@selseleyemoyedost
پنجشنبه است
همان روزی که دل میگیرد
واشک درچشم هاجاری میشود
همان روزی که دل دلتنگ میشود
واسه عزیزانی که درکنارمانیستند
پنجشنبه است
همان روزی که دل میگیرد
واشک درچشم هاجاری میشود
همان روزی که دل دلتنگ میشود
واسه عزیزانی که درکنارمانیستند
@selseleyemoyedost
#نكته
چه خود ساخته هایی
که مرا سوخت
و چه سوختن هایی
که مرا ساخت
ای خدای من ،
مرا فهمی عطا کن ،
که از سوختنم
ساخته ای آباد
از من بجا ماند .
#نكته
چه خود ساخته هایی
که مرا سوخت
و چه سوختن هایی
که مرا ساخت
ای خدای من ،
مرا فهمی عطا کن ،
که از سوختنم
ساخته ای آباد
از من بجا ماند .
Forwarded from Deleted Account
Audio
Hazhir Mehrafrouz [Nex1Music.Com]
@selseleyemoyedost
ادبیاٺ ذهن خودرا
تغییر دهید.
مشڪلاٺ وقتي نامشان
به مسائل تغییر ڪند
یعني قابل حل هسٺند..
ذهنتان آرام
ادبیاٺ ذهن خودرا
تغییر دهید.
مشڪلاٺ وقتي نامشان
به مسائل تغییر ڪند
یعني قابل حل هسٺند..
ذهنتان آرام
@selseleyemoyedost
#نكته
لایق تو کسی نیست جز آنکسی که:
تو را انتخاب میکند نه امتحان...
تو را نگاه کند نه اینکه ببیند...
تو را حس کند نه اینکه لمست کند...
تو را بسازد نه اینکه بسوزاند...
تو را بیاراید نه اینکه بیازارد...
تو را بخنداند نه اینکه برنجاند...
تو را دوست بدارد و بدارد و بدارد.
ﺳﺎﺩﻩ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﮐﻦ ﺍﻣﺎ ﺳﺎﺩﻩ ﻋﺒﻮﺭ ﻧﮑﻦ ﺍﺯ ﺩﻧﯿﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺗﻨﻬﺎ ﯾﮑﺒﺎﺭ ﺗﺠﺮﺑﻪ ﺍﺵ ﻣﯽ ﮐﻨﯽ
ﺳﺎﺩﻩ ﺑﺎﺯﮔﺮﺩ ﺍﻣﺎ ﻫﺮﮔﺰ ﺑﺮﻧﮕﺮﺩ ﺑﻪ ﺩﻧﯿﺎﯼ کسی که ﺑﻪ ﺯﺧﻢ ﺯﺩﻧﺖ ﻋﺎﺩﺕ ﮐﺮﺩﻩ ﺣﺘﯽ ﺍﮔﺮ ﺷﺎﻫﺮﮒ ﺣﯿﺎﺗﺖ
ﺭﺍ ﺩﺭ ﺩﺳﺘﺎﻧﺶ ﯾﺎﻓﺘﯽ
ﻭ ﺑﻪ ﯾﺎﺩ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺵ :
ﻫﯿﭽﮑﺲ ﺍﺭﺯﺵ ﺷﮑﺴﺘﻪ ﺷﺪﻥ ﺍﺭﺯﺵ ﻫﺎﯾﺖ ﺭﺍ ﻧﺪﺍﺭﺩ …
“ﮔﺎﻫﯽ ﺧﻮﺩﺕ ﺭﺍ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﮐﻦ"
#نكته
لایق تو کسی نیست جز آنکسی که:
تو را انتخاب میکند نه امتحان...
تو را نگاه کند نه اینکه ببیند...
تو را حس کند نه اینکه لمست کند...
تو را بسازد نه اینکه بسوزاند...
تو را بیاراید نه اینکه بیازارد...
تو را بخنداند نه اینکه برنجاند...
تو را دوست بدارد و بدارد و بدارد.
