@selseleyemoyedost
#سعدي
من از آن روز که دربند توام آزادم
پادشاهم که به دست تو اسیر افتادم
همه غمهای جهان هیچ اثر مینکند
در من از بس که به دیدار عزیزت شادم
خرّم آن روز که جان میرود اندر طلبت
تا بیایند عزیزان به مبارکبادم
من که در هیچ مقامی نزدم خیمهی انس
پیش تو رخت بیفکندم و دل بنْهادم
دانی از دولت وصلت چه طلب دارم؟ هیچ!
یاد تو مصلحت خویش ببُرد از یادم
به وفای تو کز آن روز که دلبند منی
دل نبستم به وفای کس و در نگشادم
تا خیال قد و بالای تو در فکر منست
گر خلایق همه سروند چو سرو آزادم
به سخن راست نیاید که چه شیرینسخنی
وین عجبتر که تو شیرینی و من فرهادم
دستگاهی نه که در پای تو ریزم چون خاک
حاصل آنست که چون طبل تهی پربادم
مینماید که جفای فلک از دامن من
دست کوته نکند تا نکَند بنیادم
ظاهر آنست که با سابقهی حکم ازل
جهد سودی نکند، تن به قضا دردادم
ور تحمل نکنم جور زمان را، چه کنم؟
داوری نیست که از وی بستاند دادم
هیچ شک نیست که فریاد من آن جا برسد
عجب ار صاحب دیوان نرسد فریادم
سعدیا! حُبِّ وطن گر چه حدیثیست صحیح
نتوان مُرد بهسختی که من این جا زادم
#سعدي
من از آن روز که دربند توام آزادم
پادشاهم که به دست تو اسیر افتادم
همه غمهای جهان هیچ اثر مینکند
در من از بس که به دیدار عزیزت شادم
خرّم آن روز که جان میرود اندر طلبت
تا بیایند عزیزان به مبارکبادم
من که در هیچ مقامی نزدم خیمهی انس
پیش تو رخت بیفکندم و دل بنْهادم
دانی از دولت وصلت چه طلب دارم؟ هیچ!
یاد تو مصلحت خویش ببُرد از یادم
به وفای تو کز آن روز که دلبند منی
دل نبستم به وفای کس و در نگشادم
تا خیال قد و بالای تو در فکر منست
گر خلایق همه سروند چو سرو آزادم
به سخن راست نیاید که چه شیرینسخنی
وین عجبتر که تو شیرینی و من فرهادم
دستگاهی نه که در پای تو ریزم چون خاک
حاصل آنست که چون طبل تهی پربادم
مینماید که جفای فلک از دامن من
دست کوته نکند تا نکَند بنیادم
ظاهر آنست که با سابقهی حکم ازل
جهد سودی نکند، تن به قضا دردادم
ور تحمل نکنم جور زمان را، چه کنم؟
داوری نیست که از وی بستاند دادم
هیچ شک نیست که فریاد من آن جا برسد
عجب ار صاحب دیوان نرسد فریادم
سعدیا! حُبِّ وطن گر چه حدیثیست صحیح
نتوان مُرد بهسختی که من این جا زادم
@selseleyemoyedost
یادم باشد
عاشق کسی شوم که شعر را بلد باشد!
کسی که بفهمد
وقتی ستاره را به چشمهایش
زمین را به آغوشش
بهار را به بودنش تشبیه می کنم
یعنی ؛
دیوانه وار !
دوستش دارم..
یادم باشد
عاشق کسی شوم که شعر را بلد باشد!
کسی که بفهمد
وقتی ستاره را به چشمهایش
زمین را به آغوشش
بهار را به بودنش تشبیه می کنم
یعنی ؛
دیوانه وار !
دوستش دارم..
❤1
@selseleyemoyedost
#نكته
آنقدر خوب باشید که ببخشید، امّا
آنقدر ساده نباشید که دوباره اعتماد کنید!
اگر احساس افسردگی دارید، درگیر گذشته هستید.
اگر اضطراب دارید، درگیر آینده!
و اگر آرامش دارید، در زمان حال به سر می برید.
پس در لحظه زندگی کنید...
قدر لحظه ها را بدانید!
زمانی می رسد که دیگر شما نمی توانید بگویید جبران می کنم.
یک نکته را هرگز فراموش نکنید :
لطف مکرّر ، حق مسلّم می گردد!
پس به اندازه لطف کنید...
از کسی که به شما دروغ گفته نپرسید: چرا؟
چون سعی می کند با دروغ های پی در پی، شما را قانع کند
غصّه هایتان را با قاف بنویسید تا هرگز باورشان نکنید!
انگار فقط قصّه است و بس...
هیچ بوسه ای جای زخم زبان را خوب نمی کند!
پس مراقب گفتارتان باشید...
جاده زندگی نباید صاف و هموار باشد
وگرنه خوابمان می برد!
دست اندازها نعمت بزرگی هستند...
و نکته آخر :
هیچ وقت فراموش نکنید که :
" دنیا تکرار نمی شود ..
#نكته
آنقدر خوب باشید که ببخشید، امّا
آنقدر ساده نباشید که دوباره اعتماد کنید!
اگر احساس افسردگی دارید، درگیر گذشته هستید.
اگر اضطراب دارید، درگیر آینده!
و اگر آرامش دارید، در زمان حال به سر می برید.
پس در لحظه زندگی کنید...
قدر لحظه ها را بدانید!
زمانی می رسد که دیگر شما نمی توانید بگویید جبران می کنم.
یک نکته را هرگز فراموش نکنید :
لطف مکرّر ، حق مسلّم می گردد!
پس به اندازه لطف کنید...
از کسی که به شما دروغ گفته نپرسید: چرا؟
چون سعی می کند با دروغ های پی در پی، شما را قانع کند
غصّه هایتان را با قاف بنویسید تا هرگز باورشان نکنید!
انگار فقط قصّه است و بس...
هیچ بوسه ای جای زخم زبان را خوب نمی کند!
پس مراقب گفتارتان باشید...
جاده زندگی نباید صاف و هموار باشد
وگرنه خوابمان می برد!
دست اندازها نعمت بزرگی هستند...
و نکته آخر :
هیچ وقت فراموش نکنید که :
" دنیا تکرار نمی شود ..
Forwarded from Deleted Account
[Www.Far3Music.ir]
[Www.Far3Music.ir]
@selseleyemoyedost
#نكته
زنی پسر کوچکی داشت که زیاد دزدی میکرد او را نزددعا نويس برد .
دعا نويس براش دعا درست کرد و گفت
آن را به کتفش ببند
او دیگر هرگز دزدی نمیکند
هنگامی که به خانه بر میگشتند
پسر در راه عقب مانده بود.
مادرش از او خواست سریعتر راه برود
و به او برسد
پسر گفت :
مادر دمپایی دعا نويس بزرگه
و نمیتونم باهاش راه برم!!!!!!!!
#نكته
زنی پسر کوچکی داشت که زیاد دزدی میکرد او را نزددعا نويس برد .
دعا نويس براش دعا درست کرد و گفت
آن را به کتفش ببند
او دیگر هرگز دزدی نمیکند
هنگامی که به خانه بر میگشتند
پسر در راه عقب مانده بود.
مادرش از او خواست سریعتر راه برود
و به او برسد
پسر گفت :
مادر دمپایی دعا نويس بزرگه
و نمیتونم باهاش راه برم!!!!!!!!