@selseleyemoyedost
اندکی نگاهم کن
باز هم نگاهم کن
دوباره نگاهم کن
بعد بگو دوستت دارم
من زبان بسته تر از آنم
که دریا خلاصه چشمانم شود
اندکی نگاهم کن
باز هم نگاهم کن
دوباره نگاهم کن
بعد بگو دوستت دارم
من زبان بسته تر از آنم
که دریا خلاصه چشمانم شود
Forwarded from Deleted Account
Chizi Bedeh Darvish Ra-(IRMP3.IR)
Hazhir Mehrafrouz
@selseleyemoyedost
#شعر
اَهلِ نَماز میشَوَم، جُمله نیاز میشَوَم
سوی حِجاز میشَوَم "باز مُقابِلَم تویی"
باده ی ناب میشَوَم، شِعر و کِتاب میشَوَم
یِکسَره خواب میشَوَم، "باز مُقابِلَم تویی"
هَمرَهِ موج میشَوَم، راهیِ اوج میشَوَم
فوج به فوج میشَوَم، "باز مُقابِلَم تویی"
سایه ی ماه میشَوَم، دَر تَهِ چاه میشَوَم
راهیِ راه میشَوَم، "باز مُقابِلَم تویی"
توی رَواق میشَوَم، کُنجِ اُتاق میشَوَم
بَسته به طاق میشَوَم، "باز مُقابِلَم تویی"
اینهَمه مَرد میشَوَم، مَخزَنِ دَرد میشَوَم
ساکِت و سَرد میشَوَم، "باز مُقابِلَم تویی"
اَز هَمه دور میشَوَم، نقطه ی کور میشَوَم
زِنده به گور میشَوَم،"باز مُقابِلَم تویی"
هَمدَمِ خار میشَوَم، بی کَس و یار میشَوَم
بَر سَرِ دار میشَوَم، "باز مُقابِلَم تویی !!
#شعر
اَهلِ نَماز میشَوَم، جُمله نیاز میشَوَم
سوی حِجاز میشَوَم "باز مُقابِلَم تویی"
باده ی ناب میشَوَم، شِعر و کِتاب میشَوَم
یِکسَره خواب میشَوَم، "باز مُقابِلَم تویی"
هَمرَهِ موج میشَوَم، راهیِ اوج میشَوَم
فوج به فوج میشَوَم، "باز مُقابِلَم تویی"
سایه ی ماه میشَوَم، دَر تَهِ چاه میشَوَم
راهیِ راه میشَوَم، "باز مُقابِلَم تویی"
توی رَواق میشَوَم، کُنجِ اُتاق میشَوَم
بَسته به طاق میشَوَم، "باز مُقابِلَم تویی"
اینهَمه مَرد میشَوَم، مَخزَنِ دَرد میشَوَم
ساکِت و سَرد میشَوَم، "باز مُقابِلَم تویی"
اَز هَمه دور میشَوَم، نقطه ی کور میشَوَم
زِنده به گور میشَوَم،"باز مُقابِلَم تویی"
هَمدَمِ خار میشَوَم، بی کَس و یار میشَوَم
بَر سَرِ دار میشَوَم، "باز مُقابِلَم تویی !!
@selseleyemoyedost
#سپاس
همدلان جاني
ازينكه ما رو در كنار خود
پذيراييد،كمال تشكر را داريم
اميد بهتر از قبل در خدمت
شما خوبان باشيم
#سپاس
همدلان جاني
ازينكه ما رو در كنار خود
پذيراييد،كمال تشكر را داريم
اميد بهتر از قبل در خدمت
شما خوبان باشيم
@selseleyemoyedost
#نكته
عشقم نثار کسیست که با دستپاچگی در جادهها از من سبقت میگیرد.
به کسی که در گوشهٔ خیابان به حالت احتیاج افتاده است، کمی پول بیشتری میدهم.
بین جر و بحثهای مردم در یک سوپر مارکت میروم و سعی میکنم به آن محیط عشق ببرم.
در غالب هزاران راه، هر روز، عبادت معنویم بخشیدن عشق است.
