Forwarded from 𝑩𝒍𝒂𝒄𝒌 𝒄𝒓𝒚𝒔𝒕𝒂𝒍
Forwarded from 𝒮 akura𝓥eins🪽 (𝓝elly)
Forwarded from 🍷قصابی عمو چنگیز🪓 (عمو چنگیز قصاب مهربون👹)
𝓞𝓷 𝓪 𝓝𝓲𝓰𝓱𝓽 𝔀𝓱𝓮𝓷 𝓔𝓿𝓮𝓻𝔂𝓸𝓷𝓮 𝔀𝓪𝓼 𝓗𝓲𝓭𝓲𝓷𝓰 𝓑𝓮𝓱𝓲𝓷𝓭 𝓪 𝓜𝓪𝓼𝓴, 𝓲𝓽 𝔀𝓪𝓼 𝓢𝓽𝓻𝓪𝓷𝓰𝓮 𝓽𝓱𝓪𝓽 𝓽𝓱𝓮 𝓣𝔀𝓸 𝓸𝓯 𝓣𝓱𝓮𝓶 𝓯𝓮𝓵𝓽 𝓽𝓱𝓮𝔂 𝓭𝓲𝓭𝓷’𝓽 𝓱𝓪𝓿𝓮 𝓽𝓸 𝓗𝓲𝓭𝓮 𝓐𝓷𝔂𝓽𝓱𝓲𝓷𝓰 𝓯𝓻𝓸𝓶 𝓔𝓪𝓬𝓱 𝓞𝓽𝓱𝓮𝓻.🤩 🍷
Background
╭┉┉┅┄┄•◦ೋ•◦❥•◦ೋ
#changiz
#role_play
#oc
#crown_of_shadows
#art
•◦ೋ•◦❥•◦ೋ•┈┄┄┅┉╯
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
Forwarded from Crow (𝔗𝔥𝔢 𝔠𝔯𝔬𝔴 𝟕)
THE DEATH OF PEACE OF MIND
Bad Omens
Forwarded from ‧🛸ᘔIᗷ ᘔᗩᗷ ᘔOᗷ𐔌՞. .՞𐦯 (𝚕ᥒ𝙳ιᩙց๑)
Forwarded from Crow (𝔗𝔥𝔢 𝔠𝔯𝔬𝔴 𝟕)
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Forwarded from Crow (𝔗𝔥𝔢 𝔠𝔯𝔬𝔴 𝟕)
theclubrock
Benny Bellson
Forwarded from 𝐒𝐇 𝐌𝐢𝐧𝐝𝐬𝐩𝐚𝐜𝐞ღ🍀 (شنبلیله🍀)
بابونه و آفتابگردون🌼🌻
پ.ن:خوشحال میشم داستانشو بخونید🫠
#بابونه
#آفتابگردون
#art
بابونه، دختری با قلبی پر از بهار بود؛
تا روزی که در میان عطر خاک و آفتاب، با مردی آشنا شد که تمام عمرش را صرف کاشتن زندگی میکرد.
آفتابگردان، باغبانی خوشخنده بود؛
مردی با پوست برنز، موهای طلایی و دستانی همیشه آغشته به خاک.
او باور داشت هر بذری که در زمین میکاری، وعدهایست برای فردا.
اما گاهی، حتی باغبان هم نمیتواند جلوی پژمردن را بگیرند.
سالها کار در میان خاک و گردهی گلها، ریههای آفتابگردان را آرامآرام از نفس انداخت.
سرفههایش بیشتر شد، قدمهایش کوتاهتر و خندههایش کمجانتر.
تا یک روز، در همان باغی که با دستهای خودش ساخته بود، پژمرد.
بابونه دستش را گرفته بود و آفتابگردان، میان بوی گلها و نور عصر، آخرین نفسش را کشید.
آن روز، چیزی در قلب بابونه شکست.
و در جایی عمیق، جایی که هیچ چشمی نمیتوانست ببیند،
اولین گل بابونه شکوفه زد.
از آن روز به بعد، هر غم، گل دیگری در قلبش میکاشت.
و بابونه، بیآنکه بداند، کمکم به باغی از غم تبدیل شد.
پ.ن:خوشحال میشم داستانشو بخونید🫠
#بابونه
#آفتابگردون
#art