⭕️ سلسله موی دوست ⭕️
12.2K subscribers
58.8K photos
40.8K videos
92 files
308 links
@MOSAFER_007 ☎️


مجله گوناگون

هر کس باید روزانه
یک #موسیقی خوب بشنود
یک #شعر خوب بخواند
به یک اثر #هنری خوب نگاه کند
و در صورت امکان
چند کلمه #حرف_منطقی بزند
#گوته

لینک اولین پست
https://t.me/Selseleye/1
Download Telegram
@selseleyemoyedost


از امیر کبیر پرسیدند :
در مدت زمان محدودی که داشتی چطور این مملکت رو از هرچی دزده پاک کردی؟

گفت: من خود دزدی نمی کردم و نمی گذاشتم معاونم هم دزدی کند. اوهم از این که من نمی گذاشتم دزدی کند ، نمی گذاشت معاونش دزدی کند و ....
تا آخر همین طور...
اگر من دزدی میکردم تا آخر دزدی میکردند و کشور می شد دزدخانه , همه هم دنبال دزد میگشتیم و چون همه ما دزد بودیم هیچ دزدی را هم محکوم نمی کردیم !
@selseleyemoyedost
کالیم که سرسبز
دل از شاخه بریدیم
تاحادثه سرخ
رسیدن نرسیدیم
خون خورده ی دردیم
وچراغانی داغیم
گلکرده باغیم
وبه چیدن نرسیدیم
@selseleyemoyedost

#نكته

مردی بار سنگینی از نمک بر پشت الاغش گذاشته بود و به شهر میبرد تا آنها را بفروشد. در مسیر به رودخانه ای رسیدند.. هنگام رد شدن از رودخانه پای الاغ سر خورد ودرون آب افتاد..الاغ وقتی بیرون آمد بار نمک در آب حل شده بود و بارش سبکتر شده بود. روز بعد مرد و الاغ بار دیگر راهی شهر شدند وبه همان رود رسیدند.. الاغ با بخاطر داشتن اتفاق دیروز خود را به درون آب انداخت و بار خود را سبکتر کرد. مرد که بسیار ناراحت شده بود با خود گفت:اینطوری نمیشود. باید به جای نمک چیز دیگری برای فروش به شهر ببرم.
فردای آنروز مرد مقدارزیادی پشم بار الاغ کرد..هنگام گذشتن از رودخانه الاغ بار دیگر خود را به آب انداخت.. اما وقتی بلند شد مجبور شد باری چند برابر قبل را تا شهر حمل کند.


#نتیجه:بسیاری از مشکلات ما در زندگی ناشی از این است که متوجه تغییرات نمیشویم و با استراتژیها والگوهای قدیمی به استقبال شرایط جدید میرویم. روشی که دیروز عامل موفقیت ما بود ،معلوم نیست که امروز هم عامل موفقیت باشد!
@selseleyemoyedost

هرگاه پروردگارت
تورا به سوی
پرتگاهی سوق داد
به اواعتماد کن
زیرا یا تو را
از پشت می گیرد
یا به تو پرواز کردن
را می آموزد
@selseleyemoyedost


شب تاریک و بیم موج
و گردابی چنین حایل

کجا دانند حال ما
سبکباران ساحل ها
@selseleyemoyedost

#قيصر_امين_پور

در تمام طول این سفر اگر
طول و عرض صفر را طی نکرده ام
در عبور از این مسیر دور از "الف" اگر گذشته ام
از اگر اگر به "یا" رسیده ام
از کجا به ناکجا ...
یا اگر به وهم بودنم احتمال داده ام
بازهم دویده ام
آنچنان که زندگی مرا
در هوای تو
نفس نفس حدس می زند
هر چه می دوم
با گمان رد گامهای تو گم نمی شوم
راستی !
در میان این همه اگر
تو چقدر بایدی...
👍1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
@selseleyemoyedost


#سعدي

نامه نوشتن چه سود؟
چون نرسد سوي دوست
@selseleyemoyedost



مناجات یک مشهدی با خدا:
.
.
.
خدایا یَک چیزی موگوم ناراحت نری ها!!!
هم شده یک بار بگی یا ایها الذین آمنوا حالتان چطوره؟
پولی چیزی نِمِخن؟...
هم همش تهدید!
همش استرس!
همش مِگی موبورومتان جهنم.
موسوزونومتان پوفله پوفله برن.
قیر مرزوم دهنتان ...
خو شیطون ر نگا کن عجب پیشنهادایه خلاقانه ای دره...
ادم دلش نمیه بهش جواب رد بده.یکمکی بی اشکل با مو خوب باش.
😁2
@selseleyemoyedost


