamlouHousetwitter.com/shamlouhouse
@ShamlouHouse
Barfe No | Ahmad Shamlou
■ برف نو، برف نو | صدای احمد شاملو | تدوین و ویرایش: کانال تلگرام احمد شاملو

@ShamlouHouse
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
■ نماهنگ برف نو، برف نو | صدای احمد شاملو | تدوین و ویرایش: وب‌سایت و کانال رسمی احمد شاملو

@ShamlouHouse
■ برای شما که عشق‌تان زنده‌گی‌ست

@ShamlouHouse
احمد‌‌‌ شاملو‌
■ برای شما که عشق‌تان زنده‌گی‌ست @ShamlouHouse
❑ برای شما که عشق‌تان زندگی‌ست


شما که عشقِتان زندگی‌ست
شما که خشمِتان مرگ است،

شما که تابانده‌اید در یأسِ آسمان‌ها
امیدِ ستارگان را

شما که به وجود آورده‌اید سالیان را
قرون را

و مردانی زاده‌اید که نوشته‌اند
بر چوبه‌ی دارها
یادگارها
و تاریخِ بزرگِ آینده را با امید
در بطنِ کوچکِ خود پرورده‌اید

و شما که پرورده‌اید فتح را
در زهدانِ شکست،

شما که عشقِتان زندگی‌ست
شما که خشمِتان مرگ‌ست!

ـ□

شما که برقِ ستاره‌ی عشقید
در ظلمتِ بی‌حرارتِ قلب‌ها
شما که سوزانده‌اید جرقه‌ی بوسه را
بر خاکسترِ تشنه‌ی لب‌ها
و به ما آموخته‌اید تحمل و قدرت را
در شکنجه‌ها
و در تعب‌ها

و پاهای آبله‌گون
با کفش‌های گران
در جُستجوی عشقِ شما می‌کند عبور
بر راه‌های دور

و در اندیشه‌ی شماست
مردی که زورق‌اش را می‌راند
بر آبِ دوردست

شما که عشقِتان زندگی‌ست
شما که خشمِتان مرگ است!

ـ□

شما که زیبایید تا مردان
زیبایی را بستایند

و هر مرد که به راهی می‌شتابد
جادوییِ نوشخندی از شماست

و هر مرد در آزادگیِ خویش
به زنجیرِ زرینِ عشقی‌ست پای‌بست

شما که عشقِتان زندگی‌ست
شما که خشمِتان مرگ است!

ـ□

شما که روحِ زندگی هستید
و زندگی بی شما اجاقی‌ست خاموش،

شما که نغمه‌یِ آغوشِ روحِتان
در گوشِ جانِ مرد فرح‌زاست،

شما که در سفرِ پُرهراسِ زندگی، مردان را
در آغوشِ خویش آرامش بخشیده‌اید
و شما را پرستیده است هر مردِ خودپرست، ــ

عشقِتان را به ما دهید
شما که عشقِتان زندگی‌ست!
و خشمِتان را به دشمنانِ ما
شما که خشمِتان مرگ است!

 

۱۳ تیر ۱۳۳۰


شعر برای شما که عشق‌تان زندگی‌ست | از دفتر هوای تازه | وب‌سایت، کانال و صفحه اینستاگرام رسمی احمد شاملو

@ShamlouHousewww.shamlou.orginstagram.com/shamlouhouse
❑ کویری

برای «زیور»ِ کلیدر
به وسیله‌ی محمود دولت‌آبادی




نیمی‌ش آتش و نیمی اشک
می‌زند زار
زنی
بر گهواره‌ی خالی

گُلم وای!

در اتاقی که در آن
مردی هرگز
عریان نکرده حسرتِ جانش را
بر پینه‌های کهنه‌نِهالی

گُلم وای
گُلم!


در قلعه‌ی ویران
به بیراهه‌ی ریگ
رقصان در هُرمِ سراب
به بی‌خیالی.

گُلم وای
گُلم وای
گُلم!



ـ۱۳۶۴


■ شعر کویری | از دفتر مدایح بی‌صله | وب‌سایت، کانال و صفحه اینستاگرام رسمی احمد شاملو

@ShamlouHousewww.shamlou.orginstagram.com/shamlouhouse
از دوستان ما، بودند بسیاری که هیجان‌زده به رقص درآمدند و گفتند شاه خودکامگی به گور رفت، اکنون می‌تواند «شادی» باشد. گفتیم به گور رفتن شاه، آری، اما به گور سپردن خودکامگی بحثی دیگر است. بخشی عمده از این مردم، فردپرست بالفطره‌اند. پرستندگانی که معشوق قاهر را اگر نیابند به چوب و سنگ می‌تراشند. نپذیرفتند. گفتند تجربه‌ی سال‌ها و قرن‌ها اگر نتواند درسی بدهد باید بر آغل گوسفندان گذشته باشد! ــ سالیان دراز چوب خوشبینی‌ها و فردپرستی‌هامان را خورده‌ایم، چوب اعتماد بی‌جا و اعتقاد نادرست‌مان را خورده‌ایم. این، بدبینی است، به دورش افکنید که اکنون شادی باید باشد، اکنون سرود و آزادی باید باشد. اکنون امید می‌تواند از قعر جان ظلمت‌کشیده‌ی ما بشکفد و رو به خورشید، طلوع زیباترین فردای جهان را چشم به‌راه باشد.

