Forwarded from Deleted Account
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
@selseleyemoyedost
#شعر
با دل دیوانه من یار باشی محشراست
من بیایم خانه ات بیدار باشی محشراست
کرده باشی خویش را پنهان کنار پنجره
وای اگر مشتاق این دیدار باشی محشر است
بوسه هی از من بگیری از سر شب تا سحر
بشمری و غرق استغفار باشی محشر است
پیش از این گیلاسی لبهات را بوسیده ام
باز در اندیشه انکار باشی محشر است
چشم های تو جهنم بوسه های تو بهشت
دوزخ آغوش من را یار باشی محشر است
دوست دارم مثل پروانه بگردم دور تو
تو شبیه مرکز پرگار باشی محشر است
من به قصد فتح چشمانت بیایم سخت نیست
صخره ای ناممکن و دشوار باشی محشر است
با تو من فهمیده بودم خانه داری مشکل است
تو پرستار من بیمار باشی محشراست...
#شعر
با دل دیوانه من یار باشی محشراست
من بیایم خانه ات بیدار باشی محشراست
کرده باشی خویش را پنهان کنار پنجره
وای اگر مشتاق این دیدار باشی محشر است
بوسه هی از من بگیری از سر شب تا سحر
بشمری و غرق استغفار باشی محشر است
پیش از این گیلاسی لبهات را بوسیده ام
باز در اندیشه انکار باشی محشر است
چشم های تو جهنم بوسه های تو بهشت
دوزخ آغوش من را یار باشی محشر است
دوست دارم مثل پروانه بگردم دور تو
تو شبیه مرکز پرگار باشی محشر است
من به قصد فتح چشمانت بیایم سخت نیست
صخره ای ناممکن و دشوار باشی محشر است
با تو من فهمیده بودم خانه داری مشکل است
تو پرستار من بیمار باشی محشراست...
Forwarded from Deleted Account
Havaye Havva-(IRMP3.IR)
Naser Abdollahi
@selseleyemoyedost
هزاران راز اندر سینه پژمرد
دریغا و دریغا , محرمی نیست
خمار آلودم اما ساغری نه
سرا پا ریشم اما مرهمی نیست
گنه ناکرده باد افره کشیدن
خدا داند که این درد کمی نیست
بمیر ای خشک لب در تشنه کامی
که این ابر سترون را نمی نیست
نصیحت نا پذیر و حرف نشنو
دلی دارم که بی محنت دمی نیست
خوشا بیدردی و شوریده رنگی
که گویا خوشتر از آن عالمی نیست
#مهدی_اخوان_ثالث
هزاران راز اندر سینه پژمرد
دریغا و دریغا , محرمی نیست
خمار آلودم اما ساغری نه
سرا پا ریشم اما مرهمی نیست
گنه ناکرده باد افره کشیدن
خدا داند که این درد کمی نیست
بمیر ای خشک لب در تشنه کامی
که این ابر سترون را نمی نیست
نصیحت نا پذیر و حرف نشنو
دلی دارم که بی محنت دمی نیست
خوشا بیدردی و شوریده رنگی
که گویا خوشتر از آن عالمی نیست
#مهدی_اخوان_ثالث
@selseleyemoyedost
چه گویمت؟ که تو خود با خبر ز حال منی
چو جان، نهان شده در جسم پر ملال منی
چنین که میگذری تلخ بر من،از سر قهر
گمان برم که غمانگیز ماه و سال منی
خموش و گوشه نشینم،مگر نگاه توام
لطیف و دور گریزی،مگر خیال منی
#سیمین_بهبهانی
چه گویمت؟ که تو خود با خبر ز حال منی
چو جان، نهان شده در جسم پر ملال منی
چنین که میگذری تلخ بر من،از سر قهر
گمان برم که غمانگیز ماه و سال منی
خموش و گوشه نشینم،مگر نگاه توام
لطیف و دور گریزی،مگر خیال منی
#سیمین_بهبهانی
@selseleyemoyedost
#نكته
یه روزی که با خودت کنار میای احتمالاً یه جایی حوالی ۵۵ سالگی، دیگه کم کم با موضوع شکم داشتنت کنار میای و از خیر آب کردنش میگذری،
به کم پشتی موهات راضی میشی و حتی خوشحالی که همین مقدار مو رو هم داری،
بجای غصه خوردن از داشتن موهای سفید سعی میکنی به این فکر کنی که یه مقدار موی سفید لابلای موهای مشکی جذابتر هم میشه، و از اونجا که هنوز هم کلی موی مشکی داری، حس جوونی رو در خودت زنده نگه میداری،
حالا دیگه بیشتر متوجه سلامتیت هستی و از داشتنش خوشحالی، خیلی بیشتر مواظب خودت هستی، به خودت بیشتر میرسی، برای خودت مهم تر میشی،
دلت برای دوستانت بیشتر تنگ میشه و خیلی بیشتر قدر دوستان و اطرافیان و روزهات و میدونی،
آخرِ بستنی رو با دقت بیشتری میخوری، و از خوردن تراشه های هندوونه خیلی بیشتر لذت میبری،
شاید دلیل اینها این باشه که تازه داری متوجه میشی روزهای جوونی، همیشگی نیستند و به شمارش اونها کم کم فکر میکنی،
می پذیری خیلی از واقعیتها رو، خیلی از محدویت ها رو، خیلی ازنمیشه ها رو، بخصوص اونهایی که
قبلاً دوست نداشتی قبولشان کنی،
احتمالاً بیشتر به گذشته فکر میکنی و سعی میکنی کارهای بزرگی که باید یه روزی انجامشون میدادی رو
کم کم شروع کنی،
یه حس دیر شدن، گذر زمان، همراه با هنوزم کلی وقت دارم، در وجودت زنده میشه، کلاً دوران خاص و خوبیه،
میشه کلی ازش لذت ببری، و در کنار و پذیرش بیشتر واقعیت ها و محدودیت ها، کلی کارهای بزرگ انجام بدی، شاید به همین احساس باشه که گفته میشه میانسالی،
میانسالی یه جایی که ۵۰ درصد راه رو رفتی، یه روز و یه جایی با خودت خلوت می کنی و یه دادگاه تشکیل میدی. دادگاهی که قاضی و متهمش خودتی،
و در این دادگاهه که باید به یه پرسش مهم جواب بدی: حواست هست که ساعت شنی عمرت نصف شده؟ و همین جور داره دونه دونه خالی میشه؟ من کجام؟ و به کجا میخوام برم؟ باقی زندگیم رو چه جوری میخوام ادامه بدم؟
قطعا این پرسش و جواب اون مهمترین دغدغه ی این روزات میشه.