#رفيق

آخه من هم عزيز
دل كسي بودم يه روز
@selseleyemoyedost

#فروغ_فرخزاد

خــدايــــــــــا . . . .
مي دانم اين روزها از دستم خسته اي کمي صبر کن خوب مي شوم...
بگذار باران بزند دلم بگيرد ميروم زير آسمانت دستهايم را مي سپارم به دستت سرم را مي گيرم
به سمتت قلبم مالِ تو اشک هايم که جاري شود مي شوم هماني که دوست داري
پاک استوار اميدوار
بگذار باران بزند ...
👍2
@selseleyemoyedost


#ﻋﺎﺷﻖ ﺷﻮﯾﺪ …
ﻧﻪ ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﻟﺬﺕ ﺑﻮﺳﻪ ﻭ ﻫﻢ ﺁﻏﻮﺷﯽ …
ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﺗﻤﺮﮐﺰ ﺫﻫﻦ ﺭﻭﯼ ﯾﮏ ﻧﻔﺮ ﻋﺎﺷﻖ ﺷﻮﯾﺪ …
ﻭﻓﺎﺩﺍﺭﯼ ﻟﺬﺕ ﺩﺍﺭﺩ …
ﻫﻤﺎﻧﻘﺪﺭ ﻛﻪ ﺯﻥ ﺭﺍ ﺑﺎﻳﺪ ﻓﻬﻤﻴﺪ ...
ﻣﺮﺩ ﺭﺍ ﻫﻢ ﺑﺎﻳﺪ ﺩﺭﻙ ﻛﺮﺩ ...
ﻫﻤﺎﻧﻘﺪﺭ ﻛﻪ ﺯﻥ " ﺑﻮﺩﻥ " ﻣﻴﺨﻮﺍﻫﺪ ...
ﻣﺮﺩ ﻫﻢ "ﺍﻃﻤﻴﻨﺎﻥ " ﻣﻴﺨﻮﺍﻫﺪ ...
ﻫﻤﺎﻧﻘﺪﺭ ﻛﻪ ﺑﺎﻳﺪ ﻗﺮﺑﺎﻥ ﺻﺪﻗﻪ ﻱ ﺭﻭﯼ ﺑﯽ ﺁﺭﺍﻳﺶ ﺯﻥ
ﺭﻓﺖ ...
ﺑﺎﻳﺪ ﻓﺪﺍﯼ ﺧﺴﺘﮕﻲ ﻫﺎﻱ ﻣﺮﺩ ﻫﻢ ﺷﺪ ...
ﻫﻤﺎﻧﻘﺪﺭ ﻛﻪ ﺑﺎﻳﺪ ﺑﻲ ﺣﻮﺻﻠﮕﯽ ﻫﺎﯼ ﺯﻥ ﺭﺍ ﻃﺎﻗﺖ ﺁﻭﺭﺩ
...
ﻛﻼﻓﮕﻲ ﻫﺎﯼ ﻣﺮﺩ ﺭﺍ ﻫﻢ ﺑﺎﻳﺪ ﻓﻬﻤﻴﺪ ...
ﺧﻼﺻﻪ " ﻣﺮﺩ " ﻭ " ﺯﻥ " ﻧﺪﺍﺭﺩ ...
ﺑﻪ ﻧﻘﻄﻪ ﻱ " ﻣــﺎ " ﺷﺪﻥ ﻛﻪ ﺭﺳﻴﺪﯼ ...
ﺑﻬﺘﺮﻳﻦ ﺑﺎﺵ ﺑﺮﺍﻳﺶ ...
ﺑﮕﺬﺍﺭ ﺣﺲ ﻛﻨﺪ ﻫﻴﭽﻜﺲ ﺑﻪ ﺍﻧﺪﺍﺯﻩ ﺗﻮ ﺩﺭﻛﺶ ﻧﻤﻴﻜﻨﺪ
@selseleyemoyedost