پیدا بود که این دوستان، در اوج غم‌انگیز هیجانی کور چشم بر خوف‌انگیزترین حقایق بسته‌اند. آنان درست به هنگامی‌که می‌بایست بیش از هر لحظه‌ی دیگری گوش‌به‌زنگ باشند. به رقص و پایکوبی برخاستند، و درست به هنگامی‌که می‌بایست بیش از هر زمان دیگری هشیار و بیدار بمانند و به هر صدا و حرکت ناچیزی بدگمان باشند و حساسیت نشان دهند به غریو و هلهله پیروزی صدا به صدا درانداختند تا اسب فریب یکبار دیگر از دروازه‌ی تاریخ گذشت و به «تروا»ی خواب‌آلود خوش‌خیال درآمد. گیرم این بار، آنان که در شکم اسب نهان بودند شمشیر به کف نداشتند: آنان زهری با خود آورده بودند که دوست را دشمن و دشمن را دوست جلوه می‌داد. قهرمانان جان‌برکف و پاکباز خلق، منافق و بیگانه‌پرست نام گرفتند. و رسواترین دشمنان خلق بر اریکه‌ی قدرت نشانده شدند. شادی خوش‌بینان دو روزی بیش نپائید. سرود، در دهن‌های بازمانده از حیرت به خاموشی کشید. آزادی، بار نیفکنده بازگشت و امید، ناشکفته فرو مُرد.

متأسفم، دوستان روزهای نخست سخن از «هشدار» بود، امروز سخن از «تسلیت» است. برنامه‌ی طلوع خورشید به کلی لغو شده است!



■ از مقالهٔ «برنامه‌ی طلوع خورشید لغو شده است» | تهران مصور، شماره‌ی ۲۲، جمعه اول تیرماه ۱۳۵۸ | وب‌سایت، کانال و صفحهٔ رسمی اینستاگرام احمد شاملو

www.shamlou.orgt.me/ShamlouHouseinstagram.com/shamlouhouse
من زبان فارسی را عاشقانه دوست می‌دارم و برخوردم با آن، برخورد با چیزی مقدس است. شاید به همین دلیل است که این اواخر کمتر می‌نویسم، زیرا معتقدم که در این معبد قدسی، تنها باید حضور قلب داشت و انسان همیشه حضور قلب ندارد. اما بیست‌وهفت سال پیش قضیه فرق می‌کرد. آن موقع‌ها، زبان در نظر من فقط یک وسیله بود، شاید یک چیز «مصرفی» که به‌خاطر یک شعر می‌شد پدرش را درآورد. کاری که متأسفانه امروز هم پاره‌یی از شاعران جوان می‌کنند.¹

زبان فارسی‌ست که کلمات عربی را به تسخیر خودش درآورده. عربی در پارسی وارد شد، اما پارسی پارسی ماند. مشتی مفهوم را که لازم داشت از زبان عربی به نفع خودش مصادره کرد، اما ساختارش را از دست نداد.²



■ ۱. گفتگویی درباره‌ی شعر با احمد شاملو، روزنامه‌ی بامداد، ۲۰ مرداد ۱۳۵۸ | ۲. یک هفته با احمد شاملو در اتریش، مهدی اخوان لنگرودی، مروارید ۱۳۷۳ | وب‌سایت، کانال و صفحهٔ رسمی اینستاگرام احمد شاملو

www.shamlou.org@ShamlouHouseinstagram.com/shamlouhouse
از آن‌جا که حکومت‌های فردی، معمولاً قشری از فاسدترین و سودجوترین افراد جامعه را به گرد خود متبلور می‌کند که جز سوء استفاده از قدرت هدفی ندارند، سانسور حصاری می‌شود که توده‌های مردم را از عمق فساد گروه حاکمه، از کشف ارقام نجومی غارت و چپاول ثروت‌های ملّی و از درک اسراری که در پس پرده‌های فرو افکنده و درهای بسته می‌گذرد بی‌خبر نگه می‌دارد.ــ این توجیه که پاره‌یی از لب‌ها را برای آن‌که دکه‌ی آزادی جامعه باز بماند می‌دوزیم، توجیه خررنگ‌کنی بیش نیست. زیرا وقتی که «جزئی از یک ملّت» نتواند آن‌چه را که در فکر و اندیشه‌ی جست‌وجوگر یا سازنده‌اش گذشته است به آزادی بیان کند، دیگر «آزادی کُل آن ملّت» حرف مفتی بیش نخواهد بود. و این موضوعی خنده‌آور است که معمولاً «دولت‌ها» همه میهن‌پرست و طرفدار آزادی هستند و «ملّت‌ها» همه دشمن آزادی و میهن خویش!



