@selseleyemoyedost
همه ميپندارند
که عکس پدرم را
به ديوار خانه ام آويخته ام
اما نميدانند
که ديوار خانه ام را
به عکس پدرم تکيه داده ام
همه ميپندارند
که عکس پدرم را
به ديوار خانه ام آويخته ام
اما نميدانند
که ديوار خانه ام را
به عکس پدرم تکيه داده ام
@selseleyemoyedost
#نكته
غیر از بانکهای معمولی نوع دیگری بانک وجود دارد به نام
" بانک عاطفی " که باید هر وقت که میتوانیم و موجودی داریم در آن سپرده گذاری کنیم.
یعنی هر زمان که انرژی و روحیه مثبت داریم به افرادی که با آنها در ارتباط هستيم محبت کنیم و توجه نشان دهیم..
این از اصول مهمِ موفقیت در افرادی است که ارتباطات قوی دارند..
همچنان که سپردههای مادی در بحران به کارمان میآید سپردههاى عاطفی نيز نجات بخشمان خواهند بود...
#نكته
غیر از بانکهای معمولی نوع دیگری بانک وجود دارد به نام
" بانک عاطفی " که باید هر وقت که میتوانیم و موجودی داریم در آن سپرده گذاری کنیم.
یعنی هر زمان که انرژی و روحیه مثبت داریم به افرادی که با آنها در ارتباط هستيم محبت کنیم و توجه نشان دهیم..
این از اصول مهمِ موفقیت در افرادی است که ارتباطات قوی دارند..
همچنان که سپردههای مادی در بحران به کارمان میآید سپردههاى عاطفی نيز نجات بخشمان خواهند بود...
Forwarded from كانال غير فعال شد
@SHARABAN_TAHOORA
از الهی نامه خواجه عبد الله انصاری :
الهــــی روزگاری تو را می جستم خود را می يافتم ، اکنون خود را می جويم تو را می يابم ای محب را ياد و انس
را يادگار ، چون حاضری اين جستن بچه کار ؟
الهــــی يافته می جويم ، با ديده در ميگويم که دارم چه جويم ، که می بينم ؟چه گويم ؟ شيفتهء اين جـُست و جويم
گرفتار اين گفت و گويم ، ای پيش از هـــر روز، و جدا از هر کس، مرا درين سوز هزار مطرف نه بس .
خـداوندا سزد که اکنون سموم قهـر از آن باز داری و کُشتهء عنايت ازلی را به رعايت ابدی مَدَد کنی .
الهــــی به عنايت ازلی تخم هــدايت کاشــتی ، به رســـالت پيــامبـران آب دادی ، به ياری و توفيـــق پـروردی
بنـــظر خـــود بــار آوردی .
الهــــی گاه گريم که در اختيار ديوم، از بس تاريکی بينم ، باز ناگاه نوری تابد که جملهء بشريت در جنب آن ناپديد بود.
از الهی نامه خواجه عبد الله انصاری :
الهــــی روزگاری تو را می جستم خود را می يافتم ، اکنون خود را می جويم تو را می يابم ای محب را ياد و انس
را يادگار ، چون حاضری اين جستن بچه کار ؟
الهــــی يافته می جويم ، با ديده در ميگويم که دارم چه جويم ، که می بينم ؟چه گويم ؟ شيفتهء اين جـُست و جويم
گرفتار اين گفت و گويم ، ای پيش از هـــر روز، و جدا از هر کس، مرا درين سوز هزار مطرف نه بس .
خـداوندا سزد که اکنون سموم قهـر از آن باز داری و کُشتهء عنايت ازلی را به رعايت ابدی مَدَد کنی .
الهــــی به عنايت ازلی تخم هــدايت کاشــتی ، به رســـالت پيــامبـران آب دادی ، به ياری و توفيـــق پـروردی
بنـــظر خـــود بــار آوردی .
الهــــی گاه گريم که در اختيار ديوم، از بس تاريکی بينم ، باز ناگاه نوری تابد که جملهء بشريت در جنب آن ناپديد بود.
@selseleyemoyedost
تـا يـــادت ميكنم "بـــاران" ميبارد !
نميدانستم لمس خيالت هم "وضـــو" ميخواهد ...........!
تـا يـــادت ميكنم "بـــاران" ميبارد !
نميدانستم لمس خيالت هم "وضـــو" ميخواهد ...........!
