𝕿𝖄𝕽
7.57K subscribers
15 photos
2 videos
1 file
1 link
⑵⑴⑹⑹
⑻⑻⑻
ᛏ تی‌یِر ᛉ
Download Telegram
تولدت مبارک دختر قشنگم
مرسی بابت وجودت فرشته ی من🎂❤️
ایرانی بودن چیزی جز اعصاب خوردی نداشت
ولی بارسایی بودن عجیب حال میده🔥
از این بلاتکلیفی واقعا خسته شدم
دور بودن از موزیک بزرگترین ضربه‌ای بود که روحی روانی بهم وارد شده
اگه تا آخر دی ماه مشکلی که دارم حل نشه قطعا دیگه دلم نمیخواد موزیک کار کنم و اینم مثل فوتبال بازی کردن میزارم کنار شاید هرچی بی هنر تر و بنجل تر باشی بیشتر پیشرفت میکنی
این نیز بگذرد 🕊️
زمانی که من کار میکردم این بچه مچه هایی که داخل اینستا میبینید دو روز هستن و دو روزه ام میرن تو آب بودن 💧
این وسط
مارو ریپورت کردن 🚫
چنل و پیج رو بستن 📵
هرجوری بر علیه من کار شد که کسی ری اکشن نباید بره با این حال دم کسایی که ری اکت میرفتن به کارا گرم
ولی ما بازم تسلیم نشدیم چون کلفتی تو صدام نیست فقط😉
روزی ام که برگردم باید خایه کنین چون نمیدونین چه پخت و پزی کردم تو این مدت که نبودم🔥
𝘭𝘪𝘬𝘦 𝘢 𝘴𝘰𝘭𝘥𝘪𝘦𝘳 𝘧𝘪𝘨𝘩𝘵𝘪𝘯𝘨 𝘭𝘪𝘬𝘦 𝘨𝘦𝘯𝘦𝘳𝘢𝘭 𝘥𝘪𝘦
Deli.wav
6.3 MB
همینجوری دلی بدون موزیک
روز پسر واسه کونیاس
اینجا همه مرد شدن🏴‍☠
تابستون هم مثل هر سال تموم شد؛
فصل‌ها می‌گذرن و روزها یکی‌یکی پشت سر هم رد میشن اما غم ۱۸ و ۱۹ دی هنوز تازه‌ست. هزاران دختر و پسری که دیگه هیچ تابستون و گرمایی رو ندیدن، هیچ پاییزی رو زندگی نکردن و فرصت ادامه دادن زندگی‌شون ازشون گرفته شد.
زمان می‌گذره، اما بعضی غم ها هیچ‌وقت قدیمی نمیشن. جای خالی‌شون هنوز بین ماست و توی قلب خیلی‌ها زنده‌ هستن.
نامشان گرامی، یادشان جاودان. 🖤
خیلی چیزارو میشه درست کرد ولی ذات خراب نه
کلا رپ فارسی و ویو و فضای مجازی رو خیلی وقته به تخمم گرفتم
همیشه فقط دلم میخواد از حق حرف بزنم و سمت مردمم باشم
جز این بقیه چیزا به 🥚
تنها ترس من از مرگ، بازگشت دوباره به این دنیا است.
2pac
تو زندگیم از خیلی آرزوهام گذشتم و نرسیدم بهشون
نه اینکه نمیتونستم و تلاش نکردم واسش
واسه اینکه نمیشد که بشه اصلا و جبر جغرافیایی اجازشو نداد
ایرانی بودن اجازشو نداد
هنوزم فوتبال بازی نکردن اونم تو وقتی که اوج استعداد خودتو داری اذیتم میکنه
هنوزم نابود شدن زحمتی که کشیدم تو موزیک اذیتم میکنه
اما ایندفعه یا باید بشه یا از من دیگه چیزی نمیمونه که بخواد بازم بجنگه
با همه بچه پرروییم خیلی وقته خستم و تیر آخرمو نشونه گرفتم 🎯
یا میخوره وسط هدف و به حقم میرسم یا میره بیرون و موزیک هم مثل خیلی چیزای دیگه تموم میشه.
تصوری که از این سن و این قسمت از زندگیم داشتم، با چیزی که الان دارم زندگی می‌کنم واقعاً زمین تا آسمون فرق داره.