ﺳﺎﺩﻩ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﮐﻦ ﺍﻣﺎ ﺳﺎﺩﻩ ﻋﺒﻮﺭ ﻧﮑﻦ ﺍﺯ ﺩﻧﯿﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺗﻨﻬﺎ ﯾﮑﺒﺎﺭ ﺗﺠﺮﺑﻪ ﺍﺵ ﻣﯽ ﮐﻨﯽ
ﺳﺎﺩﻩ ﺑﺎﺯﮔﺮﺩ ﺍﻣﺎ ﻫﺮﮔﺰ ﺑﺮﻧﮕﺮﺩ ﺑﻪ ﺩﻧﯿﺎﯼ کسی که ﺑﻪ ﺯﺧﻢ ﺯﺩﻧﺖ ﻋﺎﺩﺕ ﮐﺮﺩﻩ ﺣﺘﯽ ﺍﮔﺮ ﺷﺎﻫﺮﮒ ﺣﯿﺎﺗﺖ
ﺭﺍ ﺩﺭ ﺩﺳﺘﺎﻧﺶ ﯾﺎﻓﺘﯽ
ﻭ ﺑﻪ ﯾﺎﺩ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺵ :
ﻫﯿﭽﮑﺲ ﺍﺭﺯﺵ ﺷﮑﺴﺘﻪ ﺷﺪﻥ ﺍﺭﺯﺵ ﻫﺎﯾﺖ ﺭﺍ ﻧﺪﺍﺭﺩ …
“ﮔﺎﻫﯽ ﺧﻮﺩﺕ ﺭﺍ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﮐﻦ"
@selseleyemoyedost
تقدیم به بهترین همسران دنیا
همسرمن ٬مهربانم...
کاش مرادرآغوش میگرفتی قبل ازآنکه خودم رادرآغوش توجای دهم
همسرمن٬ نازنینم...
کاش مرامیبوسیدی قبل ازآنکه بوسه ی من نوازشگر صورت مهربان توباشد.
همسرمن ٬عشقم...
کاش مرانوازش میکردی قبل ازآنکه خودم رابرای نوازش به تومیسپردم
همسرمن ٬همه ی وجودم....
کاش به من آرامش میدادی قبل ازآنکه آرامش راازتوگدایی کنم.
همسرمن٬ تمام هستی من....
کاش نازمرامیکشیدی قبل ازآنکه برایت عشوه بیاورم
همسرمن٬عشق من٬نازنینم٬مهربان٬تمام زندگی من٬همه هستی من قبله گاه دوم من
عاشقانه میپرستمت وباتو به خودم میبالم...
بدان گاهی نیازمندآنم تاتوپیش قدم شوی وبه سویم گام برداری تابدانم درباره ی عشق توهرگزاشتباه نمیکنم...
دوستت دارم خدای زمینی من
تقدیم به بهترین همسران دنیا
همسرمن ٬مهربانم...
کاش مرادرآغوش میگرفتی قبل ازآنکه خودم رادرآغوش توجای دهم
همسرمن٬ نازنینم...
کاش مرامیبوسیدی قبل ازآنکه بوسه ی من نوازشگر صورت مهربان توباشد.
همسرمن ٬عشقم...
کاش مرانوازش میکردی قبل ازآنکه خودم رابرای نوازش به تومیسپردم
همسرمن ٬همه ی وجودم....
کاش به من آرامش میدادی قبل ازآنکه آرامش راازتوگدایی کنم.
همسرمن٬ تمام هستی من....
کاش نازمرامیکشیدی قبل ازآنکه برایت عشوه بیاورم
همسرمن٬عشق من٬نازنینم٬مهربان٬تمام زندگی من٬همه هستی من قبله گاه دوم من
عاشقانه میپرستمت وباتو به خودم میبالم...
بدان گاهی نیازمندآنم تاتوپیش قدم شوی وبه سویم گام برداری تابدانم درباره ی عشق توهرگزاشتباه نمیکنم...
دوستت دارم خدای زمینی من
@selseleyemoyedost
#نكته
اینجا سرزمین واژه های وارونه است؛
جایی که"گنج" "جنگ" میشود!