چشمانت
غروب سربازخانه ای ست
در محاصره دشمن
که آخرین تیرش را
فرمانده شلیک کرده باشد
در شقیقه هایش ...
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
@selseleyemoyedost

#قصه_شب
چيستا يثربي

قسمت بیست‌ونهم
#بخش_اول
دست‌هایم را روی چشم‌هایش گذاشتم
...بدون تو میمیرم. این جمله را علی با چنان معصومیتی گفت که مرا به چهارده سالگی برد. وقتی برای اولین بار در خانه را باز کردم و آن پسرک قدبلند موطلایی را دیدم که پیک الهی بود! آنجا میماندم؟ بی اجازه پدر، هرگز شبی جایی نمانده بودم. حسی در درونم میگفت: فرار کن چیستا! نباید اینجا بمانی و حس دیگری میگفت: این مرد عاشق توست و تو عاشق او. چرا حالا که به تو احتیاج دارد، باید تنهایش بگذاری؟ حالش طبیعی نبود، غم مرگ مادر و اهانتهای ریحانه درنامه ای که به آینه چسبانده بود، توان قهرمان مرا گرفته بود. به پدر زنگ زدم. میدانستم مخالفت میکند. خانه نبود. باید خودم تصمیم میگرفتم و گرفتم، میمانم! علی جای مرا روی کاناپه انداخت و خودش کف زمین دراز کشید. گفت: میدونی من بلد نیستم به کسی بگم عاشقتم؟ گفتم:منم خوب بلد نیستم.گفت ازمن بهتر بلدی.گفتم:خب که چی؟ اصلا چقدر منو میشناسی علی؟ گفت میدونم اگه بخوای کوهو تکون میدی! اگه آدم ایمان نداشته باشه، انقدر توان نداره. تو از من چی میدونی؟ یه مبارز که خوب میکشه؟ گفتم: یه آدم که خوب عاشقه، که مردمشو دوست داره و اگه لازم باشه از خانواده یا کشورش دفاع کنه، از هیچی نمیترسه،حتی کشتن! مثل پهلوون قصه ها! گفت از من میترسی؟ خنده ام گرفت، چه سوالی! به خاطر نامه ریحانه؟ معلومه که نه! من از وقتی فهمیدم دانشگاهو ول کردی، رفتی جنگ،خوب شناختمت. گفت کاش محرمیتو به هم نمیزدیم. گفتم که چی میشد؟ چشمانش در تاریکی میدرخشید. گفت: دلم میخواست موهاتو ببینم، هیچوقت ندیدم!خرماییه،مگه نه؟خوابشو دیدم.. علی خوبی؟ ریحانه فرار کرده، مادرت رفته و من بی اجازه پدرم اینجام. اونوقت فقط آرزو داری موهای منو ببینی؟ موهام بلنده، آره! خرمایی. به سمت من نیم خیز شد. گفت تقصیر خودم بود یا جنگ، یا هر چی. دلمو تبعید کردم که بت فکرنکنم! آدم عاشق هر چقدر فرارکنه، راه دوری نمیتونه بره.گفتم کجای قلبت جا دارم علی؟ گفت: سرتو بذار رو سینه م تا بفهمی. هر دو سرخ شدیم.از نور کم پنجره نمیدیدمش؛ ولی میدانستم که او هم سرخ شد. گفت: ببخشید. گفتم: فردا! صدای تند قلبش را میشنیدم. از کاناپه پایین آمدم. حالت خوبه؟ گفت: میشه یه دقیقه بری! ببخشید! یه کم دورتر... بشین رو مبل! انگار کار بدی کرده باشم روی مبل نشستم. گفت، من دوست دارم بچه اولمون دختر باشه. اسمشو میذارم دعا. چون خدا بادعای من تو رو بهم داد. گفتم: چشماتو ببند-چرا؟ دستهایم را روی چشمهایش گذاشتم. گفت؛ هلال ماهو دیدم. یه آرزو کن! گفت اینکه هیچوقت ازم ناامید نشی! هنوز حرفش تمام نشده بود که درباز شد. نور چراغ مثل کارد! ریحانه با چند مامور دم در بود. گفت: اگه زنا نیست چیه؟ بتون که گفتم. کثیفن! بگیرینشون!...


ادامه دارد