فکر می‌کردم تا این سن یه جای دیگه‌ای باشم. فکر می‌کردم حداقل یه بخش‌هایی از زندگی سر جاش افتاده باشه، یه آرامشی داشته باشم، برای آینده ذوق داشته باشم و بدونم دارم برای چی تلاش می‌کنم. ولی الان بیشتر روزها فقط می‌گذره.
انگار واقعاً خوردیم به خشم تاریخ.
کل روز رو می‌گذرونم فقط به امید اینکه شب بشه. نه اینکه شب اتفاق خاصی قراره بیفته؛ فقط دلم می‌خواد روز تموم بشه و چند ساعت از همه‌چی فاصله بگیرم. بعضی وقت‌ها حتی دلم می‌خواد همون شب بمونه و فردا اصلاً شروع نشه، چون واقعاً حوصله دوباره شروع کردن یه روز دیگه رو ندارم.
نه روان سالمی برام مونده، نه انگیزه‌ای که قبلاً داشتم، نه اون آدمی که یه زمانی برای آینده کلی برنامه داشت.
بیشتر از همه این قسمت اذیتم می‌کنه که نمی‌دونم اگر یه روز همه‌چی درست بشه، اصلاً هنوز بلدم خوشحال باشم یا نه.
اگه یه روز شرایط خوب بشه، اگه مشکلات کمتر بشن، اگه به چیزایی که می‌خوام برسم، اگه بالاخره زندگی یه کم باهام راه بیاد... من هنوز همون آدمی هستم که می‌تونه ازش لذت ببره؟ یا این‌قدر مدت طولانی توی فشار و خستگی بوده که دیگه حتی خوشحال بودن هم براش غریبه شده؟
هشت، نه سال از عمرم رو گذاشتم پای موسیقی. یه زمانی موزیک برای من فقط یه کار یا سرگرمی نبود. واقعاً بخش بزرگی از خودم بود. برایش وقت گذاشتم، یاد گرفتم، ساختم، خراب کردم، دوباره شروع کردم و کلی رویا براش داشتم.
ولی الان همون آدم افتاده یه گوشه خونه و خیلی وقت‌ها حتی حال و توان این رو نداره که کاری که دوست داشته رو انجام بده.
نه اینکه دیگه موسیقی رو دوست نداشته باشم. اتفاقاً شاید هنوز بیشتر از همیشه دوستش دارم. ولی بین دوست داشتن یه چیزی و داشتن توان انجام دادنش فاصله خیلی زیادیه.
بدترین قسمتش هم اینه که نمی‌دونم آخر این داستان چی میشه.
نمی‌دونم دوباره برمی‌گردم به همون آدمی که برای آینده‌ش هیجان داشت یا نه. نمی‌دونم دوباره می‌تونم با موسیقی چیزی بسازم که خودم بهش افتخار کنم یا نه. نمی‌دونم این همه خستگی و اتفاقی که پشت سر هم افتاد، آخرش منو به کجا می‌رسونه.
فقط می‌دونم الان خیلی خسته‌ام.
خسته از فکر کردن، از منتظر موندن، از تلاش کردن و نتیجه نگرفتن، از اینکه هر بار یه چیزی رو امیدوارانه شروع می‌کنم و دوباره یه اتفاقی همه‌چی رو به هم می‌ریزه.
با این حال یه گوشه ذهنم هنوز یه چیزی هست که نمی‌ذاره کامل بی‌خیال بشم.
شاید خیلی کم‌رنگ شده، شاید خودمم دیگه درست نمی‌بینمش، ولی هنوز یه بخشی از من منتظره که یه روز از این وضعیت بیرون بیام و دوباره حس کنم دارم زندگی می‌کنم، نه اینکه فقط روزها رو یکی‌یکی رد کنم.
فقط امیدوارم اون روز که رسید، هنوز چیزی از اون آدمی که برای این زندگی کلی رویا داشت، توی من باقی مونده باشه.
اونایی که فکر میکنن زرنگن
فکر میکنن زرنگن
Forwarded from Hassan Baba
همه قیمت دارن منتظر پیشنهاد خوبن!😉
𝕾𝖙𝖎𝖑𝖑, 𝕴 𝖗𝖎𝖘𝖊.
بعضی آدما رو نمیشه توضیح داد، فقط می‌دونی توی تمام نسخه‌هایی که از آیندت ساختی، حضورشون حذف‌شدنی نیست.
روزت مبارک همیشگیم🫀