@selseleyemoyedost
فرآيند پـيـر شدن
چند دوست قديمی که همگی ٤٠ سال سن داشتند میخواستند باهم قرار بگذارند که شام را با همديگر صرف کنند و پس از بررسی رستورانهای مختلف سرانجام باهم توافق کردند که به رستوران چشمانداز بروند زيرا خدمتکاران خوشگلی دارد.
١٠ سال بعد که همگی ٥٠ ساله شده بودند دوباره تصميم گرفتند که شام را با همديگر صرف کنند. و پس از بررسی رستورانهای مختلف، سرانجام توافق کردند که به رستوران چشمانداز بروند زيرا غذای خيلی خوبی دارد.
١٠ سال بعد در سن ٦٠ سالگی، دوباره تصميم به صرف شام با همديگر گرفتند و سرانجام توافق کردند که به رستوران چشمانداز بروند زيرا محيط آرام و بی سر و صدايی دارد.
١٠ سال بعد در سن ٧٠ سالگی، دوباره تصميم گرفتند که شام را با هم بخورند و سرانجام پس از بررسی رستورانهای مختلف تصميم گرفتند که به رستوران چشمانداز بروند زيرا هم آسانسور دارد و هم راه مخصوص برای حرکت صندلی چرخدار.
و بالاخره ١٠ سال بعد که همگی ٨٠ ساله شده بودند يکبار ديگر تصميم گرفتند که شام را با همديگر صرف کنند و پس از بررسی رستورانهای مختلف سرانجام توافق کردند که به رستوران چشمانداز بروند زيرا تا به حال آنجا نرفتهاند!!!!
فرآيند پـيـر شدن
چند دوست قديمی که همگی ٤٠ سال سن داشتند میخواستند باهم قرار بگذارند که شام را با همديگر صرف کنند و پس از بررسی رستورانهای مختلف سرانجام باهم توافق کردند که به رستوران چشمانداز بروند زيرا خدمتکاران خوشگلی دارد.
١٠ سال بعد که همگی ٥٠ ساله شده بودند دوباره تصميم گرفتند که شام را با همديگر صرف کنند. و پس از بررسی رستورانهای مختلف، سرانجام توافق کردند که به رستوران چشمانداز بروند زيرا غذای خيلی خوبی دارد.
١٠ سال بعد در سن ٦٠ سالگی، دوباره تصميم به صرف شام با همديگر گرفتند و سرانجام توافق کردند که به رستوران چشمانداز بروند زيرا محيط آرام و بی سر و صدايی دارد.
١٠ سال بعد در سن ٧٠ سالگی، دوباره تصميم گرفتند که شام را با هم بخورند و سرانجام پس از بررسی رستورانهای مختلف تصميم گرفتند که به رستوران چشمانداز بروند زيرا هم آسانسور دارد و هم راه مخصوص برای حرکت صندلی چرخدار.
و بالاخره ١٠ سال بعد که همگی ٨٠ ساله شده بودند يکبار ديگر تصميم گرفتند که شام را با همديگر صرف کنند و پس از بررسی رستورانهای مختلف سرانجام توافق کردند که به رستوران چشمانداز بروند زيرا تا به حال آنجا نرفتهاند!!!!
@selseleyemoyedost
يا صاحب الزمان عج
اين جمعه را
به دست خيال ميسپارم...
تو مي آيي...
سنگ ها هم عاشق ميشوند!
يا صاحب الزمان عج
اين جمعه را
به دست خيال ميسپارم...
تو مي آيي...
سنگ ها هم عاشق ميشوند!