"درمان" "نامرد" ؛"قهقهه" "هق هق"!!
اما"دزد" همان "دزد"است؛
"درد" همان "درد"است؛"گرگ" همان "گرگ"است!!!!!
آری: سرزمین واژه های وارونه سرزمینی است که "من" "نم" زده است
"یار" "رأی" عوض کرده است"راه" گویی "هار" شده
"روز" به "زور" میگذرد، "آشنا" را جز در "انشا" نمی بینی
وچه "سرد"است این "درس" زندگی
اینجاست که "مرگ" برایم "گرم"می شود.......
#نكته
اینجا سرزمین واژه های وارونه است؛
جایی که"گنج" "جنگ" میشود!
"درمان" "نامرد" ؛"قهقهه" "هق هق"!!
اما"دزد" همان "دزد"است؛
"درد" همان "درد"است؛"گرگ" همان "گرگ"است!!!!!
آری: سرزمین واژه های وارونه سرزمینی است که "من" "نم" زده است
"یار" "رأی" عوض کرده است"راه" گویی "هار" شده
"روز" به "زور" میگذرد، "آشنا" را جز در "انشا" نمی بینی
وچه "سرد"است این "درس" زندگی
اینجاست که "مرگ" برایم "گرم"می شود.......
@selseleyemoyedost
شخصی به دارالحکومه رفت و گفت:
از كسي پولی طلب دارم. و پس نمی دهد.
گفتند: آیا شاهد داري؟
گفت: خدا!...
گفتند: کسی را معرفي کن؛ که قاضی او را بشناسد!!
عبید زاكاني
شخصی به دارالحکومه رفت و گفت:
از كسي پولی طلب دارم. و پس نمی دهد.
گفتند: آیا شاهد داري؟
گفت: خدا!...
گفتند: کسی را معرفي کن؛ که قاضی او را بشناسد!!
عبید زاكاني
Forwarded from S
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
@selseleyemoyedost
می ایستیم به احترام رنجهایِ تمام جوانان دهه ی چهل و پنجاه و شصتی!
آنان که جوانیشا ن را پشت درهای بسته دانشگاه در انقلاب فرهنگی گذراندند.
تمام قد می ایستیم به احترام آنها که تاوان ۱۳سال تحریم و هشت سال جنگ را در جوانی و نوجوانی با ثانیه ثانیه درد و حسرت پرداختند...
نوجوانانی که با آژیر وضعیت قرمز به خواب میرفتند و با مارش نظامیِ و سرودهای حماسی آهنگران بیدار می شدند.....
جوانانی که بخاطر،
شلوار لی،
و پیراهن آستین کوتاه،
از ورود به دانشگاه باز ماندند!
جوانانی که یک شب ویدئو نگاه کردنِ بدون استرس برایشان رویا بود.
می ایستیم به احترام جوانانی که، کار،
خانه،
ماشین،
و ازدواج برایشان رویایی شد، دست نیافتنی تر از توافق!
می ایستیم به احترام این نسل که قرار بود،
مکتبی باشد،
دیندار،
انقلابی،
نه شرقی نه غربی،
ولی امروز از همه اینها گریزان ،
در جستجوی فرار به هر کجا که اینجا نباشد!
می ایستیم به احترام تمام ثانیه های جوانی مان که در اثر بی تدبیری محمودها به هدر رفت!
میایستیم به احترام دهه ی چهل و پنجاه و شصتی هایی که بخاطر بی کفایتی حضرات، هنوز هم شغل ثابت ندارند و در میانسالی نگران آینده ی مبهم خود و خانوادههایشان هستند.
تمام قد می ایستیم به احترام نسل سوخته!
نسلی که سوخت و ساخت،
نسلی که همش دروغ شنید،
نسلی که نفهمید؛
کی نوجوان،
جوان،
و بزرگ شد،
و موهایِ سرش به سفیدی گرایید!!!
نسلی که در آرزوهایش گم شد ...
نسلی که هرگز و هرگز رنگ آرامش را در زندگی تجربه نکرد.