■ احمد شاملو | سخن سردبیر، ایرانشهر، شماره طلیعه، ۱۳۵۷ | با دوستان ــ خوشه، شماره‌ی ۴۸، بهمن‌ماه ۱۳۴۶ | کانال، وب‌سایت و صفحه‌ی رسمی اینستاگرام احمد شاملو

@ShamlouHousewww.shamlou.orginstagram.com/shamlouhouse
وقتی سنگفرش‌ها غرق خون است و از همه طرف صدای گلوله می‌آید کدام ابلهی می‌نشیند با ماه راز و نیاز بکند؟ و اگر کرد، کی می‌ایستد برایش کف بزند؟

@ShamlouHouse
❑ قانون زیستن، وظیفهٔ زیستن


این است قانون گرم انسان‌ها
از رَز باده می‌سازند
از زغال آتش و
از بوسه‌ها انسان‌ها.

این است قانون سخت انسان‌ها
دست‌ناخورده ماندن
به‌رغم شوربختی و جنگ
به‌رغم خطرهای مرگ

این است قانون دلپذیر انسان‌ها
آب را به نور بدل کردن
رؤیا را به واقعیت و
دشمنان را به برادران.

قانونی کهنه و نو
که طریق کمالش
از ژرفای جان کودک
تا حجّت مطلق می‌گذرد.


پل الوار | احمد شاملو


■ نشر وب‌سایت، کانال و صفحه اینستاگرام رسمی احمد شاملو

@ShamlouHousewww.shamlou.orgInstagram.com/ShamlouHouse
@ShamlouHouse
Zehi Eshgh, Molana | Ahmad Shamlou
■ زهی عشق | غزل مولانا جلال‌الدین محمد بلخی | صدای احمد شاملو | موسیقی فرهاد فخرالدینی | وب‌سایت و کانال رسمی احمد شاملو

@ShamlouHouse
من اصلاً نمی‌توانم درک کنم چرا دو تا آدمیزاد، نفرتی را که از زندگی دارند، به بهانه‌ی «عشق» بار هم می‌کنند و به ادامه‌ی این نفرت و کثافت جهنمی، آن‌قدر پافشاری می‌کنند تا دست‌آخر مثل توُ کتاب‌های پلیسی، یکی‌شان پیش‌قدم بشود و برای کندن شرِ طرف مقابل، هزار جور نقشه بچیند. بابا! همان روز اول که فهمیدید اشتباه کرده‌اید، مثل دو تا آدم عاقل بگویید از تو به‌خیر و از ما به‌سلامت. بادامی را انداخته‌ای دهانت، حالا می‌بینی تلخ است، خب درش بیار! مجبور نبودی چندین میلیون تومان مهریه و شیربها بالایش بدهی که حالا توش در بمانی. یا مجبور نبوده‌ای این مقدار رو خودت قیمت بگذاری که حالا به طمع دریافتش روزگار خودت و شوهره را سیاه کنی؛ مثل یک کنیز خودت را فروخته‌ای و دو قورت و نیمت هم باقی‌ست که چرا مثل یک انسان آزاد بات رفتار نمی‌شود.


■ یک هفته با احمد شاملو در اتریش | م. ا. لنگرودی | وب‌سایت و کانال رسمی احمد شاملو | صفحه‌ی اینستاگرام رسمی احمد شاملو:

@ShamlouHousewww.shamlou.orgInstagram.com/shamlouhouse
❑ بهار دیگر


قصدِ من فریبِ خودم نیست، دلپذیر!
قصدِ من
فریبِ خودم نیست.

اگر لب‌ها دروغ می‌گویند
از دست‌های تو راستی هویداست
و من از دست‌های توست که سخن می‌گویم.

‌ـ□

دستانِ تو خواهرانِ تقدیرِ من‌اند.

از جنگل‌های سوخته
از خرمن‌های باران‌خورده سخن می‌گویم
من از دهکده‌ی تقدیرِ خویش سخن می‌گویم.

ـ□

بر هر سبزه خون دیدم در هر خنده درد دیدم.
تو طلوع می‌کنی من مُجاب می‌شوم
من فریاد می‌زنم
و راحت می‌شوم.