🤮1
@selseleyemoyedost
این جمعه نیا وزیرمان می آید
آن جمعه نیا سفیرمان می آید
داریم حساب میکنیم آقاجان
باآمدنت چه گیرمان میآید
هم چاه سر راه تو ماها بکنيم
هم از غم هجران تو هی دم بزنیم
این نامه چندم است شما میخوانید
داریم رکورد کوفه را میشکنیم
نه شرم و حیا نه عار داریم از تو
اما گله بیشمار داریم از تو
ما منتظر تو نیستیم آقا جان
تنها همه انتظار داریم از تو
از شنبه درون خود تلنبار شدیم
تا آخر پنجشنبه تکرار شدیم
خیر سرمان منتظر دیداریم
جمعه شده ظهر جمعه بیدار شدیم
هر چند که بیمار تو هستیم همه
دیوانه و شیدای تو هستیم همه
بین خودمان بماند آقا عمریست
انگار طلبکار تو هستیم همه
چندیست دلم به کوچه عقل زده است
دیوانه چه داند که چه خوب و چه بد است
عشق تو به غیر درد سر نیست ولی
قربان سری که درد کردن بلد است،،،،
این جمعه نیا وزیرمان می آید
آن جمعه نیا سفیرمان می آید
داریم حساب میکنیم آقاجان
باآمدنت چه گیرمان میآید
هم چاه سر راه تو ماها بکنيم
هم از غم هجران تو هی دم بزنیم
این نامه چندم است شما میخوانید
داریم رکورد کوفه را میشکنیم
نه شرم و حیا نه عار داریم از تو
اما گله بیشمار داریم از تو
ما منتظر تو نیستیم آقا جان
تنها همه انتظار داریم از تو
از شنبه درون خود تلنبار شدیم
تا آخر پنجشنبه تکرار شدیم
خیر سرمان منتظر دیداریم
جمعه شده ظهر جمعه بیدار شدیم
هر چند که بیمار تو هستیم همه
دیوانه و شیدای تو هستیم همه
بین خودمان بماند آقا عمریست
انگار طلبکار تو هستیم همه
چندیست دلم به کوچه عقل زده است
دیوانه چه داند که چه خوب و چه بد است
عشق تو به غیر درد سر نیست ولی
قربان سری که درد کردن بلد است،،،،
🖕1
@selseleyemoyedost
"شبی آزرده ازخانه،،،
"نهادم پابه میخانه،،،
"پریشان حال ودیوانه،،،
"سپردم دل به پیمانه،،،
"به دستم جام شاهانه،،،
"کنارم شمع وپروانه،،،
"وباآن ساقی که ،،،
"دربندهمان خانه،،،
"دوچشمم رامی بستم،،،
"قدح افتاده ازدستم،،،
"در میخانه رابستم،،،
"نبیند هیچ کسی مستم،،،
"درآن تاریک میخانه،،،
"گرفتم تیغ دردستم،،،
"گمان کردم رهاهستم،،،
"ز آدمهاجدا هستم،،،
"غم پیمانه بشکستم،،،
"و ازدست خدا رستم،،،
"در آن حالت ندا آمد،،،
"که ای بنده ی مستم،،،
"رهاکن جام وساقی را،،،
"که اینجا من خداهست
"شبی آزرده ازخانه،،،
"نهادم پابه میخانه،،،
"پریشان حال ودیوانه،،،
"سپردم دل به پیمانه،،،
"به دستم جام شاهانه،،،
"کنارم شمع وپروانه،،،
"وباآن ساقی که ،،،
"دربندهمان خانه،،،
"دوچشمم رامی بستم،،،
"قدح افتاده ازدستم،،،
"در میخانه رابستم،،،
"نبیند هیچ کسی مستم،،،
"درآن تاریک میخانه،،،
"گرفتم تیغ دردستم،،،
"گمان کردم رهاهستم،،،
"ز آدمهاجدا هستم،،،
"غم پیمانه بشکستم،،،
"و ازدست خدا رستم،،،
"در آن حالت ندا آمد،،،
"که ای بنده ی مستم،،،
"رهاکن جام وساقی را،،،
"که اینجا من خداهست
@selseleyemoyedost
#نكته
تازگيها در برابر بي مهري آدمها هيچ نميگويم
سكوت و سكوت و سكوت ،،،،،
انگار كه لال شده باشم،شايد هم كور و كر
ديگر نه انرژي توضيح دادن دارم ونه حتي
حوصله اش را
ميداني؟
دير دريافتم كه مسئول طرز تفكر آدمها من نيستم
بگذار هرچه كه خواست بگويد
چه اهميتي دارد؟
من در لاك خود راحت ترم،
آنجا ميشود آرام و بي صدا وبي دغدغه زنگي كرد .
#نكته
تازگيها در برابر بي مهري آدمها هيچ نميگويم
سكوت و سكوت و سكوت ،،،،،
انگار كه لال شده باشم،شايد هم كور و كر
ديگر نه انرژي توضيح دادن دارم ونه حتي
حوصله اش را
ميداني؟
دير دريافتم كه مسئول طرز تفكر آدمها من نيستم
بگذار هرچه كه خواست بگويد
چه اهميتي دارد؟
من در لاك خود راحت ترم،
آنجا ميشود آرام و بي صدا وبي دغدغه زنگي كرد .