نسلی که در مدارس،
ریش،
چفیه،
پیراهن روی شلوار،
آرزوی مرگ برای دیگران،
و لعن ونفرین،
را نمود دینداری در مدرسه آموخت.
نسلی که هرگز نفهمید جنس مخالفش را چگونه میتواند بفهمد، چون کمیته و گشت ثارالله او را تهدید به آبروریزی کرد .
نسلی که یاد گرفت، آنچه در خانه میگذرد را باید در جامعه کتمان کند حتی گوش کردن به موسیقی های قدیمی .
به احترامِ تمام جوانان دهه چهل و پنجاه و شصت می ایستیم و آرزو میکنیم بر خلاف تجربه ی نوجوانی و جوانی خود، پدر و مادر و پدربزرگ و مادربزرگ خوبی برای فرزندانشان باشند ...
می ایستیم به احترام رنجهایِ تمام جوانان دهه ی چهل و پنجاه و شصتی!
آنان که جوانیشا ن را پشت درهای بسته دانشگاه در انقلاب فرهنگی گذراندند.
تمام قد می ایستیم به احترام آنها که تاوان ۱۳سال تحریم و هشت سال جنگ را در جوانی و نوجوانی با ثانیه ثانیه درد و حسرت پرداختند...
نوجوانانی که با آژیر وضعیت قرمز به خواب میرفتند و با مارش نظامیِ و سرودهای حماسی آهنگران بیدار می شدند.....
جوانانی که بخاطر،
شلوار لی،
و پیراهن آستین کوتاه،
از ورود به دانشگاه باز ماندند!
جوانانی که یک شب ویدئو نگاه کردنِ بدون استرس برایشان رویا بود.
می ایستیم به احترام جوانانی که، کار،
خانه،
ماشین،
و ازدواج برایشان رویایی شد، دست نیافتنی تر از توافق!
می ایستیم به احترام این نسل که قرار بود،
مکتبی باشد،
دیندار،
انقلابی،
نه شرقی نه غربی،
ولی امروز از همه اینها گریزان ،
در جستجوی فرار به هر کجا که اینجا نباشد!
می ایستیم به احترام تمام ثانیه های جوانی مان که در اثر بی تدبیری محمودها به هدر رفت!
میایستیم به احترام دهه ی چهل و پنجاه و شصتی هایی که بخاطر بی کفایتی حضرات، هنوز هم شغل ثابت ندارند و در میانسالی نگران آینده ی مبهم خود و خانوادههایشان هستند.
تمام قد می ایستیم به احترام نسل سوخته!
نسلی که سوخت و ساخت،
نسلی که همش دروغ شنید،
نسلی که نفهمید؛
کی نوجوان،
جوان،
و بزرگ شد،
و موهایِ سرش به سفیدی گرایید!!!
نسلی که در آرزوهایش گم شد ...
نسلی که هرگز و هرگز رنگ آرامش را در زندگی تجربه نکرد.
نسلی که در مدارس،
ریش،
چفیه،
پیراهن روی شلوار،
آرزوی مرگ برای دیگران،
و لعن ونفرین،
را نمود دینداری در مدرسه آموخت.
نسلی که هرگز نفهمید جنس مخالفش را چگونه میتواند بفهمد، چون کمیته و گشت ثارالله او را تهدید به آبروریزی کرد .
نسلی که یاد گرفت، آنچه در خانه میگذرد را باید در جامعه کتمان کند حتی گوش کردن به موسیقی های قدیمی .
به احترامِ تمام جوانان دهه چهل و پنجاه و شصت می ایستیم و آرزو میکنیم بر خلاف تجربه ی نوجوانی و جوانی خود، پدر و مادر و پدربزرگ و مادربزرگ خوبی برای فرزندانشان باشند ...
@selseleyemoyedost
گنجشک از باران پرسید:
کار تو چیست؟!
باران با لطافت جواب داد:
تلنگر زدن به انسانهایی که آسمان خدا را از یاد برده اند
گنجشک از باران پرسید:
کار تو چیست؟!
باران با لطافت جواب داد:
تلنگر زدن به انسانهایی که آسمان خدا را از یاد برده اند