ـ□

قصدِ من فریبِ خودم نیست، دلپذیر!
قصدِ من
فریبِ خودم نیست.

تو این‌جایی و نفرینِ شب بی‌اثر است.
در غروبِ نازا، قلبِ من از تلقینِ تو بارور می‌شود.
با دست‌های تو من لزج‌ترینِ شب‌ها را چراغان می‌کنم.

من زندگی‌ام را خواب می‌بینم
من رؤیاهایم را زندگی می‌کنم
من حقیقت را زندگی می‌کنم.

ـ□

از هر خون سبزه‌یی می‌روید از هر درد لب‌خنده‌یی
چرا که هر شهید درختی‌ست.
من از جنگل‌های انبوه به سوی تو آمدم
تو طلوع کردی
من مُجاب شدم،
من غریو کشیدم
و آرامش یافتم.

کنارِ بهار به هر برگ سوگند خوردم
و تو
در گذرگاه‌های شب‌زده
عشقِ تازه را اخطار کردی.

ـ□

من هلهله‌ی شب‌گردانِ آواره را شنیدم
در بی‌ستاره‌ترینِ شب‌ها
لبخندت را آتش‌بازی کردم
و از آن پس
قلبِ کوچه خانه‌یِ ماست.

‌ـ□

دستانِ تو خواهرانِ تقدیرِ من‌اند
بگذار از جنگل‌های باران‌خورده از خرمن‌های پُرحاصل سخن بگویم
بگذار از دهکده‌ی تقدیرِ مشترک سخن بگویم.

قصدِ من فریبِ خودم نیست، دلپذیر!
قصدِ من
فریبِ خودم نیست.


ـ۱۳۳۴


■ از دفتر هوای تازه | وب‌سایت، کانال و صفحهٔ رسمی اینستاگرام احمد شاملو

www.shamlou.org@ShamlouHouseinstagram.com/shamlouhouse
❑ جخ امروز... | هم‌صدا با #عفرین


جخ امروز
از مادر نزاده‌ام
نه
عمرِ جهان بر من گذشته است.

نزدیک‌ترین خاطره‌ام خاطره‌ی قرن‌هاست.
بارها به خونِمان کشیدند
به یاد آر،
و تنها دست‌آوردِ کشتار
نان‌پاره‌ی بی‌قاتقِ سفره‌ی بی‌برکتِ ما بود.

اعراب فریبم دادند
بُرجِ موریانه را به دستانِ پُرپینه‌ی خویش بر ایشان در گشودم،
مرا و همگان را بر نطعِ سیاه نشاندند و
گردن زدند.

نماز گزاردم و قتلِ عام شدم
که رافضی‌ام دانستند.
نماز گزاردم و قتلِ عام شدم
که قِرمَطی‌ام دانستند.
آنگاه قرار نهادند که ما و برادرانِمان یکدیگر را بکشیم و
این
کوتاه‌ترین طریقِ وصولِ به بهشت بود!



به یاد آر
که تنها دست‌آوردِ کشتار
جُل‌پاره‌ی بی‌قدرِ عورتِ ما بود.

خوش‌بینیِ‌ برادرت تُرکان را آواز داد
تو را و مرا گردن زدند.
سفاهتِ من چنگیزیان را آواز داد
تو را و همگان را گردن زدند.
یوغِ ورزاو بر گردنِمان نهادند.
به گاوآهن‌مان بستند
بر گُرده‌مان نشستند
و گورستانی چندان بی‌مرز شیار کردند
که بازماندگان را
هنوز از چشم
خونابه روان است.


کوچِ غریب را به یاد آر
از غُربتی به غُربتِ دیگر،
تا جُستجوی ایمان
تنها فضیلتِ ما باشد.


به یاد آر:
تاریخِ ما بی‌قراری بود
نه باوری
نه وطنی.


ـ□


نه،
جخ امروز
از مادر
نزاده‌ام.




ـ۱۳۶۳


■ از دفتر مدایح بی‌صله | هم‌صدا با #عفرین | وب‌سایت، کانال و صفحهٔ رسمی اینستاگرام احمد شاملو

www.shamlou.org@ShamlouHouseinstagram.com/shamlouhouse
@ShamlouHouse
Ahmad Shamlou, Be Yad Ar
■ جخ امروز از مادر نزاده‌ام.. | شعر و صدای احمد شاملو | موسیقی مرتضا حنانه | وب‌سایت و کانال رسمی احمد شاملو


@ShamlouHouse
@ShamlouHouse
Norouz, Shamloum Azad Andalibi
■ نوروز در زمستان | شعر احمد شاملو | صدای آزاد عندلیبی | تدوین تحریریهٔ وب‌سایت رسمی احمد شاملو

@ShamlouHouse