#نكته
یه روزی که با خودت کنار میای احتمالاً یه جایی حوالی ۵۵ سالگی، دیگه کم کم با موضوع شکم داشتنت کنار میای و از خیر آب کردنش میگذری،
به کم پشتی موهات راضی میشی و حتی خوشحالی که همین مقدار مو رو هم داری،
بجای غصه خوردن از داشتن موهای سفید سعی میکنی به این فکر کنی که یه مقدار موی سفید لابلای موهای مشکی جذابتر هم میشه، و از اونجا که هنوز هم کلی موی مشکی داری، حس جوونی رو در خودت زنده نگه میداری،
حالا دیگه بیشتر متوجه سلامتیت هستی و از داشتنش خوشحالی، خیلی بیشتر مواظب خودت هستی، به خودت بیشتر میرسی، برای خودت مهم تر میشی،
دلت برای دوستانت بیشتر تنگ میشه و خیلی بیشتر قدر دوستان و اطرافیان و روزهات و میدونی،
آخرِ بستنی رو با دقت بیشتری میخوری، و از خوردن تراشه های هندوونه خیلی بیشتر لذت میبری،
شاید دلیل اینها این باشه که تازه داری متوجه میشی روزهای جوونی، همیشگی نیستند و به شمارش اونها کم کم فکر میکنی،
می پذیری خیلی از واقعیتها رو، خیلی از محدویت ها رو، خیلی ازنمیشه ها رو، بخصوص اونهایی که
قبلاً دوست نداشتی قبولشان کنی،
احتمالاً بیشتر به گذشته فکر میکنی و سعی میکنی کارهای بزرگی که باید یه روزی انجامشون میدادی رو
کم کم شروع کنی،
یه حس دیر شدن، گذر زمان، همراه با هنوزم کلی وقت دارم، در وجودت زنده میشه، کلاً دوران خاص و خوبیه،
میشه کلی ازش لذت ببری، و در کنار و پذیرش بیشتر واقعیت ها و محدودیت ها، کلی کارهای بزرگ انجام بدی، شاید به همین احساس باشه که گفته میشه میانسالی،
میانسالی یه جایی که ۵۰ درصد راه رو رفتی، یه روز و یه جایی با خودت خلوت می کنی و یه دادگاه تشکیل میدی. دادگاهی که قاضی و متهمش خودتی،
و در این دادگاهه که باید به یه پرسش مهم جواب بدی: حواست هست که ساعت شنی عمرت نصف شده؟ و همین جور داره دونه دونه خالی میشه؟ من کجام؟ و به کجا میخوام برم؟ باقی زندگیم رو چه جوری میخوام ادامه بدم؟
قطعا این پرسش و جواب اون مهمترین دغدغه ی این روزات میشه.
@selseleyemoyedost
#نكته
وقتی دیدید سایه انسان های کوچک در حال بلند شدن است... بدانید آفتاب سرزمین شما در حال غروب کردن است...
سرزميني كه متفكرانش بيكار باشند و بیسوادانشان شاغل
مشاورانش بيمار باشند، و وكلايش ساكت؛
جوانانش دل مرده باشند، و سالخوردگانش بلند پرواز:
مردانش لحن زنانه داشته باشند، و زنانش ژست مردانه؛
اغنيايش دزدي كنند، و فقرايش كارگري با حقوق بخور و نمیر؛
صادراتش فيلسوف باشد، و وارداتش مواد مخدر،
قبرهايش خريده شوند، و مغزهايش فروخته؛
گورستان تاريخ است!!!
#نكته
وقتی دیدید سایه انسان های کوچک در حال بلند شدن است... بدانید آفتاب سرزمین شما در حال غروب کردن است...
سرزميني كه متفكرانش بيكار باشند و بیسوادانشان شاغل
مشاورانش بيمار باشند، و وكلايش ساكت؛
جوانانش دل مرده باشند، و سالخوردگانش بلند پرواز:
مردانش لحن زنانه داشته باشند، و زنانش ژست مردانه؛
اغنيايش دزدي كنند، و فقرايش كارگري با حقوق بخور و نمیر؛
صادراتش فيلسوف باشد، و وارداتش مواد مخدر،
قبرهايش خريده شوند، و مغزهايش فروخته؛
گورستان تاريخ است!!!