و نه اینکه یک مسیحی، کلیمی، بودایی یا مسلمان باشم!
بلکه سعی میکنم شبیه به مسیح، شبیه به بودا، شبیه به موسی، و یا شبیه به محمد باشم.
"دکتر ویندایر" 2015 - 1940
#نكته
عشقم نثار کسیست که با دستپاچگی در جادهها از من سبقت میگیرد.
به کسی که در گوشهٔ خیابان به حالت احتیاج افتاده است، کمی پول بیشتری میدهم.
بین جر و بحثهای مردم در یک سوپر مارکت میروم و سعی میکنم به آن محیط عشق ببرم.
در غالب هزاران راه، هر روز، عبادت معنویم بخشیدن عشق است.
و نه اینکه یک مسیحی، کلیمی، بودایی یا مسلمان باشم!
بلکه سعی میکنم شبیه به مسیح، شبیه به بودا، شبیه به موسی، و یا شبیه به محمد باشم.
"دکتر ویندایر" 2015 - 1940
👍1
@selseleyemoyedost
#سعدي
من از آن روز که دربند توام آزادم
پادشاهم که به دست تو اسیر افتادم
همه غمهای جهان هیچ اثر مینکند
در من از بس که به دیدار عزیزت شادم
خرّم آن روز که جان میرود اندر طلبت
تا بیایند عزیزان به مبارکبادم
من که در هیچ مقامی نزدم خیمهی انس
پیش تو رخت بیفکندم و دل بنْهادم
دانی از دولت وصلت چه طلب دارم؟ هیچ!
یاد تو مصلحت خویش ببُرد از یادم
به وفای تو کز آن روز که دلبند منی
دل نبستم به وفای کس و در نگشادم
تا خیال قد و بالای تو در فکر منست
گر خلایق همه سروند چو سرو آزادم
به سخن راست نیاید که چه شیرینسخنی
وین عجبتر که تو شیرینی و من فرهادم
دستگاهی نه که در پای تو ریزم چون خاک
حاصل آنست که چون طبل تهی پربادم
مینماید که جفای فلک از دامن من
دست کوته نکند تا نکَند بنیادم
ظاهر آنست که با سابقهی حکم ازل
جهد سودی نکند، تن به قضا دردادم
ور تحمل نکنم جور زمان را، چه کنم؟
داوری نیست که از وی بستاند دادم
هیچ شک نیست که فریاد من آن جا برسد
عجب ار صاحب دیوان نرسد فریادم
سعدیا! حُبِّ وطن گر چه حدیثیست صحیح
نتوان مُرد بهسختی که من این جا زادم
#سعدي
من از آن روز که دربند توام آزادم
پادشاهم که به دست تو اسیر افتادم
همه غمهای جهان هیچ اثر مینکند
در من از بس که به دیدار عزیزت شادم
خرّم آن روز که جان میرود اندر طلبت
تا بیایند عزیزان به مبارکبادم
من که در هیچ مقامی نزدم خیمهی انس
پیش تو رخت بیفکندم و دل بنْهادم
دانی از دولت وصلت چه طلب دارم؟ هیچ!
یاد تو مصلحت خویش ببُرد از یادم
به وفای تو کز آن روز که دلبند منی
دل نبستم به وفای کس و در نگشادم
تا خیال قد و بالای تو در فکر منست
گر خلایق همه سروند چو سرو آزادم
به سخن راست نیاید که چه شیرینسخنی
وین عجبتر که تو شیرینی و من فرهادم
دستگاهی نه که در پای تو ریزم چون خاک
حاصل آنست که چون طبل تهی پربادم
مینماید که جفای فلک از دامن من
دست کوته نکند تا نکَند بنیادم
ظاهر آنست که با سابقهی حکم ازل
جهد سودی نکند، تن به قضا دردادم
ور تحمل نکنم جور زمان را، چه کنم؟
داوری نیست که از وی بستاند دادم
هیچ شک نیست که فریاد من آن جا برسد
عجب ار صاحب دیوان نرسد فریادم
سعدیا! حُبِّ وطن گر چه حدیثیست صحیح
نتوان مُرد بهسختی که من این جا زادم